اسم پسر ایرانی با ن

اسم پسر با ن

لیست نام پسر ایرانی با حرف ن

نام پسر با ن
اسامی پسرانه با ن
ردیف اسم ایرانی ریشه نام   معنی اسم
۱ نادر اسم عربی   بی همتا، کمیاب، آنچه به ندرت یافت شود، نام مؤسس سلسله افشاریه
۲ نادعلی عربی   علی را بخوان، نام دعایی
۳ نادین سنسکریت، فارسی   پویا و پرتحرک، در جریان، جاری، الهه رودخانه
۴ نادینوس آشوری   شاه بابل
۵ ناصح الدین عربی   پنددهنده در دین، نصیحت کننده در دین
۶ ناصر عربی   نصرت دهنده، یاری دهنده، کمک کننده
۷ ناصرالدین عربی  یاری کننده دین، اسم پسر محمد شاه قاجار
۸ ناضر عربی   شاد، مسرور، شاداب، بسیار سرسبز
۹ ناهیرا آشوری   روشنایی، نور
۱۰ نایب عربی  نماینده، جانشین، آنکه در غیاب کسی عهده دار مقام و مسئولیت اوست، عنوان دولتی و دیوانی در دوره حکومت قاجار
۱۱ نبوت عربی   رسالت، پیغمبری، مبعوث بودن کسی از سوی خداوند به راهنمایی مردم، یکی از سه اصل اعتقادی مسلمانان (توحید، معاد، نبوت)
۱۲ نبی عربی   پیامبر خداوند، لقب پیامبر (ص)
۱۳ نجات عربی   رهایی، خلاصی، آزادی
۱۴ نجات الله عربی   آن که خدا او را نجات داده است.
۱۵ نجف عربی   نام شهری در عراق که آرامگاه علی (ع) در آن واقع شده است.
۱۶ نجم الدین عربی   ستاره دین، آن که چون ستاره ای در دین می درخشد، نام عارف بزرگ و نامدار قرن هفتم: نجم الدین رازی، دین دار خالص
۱۷ نجیب عربی   شریف، اصیل، عفیف، پاکدامن
۱۸ نجیب الدین عربی   اصیل و شریف در دین
۱۹ ندیم عربی   همنشین و هم صحبت، به ویژه با بزرگان
۲۰ نشاط عربی   شادی، خوشی، سرزندگی
۲۱ نصر عربی   یاری، مدد، پیروزی، ظفر، نام سوره ای در قرآن کریم، نام یکی از پادشاهان سامانی
۲۲ نصرالدین عربی   یاری دادن به دین، از شخصیتهای افسانه ای
۲۳ نصرالله عربی   یاری خداوند، نام یکی از فضلای نامدار قرن ششم و مترجم کلیله و دمنه: نصرالله منشی
۲۴ نصرت الله عربی   یاری خداوند اسم دختر زیبا
۲۵ نصیر عربی   یاری دهنده، یاور، از نامهای خداوند
۲۶ نصیرا عربی   نام یکی از دانشمندان و شعرای قرن یازدهم
۲۷ نصیرالدین عربی   یاری دهنده دین، نام یکی از علمای بزرگ ریاضی و نجوم و حکمت ایران در قرن هفتم، خواجه نصیرالدین طوسی
۲۸ نضیر عربی   شاداب، سرسبز
۲۹ نظام عربی  مجموعه قوانین، قواعد، سنن، یا نوامیسی که قوام و انتظام چیزی بر آنها نهاده شده است.
۳۰ نظام الدین عربی   موجب نظم و انظباط در دین
۳۱ نظام الملک عربی   باعث نظم و سرزمین، اسم وزیر معروف سلجوقیان در قرن پنجم
۳۲ نظرعلی عربی   چشم و دیده علی (ع)
۳۳ نعمان عربی   نام چندتن از پادشاهان حیره
۳۴ نعمت عربی   آنچه باعث شادکامی و آسایش زندگی انسان شود،عطا و بخشش
۳۵ نعمت الله عربی   بخشش خداوند
۳۶ نعیم عربی   نعمت، نرم و لطیف، از اسامی بهشت
۳۷ نعیم الدین عربی   نعمت دین، اسم مذهبی
۳۸ نعیما عربی   نعمت، تخلص نعمت سمرقندی شاعر قرن یازدهم
۳۹ نقدعلی عربی   مرکب از نقد (ارزیابی و سنجش سره از ناسره) + علی
۴۰ نقی عربی   پاکیزه، پاک، برگزیده، لقب امام دهم شیعیان
۴۱ نقی الدین عربی   برگزیده در دین
۴۲ نوح عبری   معرب از عبری، راحت، اسم پیامبری که به دستور خداوند کشتی بزرگی ساخت و یاران خود و از هر حیوان یک جفت را سوار بر کشتی کرد و از طوفان نجاتشان داد، نام سوره ای در قرآن کریم
۴۲ نوتریگا زرتشتی   = نوتریکا؛ نام برادر کوچکتر اشو زرتشت؛
۴۳ نورالدین عربی   روشنایی و فروغ دین، نام شاعر و نویسنده نامدار قرن نهم، عبدالرحمن جامی
۴۴ نورالله اسم عربی   نور و روشنایی و فروغ خداوند
۴۵ نویان ترکی  امیر سپاه، شاهزاده، لقب سلاطین و بزرگان ترک
۴۶ نهام عربی  آهنگر، نجار، همچنین راهب دیر نشین
۴۷ نیسان سریانی  نام دومین ماه فصل بهار، اردیبهشت، بارانی که در اردیبهشت می بارد، باران بهاری
۴۸ نیکاو اوستایی،پهلوی  مرکب از نیک به معنای خوب بعلاوه آو که همان تلفظ آب در فارسی باستان است. آب شفاف و گوارا نام دختر ایرانی
۴۹ نیوان فارسی، کردی  مرد دلیر، شجاع، پهلوان
۵۰ نیهاد کردی  نهاد، سرشت، طبیعت، بنیاد،  ضمیر دل،اساس، مقام و جایگاه، قاعده
www.NameFarsi.com

ادامه: مشاهده نام پسر فارسی با ن

Boys name with N

نام پسر با ن

اسم پسر فارسی با حرف ن

اسم پسر ایرانی با ن Iranian boy name with N

در بین نام های پسرانه ایرانی اسم های شروع شونده با حرف ن که ریشه فارسی دارند تعداد زیادی ندارند. اما در این بین چند نام وجود دارند که همواره بسیار محبوب بوده و هستند. نام هایی مثل نیما و نوید که اوج محبوبیتشان در ایران دهه ۶۰ بوده اما همواره به دلیل آوا و معنای زیبا محبوب هستند. هم چنین اسم هایی هم هستند که در این ۵ سال اخیر بسیار بسیار محبوب تر برای انتخاب اسم پسر شده اند. اسم های مثل نویان و نیوان. که البته نویان ریشه ترکی دارد و نیوان اسم پسر فارسی است و هر دو از اسامی محبوب این روزها در ایران هستند.

نکته دیگر در مورد لیست اسم پسر با ن (و البته لیست نام های فارسی با سایر حروف)، این است که بسیاری از این اسامی از نام های پسرانه شاهنامه ای هستند. یعنی اسم های زیبای پارسی پسرانه که در کتاب شاهنامه آورده شده است و به نوعی نام شخصیت یا کارکتر تاریخی بوده اند. اسم های مثل نریمان، نستوه، نهل و غیره. زمانی که در معنی و تاریخچه این اسم ها دقیق تر می نگریم می فهمیم که واقعا زیباترین اسم ها هستند. نام هایی که عموما هم معنی زیبایی دارند، هم ریشه در تاریخ ایران دارند و هم یادآور شخصیت تاریخی در ایران باستان. در ادامه فهرست کامل اسامی فارسی با حرف ن قرار دارند. ضمنا لیست اسامی با حرف نون که ریشه های کردی، ترکی، لری و غیره دارند نیز از طریق لینک پایین همین صفحه در دسترس است.

لیست کامل اسم پسر فارسی با حرف نون

اسم پسر با ن

۴۵ اسم پسرانه فارسی با حرف ن با معنی دقیق.

ردیف اسم فارسی معنای نام
۱ نادین  در جریان، پویا و پرتحرک، الهه رودخانه، جاری.
۲ نامدار   مشهور، معروف، صاحب نام، دارای آوازه و شهرت بسیار.
۳ نامور   نام آور، مشهور.
۴ نامی   منسوب به نام، معروف، مشهور.
۵ نبرزین   اسم فرماندار گرگان در دوره داریوش پادشاه هخامنشی.
۶ نرداگشسپ   از شخصیت های شاهنامه فردوسی، نام سرداری از سپاهیان بهرام چوبین.
۷ نرسی   اسم یکی از شخصیتهای شاهنامه، همچنین نام یکی از پادشاهان ساسانی، فرشته وحی در اوستا، هم چنین نام پسر شاپور نوه اردشیر بابکان.
۸ نریمان   اسم پدر سام، جد رستم پهلوان شاهنامه فردوسی، به معنی پهلوان، دلیر.
۹ نستار   از شخصیتهای شاهنامه است، نام چوپان قیصر روم در زمان گشتاسپ پادشاه کیانی.
۱۰ نستود  نستور،‏ اسم از شخصیت های شاهنامه فردوسی، نام پسر زریر پسر گشتاسپ پادشاه کیانی.
۱۱ نستور   از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر زریر پسر گشتاسپ پادشاه کیانی.
۱۲ نستوه   خستگی ناپذیر، از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از پسران گودرز پادشاه اشکانی و نیز اسم یکی از سرداران خسروپرویز پادشاه ساسانی.
۱۳ نستهین/ نستیهن/ نستهن   از شخصیت های شاهنامه، نام پیران ویسه در زمان افراسیاب تورانی. نستیهن: = نستهن، برادر پیران ویسه (وزیر افراسیاب) است که در جنگ دوازده رخ به دست بیجن کشته شد.
۱۴ نشواد   نام پهلوان تورانی اسم شاهنامه ای
۱۵ نواب  عنوانی که به شاهزادگان دوره صفوی و قاجار داده می شد، روحانی، فعال سیاسی و رهبر جمعیت فدائیان اسلام که در سال هزار و سیصد و سی و چهار دستگیر و اعدام شد. بهتر است که این اسم به عنوان نامی عربی (چون ریشه عربی دارد) ذکر شود.
۱۶ نوتاش   همیشه، دایم.
۱۷ نوذر   از شخصیت های شاهنامه، نام فرزند منوچهر پادشاه پیشدادی و جانشین او.
۱۸ نوراهان   نورهان، تحفه، سوغات، ارمغان.
۱۹ نوروز   روز نو و تازه، بزرگترین جشن ملی اقوام ایرانی که از نخستین لحظات سال نو آغاز می شود، نام یکی از لحن های قدیم موسیقی ایرانی. نوروز از دید سازمان ملل.
۲۰ نورهان   تحفه، سوغات، ارمغان.
۲۱ نوش آذر   آتش جاوید، از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر گشتاسپ پادشاه کیانی و نیز نام یکی از پسران اسفندیار.
۲۲ نوشاب   آب گوارا، آب زندگی، شربت مطبوع، آب حیات
۲۳ نوشیار   یار شیرین چون عسل، یار بی مرگ، نام پسرعموی گرشاسپ در گرشاسپ نامه.
۲۴ نوید   مژده، خبرخوش، بشارت.
۲۵ نوین   تازه، جدید.
۲۶ نهاد  سرشت، اساس، ضمیر دل، طبیعت، بنیاد، قاعده، مقام و جایگاه.
۲۷ نهل   از شخصیت های شاهنامه، نام دلاوری تورانی در سپاه افراسیاب تورانی. اسامی شاهنامه ای را ببینید.
۲۸ نیاتور  نیاطوس، از شخصیتهای شاهنامه، نام برادر قیصر روم از یاران سپاه خسروپرویز پادشاه ساسانی.
۲۹ نیاسان  پسری که پا جای پای اجدادش می گذارد.
۳۰ نیاسان  شبیه به نیاکان، مانند پدران، پسری که شبیه اجداد و نیاکان خود است.
۳۱ نیاطوس  نیاتور، از شخصیت های شاهنامه، نام برادر قیصر روم از یاران سپاه خسروپرویز پادشاه ساسانی.
۳۲ نیاک  پسری که خلق و خوی او مانند اجداد و نیاکانش است.
۳۳ نیاوش  پسری که شبیه اجداد و نیاکان خود است، مرکب از نیا و پسوند مشابهت، همچنین یکی از توابع سردشت مهاباد. “نیا” ب معنی اجداد است و “وش” پسوند شباهت.
۳۴ نیاوند  از نسل نیاکان، ادامه نسل اجداد.
۳۵ نیشام   نام فرشته نگهبان آذرخش.
۳۶ نیک   خوب، نیکو، آدم خوب، شخص صالح اسم پسر
۳۷ نیک رای  دارای اندیشه نیک مرکب از نیک و رأی
۳۸ نیکان   منسوب به نیک. بررسی دقیقتر اسم نیکان.
۳۹ نیما   نام آور و نامور، علی اسفندیاری متخلص به نیما یوشیج شاعر معروف ایرانی قرن چهاردهم، همچنین اسم مازندرانی پسرانه به معنی کمان؛ (معنی کامل اسم نیما)
۴۰ نیو   دلیر، شجاع.
۴۱ نیوان  مرد دلیر، شجاع پهلوان.
۴۲ نیوتش  با کسی یکی شدن، همراهی و مجامعت، بر وزن پیشکش.
۴۳ نیوتیش  نیوتش، با کسی یکی شدن، همراهی و مجامعت (هر سه حرف اول ساکن هستند، بر وزن دیو).
۴۴ نیوزاد   (بر وزن دیو) به معنی پهلوان زاده.
۴۵ نیوزار   از شخصیتهای شاهنامه، اسم پسر گشتاسپ پادشاه کیانی.
www.NameFarsi.com

◄ ادامه: مشاهده اسم پسر ایرانی با ن

اسم با ن
اسم پسر با ن نام پسرانه با حرف ن

از بین نام های بالا کدام اسم را بیشتر می پسندید؟ کدام اسم را دوست دارید اما در لیست بالا نیست؟ در نظرات بنویسید. هم چنین منتخب اسم با ن که شامل اسم های پسر و دختر با حرف نون هست را نیز ببینید.

اسم پسر ایرانی با ش

اسم پسر با ش

لیست نام پسر ایرانی با حرف ش

اسم با ش
اسم پسر ایرانی با ش

شامل اسم های پسرانه زیبا (ترکی، عربی و …) با حرف ش

ردیف اسم ایرانی ریشه نام معنی اسم
۱ شادتگین فارسی، ترکی شاد (فارسی) + تگین (ترکی) = پهلوان شاد، از امیران دربار خوارزمشاه.
۲ شادلی  عربی  نام چندتن از بزرگان عرب. شادلی اسم دخترانه با ریشه ترکی هم هست.  اسم شادلی در حال حاضر فقط به عنوان اسم دختر مورد تایید ثبت احوال کشور است. اسم شادلین هم به عنوان اسم دختر فارسی مورد تایید ثبت احوال کشور است.
۳ شادن عربی اسم پسرانه  دخترانه به معنی بچه آهو، زیبا و لطیف مانند بچه آهو، بچه آهویی که کمی بزرگ شده و بی نیاز از مادر است. توجه شود که اسم شادن در حال حاضر فقط به عنوان اسم دختر مورد تایید ثبت احوال کشور است.
۴ شار  عربی  عنوان عمومی پادشاهان غرجستان (منطقه ای در عربستان کنونی).
۵ شارایل آشوری خدای پادشاه.
۶ شارو  کردی  بازمانده یا پنهان.
۷ شاروسین آشوری پادشاه مقدس.
۸ شاعی  عربی  شیعی.
۹ شاکر عربی شکرگزار، کسی که در حال شکر کردن است، معمولا منظور شکرگزاری در برابر خداوند است.
۱۰ شاکل  عربی  شبیه و مانند
۱۱ شامل عربی حاوی، دارنده، کامل، فراگیرنده، نام یکی از رهبران مذهبی و سران عشایر قفقاز.
۱۲ شانلی  عربی، ترکی  شان (عربی) + لی (ترکی)، مشهور، پرافتخار، شایان تحسین و مایه افتخار. توجه کنید که در حال حاضر این اسم برای دختر قابل ثبت در ثبت احوال ایران است. شانلی یعنی افتخار آمیز. معروف.
۱۳ شانیا هندی اسم پسر به معنی کسی که در تصمیم و نظر خود پابرجاست، مصمم، ثابت قدم.
۱۴ شاویس  فارسی، عربی  شا (فارسی) + ویس (عربی) مرکب از شاه + اویس (نام شخصی پارسا که از تابعین بوده است).
۱۵ شاه محمد فارسی، عربی شاه (فارسی) + محمد (عربی)، اسم نقاش معروف ایرانی در زمان صفویه نیز بوده است.
۱۶ شاه مراد  فارسی، عربی  شاه (فارسی) + مراد (عربی) مهمترین و بزرگترین آرزو .
۱۷ شاه هژبر فارسی، عربی شاه (فارسی) + هژبر (از عربی: هزبر) نام پسر پادشاه یمن .
۱۸ شاهارا  آشوری  حافظ شب های روزه داران 
۱۹ شاهد عربی زیبارو، محبوب، معشوق
۲۰ شاهر  عربی  مشهور، معروف، نامی
۲۱ شاهسون اسم ترکی شاه (فارسی) + سون (ترکی) = شاه دوست، نام چند طایفه از طوایف ترک در ایران.
۲۲ شاهقلی  فارسی، ترکی  شاه (فارسی) + قلی (ترکی) غلام شاه، نام نقاش معروف ایرانی در زمان صفویه.
۲۳ شاهمیر فارسی، عربی شاه (فارسی) + میر (عربی)، امیرشاه، نام برادر میرک بیگ وزیر شاه اسماعیل صفوی.
۲۴ شایار  کردی  وزیر (نگارش کردی: شایار)
۲۵ شایرایا آشوری ستاره ناهید
۲۶ شبلی  عربی  نام عارف معروف قرن سوم و چهارم
۲۷ شبنا عبری جوان، نام یکی وکلای قصر حزقیا پادشاه یهودا
۲۸ شبیر  عربی  اسم پسر هارون از پیامبران بنی اسرائیل
۲۹ شجاع الدین عربی آن که در دفاع از دین شجاع است.
۳۰ شجاع الملک  عربی  آن که در دفاع از کشور شجاع است.
۳۱ شداد عبری نام فرزند عاد (ع)
۳۲ شرف  عربی  بزرگواری، برتری 
۳۳ شرف الدین عربی موجب آبروی دین و آیین
۳۴ شرف الزمان  عربی  موجب بزرگی عصر و روزگار 
۳۵ شریف عربی ارزشمند، عالی، سید، ارجمند، بزرگوار، نام کوهی در عربستان .
۳۶ شریف الدین  عربی  دارای دین و آیین پاک 
۳۷ شعبان عربی نام ماه هشتم از سال قمری
۳۸ شعیب  عبری  توشه دان، نام پدر همسر موسی (ع)، نام کوهی در یمن 
۳۹ شفا عربی بهبود یافتن از بیماری، تندرستی
۴۰ شفیع  عربی  شفاعت کننده، پایمرد 
۴۱ شقیق عربی نام یکی از سرداران علی (ع)
۴۲ شکرالله  عربی  سپاس خد ارا 
۴۳ شکرعلی عربی (به ضم شین) عربی مرکب از شکر (سپاس) + علی (بلندمرتبه)
۴۴ شکور  عربی  بسیار سپاسگزار، از نامهای خداوند 
۴۵ شکیل عربی زیبا، پسر خوش چهره
۴۶ شلیخا  عبری  سریانی نام یکی از حواریون عیسی (ع) 
۴۷ شماس سریانی خادم، عابد، طبقه و گروهی از روحانیون مسیحی، از شخصیت های شاهنامه فردوسی، نام سردار ایرانی مسیحی در زمان پادشاهی نوشزاد فرزند انوشیروان پادشاه ساسانی.
۴۸ شمس  عربی  خورشید، اسم بتی در قدیم، نام سوره ای در قرآن کریم.
۴۹ شمس الدین اسم عربی آفتاب دین، نام دو تن از پادشاهان آل کرت.
۵۰ شمس الهدی  عربی  خورشید هدایت 
۵۱ شمعون عبری شنونده، نام یکی از برادران یوسف (ع)
۵۲ شمیل  عربی  باد شمال، نام روستایی در نزدیکی بندرعباس.
۵۳ شمینه آشوری حاصلخیز، برکت یافته.
۵۴ شوان  کردی  گله بان، چوپان
۵۵ شورعلی فارسی، عربی شور (فارسی) + علی (عربی) مرکب از شور (هیجان ) + علی (بلندمرتبه)
۵۶ شوق علی  عربی  مرکب از شوق (هیجان) + علی (بلند مرتبه)، آنکه شوق دیدن حضرت علی (ع) را دارد.
۵۷ شهاب عربی شعله آتش، سنگ آسمانی، ستاره دنباله دار، شهاب معنی پادشاه آبها نیز می‌دهد.
۵۸ شهاب الدین  عربی  آن که چون ستاره روشنی در دین است، نام حکیم معروف قرن ششم، شهاب الدین سهره وردی.
۵۹ شهرتاش فارسی، ترکی شهر (فارسی) + تاش (ترکی) همسایه و همشهری.
۶۰ شهیر  عربی  معروف، نام آور، نامدار
۶۱ شیبان عربی از قبایل عرب
۶۲ شیبت  عربی  سفیدی مو، پیری
۶۳ شیث عبری نام سومین پسر آدم و حوا که به عقیده مسلمانان مقام نبوت داشت.
۶۴ شیراحمد  فارسی، عربی  شیر (فارسی) + احمد (عربی) مرکب از شیر (شجاع) + احمد (ستوده).
۶۵ شیرعلی فارسی، عربی شیر (فارسی) + علی (عربی) ، مرکب از شیر (شجاع) + علی (بلندمرتبه)، نام طایفه ای از طوایف کهگیلویه.
۶۶ شیرمحمد  فارسی، عربی  شیر (فارسی) + محمد (عربی) مرکب از شیر (شجاع) + محمد (ستوده).
www.NameFarsi.com

Iranian boy name

◄ مشاهده ادامه: نام پسر فارسی با ش

اسم پسر با ش
نام پسرانه با حرف ش

نظرسنجی اسم

انتخاب شما کدام اسم هست؟ در قسمت نظرات بنویسید.

Boy name with Sh

نام پسر با ش

اسم پسر فارسی با حرف ش

شامل اسم های پسرانه زیبای پارسی با حرف شین

Boys Name with Sh
اسم پسر با ش شروع شود

اسامی پسرانه با ش

اسم های پارسی پسرانه که با ش شروع می شوند. اسامی پسر زیبایی در زبان ما هستند که با حرف شین آغاز می شوند، نام هایی چون شروین، شهرام، شاهرخ، شهیار و شهریار که اسامی شناخته شده تری هستند. در این بین خیلی از اسم های با ش با پیشوند شه یا شاه شروع می شوند و معنا و مفهوم پادشاه (مجازا باشکوه و قدرتمند) را دارند. ضمنا می توانید اسامی با مفهوم شاه را نیز ببینید.

لیست نام های پسرانه با حرف شین

در ادامه فهرست کامل اسامی فارسی پسر با ش را به همراه معنی می بینید:

ردیف نام فارسی  معنی اسم
۱ شابرزین   = شاه برزین
۲ شابهار   نام دشتی است که در نواحی شهر کابل واقع شده است.
۳ شاپور   شاپور معادل شاه پور است. به معنی پسر شاه، شاهزاده، از شخصیت های شاهنامه فردوسی و نیز اسم دلاوری گرانمایه و بارسالار فریدون پادشاه پیشدادی، همچنین نام چندتن از پادشاهان و پهلوانان ایرانی در شاهنامه، اسم پسر فارسی.
۴ شادان برزین   اسم دانشمندی از اهالی توس. در حال حاضر اسم شادان، به تنهایی به عنوان اسم دختر مورد تایید ثبت احوال کشور است.
۵ شادان هرمز   مرکب از شادان (به معنی شاد) + هرمز (اهورامزدا یا خدا)؛ الهه شادی.
۶ شادبه   بهترین شادی
۷ شادتگین   شاد (فارسی) + تگین (ترکی) به معنی پهلوان = پهلوان شاد، اسم یکی از امیران دربار خوارزمشاه. در واقع باید چنین نامی را ترکی دانست تا فارسی.
۸ شادکان   کامیاب، خوشحال، شادمان، کامروا، نام برادر فریدون پادشاه پیشدادی بنا به روایتی.
۹ شادمان   خوشحال، مسرور، نام برادر شیرویه، اسم پسر خسروپرویز پادشاه ساسانی.
۱۰ شادیار   شاد و خوشحال.
۱۱ شارویه   شیرویه.
۱۲ شاور   شاپور، شاه پور، پسر شاه، شاهزاده، از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری گرانمایه و بارسالار فریدون پادشاه پیشدادی، همچنین اسم چندتن از پادشاهان و پهلوانان ایرانی در شاهنامه.
۱۳ شاوران   از شخصیت های شاهنامه، نام پدر زنگه پهلوان ایرانی در دوره کیکاووس پادشاه کیانی.
۱۴ شاوگ   نام پادشاه کوشان در زمان خسروپرویز پادشاه ساسانی.
۱۵ شاه برزین   اسم شخصی در وندیدا (بخشی از اوستا).
۱۶ شاه بهرام   نام بهرام گور پادشاه ساسانی و همچنین پادشاه کشمیر.
۱۷ شاه پر   شهپر.
۱۸ شاه سرور   نام پسر شاه سرو پادشاه کشمیر.
۱۹ شاه موبد   شوهر ویس در منظومه ویس و رامین.
۲۰ شاهباز   شهباز، باز سفید رنگ.
۲۱ شاهپور   شاپور، پسر شاه، شاهزاده، نام چند تن از شاهان ساسانی.
۲۲ شاهدیس   مانند شاه
۲۳ شاهرخ   آن که چهره ای با هیبت و شکوه چون شاه دارد، نام پسر امیرتیمور پادشاه تیموری.
۲۴ شاهروز   نام پسر شاه بهرام پادشاه کشمیر.
۲۵ شاهسار   نام یکی از شاعران دربار سامانیان.
۲۶ شاهفور   شاپور.
۲۷ شاهقلی   شاه (فارسی) + قلی (ترکی) غلام شاه، نام نقاش معروف ایرانی در زمان صفویه.
۲۸ شاهک   شاه کوچک، از شخصیت های شاهنامه فردوسی، اسم یکی از بزرگان و مشاوران دربار هرمز پادشاه ساسانی.
۲۹ شاهکار   کار شاهانه، برجسته، ممتاز.
۳۰ شاهو   آن که چون شاه بزرگ و شکوهمند است، اسم یکی از رشته کوه‌های مهم در منطقه کردستان ایران نیز هست.
۳۱ شاهوش   آن که چون شاه بزرگ و شکوهمند است.
۳۲ شاهوی   از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر هفتواد یکی از پهلوانان دوران اردشیر بابکان پادشاه ساسانی، نام یکی از راویان شاهنامه.
۳۳ شاهویه   نام در برزویه دانشمند ایرانی، مترجم کلیله و دمنه.
۳۴ شاهیار  یار سلطان، ملازم شاه.
۳۵ شاهین   نام پرنده شکاری.
۳۶ شایان   سزاوار، شایسته، ممکن، مقدور، نام زیبای فارسی.
۳۷ شایگان  مرد بزرگ، شایسته و شایان.
۳۸ شایورد   شادورد.
۳۹ شبان   چوپان، گله بان.
۴۰ شباویز   مرغ حق.
۴۱ شراکیم   نام یکی از سپهبدان مازندران.
۴۲ شروان   نام سرزمینی در جنوب شرقی قفقاز.
۴۳ شروین  در بعضی منابع از شروین به عنوان مخفف نام انوشیروان نام برده شده‌ است، همچنین شروین اسم تعدادی از شاهان در تبرستان (طبرستان) بوده‌ است. شروین به معنای کسی است که همه او را دوست دارند (معشوق مردمان) و همچنین به معنی همیشه پایدار، یکی از سرداران معاصر شاپورذوالاکتاف ساسانی؛ معنی اسم شروین را ببینید.
۴۳ شعیا  اشعیا ، نام یکی از پیامبران بنی اسرائیل که نسبش به سلیمان نبی می رسد.
۴۴ شغاد   از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر زال و برادر رستم پهلوان شاهنامه که رستم را با حیله و نیرنگ به قتل رساند.
۴۵ شفروه   نام یکی از خاندانهای مشهور اصفهان
۴۶ شکیب   تحمل، بردباری، آرام و صبر
۴۷ شماخ   از شخصیتهای شاهنامه، نام شاه سوریان و از دلاوران ایران در زمان کیخسرو پادشاه کیانی.
۴۸ شماساس   از شخصیت های شاهنامه، نام سالاری بزرگ و برگزیده در سپاه توران زمان افراسیاب پادشاه تورانی.
۴۹ شمیران   از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری تورانی و جزو سپاه پیران ویسه در زمان افراسیاب تورانی.
۵۰ شنتیا  فاتح پیروز از القاب حضرت علی.
۵۱ شنطوس  از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری ایرانی در درگاه خسروپرویز پادشاه ساسانی.
۵۲ شنگان   از شخصیت های شاهنامه و از بزرگان ایرانی در زمان یزگرد پادشاه ساسانی.
۵۳ شنگل   شوخ، از شخصیتهای شاهنامه، نام شاه هند و جزو سپاهیان افراسیاب تورانی.
۵۴ شه موبد  شاه موبد.
۵۵ شهباز   = شاه باز، نوعی باز سفید رنگ و شکاری.
۵۶ شهبال   بزرگترین پر پرنده. بزرگ بال. شاه پر.
۵۷ شهبان   برادر زرین ملک در داستان ملک بهمن. به معنی محافظ شاه است. ترکیب شه به معنی شاه و پادشاه + بان که پسوند نگهبانی و حفاظت است.
۵۸ شهبد  شهبد (به ضم ب) مرکب از شه (شاه) + بد (صاحب، خداوند). ترکیب مرخم و به معنای شاه بزرگ و صاحب اختیار است. ضمنا بد را می توان پسوند محافظ و به معنی مسئول و نگهبان نیز دانست. پس شهبد یعنی نگهبان شاه و به مجاز معنی بلند مرتبه می دهد.
۵۹ شهداد   داده شاه، نام بخشی از شهرستان کرمان، نام رودی در کرمان نیز هست. اگر واژه “داد” را معادل عدل (عدالت) بدانید، شهداد را می توان شاه عدالت و انصاف و شاه عادل نیز معنی کرد.
۶۰ شهرآزاد   اسم یکی از پادشاهان ساسانی.
۶۱ شهرآگیم   حاکم شهر، نام یکی از سپهسالاران مازندران.
۶۲ شهراد   شاه بخشنده.
۶۳ شهرام   شاه شاد و خوشحال. معانی مطيع شاه، رام شاه و هم چنین آرام شاه، موجب آرامش شاه نیز برایش آمده است. تعبیر پادشاه آرام و صلحجو نیز شاید درست باشد.
۶۴ شهران   از شخصیتهای شاهنامه، اسم یکی از خردمندان ایرانی در زمان یزدگرد پادشاه ساسانی.
۶۵ شهربان   حاکم شهر. محافظ شهر.
۶۶ شهرتاش   شهر (فارسی) + تاش (ترکی) همسایه و همشهری.
۶۷ شهرخ  = شاهرخ، شاه منظر، کسی که رخساری همچون شاه دارد.
۶۸ شهرخواست   نام روستایی در نزدیکی شیراز، نام یکی از سرداران طبرستان.
۶۹ شهرداد   نام قدیم شهر اهواز؛ (شهر + داد = داده، آفریده)، زاده‌ شهر، شهری.
۷۰
۷۱ شهرسپ   از شخصیت های شاهنامه، نام وزیر طهمورث که مردی دانا و پارسا بود و شاه را به نیکی راهنمایی می کرد.
۷۲ شهرگان   شهری، اهل شهر
۷۳ شهرگیر   فاتح شهر، از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری ایرانی و سالار اردشیر بابکان پادشاه ساسانی.
۷۴ شهرو   آن که چهره ای چون چهره شاه دارد ، نام یکی از اعیان ایرانی در زمان یزگرد پادشاه ساسانی؛ در حال حاضر در ثبت احوال اسم دختر است.
۷۵ شهروان   شهربان، نگهبان شهر
۷۶ شهرود   نهر و رودخانه بزرگ، نام سازی
۷۷ شهروز   شاه روزگار یا داری بخت و روز شاه، نام سازی، نام شهری که خسروپرویز پادشاه ساسانی بنا کرد، به معنی روز شاهان نیز هست.
۷۸ شهروین   شهنام ، از نامهای باستانی
۷۹ شهریار   پادشاه، شاه، فرمانروا، حاکم، از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از چهار پسر شیرین و خسروپرویز پادشاه ساسانی
۸۰ شهرین   نام یکی از نجبای ایرانی در زمان ساسانیان
۸۱ شهریور   نام ماه ششم از سال شمسی، نام فرشته نگهبان آتش، نام روز چهارم از هر ماه شمسی در ایران قدیم
۸۲ شهسان  مانند شاه ، شاهوار ، دارای جلال و شکوه شاهانه
۸۳ شهفور   شه (فارسی) + فور (معرب پور)، شاهپور پسر شاه، شاهزاده.
۸۴ شهمردان   نام پسر ابولخیر، اخترشناس و ریاضیدان ایرانی.
۸۵ شهمیر  مخفف شهمیرزاد شهری در استان سمنان، مرکب از شه مخفف شاه بعلاوه میر مخفف امیر ، سلطان و فرمانروا
۸۶ شهنام   دارای نام شاهانه
۸۷ شهنوش   مرکب از شه (شاه) + نوش (یاد، جاویدان، عسل)؛ به معنی شاه جاویدان.
۸۸ شهیاد   مرکب از شه ( شاد) + یاد( خاطره)
۸۹ شهیار   یاور و کمک کننده شاه، نام یکی از دانشمند زرتشتی در قرن یازدهم یزگردی.
۹۰ شیانا  پاداش دهنده جزا دهنده مرکب از شیان (جزا و پاداش) + الف فاعلی
۹۱ شیداب   نام حکیمی که خاک را خدا می دانست، برساخته فرقه آذرکیوان است.
۹۲ شیدرنگ   نام پهلوانی دانشمند و فاضل، برساخته فرقه آذرکیوان است
۹۳ شیدسب   از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر گشتاسپ پادشاه کیانی
۹۴ شیدوش   از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری جنگاور در دربار فریدون پادشاه پیشدادی، نیز نام پسر گودرز پهلوان ایرانی
۹۵ شیرآزاد   از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری تورانی در زمان رستم هرمزان سردار ساسانی.
۹۶ شیراک   نام پدر هرمزد، کنده‌کار کتیبه کعبه زرتشت
۹۷ شیران   از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از دلاوران ایرانی در زمان خسروپرویز پادشاه ساسانی
۹۸ شیرخون   از شخصیتهای شاهنامه، نام مرد زابلی و راهنمای بهمن پسر اسفندیار تورانی به شکارگاه رستم پهلوان شاهنامه.
۹۹ شیرزاد   زاده شیر، شجاع، طبق بعضی از نسخه های شاهنامه نام جارچی انوشیروان پادشاه ساسانی، اسم زیبای پسرانه
۱۰۰ شیرزیل   از شخصیت های شاهنامه فردوسی است، نام پهلوانی ایرانی در زمان خسرو پرویز پادشاه ساسانی.
۱۰۱ شیرو   از شخصیت های شاهنامه و بنا به بعضی از نسخه های شاهنامه، نام یکی از پسران گشتاسپ پادشاه کیانی، پهلوان معاصر با گشتاسب، نام سردار فریدون.
۱۰۳ شیرویه   شکوهمند و صاحب شأن و شوکت، شجاع و دلیر، نام چندتن از شخصیتهای شاهنامه از جمله نام پسر خسروپرویز پادشاه ساسانی.
۱۰۴ شیوه  راه، روش
www.NameFarsi.com

Iranian boy name

◄  اسم پسر ایرانی با ش

در بین اسم های زیبای پسرانه با حرف شین، انتخاب شما کدام اسم هست؟ در قسمت نظرات بنویسید.

نام پسر با ش

اسم پسرانه با ش

Boy names with R

اسم پسر با ر

لیست نام پسر ایرانی با حرف ر

شامل اسامی پسر ایرانی با حرف ر

این لیست شامل اسم های پسرونه با ر هست که بیشترشان ریشه عربی و کردی دارند. اسامی فارسی با حرف ر نیز در صفحه دیگر (پایین جدول) قابل دسترسی هستند.

به طور کلی اسامی پسرانه با حرف ر از نام های محبوب هستند. همانطور که در صفحه نام های فارسی با ر دیدید اسامی زیبایی برای پسر با حرف ر وجود دارند. پایین این جدول ادامه نام های زیبای پارسی با “ر” را نیز ببینید.

ردیف اسم پسر ریشه نام معنی اسم
۱ رئوف عربی بسیار مهربان، بخشنده و با محبت، از نامهای خداوند مهربان.
۲ رادعلی فارسی، عربی راد (فارسی) + علی (عربی)، علی جوانمرد، کسی که همانند علی (ع) جوانمرد است.
۳ رازاوه اسم کردی آراسته شده.
۴ راستین  فارسی در نهایت صداقت و راستی و درستی؛ حقیقی، واقعی. در قدیم معنی راست قامت هم می داده است.
۵ راشد عربی آن که در راه راست است، دیندار، اسم یکی از خلفای عباسی.
۶ راشن عربی آرامنده، ثابت.
۷ راشین کردی توشه، هم چنین به معنی سبز و خرم اسم کردی دخترانه است.
۸ راما سنسکریت  یکی از تجلیات وشنو در اساطیر هندی.
۹ رایا عبری آن که مورد توجه خداوند است، نام مردی از بنی اسرائیل؛ اسم دخترانه و پسر است و در حال حاضر ثبت احوال به عنوان اسم دختر می پذیرد.
۱۰ رایکا گیلکی محبوب و معشوق.
۱۱ رایمون فارسی، گیلکی پسر باهوش. متاسفانه در حال حاضر از اسامی مورد تایید ثبت احوال نیست.
۱۲ ربن کردی یکدست، یک اندازه (نگارش کردی: رهبهن).
۱۳ ربیع عربی بهار.
۱۴ رجا عربی امیدواری، امید.
۱۵ رجب عربی نام ماه هفتم از سال قمری.
۱۶ رحمان عربی مهربان، بخشاینده، از نام های خداوند.
۱۷ رحمت عربی مهربانی، رحم، مهربانی و عفو مخصوص خداوند.
۱۸ رحمت الله عربی بخشش خداوند.
۱۹ رحیم عربی مهربان، از نام های خداوند.
۲۰ رزاق عربی روزی دهنده، از اسامی خداوند.
۲۱ رزق الله عربی روزی ای که خداوند می دهد.
۲۲ رزین عربی محکم، استوار، متین، باوقار.
۲۳ رسام عربی رسم کننده، نقاش.
۲۴ رسول عربی پیغمبر، قاصد، پیک.
۲۵ رشید عربی هدایت شده، دارای قامت بلند و متناسب، شجاع و دلیر، از نام های خداوند.
۲۶ رشیدا فارسی، عربی  رشید (عربی) + ا (فارسی) ؛ اسم یکی از استادان خط نستعلیق در قرن یازدهم که خواهرزاده و شاگرد میرعماد بوده است.
۲۷ رشیدالدین عربی آن که در دفاع از دین دارای رشادت و شجاعت است، نام نویسنده و شاعر مشهور قرن پنجم و ششم ملقب به وطواط.
۲۸ رضا عربی خشنودی، رضایت، خشنود، راضی، نام امام هشتم شیعیان اسم پسر ایرانی
۲۹ رضی عربی راضی و خشنود.
۳۰ رضی الدین عربی پسندیده دین، نام دانشمند و شاعر قرن ششم.
۳۱ رعد عربی صدای حاصل از برخورد دو قطعه ابر، سوره ایی در قرآن کریم نیز به همین نام است.
۳۲ رفیع عربی مرتفع، بلند، ارزشمند، بلندمرتبه، عالی.
۳۳ رفیع الدین عربی دارای مقام و مرتبه بلند در دین.
۳۴ رکن الدین عربی پایه و اساس دین.
۳۵ رمضان عربی سنگ گرم و سوزان، نام ماه نهم از سال قمری.
۳۶ روجیار کردی روژیار. روجیار یا روژیار یعنی روزگار، آفتاب.
۳۷ روح الامین عربی نام دیگر جبرئیل، فرشته وحی.
۳۸ روح الدین عربی آن که روح دین است.
۳۹ روح الله عربی روح خداوند، لقب عیسی (ع).
۴۰ روژمان کردی روشن مانند روز، کسی که دارای فکر باز و اندیشه روشن است.
۴۱ ریاض اسم عربی روضه ها، باغ ها.
www.NameFarsi.com

نام پسر فارسی با ر

نام پسر با ر
نام پسر با حرف ر اسم پسرانه از ر

همانطور که مشاهده کردید، بیشتر اسامی غیر فارسی با حرف ر، ریشه عربی دارند. کدام اسم پسر در لیست بالا را بیشتر می پسندید؟ در قسمت نظرات دیدگاه خود را بنویسید.

Boy name with R

نام پسر با ر

اسم پسر فارسی با حرف ر

لیست کامل اسم پسر با ر به همراه معنی و توضیح کامل

اسم پسر با ر
اسم پسرانه با ر

فهرست اسامی پسرانه با ر که ریشه فارسی دارند یعنی اسم ایرانی اصیل محسوب می شوند.

ردیف نام فارسی  معنی اسم
۱ راتین   رادترین، بسیار جوانمرد، هم چنین اسم یکی از سرداران اردشیر دوم پادشاه ساسانی.
۲ راد   اسم پسر به معنی جوانمرد، سخاوتمند، بخشنده، بزرگمنش، خردمند، دانا.
۳ رادان  مرکب از راد به معنی جوانمرد + پسوند نسبت، کسی که منسوب به جوانمردی است، همچنین یکی از توابع اصفهان.
۴ رادبرزین   از شخصیت های شاهنامه فردوسی،  اسم فرماندار زابلستان در زمان بهرام گور پادشاه ساسانی.
۵ رادبه   مرکب از راد (بخشنده یا خردمند) + به (خوبتر، بهتر).
۶ رادفرخ   از شخصیت های شاهنامه، نام آخورسالار هرمز پادشاه ساسانی.
۷ رادمان   دارمان، از شخصیتهای شاهنامه، اسم یکی از سرداران خسروپرویز پادشاه ساسانی. از اسم های پسرانه شاهنامه ای.
۸ رادمهر   مرکب از راد (بخشنده) + مهر (خورشید)، نام یکی از سرداران داریوش سوم پادشاه هخامنشی.
۹ رادنوش   مرکب از راد (جوانمرد، بخشنده) + نوش (نیوشنده). نوش معنی جاوید و جاودان هم میدهد. پس رادنوش را می توان جوانمرد جاوید یا بخشنده جاودان معنی کرد.
۱۰ رادوین  جوانمرد.
۱۱ رادین   بخشنده، جوانمرد.
۱۲ راشا   راه عبور.
۱۳ رام   از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از سرداران بهرام چوبین.
۱۴ رام برزین   از شخصیت های شاهنامه، اسم یکی از بزرگان و مشاوران درگاه خسروپرویز پادشاه ساسانی.
۱۵ رامان   نام وزیر کیقباد پادشاه کیانی. از نظر ترکیب واژه اگر رامان را مرکب از رام (آرام) و پسوند نسبت تعبیر کنیم، معنی آرام و متین برای این نام قابل برداشت هست. ضمنا رامان در لغت نامه دهخدا نسخه چاپی این جنین معنی شده است: نام یکی از خدایان سرزمین بابل. نام ناحیه ای است از بلاد فرس در اهواز.
۱۶ رامبد   اسم پسرانه به معنی نگهبان و پاسدار آرام. مرکب از رام و بد.
۱۷ رامشاد   مرکب از رام (آرام یا مطیع) + شاد (خوشحال)، آنکه شخصیتی آرام و شاد دارد.
۱۸ رامی   رامتین اسم پسر ایرانی
۱۹ رامیاد   زامیاد، نام روز بیست و هشتم از هر ماه شمسی در قدیم.
۲۰ رامیار   از نظر ترکیب واژه می توان اسم رامیار را یار آرام معنی شود. رمه یار چوپان، شبان  نام زیبای فارسی
۲۱ رامین   عاشق ویس در منظومه ویس و رامین.
۲۲ رایان  اندیشمند، فکر کننده، فکور، مرکب از راه (فکر و اندیشه) + پسوند فاعلی؛ هم چنین ذکر شده است: از واژه اوستایی (Raonat/رینت)؛ این اسم یک اسم بین المللی است و در کشورهای مختلف برای نامگذاری پسر این نام را انتخاب می کنند. رایان در زبان سانسکریت به معنی شاهزادهٔ کوچک است، در هند قدیم به معنای دارای قدرت و در خاورمیانه قدیم به مردان “رایان” میشد. رایان Rian یا Ryan در زبان انگلیسی و ایرلندی به معنی شاه کوچولو میدهد. معنی اسم رایان را نیز ببینید و نظر دهید.
۲۳ رایبد  به ضم ب، به معنی حکیم، دانا، دانشمند، خداوندگار خرد، مرکب از رای (به معنای دانش و خرد) + بد (پسوند ملکیت).
۲۴ رایین   نام سردار اردشیر دوم پادشاه ساسانی.
۲۵ رایان  راهنما. اسم رهبان نیز به معنی محافظ راه، نگهبان راه. راهنما، اگر رُهبان (عربی) باشد به معنی آن که در ترس از خدا مبالغه كند، زاهد.
۲۶ رزمان   نام یکی از سرداران دیلمیان.
۲۸ رسا  به صدای واضح که به راحتی قابل شنیدن است (به گوش می رسد) گفته می شود، موزون و بلند، هم چنین به معنی آنچه به راحتی قابل درک است، ونیز به معنی توانا در رسیدن ‏به هدف یا رسیدن به جایی، بلیغ، واضح، کنایه از شخص رشید و خوش قد و قامت نیز هست.
۲۹ رستار   نجات یافته، رها شده.
۳۰ رستم   در زبان قدیم ایرانی مرکب از رس (بالش، نمو) + تهم (دلیر، پهلوان)، نام پهلوان اسطوره ای شاهنامه فردوسی.
۳۱ رستهم  = رستم، در زبان قدیم ایرانی مرکب از رس (بالش، نمو) + تهم (دلیر،دلاور، پهلوان)، نام پهلوان شاهنامه.
۳۲ رشنواد   از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور ایرانی در زمان همای مادر داراب و شناسنده داراب و به حکومت رساننده او.
۳۳ رغمان   از شخصیت های شاهنامه فردوسی است و نیز اسم یکی از سرداران ایرانی در زمان هرمز پادشاه ساسانی.
۳۴ رکسار  پهلوان، قدرتمند، نام یکی از پهلوانان افسانه ای ایران باستان و نام افسانه ای به همین نام.
۳۵ رمیار   رامیار.
۳۶ روزبه   به معنی بهروز، خوشبخت، از شخصیت های شاهنامه، نام موبد بهرام گور پادشاه ساسانی، نام اصلی سلمان فارسی از یاران معروف پیامبر (ص)، نام اصلی ابن مقفع دانشمند معروف ایرانی قرن دوم.
۳۷ روزبهان   نام عارف بزرگ قرن ششم، ابونصر بقلی شیرازی معروف به شیخ شطاح.
۳۸ روزک   روز کوتاه، لقب یکی از پسران شاه عباس پادشاه صفوی.
۳۹ روزمهر   اسم پسرانه به معنی خورشید روز، درخشان.
۴۰ روشاک   نام یکی از سرداران ایرانی در جنگ اسکندر مقدونی.
۴۱ روماک   در گویش مازندران راست و منظم.
۴۲ روهام  نام یکی از پهلوانان ایرانی در شاهنامه فردوسی.
۴۳ روهان  نیک سیرت و پارسا، زاهدان دین زرتشت را گویند، مرکب از روه به معنای (سیرت نیک) + پسوند نسبت.
۴۴ رهام   از شخصیت های شاهنامه، نام پسر گودرز پهلوان ایرانی در زمان کیکاووس پادشاه کیانی. بررسی کاملتر: اسم رهام.
۴۵ رهان   نام یکی از سرداران پارسی در جنگهای باختر.
۴۶ رهی   غلام، بنده.
۴۷ ریو   ریونیز، از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری ایرانی در زمان کیخسرو پادشاه کیانی و داماد طوس سپهسالار ایران.
۴۸ ریونیز   = ریو، از شخصیتهای شاهنامه، اسم دلاوری ایرانی در زمان کیخسرو پادشاه کیانی و داماد طوس سپهسالار ایران.
www.NameFarsi.com

رامند هم اسم فارسی پسرانه است و نام نوایی و لحنی در موسیقی ایرانی. از روستاهای خارج از محوطه ی بخارا در عهد رودکی. یکی از بخش های شهرستان بوئین زهرا در استان قزوین.

اسم پسر ایرانی با ر

کدام اسم پسر در لیست بالا را بیشتر می پسندید؟ در قسمت نظرات دیدگاه خود را بنویسید.

منابع

  1. وبلاگ نام فارسی، نوشته دکتر نیکزاد، مقاله ۴۶٫
  2. لغت نامه دهخدا.
  3. tandfonline.com/doi/
  4. fa.wikipedia.org/wiki/