اسم با میم

اسم پسر با م

لیست نام پسر ایرانی با حرف م

 

ردیف اسم ایرانی ریشه نام   معنی اسم
1 ماتیکان  مغولی  نام پسر بزرگ جغتای از فرماندهان مغول
2 ماجد  عربی  دارای مجد و بزرگی، بزرگوار، از اسامی خداوند
3 ماحوز  عربی  نوعی شاهسپرم
4 مارتیک  ارمنی 
5 مارتین  آشوری  رهبر
6 ماردین  کردی  نام منطقه ای کرد نشین در ترکیه
7 ماسیس  ارمنی  نام کوه آرارات
8 ماشاءالله  عربی  آنچه خدا بخواهد، مرحبا، آفرین
9 مالک  عربی  ارباب، آن که دارنده و صاحب اختیار چیزی یا کسی باشد، از نام های خداوند به معنی صاحب و دارنده و نیز نام فرشته ای که نگهبان دوزخ است.
10 ماناسه  عبری  صورتی از منسی نام برادر بزرگ یوسف (ع)
11 ماندا  آرامی،
فارسی 
علم، دانش، ادارک، شناخت، مندائیان مذهب مردمی صنعتگر و هنرمند ساکن جلگه خوزستان و حاشیه رود کارون است که در قرآن از آنان به صائبین نام برده شده است.
12 مانوش  کردی  نام کوهی است و همچنین اسم چندتن از نیاکان منوچهر پادشاه پیشدادی
13 ماونداد  اوستایی،
پهلوی 
اسم یکی از مفسران اوستا در زمان ساسانیان
14 ماهانداد  اوستایی، پهلوی  داده ماه، بخشیده ماه، نام یکی از دادوران نامدار در زمان ساسانیان
15 ماهد  عربی  گستراننده و پهن کننده
16 مأمون  عربی  ایمن، در امان، معتمد، امین، نام پسر هارون الرشید از خلفای بنی عباس
17 مبارزالدین  عربی  جنگنده و مبارز در راه دین، نام بنیانگذار سلسله آل مظفر
18 مبارک  عربی  خوش یمن، خجسته، فرخنده
19 مبین  عربی  آشکار، پیدا
20 متی  عبری  نام پدر یونس (ع)
21 متین  عربی  دارای پختگی، خردمندی و وقار، استوار، محکم، از نامهای خداوند
22 مجتبی  عربی  برگزیده شده، انتخاب شده،لقب امام حسن (ع)
23 مجد  عربی  بزرگی، شرف، برتری
24 مجدالدین  عربی  باعث بزرگی و عظمت دین
25 مجدود  عربی  نیکبخت، نام شاعر معروف قرن ششم، سنائی غزنوی
26 مجید  عربی  دارای قدر و مرتب عالی، گرامی، از اسم های زیبای خداوند اسم پسر مذهبی
27 مجیر  عربی  پناه دهنده، فریادرس،از نامهای خداوند
28 مجیرالدین  عربی  پنادهنده در دین
29 محب الدین  عربی  دوستدار دین
30 محتشم  عربی  دارای حشمت و شکوه، با حشمت
31 محدث  عربی  گوینده سخن، کسیکه احادیث پیشوایان دینی را بیان می کند.
32 محراب  عربی  بخشی از یک از عبادتگاه که پیش روی نمازگزاران و عبادت کنندگان است و پیش نماز یا کشیش در آنجا می ایستند.
33 محرم  عربی  حرام شده، ماه اول از سال قمری
34 محسن  عربی  نیکوکار، احسان کننده،از نامهای خداوند
35 محمد  عربی  ستوده شده، بسیار تحسین شده، اسم پیامبر (ص)، نام سوره ای در قرآن کریم، به صورت پسوند و پیشوند همراه با بعضی نامها می آید و نام جدید می سازد مانند محمدامین، محمد علی، محمدحسین و علی ‏محمد
36 محمد پارسا  فارسی،
عربی 
مرکب از محمد به معنای بسیار ستایش شده + پارسا به معنای زاهد و با تقوی است.
37 محمد جواد  عربی  بنده ستوده شده خدا و بخشاینده
38 محمد صالح  عربی  بنده ستوده شده و نیکوکار خدا اسم پسر مذهبی
39 محمد کیا  عربی،
فارسی 
کسی که در عظمت و بزرگی مانند محمد است.
40 محمد مهدی  عربی  مرکب از محمدبه معنای بسیار ستوده شده و مهدی به معنای هدایت شده، نامی متبرک به اسم حضرت رسول و لقب فرزند صالح ایشان حضرت صاحب الزمان.
41 محمد هادی  عربی  بنده ستوده شده خدا و هدایت کننده مردم
42 محمدآئین  عربی  مسلمان ، کسی که پیرو آیین حضرت محمد است.
43 محمدرضا  عربی  ترکیب اسم حضرت رسول اکرم وامام هشتم شیعیان ، محمد به معنای ستوده شده و رضا به معنای خوشنود
44 محمدرضا  عربی  مرکب از دو نام محمد و رضا، کسی که حضرت رسول اکرم محمد صلی الله علیه وآله از او راضی است.
45 محمدیار  فارسی،
عربی 
محمد (عربی) + یار (فارسی) یار و یاور محمد
46 محمود  عربی  آن که یا آنچه ستایش شده است، مورد پسند، نیک، خوش، از نامهای پیامبر(ص)،نام یکی از پادشاهان غزنوی
47 محی الدین  عربی  زنده کننده دین 
48 محیط  عربی  آنچه شخص یا چیزی را احاطه کرده و منشأ تغییر و تحول است، دربرگیرنده و احاطه کننده، از نامهای خداوند
49 محیی  عربی  زنده کننده، احیاکننده، از نامهای خداوند
50 مختار  عربی  آن که در انجام دادن یا انجام ندادن کاری آزاد است، صاحب اختیار، برگزیده، منتخب
51 مراد  عربی  خواست، آرزو، منظور، مقصود 
52 مرتضی  عربی  پسندیده شده، مورد رضایت و پسند قرار گرفته 
53 مرسا  عربی  استوار، ثابت، پابرجا 
54 مرسل  عربی  ارسال شده، فرستاده شده 
55 مرشد  عربی  راهنمایی کننده، ارشادکننده 
56 مرصاد  عربی  کمین گاه، گذرگاه
57 مروان  عربی  نام مؤسس آل مروان و وزیر و مشاور عثمان
58 مسعود  عربی  نیکبخت، سعادتمند، مبارک، خجسته،نام پسر سلطان محمد غزنوی، نام شاعر معروف قرن پنجم، مسعود سعد سلمان
59 مسلم  عربی  پیرو دین اسلام، مسلمانان، نام پسر عقیل و برادرزاده علی (ع)، فرستاده امام حسین به سوی کوفیان
60 مسیب  عربی  بر حال خود گذاشته شده، آزاد شده، نام یکی از سه برادری که در بخارا پول رایج قرون اولیه هجری را سکه زدند.
61 مسیح  عبری  منجی، نجات دهنده، لقب عیسی(ع)
62 مشتاق  عربی  دارای شوق، بسیار مایل، آرزومند، نام شاعر قرن دوازدهم، مشتاق اصفهانی
63 مشرف  عربی  اشراف دارنده، ناظر، در تصوف آن که خداوند او را بر ضمایر خلق آگاه می کند.
64 مشرف الدین  عربی  دارای اشراف در دین،نام شاعر بزرگ قرن هفتم، مشرف الدین سعدی شیرازی
65 مشکان  فارسی،
سنسکریت 
مشک (سنسکریت) + ان (فارسی) مشک (ماده ای معطر) + ان (نشانه جمع فارسی)، نام ناحیه ای در همدان، نام پدر ابونصر صاحب دیوان رسالت محمد غزنوی و استاد ابوالفضل بیهقی
66 مشهود  عربی  آشکار، نمایان، دیده شده، به چشم آمده نام پسرانه
67 مشی  اوستایی،
پهلوی 
نام نخستین مرد در فرهنگ ایران باستان برابر با آدم در اسطوره های سامی
68 مشیت  عربی  اراده، خواست، سرنوشت
69 مشید  عربی  استوار، بلند
70 مشیر  عربی  آن که در کارها با او مشورت می کنند.
71 مشیرالدین  عربی  آن که در دین راهنمای دیگران است.
72 مصباح  عربی  چراغ، وسیله ای روشنایی بخش، بیشتر به چراغهای قدیمی گفته می شود.
73 مصطفی  عربی  برگزیده، لقب پیامبر (ص)
74 مصفا  عربی  زیبا و با صفا، پاکیزه، پاک
75 مصلح  عربی  آن که اصلاح می کند، اصلاح کننده
76 مصلح الدین  عربی  اصلاح کننده دین، لقب شاعر نامدار قرن هفتم، سعدی شیرازی
77 مصیب  عربی  آن که حقیقت امری را دریافته باشد، درستکار
78 مطهر  عربی  پاک و مقدس، منزه
79 مطیب  عربی  معطرکننده، خوشبوکننده
80 مطیع الله  عربی  مطیع و فرمانبردار خداوند
81 مظاهر  عربی  جلوه ها، نشانه ها
82 مظفر  عربی  پیروز، غالب، موفق
83 مظفرالدین  عربی  پیروز و موفق در دین، نام پسر ناصرالدین شاه قاجار
84 مظفرعلی  عربی  مرکب از مظفر (پیروز) + علی (بلندمرتبه)، نام نقاش معروف ایرانی در دوره صفویه
85 مظهر  عربی  نماد، نشانه،محل تجلی، تجلی گاه
86 معاد  عربی  جای بازگشت، بازگشتن
87 معتصم  عربی  آنچه به آن چنگ زنند، مستمسک
88 معتضد  عربی  یاری گیرنده، نام یکی از خلفای عباسی
89 معتمد  عربی  اعتماد کننده، اسم یکی از خلفای عباسی که همزمان با لیث صفاری بوده است.
90 معراج  عربی  بالارفتن، عروج 
91 معزالدین  عربی  گرامی دارنده دین، نام یکی از امیران سلسله آل کرت 
92 معطی  عربی  بخشنده، عطاکننده، از نامهای خداوند 
93 معمر  عربی  طویل العمر و مسن 
94 معید  عربی  تکرار کننده، بازگرداننده (به ضم میم) 
95 معین  عربی  یاریگر، کمک کننده، یاور، یاری دهنده
96 معین الدین  عربی  یاریگر و کمک کننده در دین
97 مقبل  عربی  خوشبخت، خوش اقبال، خوش شانس
98 مقتدر  عربی  قدرتمند، مرد توانا
99 مقداد  عربی  نام یکی از اصحاب پیامبر (ص) و از اولین شیعیان علی (ع)
100 مقصد  عربی  هدف نهایی، غایت
101 مقصود  عربی  آنچه کسی قصد انجام آن را دارد، منظور، مطلوب و مورد نظر
102 مقیما  عربی،
فارسی
از شاعران قرن یازدهم
103 ملکا  آرامی  پادشاه، اسم مردی مجتهد در مسیحیت
104 ملکان  عبری  نام پدر خضر (ع)
105 مندا  آرامی،
فارسی
علم دانش ادارک شناخت، مندائیان مذهب مردمی صنعتگر و هنرمند ساکن جلگه خوزستان و حاشیه رود کارون است که در قرآن از آنان به صائبین نام برده شده است. 
106 منذر  عربی  آگاه سازنده و پنددهنده، ترساننده، از شخصیتهای شاهنامه، نام فرمانروای یمن در زمان یزدگرد پادشاه ساسانی 
107 منصور  عربی  یاری داده شده، پیروزشده، پیروز 
108 موسی  عبری  از آب کشیده شده، نام امام هفتم شیعیان، نام پسر عمران پیامبر بنی اسرائیل که در زمان فرعون به دنیا آمد 
109 موشا  عبری  موسی 
110 مهابت  عربی  بزرگی، هیبت 
111 مهام  عربی  کارهای دشوار و بزرگ، با اهمیتها 
112 مهدی  عربی  هدایت شده، نام امام دوازدهم شیعیان 
113 مهدیار  عربی،
فارسی 
یار حضرت مهدی
114 مهذب الدین  عربی  پاک و پیراسته در دین 
115 مهراج  سنسکریت  نام رایج پادشاهان هندوستان 
116 مهرداد  کردی  نام یکی از پادشاهان سلسله اشکانی (نگارش کردی: مێرداد) 
117 میثاق  عربی  عهد و پیمان 
118 میثم  عربی  نام پسر یحیی از یاران علی (ع) 
119 میحاد  عربی  تک تک، جداگانه 
120 میخائیل  عبری  معرب از عبری، میکائیل 
121 میران  فارسی،
عربی 
میر (از عربی) + ان (فارسی)، امیران، نام روستایی در استان آذربایجان شرقی 
122 میرزا  فارسی،
عربی 
= میر (از عربی) + زا (فارسی) به معنی شاهزاده و امیرزاده 
123 میشواک  کردی  منطقه ای در کردستان 
124 میشه  اوستایی،
پهلوی 
مشی 
125 میعاد  عربی  محل قرارگاه، وعده گاه
126 میکائیل  عبری  معرب از عبری به معنای “کیست که شبیه خدا باشد؟”، یکی از فرشتگان مقرب خداوند که معروف است روزی زمینیان را می رساند.
127 میکسا  لاتین  کودکی که نشان از بزرگان دارد، در مراجع لاتین این واژه به معنای ماکسیمیوس کوچک آمده است که خود ماکسمیوس یه معنای بزرگترین است.
128 میلان  عربی  خواهش، میل، آرزو، صفت مشبه از میل اسم دختر
129 مینوس  یونانی  در اساطیر یونانی نام پادشاه کرت پسر زئوس
www.NameFarsi.com

ادامه: مشاهده نام پسر فارسی با م

نام دختر با م

اسم دختر فارسی با حرف م

شامل اسم های زیبای دخترانه فارسی با حرف م

اسم با م

اسم دخترانه به م

ردیف نام فارسی  معنی اسم
۱ ماتیسا  ماهتیسا، در گویش مازندران ماه تنها
۲ ماتینا  گل سرخ در گویش مازندرانی
۳ ماجان  معجن، مانند ماه، ماهگان، نام قدیم رودی در اطراف شاهرود
۴ مادیا   نام همسر آخرین پادشاه ماد
۵ مارتا  در اوستا مشا و مارتا به معنای نوع انسان آمده است، فناپذیر، دنیایی
۶ مامک   مادر، خطاب محبت آمیز به فرزند دختر
۷ مامو   نام زنی در زمان خسروپرویز پادشاه سلسله ساسانیان
۸ ماندان   = ماندانا
۹ ماندانا   عنبر سیاه، نام دختر آستیاگس آخرین پادشاه ماد و همسر کمبوجیه و مادر کوروش پادشاه هخامنشی
۱۰ مانه   نام روستایی در نزدیکی بجنورد
۱۱ مانیان  دهی از دهستان جلگا در بخش کوهک شهرستان فیروزآباد، همچنین به معنی بی نظیر و بی همتا
۱۲ مانیا  علاقه بسیار زیاد
۱۳ ماه آفرید   آفریده ماه، آفریده شده چون ماه، از شخصیت های شاهنامه فردوسی، نام زنی زیباروی، همسر ایرج پسر فریدون پادشاه پیشدادی
۱۴ ماه آفرین   آفریننده ماه، نام یکی از پهلوانان هم زمان با بابک خرم دین، نام همسر فتحعلی شاه قاجار
۱۵ ماه بانو   زنی که چون ماه می درخشد.
۱۶ ماه به  بهتر از ماه
۱۷ ماه پرن   زیبا و لطیف چون ماه و پرند
۱۸ ماه پری   زیبا چون ماه و پری
۱۹ ماه پیکر   آن که پیکرش چون ماه زیبا و دل انگیز است.
۲۰ ماه تابان   ماه درخشان و نورانی
۲۱ ماه جهان   ماه دنیا، زیبای جهان
۲۲ ماه چهره   ماهچهر، آن که چهره اش چون ماه تابان و درخشان است، زیبارو
۲۳ ماه خاتون   بانویی که چون ماه زیباست.
۲۴ ماه خانم   (فارسی,ترکی) : ماه (فارسی) + خانم (ترکی) بانویی که چون ماه زیباست. انتخاب اسم دختر
۲۵ ماه خدای   نام فرشته ای
۲۶ ماه رخسار   ماهچهر
۲۷ ماه روی   ماهچهر
۲۸ ماه زیور   زیور و زینت ماه
۲۹ ماه شاد  مرکب ازماه + شاد (خوشحال)
۳۰ ماه شید   روشنی و درخشش ماه
۳۱ ماهانه   دختر ارمنشاه شاه ماچین در داستان سمک عیار
۳۲ ماهبد   مرکب از ماه + بد (پسوند اتصاف)
۳۳ ماهپاره   دارای زیبایی ای چون زیبا یی ماه
۳۴ ماهتا   مهتا، مانند ماه
۳۵ ماهتاب   مهتاب
۳۶ ماهتاج  آن که تاج او چون ماه می درخشد.
۳۷ ماهتیسا   در گویش مازندران ماه تنها
۳۸ ماهچهر  ماه چهره، آن که چهره اش چون ماه تابان و درخشان است، زیبارو نام دختر ایرانی
۳۹ ماهدخت   دختر زیباروی چون ماه
۴۰ ماهدیس   آن که مانند ماه زیباست.
۴۱ ماهرخ  ماهچهر، آنکه صورتی زیبا و درخشان چون ماه دارد.
۴۲ ماهرو  بانوی زیبا رو، دختری که چهره اش مانند ماه زیبا و درخشان است.
۴۳ ماهزاد   زاده ماه، زیبا
۴۴ ماهک   ماه کوچک، نام یکی از پادشاهان سکائی
۴۵ ماهکان  منسوب به ماه کوچک، دختری کوچک و زیبا، این اسم در مناطق بلوچ نشین رایج است.
۴۶ ماهگل   ان که چون ماه و گل زیباستف زیبا روی
۴۷ ماهناز  ناز و زیبا مانند ماه
۴۸ ماهناک   روشنی ماه و مهتاب
۴۹ ماهنوش   آن که چون ماه زیبا و چون عسل شیرین است.
۵۰ ماهور   نام یکی از دستگاه های موسیقی ایرانی اسم فارسی دختر
۵۱ ماهوش   مانند ماه
۵۲ ماهویه   ماهوی
۵۳ ماهی   جانوری مهره دار، آبزی معروف
۵۴ ماهین   منسوب به ماه، مانند درخشان و نورانی
۵۵ مدیا   نام همسر آخرین پادشاه ماد
۵۶ مدیسه   نام روستایی در استان اصفهان
۵۷ مرجون   گل میشه بهار
۵۸ مردآوند   نام دختر کوچک یزدگرد پادشاه ساسانی
۵۹ مرسده   معنی ۱: ملکه؛ ۲: جنگل راش، جای روئیدن راش، به مجاز یعنی زیبا، خرم و با طراوت
۶۰ مرمر   نوعی سنگ دگرگون شده آهکی که به علت زیبایی در مجسمه سازی و نماسازی ساختمانها به کار می رود.
۶۱ مرمرین   ساخته شده از مرمر یا از جنس مرمر
۶۲ مروا   پهلوی فال نیک و دعای خیر
۶۳ مروارید   نوعی ماده قیمتی سخت و سفید یا نقره ای که در بعضی صدفهای دریایی یافت می شود، دُر، لؤلؤ
۶۴ مژان  نرگس نیمه شکفته
۶۵ مژده   خبر خوش و شادی بخش، بشارت
۶۶ مژگان   مژه ها
۶۷ مستانه   مستی آور، سرخوش و شاد
۶۸ مشکاه  مکان نورانی، چراغدان، طاقی بلند که چراغ را در آن گذارند.
۶۹ مشکنک   از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از زنان شاعر بهرام گور پادشاه ساسانی
۷۰ ملورین  در بلورین، رویه شفاف
۷۱ ملوس   قشنگ، ظریف و خوشگل
۷۲ ملیله   رشته باریک فلزی طلا
۷۳ منا   (نامی اوستایی، پهلوی، فارسی) شایسته شاهی، شایگان
۷۴ منیژه   از شخصیتهای شاهنامه، نام دختر افراسیاب و همسر بیژن از پهلوانان ایرانی در زمان کیخسرو پادشاه کیانی
۷۵ موژان  موجان ، گل نرگس نیم شکفته ، گل نرگسی که تازه در حال بازشدن است.
۷۶ مه پاره   ماهپاره
۷۷ مه پیکر   آن که چون ماه تابان و درخشان است، خوش اندام و زیبا
۷۸ مه سیما   مه (فارسی) + سیما (عربی)، ماه سیما
۷۹ مه فروز   فروزنده و روشن کننده چون ماه روشن و پیدا
۸۰ مه فروغ   پرتو ماه
۸۱ مه گل  ماه گل
۸۲ مه لقا   (فارسی – عربی) مه (فارسی) + لقا (عربی) = آن که چهره و صورتی زیبا چون ماه دارد.
۸۳ مه یاس  زیبارو – زیبا مانند ماه و لطیف مانند گل یاس
۸۴ مها   در گویش مازندران ابر
۸۵ مهبا  همراه ماه
۸۶ مهبان  نگهبان ماه، مجازا زیبا و مهتاب رو
۸۷ مهتا   همتای ماه، زیبا و درخشان چون ماه
۸۸ مهتاب   نور و روشنایی ماه نام فارسی
۸۹ مهتاج  آنکه تاجی درخشنده چون ماه دارد.
۹۰ مهدخت   دختری که چون ماه می درخشد و زیبا است.
۹۱ مهدخت   دختر بزرگ و سرور
۹۲ مهدیس  شبیه ماه، بسیار زیبا و سفید
۹۳ مهدیسا  منسوب به مهدیس ، مانند ماه ، دختر زیبا ، بانویی با چهره ای درخشنده چون ماه
۹۴ مهر  محبت و دوستی، خورشید، هفتمین ماه از سال شمسی، نام روز شانزدهم از هر ماه در تقویم ایران باستان، فرشته نور و عهد و پیمان در آیین زردشتی
۹۵ مهرآذر   مرکب از مهر (محبت یا خورشید) + آذر (آتش)، از موبدان پارس در زمان انوشیروان پادشاه ساسانی
۹۶ مهرآذین   مرکب از مهر (خورشید) + آذین (آرایش)
۹۷ مهرآسا   مانند خورشید
۹۸ مهرآفرید   آفریده خورشید، نام همسر ایرج بنا به روایتی
۹۹ مهرآگین   همراه با محبت
۱۰۰ مهرآور   آن که موجب مهر و محبت شود، آورنده محبت
۱۰۱ مهرا  منسوب به مهر، بانوی مهربان، دختری که مانند خورشید یا از تبار خورشید است.
۱۰۲ مهرافروز   روشن کننده مهر و محبت
۱۰۳ مهرانا  منسوب به مهران، دارنده مهر، نام پدر اروند سردار ایرانی در عهد انوشیروان، نام شهری در غرب ایلام، نام یکی از خاندان های هفتگانه عصر ساسانی که مقرشان در پارس بوده نیز هست.
۱۰۴ مهراندیش   آن که در فکر و اندیشه محبت و مهربانی است.
۱۰۵ مهرانگیز   برانگیزاننده محبت و دوستی
۱۰۶ مهرانه   مرکب از مهر (محبت یا خورشید) + انه (پسوند نسبت)
۱۰۷ مهراوه   مرکب از مهر (محبت یا خورشید) + اوه (پسوند شباهت)
۱۰۸ مهربان   دارای محبت و عاطفه
۱۰۹ مهربانو   زنی که چون خورشید می درخشد، بانوی خورشید
۱۱۰ مهرتا   همتای مهر، تابان و درخشان چون خورشید
۱۱۱ مهرتاب   آنچه خورشید بر آن می تابد.
۱۱۲ مهرخ   ماهرخ اسم ایرانی زیبا
۱۱۳ مهرخ   آن که رویی زیبا چون ماه دارد، ماهرو
۱۱۴ مهردخت   دختر خورشید
۱۱۵ مهردیس   مانند خورشید
۱۱۶ مهرسا   مانند خورشید
۱۱۷ مهرشید   خورشید نورانی
۱۱۸ مهرگان  منسوب به ماه مهر، مهربانی، جشنی به همین نام که ایرانیان باستان در پانزدهمین روز مهر برگزار می کردند و در آن روز از دوستان صمیمی خود قدر دانی می نمودند.
۱۱۹ مهرگل   مرکب از مهر (خورشید) + گل، آن که در میان گلها چون خورشید می درخشد.
۱۲۰ مهرناز  زیبا چون خورشید،از شخصیتهای شاهنامه، نام خواهر کیکاووس پادشاه کیانی و همسر رستم پهلوان شاهنامه
۱۲۱ مهرنگ  به رنگ ماه ، دختر زیبا و سفید رو
۱۲۲ مهرنگار   نگارنده خورشید، نام همسر یزدگرد پادشاه ساسانی
۱۲۳ مهرنوش   شنونده محبت، از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از چهار پسر اسفندیار پسر گشتاسپ پادشاه کیانی
۱۲۴ مهرو   آن که رویی زیبا چون ماه دارد، ماهرو
۱۲۵ مهرو   از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از سرداران بهرام چوبین سردار ساسانی
۱۲۶ مهروز   آن که روزش چون ماه درخشان است، خوشبخت
۱۲۷ مهروش   مانند خورشید
۱۲۸ مهری   منسوب به مهر
۱۲۹ مهریز  زیباروی کوچک – ماه کوچک
۱۳۰ مهرین   مهر (خورشید یا محبت) + ین (پسوند نسبت)، نام آتشکده ای در قم
۱۳۱ مهسا   مانند ماه، زیبا
۱۳۲ مهسان   مانند ماه، زیبا
۱۳۳ مهسانه   آن که چون ماه زیبا و درخشان است.
۱۳۴ مهستی   (فارسی – عربی): مه (فارسی، ماه) + سیتی (عربی، سیدتی) ماه خانم، ماه بانو
۱۳۵ مهشاد   مرکب از مه (ماه) + شاد (خوشحال)
۱۳۶ مهشید   ماه روشن و درخشان، پرتو ماه
۱۳۷ مهفام   به رنگ ماه
۱۳۸ مهکامه   دارای کام و آرزویی چون ماه روشن و پیدا
۱۳۹ مهلا   دوستانه، آهسته
۱۴۰ مهلقا  مه لقا، مه (فارسی) + لقا (عربی) آن که چهره و صورتی زیبا چون ماه دارد.
۱۴۱ مهناز   آن که چون ماه ناز و زیبا است، آن که به ماه ناز و فخر می فروشد.
۱۴۲ مهنور  نور ماه ، دختر زیبا ، بانوی خوش چهره
۱۴۳ مهنوش  دارای زیبایی دائمی ، بسیار زیبا و ماندگار ، همچنین زیبا و شیرین
۱۴۴ مهنیا  آنکه اجداد و پدرانش از بزرگان و نیکان است، از نسل بزرگان، بزرگ زاده، مرکب از مه به معنای بزرگ بعلاوه نیا به معنای اجداد و نیاکان
۱۴۵ مهوش   مانند ماه، بسیار زیبا
۱۴۶ مهیا  منسوب به مه، بزرگمنش، بانوی بزرگ
۱۴۷ مهیاره   آن که از ماه دست بند دارد.
۱۴۸ مهیتا  زیبا و درخشان مانند ماه مرکب از مه (ماه) + ی نسبت + تا تشبیه
۱۴۹ مهین   مانند ماه
۱۵۰ مهین   بزرگتر، بزرگترین
۱۵۱ مهین دخت   دختر بزرگتر
۱۵۲ میترا  صورتی از واژه “مهر” در زبانهای ایران قدیم، الهه مهر که چشم دادگاه عدالت است و هیچ چیز را نمی‌توان از دید او پنهان داشت؛بدون گذشت درمقابل پیمان شکنان؛ پاسدار راستی نام فارسی پسر
۱۵۳ میچکا   در گویش مازندران گنجشک
۱۵۴ میخک   گلی زینتی و پُرپَر به رنگهای سرخ، سفید، و صورتی
۱۵۵ میریام   قوی و فربه، نام خواهر موسی(ع)
۱۵۶ میشکا  میچکا، گنجشک در زبان مازندرانی
۱۵۷ میشی   منسوب به میش، دارای رنگ قهوه ای مایل به سبز
۱۵۸ میگل   مرکب از می (شراب) + گل
۱۵۹ میلا  یکی از انواع مرغابی ، لک لک
۱۶۰ مینا   گلی معمولاً سفید با گلچه های گلبرگی، پرنده ای شبیه سار با پرهای رنگارنگ
۱۶۱ میناز  (اسم فارسی – گیلکی) نازنین من = مرکب از م (مخفف من) + ناز (مخفف نازنین)
۱۶۲ مینو   آسمان، بهشت اسم دخترانه ایرانی
۱۶۳ مینوچهر   دارای چهره ای چون بهشت، زیبا روی
۱۶۴ مینودخت   دختر آسمانی، دختر بهشتی
۱۶۵ مینورام   آسمان آرام، نام فرشته رامش و خوشی
۱۶۶ مینورخ   دارای چهره ای آسمانی و بهشتی
۱۶۷ مینوزاد   زاده آسمان یا زاده بهشت
۱۶۸ مینوسرشت   آن که یا آنچه طبیعتی مانند بهشت دارد.
۱۶۹ مینوش   می نوشنده، نوشنده می
۱۷۰ مینووش   مانند بهشت، زیبا چون بهشت
۱۷۱ میهن   وطن، زادگاه
۱۷۲ میهن بانو   بانوی وطن
۱۷۳ میهن تاج  تاج و سرور وطن
۱۷۴ میهن دخت   دختر وطن
www.NameFarsi.com

مشاهده ادامه: اسم دختر ایرانی با م

حتما صفحه بعدی اسم های با م را مشاهده کنید خیلی از اسم های ترکی، کردی، عبری، عربی و … در صفحه بعدی اسامی قرار گرفته اند.