نام پسر با ک

اسم پسر با ک

فهرست نام پسر ایرانی با حرف کاف

اسم های پسر با ک که بیشترشان ریشه عربی دارند و اسم پسر مذهبی محسوب می شوند. اما در این بین اسم کاوه را نیز مشاهده می کنید. اسمی که ریشه اوستایی دارد. در صفحه اول اسامی پسرانه با کاف دیدیم که خیلی از نام های پسر با ک برگرفته از نام کاوه هستند. یا ارتباطی با این اسم دارند. مثل اسم کاوان، کارن، کابی.

نام پسر با ک
اسم پسر ایرانی با ک

اسامی پسرانه ایرانی با ک

ردیف اسم ایرانی ریشه نام معنی اسم
۱ کاد عبری نام پسر یعقوب (ع)
۲ کارانوس  یونانی  از سرداران سپاه اسکندر مقدونی
۳ کارو ارمنی نوید دهنده، اسم ارمنی برای پسر
۴ کاظم  عربی  فروبرنده خشم، حلیم، بردبار، لقب امام هفتم شیعیان
۵ کافی الدین عربی لایق و کارآمد در دین
۶ کال  پارتی  نام همسر شرمیون
۷ کامل عربی بی عیب، بی نقص، به کمال رسیده
۸ کاوه  اسم اوستایی، پهلوی  از شخصیتهای شاهنامه، اسم آهنگری ایرانی در زمان ضحاک و برپادارنده پرچم ایران (درفش کاویانی) و رهبر قیام علیه ضحاک ماردوش
۹ کرام الدین عربی بزرگوار دین
۱۰ کردعلی  فارسی، عربی  کرد (فارسی) + علی (عربی)؛ مرکب از کرد (نام طایفه ای) + علی (بلندمرتبه)
۱۱ کرم اسم عربی بزرگواری، بخشندگی جوانمردی،لطف، احسان
۱۲ کرم الله  عربی  بخشش و لطف خداوند
۱۳ کریشنا سنسکریت رباینده، از خدایان هندو، هشتمین تجسم ویشنو
۱۴ کریم  عربی  بخشنده، سخاوتمند، از اسامی خداوند
۱۵ کسا عربی عبای ضخیم
۱۶ کلیم  عربی  هم سخن، سخنگو، لقب موسی (ع)
۱۷ کلیم الله عربی آن که خداوند با او سخن گفته است، لقب موسی (ع)
۱۸ کمال  عربی  بی عیب و نقص بودن، آخرین حد چیزی، نهایت، کامل بودن، خردمندی، دانایی
۱۹ کمال الدین عربی کامل در دین، سبب کمال دین، اسم یکی از نقاشان معروف اواخر دوره تیموری و اوایل دوره صفوی، کمال الدین بهزاد
۲۰ کمال الملک  عربی  آن که موجب کمال سرزمین و ملک است، لقب یکی از نقاشان اسطوره ای ایران در دوره قاجاریه، محمد غفاری
۲۱ کمیل عربی نام پسر زیاد ازیاران علی (ع) نام دعائی منسوب به کمیل پسر زیاد
۲۲ کیسان  نام عربی  لقب مختار ثقفی 
www.NameFarsi.com

◄ ادامه: مشاهده نام پسر فارسی با ک

که شامل اسم های پسرانه با حرف ک که ریشه فارسی دارند هست.

اسم پسر با ک

نام پسر با ک

اسم پسر فارسی با حرف ک

اسم های فارسی پسرانه با ک زیادی (حدود ۱۰۰ اسم) در زبان فارسی وجود دارند. اسم های پسر تاریخی که در فرهنگ ایران باستان جای داشته و دارند. نام های کاوه، کیان، کورش و … که از شخصیت های بزرگ تاریخ ایران هستند. البته خود اسم کاوه چون اسم اوستایی است در صفحه بعدی آمده است. نام های پسر در این قسمت نام های پارسی هستند و ادامه اسامی با حرف کاف در صفحه بعدی قرار گرفته اند. شایان ذکر است زبان اوستایی از زبان های باستانی ایرانیان است.

اسم پسر با ک
اسم پسرانه فارسی با ک

در ادامه فهرست کامل اسامی پسر با ک با معنی دقیق قرار گرفته اند. جالب است که تعداد زیادی از اسم های پسرانه با حرف کاف نام شخصیت های کتاب شاهنامه فردوسی هستند. خودتان ببینید:

اسم پسر با ک

ردیف نام فارسی  معنی اسم
۱ کابی   معرب منسوب به کاوه آهنگر
۲ کاردار   وزیر پادشاه، والی، حاکم، اسم پسر بهرام گور پادشاه ساسانی.
۳ کارن  اسم پسرانه به معنی شجاع و دلیر، نام فرزند کاوه آهنگر و هم چنین اسم سردار لشکر مهرداد شاهزاده اشکانی که علیه اشک بیستم (گودرز) قیام کرد. توضیحات بیشتر: معنی اسم کارن
۴ کارنگ   چرب زبان، زبان آور
۵ کاروند   از اسامی پسرانه ایرانی
۶ کارینا  چهارمین مملکت از ممالک تابعه قوم پارت که توسط ولات اداره می شدند. احتمالابه منطقه نهاوند اطلاق می شده است؛ معنی اسم کارینا (اسم دخترانه) را نیز ببینید.
۷ کاکله   از شخصیت های شاهنامه، نام دلاوری تورانی از فرزندان تور و جزو سپایان افراسیاب تورانی
۸ کاکو  نام دلاوری تازی نبیره ضحاک در زمان منوچهر پادشاه پیشدادی، از شخصیتهای شاهنامه نیز هست.
۹ کاکی   نام پدر ماکان دیلمی
۱۰ کالو   از شخصیت های کتاب شاهنامه فردوسی، نام سرداری تورانی در سپاه افراسیاب تورانی
۱۱ کامبوزیا  گویش امروزی کبوجیه، اسم پسر کوروش، شاه سلسله بزرگ ایرانی هخامنشی.
۱۲ کامبیز  گویش امروزی کبوجیه، نام پسر کوروش بزرگ پادشاه هخامنشی.
۱۳ کامجو جوینده کام، کسی که در پی آرزوها و خواسته هایش است، آن که به دنبال عیش و خوشی است.
۱۴ کامداد   نام وزیر و مشاور آبتین نام پارسی
۱۵ کامدین   خواسته دین، اسم یکی از دانایان دین زردشت
۱۶ کامران   آن که در هر کاری موفق است، چیره، مسلط
۱۷ کامروا   آن که خواسته و آرزویش رسیده است، موفق
۱۸ کامشاد   مرکب از کام (خواسته، آرزو) + شاد؛ اسم پسر به معنی کسی که آرمان، میل و آرزویش شادمانی است.
۱۹ کامکار   کامروا، موفق
۲۰ کامگار  کامکار
۲۱ کاموس   از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوان کوشانی در سپاه افراسیاب تورانی
۲۲ کامیاب   آن که به خواست و آرزویش رسیده باشد، پیروز
۲۳ کامیار  کامیاب، آنکه کام و نشاط دوست اوست، کامروا و پیروز
۲۴ کان بیدار   نام وزیر اردوان از پادشاهان اشکانی بنا به روایتی بلعمی
۲۵ کاوان  کاویان، منسوب به کاوه
۲۶ کاوک   کاوه
۲۷ کاووس   از شخصیت های شاهنامه فردوسی. نام پسر کیقباد پادشاه کیانی، به معنی پادشاه توانا نیز آمده است.
۲۸ کاووش   = کاوش. جستجو، بررسی، تحقیق.
۲۹ کاویان   پرچم کاوه که به درفش کاویانی معروف است.
۳۰ کایوس   کیوس
۳۱ کبوجیه   نام پسر کوروش پادشاه هخامنشی.
۳۲ کبوده   از شخصیت های شاهنامه فردوسی است، مردم چوپان افراسیاب تورانی
۳۳ کتماره   از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور ایرانی در سپاه رستم پهلوان شاهنامه
۳۴ کدمان   نام اصلی داریوش پادشاه هخامنشی
۳۵ کراخان   نام پسر بزرگ افراسیاب تورانی
۳۶ کروخان   از شخصیت های شاهنامه فردوسی، نام دلاوری تورانی فرزند ویسه در سپاه افراسیاب تورانی
۳۷ کسرا   = کسری، معرب از فارسی، عربی شده اسم فارسی خسرو، نام انوشیروان پادشاه ساسانی، فرزند قباد
۳۸ کسری   = کسرا، معرب از فارسی، خسرو، نام انوشیروان پادشاه ساسانی، فرزند قباد
۳۹ کشواد   از شخصیتهای شاهنامه، نام پدر گودرز، سردودمان گودرزیان و یکی از پهلوانان دوره فریدون پادشاه پیشدادی
۴۰ کلاهور   از شخصیت های کتاب شاهنامه است. نام دلاوری مازندرانی در زمان کیکاووس پادشاه کیانی
۴۱ کلباد   از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر ویسه برادر پیران پهلوان تورانی
۴۲ کمانگیر   کماندار
۴۳ کمبوجیه   نام پسر کوروش پادشاه هخامنشی
۴۴ کنارنگ   فرماندار، حاکم، لقب مرزبان ابرشهر در زمان ساسانیان
۴۵ کندر   صمغی خوشبو، از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوان تورانی سپاه ارجاسپ وزیر لهراسپ پادشاه کیانی
۴۶ کندرو   نام پیشکار ضحاک، از شخصیتهای شاهنامه فردوسی
۴۷ کوت   از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر هزاره سرداران رومی و از یاران خسروپرویز پادشاه ساسانی
۴۸ کوچک   دارای حجم اندک، ریز، نام یکی از گوشه های موسیقی ایرانی، لقب اردشیر پسر شیرویه پادشاه ساسانی
۴۹ کورش  = کوروش. نام سه تن از پادشاهان هخامنشی، کورش بزرگ یا کوروش کبیر، که کورش هم نوشته می‌شود، بنیان‌گذار و نخستین شاه شاهنشاهی هخامنشی بود که به مدت سی سال، در بین سال‌های ۵۵۹ تا ۵۲۹ پیش از میلاد، بر نواحی گسترده‌ای از آسیا حکومت می‌کرد. استوانه یا منشور کوروش لوحی از گل پخته است که در سال ۵۳۸ پیش از میلاد به فرمانِ کوروش بزرگ هخامنشی نگاشته شده است.
۵۰ کورنگ   نام پسر گرشاسپ از پادشاهان پیشدادی اسم دخترانه زیبا
۵۱ کوروس   کوروش، اسم سه تن از پادشاهان هخامنشی، کورش کبیر از مقتدر ترین پادشاهان ایران. کوروش یکم نام نوه هخامنش است و کوروش دوم (کوروش بزرگ) نوه کوروش اول.
۵۲ کوروش   نام سه تن از شاهان شاهنشاهی هخامنشی. برای مشاهده معنی کامل اسم کوروش به معنی اسم کوروش مراجعه نمایید.
۵۳ کوش   اسم پسرانه به معنی کوشش و سعی.
۵۴ کوشا   ساعی، تلاشگر.
۵۵ کوشاد   ریشه گیاهی خوشرنگ.
۵۶ کوشان  = کوشا، ساعی، تلاشگر.
۵۷ کوشیار   از شخصیت های شاهنامه، نام دلاوری ایرانی در سپاه کیخسرو پادشاه کیانی
۵۸ کولیار   نام روستایی
۵۹ کوهرنگ   نام دره و رودخانه ای در زردکوه بختیاری
۶۰ کوهسار   جایی که دارای کوه های متعدد است.
۶۱ کوهشاد   نام روستایی در استان هرمزگان
۶۲ کوهیار   کوه نشین، نام برادر مازیار فرمانروای طبرستان
۶۳ کوهین   منسوب به کوه، نام گیاهی که ریشه آن مانند ریشه نی است
۶۴ کهار   گهار، از شخصیتهای کتاب گرانقدر شاهنامه فردوسی پاکزاد. نام سرداری تورانی و جزو سپاه افراسیاب تورانی
۶۵ کهرم   از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور تورانی در سپاه افراسیاب تورانی
۶۶ کهیار   کوهیار، کوه نشین، نام برادر مازیار فرمانروای طبرستان
۶۷ کهیلا   از اسامی شاهنامه ای. نام دلاور تورانی در سپاه افراسیاب تورانی
۶۸ کی آذر   مرکب از کی (پادشاه) + آذر (آتش)؛ پادشاه آتش، نام یکی از مفسران اوستا در زمان ساسانیان.
۶۹ کی آرمین  آرمین
۷۰ کی پیشین   از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از پسران کیقباد پادشاه کیانی.
۷۱ کی راد   پادشاه بخشنده.
۷۲ کی زاد   زاده پادشاه
۷۳ کی گشتاسپ   گشتاسپ
۷۴ کی منوش   از پادشاهان یا شاهزادگان پیشدادی بنا به روایت تاریخ سیستان.
۷۵ کیا  اسم پسرانه به معنی پادشاه سلطان، حاکم، فرمانروا
۷۶ کیاجور   عاقل، فاضل و دانا
۷۷ کیاچهر   آن که دارای چهره و صورتی شاهانه است.
۷۸ کیاراد  پادشاه جوانمرد، مرکب از کیا به معنای سلطان و پادشاه و راد به معنای جوانمرد.
۷۹ کیارخ  کیاچهر، آن که دارای چهره و صورتی شاهانه است.
۸۰ کیارزم   مرکب از کیا (پادشاه) + رزم (نبرد)؛ به معنی پادشاه نبرد و مبارزه
۸۱ کیارس   = کیارش، از شخصیتهای شاهنامه، نام دومین پسر کیقباد پادشاه کیانی
۸۲ کیارش   از شخصیتهای شاهنامه فردوسی، نام دومین پسر کیقباد پادشاه کیانی، مرکب از کی + آرش، آرش پادشاه
۸۳ کیارنگ   رنگ پاکیزه و لطیف
۸۴ کیازند   پادشاه بزرگ
۸۵ کیاشا  شاهنشاه، شاه شاهان، مرکب از کیا (به معنی حاکم، سلطان، فرمانروا) + شا (مخفف شاه)
۸۶ کیان   پادشاهان، سلاطین، دومین سلسله پادشاهی از دوره تاریخ افسانه ای ایران
۸۷ کیانوش  نام یکی از دو برادر فریدون در شاهنامه. کیانوش از ترکیب دو واژه “کیا” + “نوش” ساخته شده است. کیا به معنی پادشاه، بزرگ، سلطان و نوش به معنی جاودان. پس کیانوش یعنی شاه جاویدان. اسم پسر فارسی اصیل با ک. هم چنین برای اسم کیانوش معنی بسیار شیرین نیز در برخی منابع آمده است.
۸۸ کیانمهر  مرکب از کیان (به معنای سرزمین یا جمع کی به معنی شاه) + مهر به معنی (محبت یا خورشید) = دوستی شاهانه، محبت بزرگوارانه، سرآمد پادشاهان، آنکه در میان سایر فرمانفرمایان موقعیت ویژه ای دارد، خورشید سرزمین، آنکه در تمام سرزمین برجسته و نورانی و محبوب است است.
۸۹ کیاوش   مانند پادشاه، بزرگوار، نام پدر کیقباد، کی + آوش، آوش شاه
۹۰ کیخسرو   پادشاه بزرگ و والامقام، از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر سیاوش پادشاه کیانی
۹۱ کیسان   اسم پسرانه به معنی مانند پادشاه، دارای منش شاهانه
۹۲ کیقباد، کیغباد   از شخصیتهای شاهنامه، نام نخستین پادشاه کیانی ایران از نژاد فریدون
۹۳ کیکاووس   از شخصیتهای شاهنامه، نام دومین پادشاه کیانی، پسر کیقباد
۹۴ کیوس   نام پسر قباد و برادر بزرگ انوشیروان پادشاه ساسانی
۹۵ کیومرث   نخستین فرمانروای جهان بنا به روایت شاهنامه، نام اولین پادشاه پیشدادی
۹۶ کیهان   جهان، دنیا، گیتی
www.NameFarsi.com

◄ ادامه: مشاهده اسم پسر ایرانی با ک

که شامل نام پسر با حرف ک هستند و ریشه کردی، ترکی، لری و … دارند.

اسم با ف

اسم پسر با ف

لیست نام پسر ایرانی با حرف ف

Boy names with F
اسم پسرانه با ف

فهرست کامل اسامی پسرانه با حرف ف که ریشه اوستایی، پهلوی، عربی و هندی دارند.

ردیف اسم ایرانی ریشه نام  معنی اسم
۱ فؤاد عربی دل، قلب.
۲ فائز  عربی  فایز، نایل، رستگار.
۳ فائض عربی فایض، آنکه فیض و منفعت می آورد.
۴ فاتح  عربی  پیروز. معادل نام پیروز که اسم پسرانه فارسی است می باشد.
۵ فاتک اوستایی، پهلوی معرب از پهلوی، نام پدر مانی در زمان شاپور اول پادشاه ساسانی.
۶ فاران  عبری  معرب از عبری، موضع مغازه ها، نام دشتی که بنی اسرائیل در آن جا گردش می کردند.
۷ فارد عربی یگانه، تنها، تک، یکه. به نوعی معادل اسم فرید است که بیشتر در ایران شناخته شده است.
۸ فاروق  عربی  تمیز دهنده و فرق گذارنده، لقب عمر خلیفه دوم.
۹ فاضل عربی دارای فضیلت و برتری در علم.
۱۰ فاطر  عربی  آفریننده، خالق، از نامهای خداوند، نام سوره ای در قرآن کریم.
۱۱ فاطن عربی زیرک، دانا، آگاه.
۱۲ فایز  عربی  نایل، رستگار.
۱۳ فایض عربی فیض رسان، فایده بخش.
۱۴ فایق  عربی  فائق، دارای برتری، مسلط، چیره، عالی، برگزیده.
۱۵ فتاح عربی گشاینده، از نام های خداوند.
۱۶ فتح الدین  عربی  پیروزی در دین.
۱۷ فتح الله عربی پیروزی خدا
۱۸ فتحعلی  عربی  مرکب از فتح (پیروزی) + علی (بلندمرتبه)، نام دومین پادشاه قاجار.
۱۹ فتوت عربی اسم پسرانه به معنی جوانمردی، بخشندگی، سخاوت.
۲۰ فخرالدین  عربی  سبب سربلندی و افتخار دین، نام شاعر و داستانسرای ایرانی قرن پنجم: فخرالدین اسعد گرگانی.
۲۱ فخرالملک عربی مایه سربلندی و افتخار سرزمین.
۲۲ فداک  عربی  نام روستایی در حجاز.
۲۳ فراست عربی زیرکی، هوشیاری، درک و فهم.
۲۴ فرام  عبری  معرب از عبری، تندرو
۲۵ فرانسیس انگلیسی آزاد، رها از قید و بند، فرانسیس باکن فیلسوف بزرگ انگلیسی. در حال حاضر این نام مورد تایید ثبت احوال ایران نیست.
۲۶ فراییم  عبری  معرب از عبری نام پسر یوسف (ع).
۲۷ فرج عربی گشایش در کار
۲۸ فرج الله  عربی  گشایشی از جانب خداوند
۲۹ فرجاد اوستایی، پهلوی فاضل و دانشمند.
۳۰ فرحان  عربی  شادان، خندان.
۳۱ فرحت عربی شادی، شادمانی.
۳۲ فرخ زات  اوستایی، پهلوی  صورت دیگری از فرخزاد، نام پدر آذرفرنبغ مؤلف دینکرت.
۳۳ فرخ یسار فارسی,عربی فرخ (فارسی) + یسار (عربی) دارای مال و ثروت خجسته و مبارک.
۳۴ فردان  عربی  یکتا، یگانه. معادل اسم فرید که آن هم اسم عربی است، می باشد.
۳۵ فرش آورد فارسی,عربی فرش (عربی) + آورد (فارسی)، فرشید ورد.
۳۶ فرشاسب  اوستایی، پهلوی  دارنده اسب تنومند، نام یکی از سرداران کمبوجیه.
۳۷ فرصت عربی زمان، وقت.
۳۸ فرض  عربی  آنچه به طور موقت به عنوان حقیقت یا واقعیت مطرح می شود بدون آنکه درستی آن ثابت شد باشد، پنداشتن، تصور، گمان.
۳۹ فرقان عربی جداکننده حق و باطل، نام سوره ای در قرآن کریم.
۴۰ فرقد  عربی  هر یک از دو ستاره فرقدین.
۴۱ فروهر اوستایی، پهلوی در دین زرتشت نام صورت غیرمادی مخلوقاتی که برای محافظت از آسمان فرود می آیند.
۴۲ فرهام  اوستایی، پهلوی  نیک اندیش، تغییر یافته واژه اوستایی فرایوهومت.
۴۳ فرهود عربی پسر زیبا، مرد درشت هیکل، شتابزده، این اسم در لغتنامه دهخدا به عنوان نام عربی ذکر شده است.
۴۴ فرید  عربی  یکتا، یگانه، بی نظیر.
۴۵ فریدالدین عربی آن که در دین یگانه و یکتا است، نام شاعر و عارف نامدار ایرانی قرن ششم و هفتم، عطار نیشابوری.
۴۶ فریدالزمان  عربی  آن که در زمان خود یگانه و بی نظیر است.
۴۷ فریدون اوستایی، پهلوی از شخصیتهای شاهنامه، اسم پسر آبتین و فرانک، از پادشاهان پیشدادی ایران و به بند کشنده ضحاک ماردوش، به معنی دارای شکوهی اینچنین (باشکوه)
۴۸ فصیح  عربی  دارای فصاحت، ویژگی سخن روشن و آشکار و دور از ابهام اسم دخترانه
۴۹ فصیح الدین عربی دارای روشنی و فصاحت در دین
۵۰ فصیح الزمان  عربی  آن که در زمان خود در فصاحت از همه والاتر است.
۵۱ فصیح الملک عربی آن که در کشور خود در فصاحت از همه برتر است.
۵۲ فضل  عربی  برتری دانش، اخلاق، و هنر، لطف، توجه، رحمت.
۵۳ فضل الله عربی لطف و توجه خداوند.
۵۴ فضیل  عربی  دارای فضل.
۵۵ فکرعلی عربی آن که دارای فکر و اندیشه ای چون اندیشه حضرت علی (ع) است.
۵۶ فلق  عربی  سپیده صبح، فجر، نام سوره ای در قرآن کریم.
۵۷ فلک الدین عربی نام طایفه ای از کردان
۵۸ فور  هندی  از شخصیته ای کتاب شاهنامه، اسم پادشاه هند در زمان اسکندر مقدونی.
۵۹ فیاض عربی جوانمرد و بخشنده.
۶۰ فیض الله  عربی  لطف و محبت خداوند.
www.NameFarsi.com
اسم با ف
نام پسر با ف

لیست کامل اسم های فارسی پسرانه با حرف ف را نیز در ادامه ببینید. شامل فهرست جامعی از اسامی پارسی پسر با ف.

◄ ادامه: مشاهده نام پسر فارسی با ف

به نظر شما کدامیک از اسم های پسرانه با حرف ف زیباتر هستند؟ در قسمت نظرات بنویسید.

Boys name with F

نام پسر با ف

اسم پسر فارسی با حرف ف

اسم پسر با ف

اسامی پسرانه با حرف ف، از جمله محبوب ترین نام های پسرانه هستند. در زبان پارسی بسیاری از اسم های زیبای پسرانه اصیل با حرف ف آغاز می شوند. نام هایی مثل فرهاد، فریبرز، فرشید، فریمان و … از اسمهای زیبا، شیک و اصیل فارسی هستند. نام هایی با معانی زیبا، خوش آوا که متعلق به تاریخ ایران زمین هستند. در لیست جدول زیر اسم های پسرانه فارسی با ف (کامل ترین لیست اسامی) قرار دارند و در جدول صفحه بعدی اسامی پسرانه با ف، یعنی لیست نام های پسر ایرانی با ریشه کردی، ترکی، لری، اوستایی و … که با حرف ف شروع می شوند.

برخی از این اسم های پسر با ف، نام هایی هستند که در دهه ۵۰ و ۶۰ خیلی در ایران محبوب شدند. اسم هایی مثل فرهاد، فرزاد، فریبرز و فرامرز از این دسته نام ها هستند. که همگی اصیل پارسی هستند و البته فراوانیشان هم نسبت به خیلی نام های مذهبی در آن دهه کمتر بوده است. خیلی دیگر از اسم های با ف، در دهه اخیر تازه شناخته شده و به محبوبیت رسیده اند. که در لیست اسامی زیر می بینید. شما کدام دسته را می پسندید؟ اسامی امروزی تر؟ یا نام های مرسوم در دهه ۶۰؟

Boy name with F
اسم پسر با ف
ردیف نام فارسی  معنی اسم
۱ فارناس   نام پادشاه کاپادوکیه
۲ فارناسس   اسم برادر همسر داریوش سوم پادشاه هخامنشی.
۳ فارناک   = فارناس، نام برادر همسر داریوش سوم پادشاه هخامنشی.
۴ فاریاب   = پاریاب، فاراب، نام شهری در استان کرمان و اطراف کهنوج، نام پیشین دولت آباد در افغانستان.
۵ فرابرز   نام پهلوانی ایرانی، اسم یکی از سرداران داریوش کبیر، به تعبیر لغت نامه دهخدا شاید همان فرامرز باشد، بلند بالا.
۶ فرادخت   مرکب از فرا (بالاتر) + دخت (بخشنده)
۷ فراراد   مرکب از فرا (بالاتر) + راد (بخشنده) = بسیار بزرگوار.
۸ فرازان   مرکب از فراز (جای بلند) + ان (پسوند نسبت)
۹ فرازمان   حکم و فرمان.
۱۰ فراسیاک   افراسیاب
۱۱ فرامرز   مرکب از فر + آمرز، آمرزنده دشمن = بسیار بزرگوار، از شخصیت های شاهنامه فردوسی، اسم پسر رستم دستان پسر زال. هم چنین برخی فرامرز را ترکیب فر + مرز می دانند که معنی اسم می شود: شکوه مرزداری.
۱۲ فراوک   اوستایی نام پسر نساک و سیامک در داستان آفرینش اوستا.
۱۳ فراهل   نبیره کیومرث نخستین پادشاه پیشدادی.
۱۴ فراهیم   اسم جد زرتشت.
۱۵ فراهین   فرایین.
۱۶ فرایین   از شخصیت های شاهنامه، از بزرگان و مشاوران دربار قباد پادشاه ساسانی، همچنین نام یکی از پادشاهان ساسانی.
۱۷ فربد   دارای شکوه و جلال، باشکوه، شکوهمند، مناعت، بزرگی. اسم پسرانه. بسیاری از نام های ایرانی دختر و پسر با واژه “فر” ساخته می شوند. فر به معنی شکوه و جلال است.
۱۸ فربود   راست و درست.
۱۹ فربین  بیننده شکوه و جلال، مرکب از فر به معنای شکوه و جلال و بین صفت فاعلی مرخم از بیننده.
۲۰ فرتاش   وجودی که در برابر عدم است.
۲۱ فرتوس   نام یکی از سرداران سپاه افراسیاب.
۲۲ فرجود   معجزه، اعجاز.
۲۳ فرخ بد   فرخنده و خجسته.
۲۴ فرخ به   مرکب از فرخ (به معنی مبارک) + به (به معنای بهترین)، نام پسر ماه خدای پسر فیروز پسر گردآفرین.
۲۵ فرخ تاش   فرخ (فارسی) + تاج (فارسی) مرکب از فرخ (مبارک) + تاش (پسوند همراهی).
۲۶ فرخ داد   مرکب از فرخ (مبارک) + داد (عدالت)
۲۷ فرخ زند   مرکب از فرخ (مبارک) + زند، نام پسر علیمردان خان زند.
۲۸ فرخ شاد   مرکب از فرخ (مبارک) + شاد، نام یکی از درباریان در زمان ساسانیان.
۲۹ فرخ یار   دارای یار مبارک و خجسته یا یار فرخنده و مبارک.
۳۰ فرخان   نام پسر اردوان آخرین پادشاه اشکانی، نام یکی از سرداران خسروپرویز پادشاه ساسانی، موبدی در شاهنامه.
۳۱ فرخزاد   نام فرشته موکل بر زمین، از شخصیت های شاهنامه فردوسی، اسم پسر هرمزد برادر رستم هرمزان از سرداران سپاه یزگرد پادشاه ساسانی، نیز یکی از شاهان آن سلسله. به عنوان نام فامیلی (نام خانوادگی) هم کاربرد داشته است. برای مثال فروغ فرخزاد شاعر ایرانی و خیلی افراد دیگر.
۳۲ فرخنده پی  فرخ پی.
۳۳ فرداد   = فر + داد: داده شکوه، زیبایی و جلال.
۳۴ فرداد منش   نام یکی از سرداران هخامنشی.
۳۵ فردین  یگانه، تنها، همچنین مخفف فروردین نام ماه اول از سال شمسی، اسم نوزدهمین روز از هر ماه شمسی در ایران قدیم.
۳۶ فرزاد   زاده شکوه و جلال.
۳۷ فرزام   لایق، درخور، شایسته.
۳۸ فرزان   فرزانه، خردمند، عالم، دانشمند.
۳۹ فرزن   نام روستایی در نزدیکی هرات.
۴۰ فرزنه   اسم روستایی در نزدیکی مشهد.
۴۱ فرزیان   نام روستایی در نزدیکی بروجرد.
۴۲ فرزین   وزیر در بازی شطرنج.
۴۳ فرساد   حکیم، دانشمند، دانا.
۴۴ فرسام   دارای شکوه و عظمتی چون سام.
۴۵ فرسمن   نام پادشاه گرجستان در زمان اردوان سوم پادشاه اشکانی.
۴۶ فرشاد   شا دمان، مسرور، خوشحال. هم چنین به معنی روح و عقل، کره مریخ.
۴۷ فرشید   دارای شکوه و عظمتی چون خورشید، درخشانتر، نام برادر پیران ویسه.
۴۸ فرشیدورد   از شخصیتهای شاهنامه، اسم دلاوری تورانی، برادر پیران ویسه در زمان افراسیاب تورانی، همچنین نام پسر گشتاسپ پادشاه کیانی.
۴۹ فرشیم   قسم، جزو.
۵۰ فرطوس   از شخصیتهای شاهنامه، نام مهندسی رومی در زمان خسروپرویز پادشاه ساسانی.
۵۱ فرغار   شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری تورانی در سپاه افراسیاب تورانی.
۵۲ فرغان  فرغانه، نام شهری در ترکستان قدیم.
۵۳ فرمان   حکم، امر، دستور.
۵۴ فرمد   نام روستایی در نزدیکی طوس.
۵۵ فرمند   فر + مند = دارای شکوه و وقار.
۵۶ فرمین  فرمان.
۵۷ فرناد   پایان و پایاب.
۵۸ فرناس   نیم خواب و خواب آلود، نام پسر فرناباذ یکی از درباریان اردشیر درازدست پادشاه هخامنشی.
۵۹ فرناک   نام پادشاه کاپادوکیه که پس از اسکندر در آسیای صغیر حکومتی تشکیل داد.
۶۰ فرنام   دارای نام باشکوه و زیبا، نام یکی از سرداران شاپور
۶۱ فرند  به کسر ف و کسر ر، معرب پرند، حریر منقش، بسیار نرم و لطیف و زیبا.
۶۲ فرنود   برهان، دلیل
۶۳ فرنور  مرکب از فر به معنای شکوه و جلالی که دیگران را به شگفتی وا می دارد بعلاوه نور، کسی دارای چهره ای بسیار نورانی و باشکوه است.
۶۴ فرواک   پیشگفتار، پیش سخن، نام پسر سیامک پادشاه پیشدادی.
۶۵ فرود   از شخصیتهای شاهنامه، اسم پسر سیاوش و جریره و برادر کیخسرو پادشاه کیانی.
۶۶ فرورتیش   نام یکی از پادشاهان ماد.
۶۷ فروهل   از شخصیت های شاهنامه، نام پهلوانی ایرانی در سپاه رستم پهلوان شاهنامه.
۶۸ فرهاد   از شخصیت های شاهنامه و از پهلوانان ایرانی جزو سپاه کیکاووس پادشاه کیانی، عاشق افسانه‌ای شیرین. برخی فرهاد را ترکیب فر + اد می دانند و لذا معنی اسم فرهاد، شکوهمند و با شکوه می شود. در برخی منابع نیز فرهاد را “یاری” معنی کرده‌اند. توضیح و نظرات درباره اسم فرهاد را ببینید: فرهاد.
۶۹ فرهان   نام مکانی در نزدیکی همدان؛ به معنی با شکوه، شکوهمند.
۷۰ فرهمند  دارای شکوه و نور خیره کننده، باشکوه و موقر، مجازا به معنای باهوش، خردمند ، دانا.
۷۱ فرهود   پرهود، صداقت و راستی در دین، هم چنین فلزی که رنگ آن به علت حرارت دگرگون شده است را گویند.
۷۲ فرهوش   دارای هوش و ذکاوت.
۷۳ فرهوشداد   دارنده فر و هوش. فر به معنی شکوه و عظمت. نام فرماندار طبرستان در زمان داریوش پادشاه هخامنشی.
۷۴ فری توس   از نام های باستانی.
۷۵ فریان   به معنی آزاده، آزادگی، از شخصیت های شاهنامه و نیز اسم فرمانروای اندلس در زمان مقدونی.
۷۶ فریبرز   از شخصیت های شاهنامه، نام پهلوانی ایرانی فرزند کیکاووس پادشاه کیانی.
۷۷ فریتون  فریدون، از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر آبتین و فرانک، از پادشاهان پیشدادی ایران و به بند کشنده ضحاک ماردوش.
۷۸ فریشاد   مرکب از فری (با شکوه) + شاد (خوشحال).
۷۹ فریمان   نام بخشی از استان خراسان.
۸۰ فریمن   زیبا اندیش، خوش فکر.
۸۱ فریمند   صاحب زیبایی و شکوه.
۸۲ فرینام   دارای نام با شکوه و زیبا.
۸۳ فرینوش   فری (شکوهمند) + نوش (به معنی عسل، شیرین یا از مصدر نوشیدن). شکوه شیرین. ضمنا “نوش” معنی جاوید و جاویدان نیز دارد و فرینوش را می توان شکوه جاودان معنی کرد.
۸۴ فریین   بیننده شکوه و جلال.
۸۵ فغانیش   از شخصیت های شاهنامه فردوسی، اسم پادشاه هیتال در زمان حکومت پیروز یزدگرد پادشاه ساسانی.
۸۶ فیروز   پیروز، مظفر و منصور.
۸۷ فیروزان   پیروزان.
www.NameFarsi.com
اسم با ف
اسم پسر با ف

حتما ادامه اسم های پسرانه با حرف ف را ببینید. که شامل اسم های ترکی، کردی، اوستایی، پهلوی و لری و … با ف هستند.

◄ ادامه: مشاهده اسم پسر ایرانی با ف

به نظر شما کدام اسم های پسر با حرف ف زیباتر هستند؟ در قسمت نظرات بنویسید.

اسم پسر از م

اسم پسر با م

اسم پسر ایرانی با حرف م

لیست کامل اسم پسر ایرانی با میم

Boy names with M
اسم پسر با م Boy names with M
ردیف اسم ایرانی ریشه نام   معنی اسم
۱ ماتیکان مغولی نام پسر بزرگ جغتای از فرماندهان مغول
۲ ماجد  عربی  دارای مجد و بزرگی، بزرگوار، از اسامی خداوند
۳ ماحوز عربی نوعی شاهسپرم
۴ مارتیک  ارمنی 
۵ مارتین آشوری رهبر.
۶ ماردین  کردی  نام منطقه ای کرد نشین در ترکیه
۷ ماسیس ارمنی نام کوه آرارات
۸ ماشاءالله  عربی  آنچه خدا بخواهد، مرحبا، آفرین
۹ مالک عربی ارباب، آن که دارنده و صاحب اختیار چیزی یا کسی باشد، از نام های خداوند به معنی صاحب و دارنده و نیز نام فرشته ای که نگهبان دوزخ است.
۱۰ ماناسه  عبری  صورتی از منسی نام برادر بزرگ یوسف (ع)
۱۱ ماندا آرامی،
فارسی
علم، دانش، ادارک، شناخت، مندائیان مذهب مردمی صنعتگر و هنرمند ساکن جلگه خوزستان و حاشیه رود کارون است که در قرآن از آنان به صائبین نام برده شده است.
۱۲ مانوش  کردی  نام کوهی است و همچنین اسم چندتن از نیاکان منوچهر پادشاه پیشدادی.
۱۳ ماونداد اوستایی،
پهلوی
اسم یکی از مفسران اوستا در زمان ساسانیان
۱۴ ماهانداد  اوستایی، پهلوی  داده ماه، بخشیده ماه، نام یکی از دادوران نامدار در زمان ساسانیان.
۱۵ ماهد عربی گستراننده و پهن کننده
۱۶ مأمون  عربی  ایمن، در امان، معتمد، امین، نام پسر هارون الرشید از خلفای بنی عباس.
۱۷ مبارزالدین عربی جنگنده و مبارز در راه دین، نام بنیانگذار سلسله آل مظفر.
۱۸ مبارک  عربی  خوش یمن، خجسته، فرخنده
۱۹ مبین عربی آشکار، پیدا
۲۰ متی  عبری  نام پدر یونس (ع)
۲۱ متین عربی دارای پختگی، خردمندی و وقار، استوار، محکم، از نام های خداوند. اسم متین در گذشته برای دختر هم انتخاب می شده است به همین سبب می توان این اسم را از نام های مشترک بین دختر و پسر دانست.
۲۲ مجتبی  عربی  برگزیده شده، انتخاب شده،لقب امام حسن (ع)
۲۳ مجد عربی بزرگی، شرف، برتری
۲۴ مجدالدین  عربی  باعث بزرگی و عظمت دین
۲۵ مجدود عربی نیکبخت، نام شاعر معروف قرن ششم، سنائی غزنوی
۲۶ مجید  عربی  دارای قدر و مرتب عالی، گرامی، از اسم های زیبای خداوند اسم عربی
۲۷ مجیر عربی پناه دهنده، فریادرس،از نامهای خداوند
۲۸ مجیرالدین  عربی  پنادهنده در دین
۲۹ محب الدین عربی دوستدار دین
۳۰ محتشم  عربی  دارای حشمت و شکوه، با حشمت
۳۱ محدث عربی گوینده سخن، کسیکه احادیث پیشوایان دینی را بیان می کند.
۳۲ محراب  عربی  بخشی از یک از عبادتگاه که پیش روی نمازگزاران و عبادت کنندگان است و پیش نماز یا کشیش در آنجا می ایستند.
۳۳ محرم عربی حرام شده، ماه اول از سال قمری
۳۴ محسن  عربی  نیکوکار، احسان کننده،از نامهای خداوند
۳۵ محمد عربی ستوده شده، بسیار تحسین شده، اسم پیامبر (ص)، نام سوره ای در قرآن کریم، به صورت پسوند و پیشوند همراه با بعضی نامها می آید و نام جدید می سازد مانند محمدامین، محمد علی، محمدحسین و علی ‏محمد.
۳۶ محمد پارسا  فارسی،
عربی 
مرکب از محمد به معنای بسیار ستایش شده + پارسا به معنای زاهد و با تقوی است.
۳۷ محمد جواد عربی بنده ستوده شده خدا و بخشاینده
۳۸ محمد صالح  عربی  بنده ستوده شده و نیکوکار خدا اسم پسر مذهبی
۳۹ محمد کیا عربی،
فارسی
ترکیب دو واژه محمد و کیا که هر دو به تنهایی اسم پسر هستند. کسی که در عظمت و بزرگی مانند محمد است.
۴۰ محمد مهدی  عربی  مرکب از محمدبه معنای بسیار ستوده شده و مهدی به معنای هدایت شده، نامی متبرک به اسم حضرت رسول و لقب فرزند صالح ایشان حضرت صاحب الزمان.
۴۱ محمد هادی عربی بنده ستوده شده خدا و هدایت کننده مردم
۴۲ محمدآئین  عربی  مسلمان ، کسی که پیرو آیین حضرت محمد است.
۴۳ محمدرضا عربی ترکیب اسم حضرت رسول اکرم و امام هشتم شیعیان، محمد به معنای ستوده شده و رضا به معنای خوشنود.
۴۴ محمدرضا  عربی  مرکب از دو نام محمد و رضا، کسی که حضرت رسول اکرم محمد صلی الله علیه و آله از او راضی است.
۴۵ محمدیار فارسی،
عربی
محمد (عربی) + یار (فارسی) یار و یاور محمد.
۴۶ محمود  عربی  آن که یا آنچه ستایش شده است، مورد پسند، نیک، خوش، از نامهای پیامبر(ص)، نام یکی از پادشاهان غزنوی.
۴۷ محی الدین عربی زنده کننده دین
۴۸ محیط  عربی  آنچه شخص یا چیزی را احاطه کرده و منشأ تغییر و تحول است، دربرگیرنده و احاطه کننده، از نامهای خداوند
۴۹ محیی عربی زنده کننده، احیاکننده، از نام های خداوند
۵۰ مختار  عربی  آن که در انجام دادن یا انجام ندادن کاری آزاد است، صاحب اختیار، برگزیده، منتخب
۵۱ مراد عربی خواست، آرزو، منظور، مقصود
۵۲ مرتضی  عربی  پسندیده شده، مورد رضایت و پسند قرار گرفته 
۵۳ مرسا عربی استوار، ثابت، پابرجا. با تلفظ Morsa به عنوان اسم دختر مورد تایید ثبت احوال است.
۵۴ مرسل  عربی  ارسال شده، فرستاده شده 
۵۵ مرشد عربی راهنمایی کننده، ارشادکننده.
۵۶ مرصاد  عربی  کمین گاه، گذرگاه
۵۷ مروان عربی نام مؤسس آل مروان و وزیر و مشاور عثمان
۵۸ مسعود  عربی  نیکبخت، سعادتمند، مبارک، خجسته، نام پسر سلطان محمد غزنوی، نام شاعر معروف قرن پنجم، مسعود سعد سلمان.
۵۹ مسلم عربی پیرو دین اسلام، مسلمانان، نام پسر عقیل و برادرزاده علی (ع)، فرستاده امام حسین به سوی کوفیان
۶۰ مسیب  عربی  بر حال خود گذاشته شده، آزاد شده، نام یکی از سه برادری که در بخارا پول رایج قرون اولیه هجری را سکه زدند.
۶۱ مسیح عبری منجی، نجات دهنده، لقب عیسی(ع)
۶۲ مشتاق  عربی  دارای شوق، بسیار مایل، آرزومند، نام شاعر قرن دوازدهم، مشتاق اصفهانی
۶۳ مشرف عربی اشراف دارنده، ناظر، در تصوف آن که خداوند او را بر ضمایر خلق آگاه می کند.
۶۴ مشرف الدین  عربی  دارای اشراف در دین،نام شاعر بزرگ قرن هفتم، مشرف الدین سعدی شیرازی
۶۵ مشکان فارسی،
سنسکریت
مشک (سنسکریت) + ان (فارسی) مشک (ماده ای معطر) + ان (نشانه جمع فارسی)، نام ناحیه ای در همدان، نام پدر ابونصر صاحب دیوان رسالت محمد غزنوی و استاد ابوالفضل بیهقی
۶۶ مشهود  عربی  آشکار، نمایان، دیده شده، به چشم آمده نام پسرانه
۶۷ مشی اوستایی،
پهلوی
نام نخستین مرد در فرهنگ ایران باستان برابر با آدم در اسطوره های سامی
۶۸ مشیت  عربی  اراده، خواست، سرنوشت
۶۹ مشید عربی استوار، بلند
۷۰ مشیر  عربی  آن که در کارها با او مشورت می کنند.
۷۱ مشیرالدین عربی آن که در دین راهنمای دیگران است.
۷۲ مصباح  عربی  چراغ، وسیله ای روشنایی بخش، بیشتر به چراغهای قدیمی گفته می شود.
۷۳ مصطفی عربی برگزیده، لقب پیامبر (ص)
۷۴ مصفا  عربی  زیبا و با صفا، پاکیزه، پاک
۷۵ مصلح عربی آن که اصلاح می کند، اصلاح کننده
۷۶ مصلح الدین  عربی  اصلاح کننده دین، لقب شاعر نامدار قرن هفتم، سعدی شیرازی
۷۷ مصیب عربی آن که حقیقت امری را دریافته باشد، درستکار
۷۸ مطهر  عربی  پاک و مقدس، منزه
۷۹ مطیب عربی معطرکننده، خوشبوکننده
۸۰ مطیع الله  عربی  مطیع و فرمانبردار خداوند
۸۱ مظاهر عربی جلوه ها، نشانه ها
۸۲ مظفر  عربی  پیروز، غالب، موفق
۸۳ مظفرالدین عربی پیروز و موفق در دین، نام پسر ناصرالدین شاه قاجار
۸۴ مظفرعلی  عربی  مرکب از مظفر (پیروز) + علی (بلندمرتبه)، نام نقاش معروف ایرانی در دوره صفویه
۸۵ مظهر عربی نماد، نشانه،محل تجلی، تجلی گاه
۸۶ معاد  عربی  جای بازگشت، بازگشتن
۸۷ معتصم عربی آنچه به آن چنگ زنند، مستمسک
۸۸ معتضد  عربی  یاری گیرنده، نام یکی از خلفای عباسی
۸۹ معتمد عربی اعتماد کننده، اسم یکی از خلفای عباسی که همزمان با لیث صفاری بوده است.
۹۰ معراج  عربی  بالارفتن، عروج 
۹۱ معزالدین عربی گرامی دارنده دین، نام یکی از امیران سلسله آل کرت
۹۲ معطی  عربی  بخشنده، عطاکننده، از نامهای خداوند 
۹۳ معمر عربی طویل العمر و مسن
۹۴ معید  عربی  تکرار کننده، بازگرداننده (به ضم میم) 
۹۵ معین عربی یاریگر، کمک کننده، یاور، یاری دهنده
۹۶ معین الدین  عربی  یاریگر و کمک کننده در دین
۹۷ مقبل عربی خوشبخت، خوش اقبال، خوش شانس
۹۸ مقتدر  عربی  قدرتمند، مرد توانا
۹۹ مقداد عربی نام یکی از اصحاب پیامبر (ص) و از اولین شیعیان علی (ع)
۱۰۰ مقصد  عربی  هدف نهایی، غایت
۱۰۱ مقصود عربی آنچه کسی قصد انجام آن را دارد، منظور، مطلوب و مورد نظر
۱۰۲ مقیما  عربی،
فارسی
از شاعران قرن یازدهم
۱۰۳ ملکا آرامی پادشاه، اسم مردی مجتهد در مسیحیت
۱۰۴ ملکان  عبری  نام پدر خضر (ع)
۱۰۵ مندا آرامی،
فارسی
علم دانش ادارک شناخت، مندائیان مذهب مردمی صنعتگر و هنرمند ساکن جلگه خوزستان و حاشیه رود کارون است که در قرآن از آنان به صائبین نام برده شده است.
۱۰۶ منذر  عربی  آگاه سازنده و پنددهنده، ترساننده، از شخصیت های شاهنامه، نام فرمانروای یمن در زمان یزدگرد پادشاه ساسانی 
۱۰۷ منصور عربی یاری داده شده، پیروزشده، پیروز
۱۰۸ موسی  عبری  از آب کشیده شده، نام امام هفتم شیعیان، نام پسر عمران پیامبر بنی اسرائیل که در زمان فرعون به دنیا آمد 
۱۰۹ موشا عبری موسی
۱۱۰ مهابت  عربی  بزرگی، هیبت 
۱۱۱ مهام عربی کارهای دشوار و بزرگ، با اهمیتها
۱۱۲ مهدی  عربی  هدایت شده، نام امام دوازدهم شیعیان 
۱۱۳ مهدیار عربی،
فارسی
یار حضرت مهدی
۱۱۴ مهذب الدین  عربی  پاک و پیراسته در دین 
۱۱۵ مهراج سنسکریت نام رایج پادشاهان هندوستان
۱۱۶ مهرداد  کردی  نام یکی از پادشاهان سلسله اشکانی (نگارش کردی: مێرداد) 
۱۱۷ میثاق عربی عهد و پیمان
۱۱۸ میثم  عربی  نام پسر یحیی از یاران علی (ع) 
۱۱۹ میحاد عربی تک تک، جداگانه
۱۲۰ میخائیل  عبری  معرب از عبری، میکائیل 
۱۲۱ میران فارسی،
عربی
میر (از عربی) + ان (فارسی)، امیران، نام روستایی در استان آذربایجان شرقی
۱۲۲ میرزا  فارسی،
عربی 
= میر (از عربی) + زا (فارسی) به معنی شاهزاده و امیرزاده 
۱۲۳ میشواک کردی منطقه ای در کردستان
۱۲۴ میشه  اوستایی،
پهلوی 
مشی 
۱۲۵ میعاد عربی محل قرارگاه، وعده گاه
۱۲۶ میکائیل  عبری  معرب از عبری به معنای “کیست که شبیه خدا باشد؟”، یکی از فرشتگان مقرب خداوند که معروف است روزی زمینیان را می رساند.
۱۲۷ میکسا لاتین کودکی که نشان از بزرگان دارد، در مراجع لاتین این واژه به معنای ماکسیمیوس کوچک آمده است که خود ماکسمیوس یه معنای بزرگترین است.
۱۲۸ میلان  عربی  خواهش، میل، آرزو، صفت مشبه از میل اسم دختر
۱۲۹ مینوس یونانی در اساطیر یونانی نام پادشاه کرت پسر زئوس
www.NameFarsi.com

در ادامه لیست کامل نام های فارسی پسرانه با حرف میم قرار دارد. فهرستی از اسم پسر با م.

اسم پسر از م
نام پسرانه به م

ادامه: مشاهده نام پسر فارسی با م