اسم گیلکی

اسم های گیلکی

اسم های گیلکی

اسم گیلکی

در این قسمت اسم های زیبای گیلکی دختر و پسر را به همراه معنی اسم قرار داده ایم. خیلی از دوستان درخواست اسم های شمالی را داشتند و در این پست نام های گیلکی (رشتی) را قرار داده ایم و در پست های بعدی اسم های مازنی (مازندرانی) را قرار خواهیم داد و دین خود را نسبت به مردم همیشه باطراوت خطه سبز ایران ادا خواهیم کرد. البته خیلی از این اسامی در هر دو استان گیلان و مازندران و زبان های مازنی و گیلکی رایج هستند. لازم به ذکر است که اگر اسم های دخترانه و پسرانه گیلکی می دانید که در لیست ما نیست، حتما در قسمت نظرات درج کنید تا در اسرع وقت آن اسم را به لیست اسم های زیبای گیلکی دختر و پسر اضافه نماییم.

 لیست نام های گیلکی دخترانه و پسرانه

منتخب اسمهای گیلکی زیبا + معنی

بیلاش: مفقود الاثر
رایکا: اسم زیبای گیلکی به معنی محبوب و معشوق؛ (= ریکا) به معنی پسر، محبوب و مطلوب.
رایمون: پسر باهوش
آهیل: مرغ انجیرخوار
آهین: آهن
آئیل: نام پرنده ای است که انجیر دوست دارد
رایکا: (گیلکی)
گیلدا: ترکیب گیل (قوم ساکن گیلان) + دا = دادن، آفریدن، ساختن؛ به مجاز  به معنی پرورش یافته‌ی مردم گیل (گیلان)؛ البته اسم گیلدا یک اسم بین المللی است (اسپانیایی) و به معنی طلا هم هست. (همانطور که در اینستاگرام نام فارسی ذکر شده است.)
گیلان: ترکیب گیل (قوم ساکن گیلان) + ان (پسوند مکان) سرزمین گیل‌ها

اسم گیلکی پسرانه

اسم گیلگی (شمالی) با آ، الف

آرنگ، نام کوهی است در اشکورات.
ارغش (ارگاش)، اسم تاریخی، از شاهان باستانی گیلان.
اسفار، اسم تاریخی، از سرداران.
اسفان
اسوار، اسفار
اشاکید، اسم تاریخی، از شاهان باستانی است.
اشتاد، اسم تاریخی.
افرا، از درختانی است که در جنگلهای شمال ایران فراوان است.
افراشته، شاعر معروف گیلکی‌سرا.
آلندا، اسم تاریخی، از شاهان باستانی.
امینا، امین (با تلفظ رایج در قدیم)
انوز، اسم تاریخی، از فرمان‌روایان گیلان.
اُوجا، از درحتان، جواب و پاسخ.
اوخان، پژواک، انعکاس صدا.
ایجگره، فریاد.
ایلشام، اسم تاریخی، از سرداران.

اسم گیلگی (شمالی) با ب

بازان، اسم تاریخی، از سرداران.
باو ، اسم تاریخی، سلسله باوندیان مأخوذ از آن است.
باوند، اسم تاریخی، از شاهان باستانی.
بکران، از سرداران مرداویج زیاری.
بنجاسپ، از سرداران.
بُندار، از سرداران. نام شاعر معروف.
بویه، پدر موسس سلسله ال‌بویه.

اسم گیلگی (شمالی) با پ

پادوسبان، اسم تاریخی. سلسله پادوسبانان منسوب به آن است.
پاموج، راه‌پیما. هم‌پا.
پشنگ، اسم تاریخی، از سلسله پادوسبانان.
پلیام (پلیم)، گیاهی که در اطراف رشت «شوند» گویند.
پوردیل، آدم با دل و جرأت.
پورگیل، اسم تاریخی، از سرداران.

اسم گیلگی (شمالی) با ت

تالجین، اسم تاریخی، از سرداران.
تام، آرام، ساکت.
تجاسب، از فرمان‌روایان. سلسله تجاسپی مأخوذ از ان است.
تکیدار، اسم تاریخی، از سرداران.
توکا، پرنده‌ای از انواع کاکلی‌ها.
توکالی، قله کوه.
تیدا، اسم تاریخی، از سرداران.
تیرمَزَن، اسم تاریخی.

اسم گیلگی (شمالی) با ج

جانگول، بدنی که چون گل است.
جستان، اسم تاریخی، سلسله جستانیان مأخوذ از ان است.
جوانگول، گل شاداب، جوانی که چون گل است.
جیم‌رو، سرخ‌رو. آتشین‌رخ. جیم در لغت یعنی جرقه و اخگر آتش.
جیگلی، فریاد. ژِگِله، در گویش بیه‌پیشی به معنی جیغ است.

اسم گیلگی (شمالی) پسرانه با چ

چارخو، از پرنده‌گانی که کنار نیزار زنده‌گی می‌کنند.
چیران، اسم مکان
چیکا، پرنده‌ای است.

اسم گیلگی (شمالی) با خ

خُجیران، خوب‌ها.
خورزاد، اسم تاریخی، از شاهان پادوسبانی.
خورکیا، اسم تاریخی، از شاهان کیایی.
خورگام، اسم مکان.
خوندش، پژواک، انعکاس صدا. باید از مصدر خؤندن (خواندن) باشد. خؤنده‌گی: آواز
خیلو، اسم تاریخی.

اسم گیلگی (شمالی) پسر با د

دابو، اسم تاریخی، سلسله دابوان یا دابویه مأخوذ از آن است.
دابویه، اسم تاریخی، پسر گاوباره از شاهان باستانی گیلان.
داتا، از شاهان باستانی، معاصر کورش کبیر.
داره، داس مخصوص درو برنج، سلاح همیشه‌گی دهقانان شمال.
دامون، جنگل
دردان، اسم تاریخی، از سرداران.
دُرفک، یکی از بلندترین کوه‌های گیلان.
دفراز، تکیه‌گاه.
دکیه، اسم تاریخی.
دلفک، درفک
دوباج، اسم تاریخی. از فرمان‌روایان گیلان.

اسم گیلگی (شمالی) با ر

رشاموج، اسم تاریخی، از سرداران.
روخان، رودخانه.
روزمان، اسم تاریخی، از سرداران.

اسم گیلگی (شمالی) با ز

زربین، سرو کوهی.
زرمان، اسم تاریخی، از سرداران.
زرهوا
زریزاد
زمانا، زمان (با تلفظ رایج در قدیم) البته معادل گیلکی زمان، زمات یا زِمِت است که هنوز هم مورد استفاده قرار می‌گیرد.
زهار، به معنی فریاد
زیار، اسم تاریخی، نام سلسله آل‌زیار مأخوذ از آن است.

اسم گیلگی (شمالی) با ژ

ژیویر، به معنی فریاد.

اسم گیلگی (شمالی) با س

سالوک، اسم تاریخی، از فرمان‌روایان.
سرخاب
سلیم، از پرندگان.
سوخرا، اسم تاریخی.
سورخانی، نام رودخانه‌ای بین گیلان و مازندران.
سوریل، اسم تاریخی، از سرداران.
سیالَک، پرسیاوشان، گیاه دارویی.
سیاه‌گیل، اسم تاریخی.
سیلاک، بارنده‌گی زیاد.

اسم گیلگی (شمالی) با ش

شاه‌میران، اسم تاریخی.
شراگیم، اسم تاریخی.
شرفشاه، شاعر عارف و گیلکی‌سرای قرن هشتم هجری.
شرمزن، اسم تاریخی.
شروین، اسم تاریخی.
شیراسفار، اسم تاریخی، از سرداران.
شیراسوار، =شیراسفار.
شیردیل، شجاع با دل شیر.
شیرزیل، اسم تاریخی، قرن چهارم هجری.
شیرَج، اسم تاریخیع از سلسله کاکوان.
شیرود، نام رودی در تنکابن، اسم مکان.
شیرویه، اسم تاریخی.

اسم گیلگی (شمالی) با ف

فاراب، اسم مکان، یکی از بلوک عمارلو.
فرخان، اسم تاریخی.
فرشوازگر، اسم تاریخی، لقب گیل‌بن‌گیلان‌شاه.
فولوق، یک گل آتش.
فیروزان، اسم تاریخی، از فرمان‌روایان گیلان.

اسم گیلگی (شمالی) با ق

قارن، اسم تاریخی، از ملوک باستانی شمال.
قاینا، قانع، متقاعد.
قهران، اسم تاریخی.

اسم گیلگی (شمالی) با ک

کادوس، اسم تاریخی، از اقوام باستانی گیلان.
کارکیا، اسم تاریخی، از القاب سلسله کیایی. کی، به معنی بزرگ و فرمان‌روا بود، کارکیا اضافه مقلوب به معنی کارفرما است که بعدها در گیلان به جای شاه به‌کار می‌رفته است.
کارن، = قارن. البته اسم کارن ریشه فارسی هم دارد.
کاسک، اسم تاریخی.
کاکو، اسم تاریخی، سلسله کاکوان یا کاکویه مأخوذ از آن است. اسم کوهی در اطراف سیاهکل.
کاکوان، اسم تاریخی، سلسله کاکوان.
کاکوشاه، اسم تاریخی.
کاکوی (کاکویه)، اسم تاریخی از سلسله کاکوان.
کاکی، اسم تاریخی، از سرداران، پدر ماکان.
کالنجار، اسم تاریخی، نام غریب‌شاه معروف.
کالی، از شاهان.
کالیجار، از القاب آل بویه.
کامرو، اسم تاریخی، از بزرگان قرن پنجم هجری.
کردویه، اسم تاریخی، از سرداران.
کوبار، باران کوه.
کورتکین، اسم تاریخی، از سرداران.
کورموش
کوشیار، اسم تاریخی، کوشیار دیلمی، منجم معروف و صاحب آوزاه گیلانی.
کوشیج، اسم تاریخی، نام سلسله.
کوکبان، اسم تاریخی، از سرداران.
کیا، اسم تاریخی، نام سلسله کیایی مأخوذ از امیرکیا است. رجوع کنید به معنی اسم کارکیا (در بالا)
کیاشر، اسم تاریخی، از امرای موشایی یا کوشیج.

اسم گیلگی (شمالی) پسرا با گ

گشتام، اسم تاریخی، از سلسله پادوسبانان.
گورگیل، اسم تاریخی، پسر گیلان‌شاه.
گوری‌گیر، اسم تاریخی.
گوکیان، اسم تاریخی، از دیالمه.
گولاز، افتخار، مباهات.
گیل، قوم گیل.
گیلاک، گیلک
گیلان‌شاه، اسم تاریخی، از شاهان باستانی.
گیلداد، اسم تاریخی.
گیلو، گیل
گیلیده، اسم تاریخی، پدر بویه.
گیله‌لو، گیل.

اسم گیلگی (شمالی) با ل

لاهیج، نام لاهیجان مأخوذ از آن است.
لیاشیر، اسم تاریخی، از سرداران.
لیشا، اسم تاریخی، از سرداران.
لیشام، اسم تاریخی، قرن سوم هجری.
لیما، اسم کوهی در حوزه تنکابن.
لونک، اسم مکان، اسم آبشار (نیمه راه سیاهکل-دیلمان) ؛ البته نام درست این آبشار، نه لونک فارسی‌شده! بلکه لونِیْ Loney می‌باشد.

اسم گیلگی (شمالی) با م

ماز، نام کوهی میان گیلان و مازندران.
مازیار، اسم تاریخی، سردار معروف و ملی.
ماکان، اسم تاریخی، سردار معروف.
ماکرد، اسم تاریخی.
ماناد، اسم تاریخی، پسر جستان از سلسله جستانیان.
ماناذر، اسم تاریخی.
ماندار، اسم تاریخی، از سرداران.
مرتیا، اسم تاریخی، از سرداران.
مرداویج، اسم تاریخی، از شاهان زیاری.
مرزبان، اسم تاریخی، از شاهان باستانی گیلان؛ در واقع تمام مناطق گیلک‌نشین، چه گیلان و چه مازندران
مشیز، اسم تاریخی، از سرداران.
موتا، از شاهان باستانی گیلان. نام سردار سپاه دیلم در مواجهه با هجوم اعراب به سرزمین کاسپی‌ه که گرچه در آن جنگ کشته شد، اما اعراب نیز موفق به فتح سرزمین گیلکان نشدند.

اسم گیلگی (شمالی) پسر با ن

نسپر، از انواع پرنده‌گان جنگلی خوش‌آواز
نوبوله، ساقه جوان درخت.
نودار، اسم تاریخی، از سلسله پادوسبانان.
نومود، برازنده، درخور، جلوه.
نیما، نام کوهی در شمال (یوش مازندران)، نام کوچک علی اسفندیاری (نیما یوشیج) نمامی کاملا گِلِکی است. نیم، نام کوهی است در مازندران و یوش نیز نام محل تولد نیما است که با پسوند نسبت «یج» به «یوشیج» (در فارسی: اهل یوشیج) تبدیل شده است.
نیماکه، بزرگ و ریش‌سفید. [نیماکه، در گویش بیه‌پیش، شریک و مورد تعاون نیز معنی می‌دهد. نیماکه‌گی: تعاون. شرکت.]

اسم گیلگی (شمالی) با و

والای، تلاطم.
وردان، اسم تاریخی، از سرداران.
ورنا، نام باستانی و کهن گیلان. در اوستا از سرزمین کاسپی بدین نام یاد شده است.
وشمگیر، از شاهان زیاری. صورت گیلکی اصیل این اسم وُشوم‌گیر است. وُشوم، همان بلدرچین فارسی است. وشوم‌گیر، پادشاه معروف آل زیار علاقه فراوانی به شکار این پرنده داشت.
ولکین، اسم تاریخی.
ونداد به معنی امید، آرزو، نام سردار ایرانی، بشارت پیروزی
ونداسفان
وهادان
وَهرَز، اسم تاریخی، فاتح یمن در زمان انوشیروان.
وهسودان، از شاهان سلسله جستانی.

اسم گیلگی (شمالی) با ه

هروسندان، اسم تاریخی، از سلسله پادوسبانان.
هزارَسف، اسم تاریخی. شباهت زیادی با هزاراسپ (دارنده هزاراسب)، لقب ضحاک دارد.
هوسم، اسم مکان، نام قدیم رودسر.

اسم گیلگی (شمالی) با ی

یاور، کمک و همراه در امر کشت و زرع و هر کار دیگر.
یاجین، دندانه‌های اره و داس.

اسم گیلکی دخترانه

اسم های شمالی (گیلکی) زیبا برای دختر، اسم های دخترانه گیلانی

اسم گیلگی (شمالی) دختر با آ، الف

اسم دخترانه گیلکی، معنی اسم

آبچین، کاغذهای شفاف و بسیار نازک رنگی.
اَرسو، اشک (غم و شادی)
آکوله، از انواع برنج.
الیزه، اسم مکان، محلی در رودبار.
آمله، دختر اشتاد دیلمی که بنای شهر آمل منسوب به اوست.
آموج، آموخته، خوگرفته.
آمولای، پروانه.
انگاره، تهیه و تدارک.
ایاز، شبنم.

اسم گیلگی (شمالی) دختر با ب

برفانک، پرنده‌ای از انواع سهره.
برفانو، برفانک
برفین، برفانک
بی‌بی، کرم ابریشم.
بینه، گیاه معطر، نعنا.

اسم گیلگی (شمالی) دختر با پ

پاپلی، پروانه.
پامچال، گل معروف.
پَرزَه، آهو.
پورسو، پرنور.
پیتونَک، پونه، گیاه معطر.
پیندِره، گیاه دارویی، پنیرک.

اسم گیلگی (شمالی) دختر با ت

تاگیره، از سبزی‌های صحرایی و خورشتی.
تال، از گیاهان شبیه به نیلوفر.
تاله، هوس، میل.
تایه، ابریشم تابیده.
ترمی، مه
تلایه، صبح خیلی زود.
تورنگ، قرقاول.
تونْگْ، النگو، از انواع درختان شمال.
تونگوله (تونگولی)، تلنگر.
تی‌تی، گل، شکوفه.
تی‌شین (تی‌شینا)، مال تو.

اسم گیلگی (شمالی) دختر با چ

چاپلا، کف زدن از روی شادمانی.
چرین، از پرنده‌گان.
چمپا، از انواع برنج، خوش‌بو.
چولی، چکاوک.
چیره، چهره، رخسار.
چیری، از انواع سهره.

اسم گیلگی (شمالی) دختر با خ

خوجیر، خوب.
خورتاو، مشرق، زمین رو به آفتاب.
خورتو
خورته
خوری‌سو، اسم تاریخی، خواهر امیره ساسان گسکری فرمان‌روای گیلان. معشوقه و همسر شرفشاه دولایی، شاعر گیلکی‌سرای قرن ۸ ه.ق. نور و اشعه خورشید.

اسم گیلگی (شمالی) دختر با د

دوجین (دوجینا)، دست‌چین، انتخاب. الف پایانی دوجین، به احتمال زیاد پسوند نسبت است. «ا» یکی از پسوندهای معروف نسبت در گیلکی است.
دیل‌زنش، مطابق میل و دل‌خواه.
دیل‌سوج، دل‌سوز
دیل‌سوجه
دیلمای، زن دیلمانی.

اسم گیلگی (شمالی) دختر با ر

راپا، منتظر.
رافا
راکه، چوب نازک و قابل انعطاف، ترکه.
رمش، پرچین اطراف مزارع و باغ‌ها.
روجا، ستاره.

اسم گیلگی (شمالی) دختر با ز

زرج، کبک.
زرکا، از انواع مرغان آبی.
زفه، جوانه درختان.
زیبه، از پرنده‌گان.

اسم گیلگی (شمالی) دختر با س

ساره، ستاره.
سِچومه، سیاه‌چشم.
سَلَمبار، چشمه‌ای گوارا در اشکورات.
سوجان، سوزان.
سونه، توت وحشی.
سیتکا، مرغ مینا.
سیتی، سار.
سی‌ده، اسم تاریخی، زن فخرالدوله بویه‌ای و خواهر شهریاربن قارن.
سیکیه، از پرنده‌گان صحرایی.
سیمبر، میدان دلگشا و مصفا.

اسم گیلگی (شمالی) دختر با ش

شامار، ملکه، بهترین مادر.
شاناز، اسم تاریخی، شاهزاده خانمی از آل‌بویه.
شروین‌دخت، اسم تاریخی.
شوروم، مه صبحگاهی.
شوماهان، اسم تاریخی.
شیشک، ستاره پروین.

اسم گیلگی (شمالی) دختر با ف

فازومّا، نوعی رقص، حرکات زیبای پیش از کشتی گیله‌مردی.
فرنگ، سنجاقک.

اسم گیلگی (شمالی) دختر با ک

کاس مار، مادر (دختر) زاغ چشم.
کاکوله، از پرنده‌گان.
کرماج، نوعی گل پامچال که در اطراف درفک می‌روید.
کیاتاج، از اسمهای تاریخی.
کی‌شین (کی‌شینا)، مال که؟
کیشیم، از مرغان دریایی.

اسم گیلگی (شمالی) دختر با گ

گول‌چیره، گل‌چهره.
گول‌ناز، نوعی گل، گلی که نازنین و زیباست.
گِئسه، گیسو.
گِئشه، عروس، عروسک
گیلا، مخفف گیلان، گیل دختر، دختر گیلانی
گیلار، از انواع مرغان دریایی.
گیلان، گیلان
گیلان‌تاج، تاج سر گیلان.
گیلان‌دخت، دختر گیلان.
گیل‌سو (گیلی‌سو)، روشنایی گیل (دختر)
گیلی، دختر گیلک.
گیل‌یار (گیلی‌یار)، یار گیل، همسر گیل.

اسم گیلگی (شمالی) دختر با ل

لیجار، نیزار، محل رویش نی.
لیرو، گلی زردرنگ با ساقه بلند و بسیار معطر (اشکورات)

اسم گیلگی (شمالی) دختر با م

مارخو، دوست‌دار مادر، متکی به مادر.
ماسو، روشنایی ماه.
مانگه‌دیم، ماه‌رو، ماه‌رخ؛ معادل ماه رخ (اسم فارسی) و آیرخ (اسم ترکی)
مرجانی، گل مریم.
مرخه، دانه‌ها و مهره‌های رنگی و تزیینی.
مریم‌گوله، گل مریم.
منگه‌تاو، مهتاب.
مورجانه، جوانه.
مورواری، مروارید.
میجام، اسم تاریخی، زن ماکان (به روایت ابن‌اسفندیار)
میجان، جان من.
میجنک، مژگان.
میجی، مژگان.
میشیم، بنفشه وحشی.
ملیجه، گنجشک.

اسم گیلگی (شمالی) دختر با ن

اسم های زیبای گیلکی برای دختر

نأجه، به معنی آرزو.
نازِگول، نازگل
نسا (نسو)، جنگل همیشه سایه، سمت رو به سایه. [Nasaa یا Nasum در لغت به معنی جهت جغرافیایی حنوب می‌باشد.]
نوشْکْ، از پرنده‌گان کناره مرداب و نیزار.
نیلو، اسم مکان، اشکورات.
نیناکی، مردمک چشم.
نینای، عروسک.

اسم گیلگی (شمالی) دختر با و

وارن‌بو، از گیاهان معطر و دارویی، بادرنگ‌بویه.
وارش، باران.
واهیلا، بی‌قرار، بی‌تاب، رسوا.
وسمار، مادر (دختر) بس است. آخرین دختر باشد.
ووشه، خوشه.
وزگه، جوانه.

اسم گیلگی (شمالی) دختر با ه

هَرای، گریه، فغان.
هیلَک، تکمه‌های فلزی که زن‌ها به پیراهن خود می‌دوزند.

اسم گیلگی (شمالی) دختر با ی

یاکند، اسم تاریخی، دختر فرخان کوچک (به روایت ابن اسفندیار)
یالمَند، تیرکمان، قوس قزح.

اگر اسم گیلکی زیبایی را می دانید که در لیست اسم های گیلکی دخترانه و پسرانه نیامده است، آن اسم (اسم ها) را به همراه معنی در قسمت نظرات درج نمایید تا به لیست اضافه نماییم.

28 نظر برای اسم گیلکی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *