Boys name with F

نام پسر با ف

اسم پسر فارسی با حرف ف

اسم پسر با ف

اسامی پسرانه با حرف ف، از جمله محبوب ترین نام های پسرانه هستند. در زبان پارسی بسیاری از اسم های زیبای پسرانه اصیل با حرف ف آغاز می شوند. نام هایی مثل فرهاد، فریبرز، فرشید، فریمان و … از اسمهای زیبا، شیک و اصیل فارسی هستند. نام هایی با معانی زیبا، خوش آوا که متعلق به تاریخ ایران زمین هستند. در لیست جدول زیر اسم های پسرانه فارسی با ف (کامل ترین لیست اسامی) قرار دارند و در جدول صفحه بعدی اسامی پسرانه با ف، یعنی لیست نام های پسر ایرانی با ریشه کردی، ترکی، لری، اوستایی و … که با حرف ف شروع می شوند.

برخی از این اسم های پسر با ف، نام هایی هستند که در دهه ۵۰ و ۶۰ خیلی در ایران محبوب شدند. اسم هایی مثل فرهاد، فرزاد، فریبرز و فرامرز از این دسته نام ها هستند. که همگی اصیل پارسی هستند و البته فراوانیشان هم نسبت به خیلی نام های مذهبی در آن دهه کمتر بوده است. خیلی دیگر از اسم های با ف، در دهه اخیر تازه شناخته شده و به محبوبیت رسیده اند. که در لیست اسامی زیر می بینید. شما کدام دسته را می پسندید؟ اسامی امروزی تر؟ یا نام های مرسوم در دهه ۶۰؟

Boy name with F
اسم پسر با ف
ردیف نام فارسی معنی اسم
۱فارناس  نام پادشاه کاپادوکیه
۲فارناسس  اسم برادر همسر داریوش سوم پادشاه هخامنشی.
۳فارناک  = فارناس، نام برادر همسر داریوش سوم پادشاه هخامنشی.
۴فاریاب  = پاریاب، فاراب، نام شهری در استان کرمان و اطراف کهنوج، نام پیشین دولت آباد در افغانستان.
۵فرابرز  نام پهلوانی ایرانی، اسم یکی از سرداران داریوش کبیر، به تعبیر لغت نامه دهخدا شاید همان فرامرز باشد، بلند بالا.
۶فرادخت  مرکب از فرا (بالاتر) + دخت (بخشنده)
۷فراراد  مرکب از فرا (بالاتر) + راد (بخشنده) = بسیار بزرگوار.
۸فرازان  مرکب از فراز (جای بلند) + ان (پسوند نسبت)
۹فرازمان  حکم و فرمان.
۱۰فراسیاک  افراسیاب
۱۱فرامرز  مرکب از فر + آمرز، آمرزنده دشمن = بسیار بزرگوار، از شخصیت های شاهنامه فردوسی، اسم پسر رستم دستان پسر زال. هم چنین برخی فرامرز را ترکیب فر + مرز می دانند که معنی اسم می شود: شکوه مرزداری.
۱۲فراوک  اوستایی نام پسر نساک و سیامک در داستان آفرینش اوستا.
۱۳فراهل  نبیره کیومرث نخستین پادشاه پیشدادی.
۱۴فراهیم  اسم جد زرتشت.
۱۵فراهین  فرایین.
۱۶فرایین  از شخصیت های شاهنامه، از بزرگان و مشاوران دربار قباد پادشاه ساسانی، همچنین نام یکی از پادشاهان ساسانی.
۱۷فربد  دارای شکوه و جلال، باشکوه، شکوهمند، مناعت، بزرگی. اسم پسرانه. بسیاری از نام های ایرانی دختر و پسر با واژه “فر” ساخته می شوند. فر به معنی شکوه و جلال است.
۱۸فربود  راست و درست.
۱۹فربین بیننده شکوه و جلال، مرکب از فر به معنای شکوه و جلال و بین صفت فاعلی مرخم از بیننده.
۲۰فرتاش  وجودی که در برابر عدم است.
۲۱فرتوس  نام یکی از سرداران سپاه افراسیاب.
۲۲فرجود  معجزه، اعجاز.
۲۳فرخ بد  فرخنده و خجسته.
۲۴فرخ به  مرکب از فرخ (به معنی مبارک) + به (به معنای بهترین)، نام پسر ماه خدای پسر فیروز پسر گردآفرین.
۲۵فرخ تاش  فرخ (فارسی) + تاج (فارسی) مرکب از فرخ (مبارک) + تاش (پسوند همراهی).
۲۶فرخ داد  مرکب از فرخ (مبارک) + داد (عدالت)
۲۷فرخ زند  مرکب از فرخ (مبارک) + زند، نام پسر علیمردان خان زند.
۲۸فرخ شاد  مرکب از فرخ (مبارک) + شاد، نام یکی از درباریان در زمان ساسانیان.
۲۹فرخ یار  دارای یار مبارک و خجسته یا یار فرخنده و مبارک.
۳۰فرخان  نام پسر اردوان آخرین پادشاه اشکانی، نام یکی از سرداران خسروپرویز پادشاه ساسانی، موبدی در شاهنامه.
۳۱فرخزاد  نام فرشته موکل بر زمین، از شخصیت های شاهنامه فردوسی، اسم پسر هرمزد برادر رستم هرمزان از سرداران سپاه یزگرد پادشاه ساسانی، نیز یکی از شاهان آن سلسله. به عنوان نام فامیلی (نام خانوادگی) هم کاربرد داشته است. برای مثال فروغ فرخزاد شاعر ایرانی و خیلی افراد دیگر.
۳۲فرخنده پی فرخ پی.
۳۳فرداد  = فر + داد: داده شکوه، زیبایی و جلال.
۳۴فرداد منش  نام یکی از سرداران هخامنشی.
۳۵فردین یگانه، تنها، همچنین مخفف فروردین نام ماه اول از سال شمسی، اسم نوزدهمین روز از هر ماه شمسی در ایران قدیم.
۳۶فرزاد  زاده شکوه و جلال.
۳۷فرزام  لایق، درخور، شایسته.
۳۸فرزان  فرزانه، خردمند، عالم، دانشمند.
۳۹فرزن  نام روستایی در نزدیکی هرات.
۴۰فرزنه  اسم روستایی در نزدیکی مشهد.
۴۱فرزیان  نام روستایی در نزدیکی بروجرد.
۴۲فرزین  وزیر در بازی شطرنج.
۴۳فرساد  حکیم، دانشمند، دانا.
۴۴فرسام  دارای شکوه و عظمتی چون سام.
۴۵فرسمن  نام پادشاه گرجستان در زمان اردوان سوم پادشاه اشکانی.
۴۶فرشاد  شا دمان، مسرور، خوشحال. هم چنین به معنی روح و عقل، کره مریخ.
۴۷فرشید  دارای شکوه و عظمتی چون خورشید، درخشانتر، نام برادر پیران ویسه.
۴۸فرشیدورد  از شخصیتهای شاهنامه، اسم دلاوری تورانی، برادر پیران ویسه در زمان افراسیاب تورانی، همچنین نام پسر گشتاسپ پادشاه کیانی.
۴۹فرشیم  قسم، جزو.
۵۰فرطوس  از شخصیتهای شاهنامه، نام مهندسی رومی در زمان خسروپرویز پادشاه ساسانی.
۵۱فرغار  شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری تورانی در سپاه افراسیاب تورانی.
۵۲فرغان فرغانه، نام شهری در ترکستان قدیم.
۵۳فرمان  حکم، امر، دستور.
۵۴فرمد  نام روستایی در نزدیکی طوس.
۵۵فرمند  فر + مند = دارای شکوه و وقار.
۵۶فرمین فرمان.
۵۷فرناد  پایان و پایاب.
۵۸فرناس  نیم خواب و خواب آلود، نام پسر فرناباذ یکی از درباریان اردشیر درازدست پادشاه هخامنشی.
۵۹فرناک  نام پادشاه کاپادوکیه که پس از اسکندر در آسیای صغیر حکومتی تشکیل داد.
۶۰فرنام  دارای نام باشکوه و زیبا، نام یکی از سرداران شاپور
۶۱فرند به کسر ف و کسر ر، معرب پرند، حریر منقش، بسیار نرم و لطیف و زیبا.
۶۲فرنود  برهان، دلیل
۶۳فرنور مرکب از فر به معنای شکوه و جلالی که دیگران را به شگفتی وا می دارد بعلاوه نور، کسی دارای چهره ای بسیار نورانی و باشکوه است.
۶۴فرواک  پیشگفتار، پیش سخن، نام پسر سیامک پادشاه پیشدادی.
۶۵فرود  از شخصیتهای شاهنامه، اسم پسر سیاوش و جریره و برادر کیخسرو پادشاه کیانی.
۶۶فرورتیش  نام یکی از پادشاهان ماد.
۶۷فروهل  از شخصیت های شاهنامه، نام پهلوانی ایرانی در سپاه رستم پهلوان شاهنامه.
۶۸فرهاد  از شخصیت های شاهنامه و از پهلوانان ایرانی جزو سپاه کیکاووس پادشاه کیانی، عاشق افسانه‌ای شیرین. برخی فرهاد را ترکیب فر + اد می دانند و لذا معنی اسم فرهاد، شکوهمند و با شکوه می شود. در برخی منابع نیز فرهاد را “یاری” معنی کرده‌اند. توضیح و نظرات درباره اسم فرهاد را ببینید: فرهاد.
۶۹فرهان  نام مکانی در نزدیکی همدان؛ به معنی با شکوه، شکوهمند.
۷۰فرهمند دارای شکوه و نور خیره کننده، باشکوه و موقر، مجازا به معنای باهوش، خردمند ، دانا.
۷۱فرهود  پرهود، صداقت و راستی در دین، هم چنین فلزی که رنگ آن به علت حرارت دگرگون شده است را گویند.
۷۲فرهوش  دارای هوش و ذکاوت.
۷۳فرهوشداد  دارنده فر و هوش. فر به معنی شکوه و عظمت. نام فرماندار طبرستان در زمان داریوش پادشاه هخامنشی.
۷۴فری توس  از نام های باستانی.
۷۵فریان  به معنی آزاده، آزادگی، از شخصیت های شاهنامه و نیز اسم فرمانروای اندلس در زمان مقدونی.
۷۶فریبرز  از شخصیت های شاهنامه، نام پهلوانی ایرانی فرزند کیکاووس پادشاه کیانی.
۷۷فریتون فریدون، از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر آبتین و فرانک، از پادشاهان پیشدادی ایران و به بند کشنده ضحاک ماردوش.
۷۸فریشاد  مرکب از فری (با شکوه) + شاد (خوشحال).
۷۹فریمان  نام بخشی از استان خراسان.
۸۰فریمن  زیبا اندیش، خوش فکر.
۸۱فریمند  صاحب زیبایی و شکوه.
۸۲فرینام  دارای نام با شکوه و زیبا.
۸۳فرینوش  فری (شکوهمند) + نوش (به معنی عسل، شیرین یا از مصدر نوشیدن). شکوه شیرین. ضمنا “نوش” معنی جاوید و جاویدان نیز دارد و فرینوش را می توان شکوه جاودان معنی کرد.
۸۴فریین  بیننده شکوه و جلال.
۸۵فغانیش  از شخصیت های شاهنامه فردوسی، اسم پادشاه هیتال در زمان حکومت پیروز یزدگرد پادشاه ساسانی.
۸۶فیروز  پیروز، مظفر و منصور.
۸۷فیروزان  پیروزان.
www.NameFarsi.com
اسم با ف
اسم پسر با ف

حتما ادامه اسم های پسرانه با حرف ف را ببینید. که شامل اسم های ترکی، کردی، اوستایی، پهلوی و لری و … با ف هستند.

◄ ادامه: مشاهده اسم پسر ایرانی با ف

به نظر شما کدام اسم های پسر با حرف ف زیباتر هستند؟ در قسمت نظرات بنویسید.

اسم پسر از م

اسم پسر با م

اسم پسر ایرانی با حرف م

لیست کامل اسم پسر ایرانی با میم

Boy names with M
اسم پسر با م Boy names with M
ردیف اسم ایرانیریشه نام  معنی اسم
۱ماتیکانمغولینام پسر بزرگ جغتای از فرماندهان مغول
۲ماجد عربی دارای مجد و بزرگی، بزرگوار، از اسامی خداوند
۳ماحوزعربینوعی شاهسپرم
۴مارتیک ارمنی 
۵مارتینآشوریرهبر.
۶ماردین کردی نام منطقه ای کرد نشین در ترکیه
۷ماسیسارمنینام کوه آرارات
۸ماشاءالله عربی آنچه خدا بخواهد، مرحبا، آفرین
۹مالکعربیارباب، آن که دارنده و صاحب اختیار چیزی یا کسی باشد، از نام های خداوند به معنی صاحب و دارنده و نیز نام فرشته ای که نگهبان دوزخ است.
۱۰ماناسه عبری صورتی از منسی نام برادر بزرگ یوسف (ع)
۱۱مانداآرامی،
فارسی
علم، دانش، ادارک، شناخت، مندائیان مذهب مردمی صنعتگر و هنرمند ساکن جلگه خوزستان و حاشیه رود کارون است که در قرآن از آنان به صائبین نام برده شده است.
۱۲مانوش کردی نام کوهی است و همچنین اسم چندتن از نیاکان منوچهر پادشاه پیشدادی.
۱۳ماونداداوستایی،
پهلوی
اسم یکی از مفسران اوستا در زمان ساسانیان
۱۴ماهانداد اوستایی، پهلوی داده ماه، بخشیده ماه، نام یکی از دادوران نامدار در زمان ساسانیان.
۱۵ماهدعربیگستراننده و پهن کننده
۱۶مأمون عربی ایمن، در امان، معتمد، امین، نام پسر هارون الرشید از خلفای بنی عباس.
۱۷مبارزالدینعربیجنگنده و مبارز در راه دین، نام بنیانگذار سلسله آل مظفر.
۱۸مبارک عربی خوش یمن، خجسته، فرخنده
۱۹مبینعربیآشکار، پیدا
۲۰متی عبری نام پدر یونس (ع)
۲۱متینعربیدارای پختگی، خردمندی و وقار، استوار، محکم، از نام های خداوند. اسم متین در گذشته برای دختر هم انتخاب می شده است به همین سبب می توان این اسم را از نام های مشترک بین دختر و پسر دانست.
۲۲مجتبی عربی برگزیده شده، انتخاب شده،لقب امام حسن (ع)
۲۳مجدعربیبزرگی، شرف، برتری
۲۴مجدالدین عربی باعث بزرگی و عظمت دین
۲۵مجدودعربینیکبخت، نام شاعر معروف قرن ششم، سنائی غزنوی
۲۶مجید عربی دارای قدر و مرتب عالی، گرامی، از اسم های زیبای خداوند اسم عربی
۲۷مجیرعربیپناه دهنده، فریادرس،از نامهای خداوند
۲۸مجیرالدین عربی پنادهنده در دین
۲۹محب الدینعربیدوستدار دین
۳۰محتشم عربی دارای حشمت و شکوه، با حشمت
۳۱محدثعربیگوینده سخن، کسیکه احادیث پیشوایان دینی را بیان می کند.
۳۲محراب عربی بخشی از یک از عبادتگاه که پیش روی نمازگزاران و عبادت کنندگان است و پیش نماز یا کشیش در آنجا می ایستند.
۳۳محرمعربیحرام شده، ماه اول از سال قمری
۳۴محسن عربی نیکوکار، احسان کننده،از نامهای خداوند
۳۵محمدعربیستوده شده، بسیار تحسین شده، اسم پیامبر (ص)، نام سوره ای در قرآن کریم، به صورت پسوند و پیشوند همراه با بعضی نامها می آید و نام جدید می سازد مانند محمدامین، محمد علی، محمدحسین و علی ‏محمد.
۳۶محمد پارسا فارسی،
عربی 
مرکب از محمد به معنای بسیار ستایش شده + پارسا به معنای زاهد و با تقوی است.
۳۷محمد جوادعربیبنده ستوده شده خدا و بخشاینده
۳۸محمد صالح عربی بنده ستوده شده و نیکوکار خدا اسم پسر مذهبی
۳۹محمد کیاعربی،
فارسی
ترکیب دو واژه محمد و کیا که هر دو به تنهایی اسم پسر هستند. کسی که در عظمت و بزرگی مانند محمد است.
۴۰محمد مهدی عربی مرکب از محمدبه معنای بسیار ستوده شده و مهدی به معنای هدایت شده، نامی متبرک به اسم حضرت رسول و لقب فرزند صالح ایشان حضرت صاحب الزمان.
۴۱محمد هادیعربیبنده ستوده شده خدا و هدایت کننده مردم
۴۲محمدآئین عربی مسلمان ، کسی که پیرو آیین حضرت محمد است.
۴۳محمدرضاعربیترکیب اسم حضرت رسول اکرم و امام هشتم شیعیان، محمد به معنای ستوده شده و رضا به معنای خوشنود.
۴۴محمدرضا عربی مرکب از دو نام محمد و رضا، کسی که حضرت رسول اکرم محمد صلی الله علیه و آله از او راضی است.
۴۵محمدیارفارسی،
عربی
محمد (عربی) + یار (فارسی) یار و یاور محمد.
۴۶محمود عربی آن که یا آنچه ستایش شده است، مورد پسند، نیک، خوش، از نامهای پیامبر(ص)، نام یکی از پادشاهان غزنوی.
۴۷محی الدینعربیزنده کننده دین
۴۸محیط عربی آنچه شخص یا چیزی را احاطه کرده و منشأ تغییر و تحول است، دربرگیرنده و احاطه کننده، از نامهای خداوند
۴۹محییعربیزنده کننده، احیاکننده، از نام های خداوند
۵۰مختار عربی آن که در انجام دادن یا انجام ندادن کاری آزاد است، صاحب اختیار، برگزیده، منتخب
۵۱مرادعربیخواست، آرزو، منظور، مقصود
۵۲مرتضی عربی پسندیده شده، مورد رضایت و پسند قرار گرفته 
۵۳مرساعربیاستوار، ثابت، پابرجا. با تلفظ Morsa به عنوان اسم دختر مورد تایید ثبت احوال است.
۵۴مرسل عربی ارسال شده، فرستاده شده 
۵۵مرشدعربیراهنمایی کننده، ارشادکننده.
۵۶مرصاد عربی کمین گاه، گذرگاه
۵۷مروانعربینام مؤسس آل مروان و وزیر و مشاور عثمان
۵۸مسعود عربی نیکبخت، سعادتمند، مبارک، خجسته، نام پسر سلطان محمد غزنوی، نام شاعر معروف قرن پنجم، مسعود سعد سلمان.
۵۹مسلمعربیپیرو دین اسلام، مسلمانان، نام پسر عقیل و برادرزاده علی (ع)، فرستاده امام حسین به سوی کوفیان
۶۰مسیب عربی بر حال خود گذاشته شده، آزاد شده، نام یکی از سه برادری که در بخارا پول رایج قرون اولیه هجری را سکه زدند.
۶۱مسیحعبریمنجی، نجات دهنده، لقب عیسی(ع)
۶۲مشتاق عربی دارای شوق، بسیار مایل، آرزومند، نام شاعر قرن دوازدهم، مشتاق اصفهانی
۶۳مشرفعربیاشراف دارنده، ناظر، در تصوف آن که خداوند او را بر ضمایر خلق آگاه می کند.
۶۴مشرف الدین عربی دارای اشراف در دین،نام شاعر بزرگ قرن هفتم، مشرف الدین سعدی شیرازی
۶۵مشکانفارسی،
سنسکریت
مشک (سنسکریت) + ان (فارسی) مشک (ماده ای معطر) + ان (نشانه جمع فارسی)، نام ناحیه ای در همدان، نام پدر ابونصر صاحب دیوان رسالت محمد غزنوی و استاد ابوالفضل بیهقی
۶۶مشهود عربی آشکار، نمایان، دیده شده، به چشم آمده نام پسرانه
۶۷مشیاوستایی،
پهلوی
نام نخستین مرد در فرهنگ ایران باستان برابر با آدم در اسطوره های سامی
۶۸مشیت عربی اراده، خواست، سرنوشت
۶۹مشیدعربیاستوار، بلند
۷۰مشیر عربی آن که در کارها با او مشورت می کنند.
۷۱مشیرالدینعربیآن که در دین راهنمای دیگران است.
۷۲مصباح عربی چراغ، وسیله ای روشنایی بخش، بیشتر به چراغهای قدیمی گفته می شود.
۷۳مصطفیعربیبرگزیده، لقب پیامبر (ص)
۷۴مصفا عربی زیبا و با صفا، پاکیزه، پاک
۷۵مصلحعربیآن که اصلاح می کند، اصلاح کننده
۷۶مصلح الدین عربی اصلاح کننده دین، لقب شاعر نامدار قرن هفتم، سعدی شیرازی
۷۷مصیبعربیآن که حقیقت امری را دریافته باشد، درستکار
۷۸مطهر عربی پاک و مقدس، منزه
۷۹مطیبعربیمعطرکننده، خوشبوکننده
۸۰مطیع الله عربی مطیع و فرمانبردار خداوند
۸۱مظاهرعربیجلوه ها، نشانه ها
۸۲مظفر عربی پیروز، غالب، موفق
۸۳مظفرالدینعربیپیروز و موفق در دین، نام پسر ناصرالدین شاه قاجار
۸۴مظفرعلی عربی مرکب از مظفر (پیروز) + علی (بلندمرتبه)، نام نقاش معروف ایرانی در دوره صفویه
۸۵مظهرعربینماد، نشانه،محل تجلی، تجلی گاه
۸۶معاد عربی جای بازگشت، بازگشتن
۸۷معتصمعربیآنچه به آن چنگ زنند، مستمسک
۸۸معتضد عربی یاری گیرنده، نام یکی از خلفای عباسی
۸۹معتمدعربیاعتماد کننده، اسم یکی از خلفای عباسی که همزمان با لیث صفاری بوده است.
۹۰معراج عربی بالارفتن، عروج 
۹۱معزالدینعربیگرامی دارنده دین، نام یکی از امیران سلسله آل کرت
۹۲معطی عربی بخشنده، عطاکننده، از نامهای خداوند 
۹۳معمرعربیطویل العمر و مسن
۹۴معید عربی تکرار کننده، بازگرداننده (به ضم میم) 
۹۵معینعربییاریگر، کمک کننده، یاور، یاری دهنده
۹۶معین الدین عربی یاریگر و کمک کننده در دین
۹۷مقبلعربیخوشبخت، خوش اقبال، خوش شانس
۹۸مقتدر عربی قدرتمند، مرد توانا
۹۹مقدادعربینام یکی از اصحاب پیامبر (ص) و از اولین شیعیان علی (ع)
۱۰۰مقصد عربی هدف نهایی، غایت
۱۰۱مقصودعربیآنچه کسی قصد انجام آن را دارد، منظور، مطلوب و مورد نظر
۱۰۲مقیما عربی،
فارسی
از شاعران قرن یازدهم
۱۰۳ملکاآرامیپادشاه، اسم مردی مجتهد در مسیحیت
۱۰۴ملکان عبری نام پدر خضر (ع)
۱۰۵منداآرامی،
فارسی
علم دانش ادارک شناخت، مندائیان مذهب مردمی صنعتگر و هنرمند ساکن جلگه خوزستان و حاشیه رود کارون است که در قرآن از آنان به صائبین نام برده شده است.
۱۰۶منذر عربی آگاه سازنده و پنددهنده، ترساننده، از شخصیت های شاهنامه، نام فرمانروای یمن در زمان یزدگرد پادشاه ساسانی 
۱۰۷منصورعربییاری داده شده، پیروزشده، پیروز
۱۰۸موسی عبری از آب کشیده شده، نام امام هفتم شیعیان، نام پسر عمران پیامبر بنی اسرائیل که در زمان فرعون به دنیا آمد 
۱۰۹موشاعبریموسی
۱۱۰مهابت عربی بزرگی، هیبت 
۱۱۱مهامعربیکارهای دشوار و بزرگ، با اهمیتها
۱۱۲مهدی عربی هدایت شده، نام امام دوازدهم شیعیان 
۱۱۳مهدیارعربی،
فارسی
یار حضرت مهدی
۱۱۴مهذب الدین عربی پاک و پیراسته در دین 
۱۱۵مهراجسنسکریتنام رایج پادشاهان هندوستان
۱۱۶مهرداد کردی نام یکی از پادشاهان سلسله اشکانی (نگارش کردی: مێرداد) 
۱۱۷میثاقعربیعهد و پیمان
۱۱۸میثم عربی نام پسر یحیی از یاران علی (ع) 
۱۱۹میحادعربیتک تک، جداگانه
۱۲۰میخائیل عبری معرب از عبری، میکائیل 
۱۲۱میرانفارسی،
عربی
میر (از عربی) + ان (فارسی)، امیران، نام روستایی در استان آذربایجان شرقی
۱۲۲میرزا فارسی،
عربی 
= میر (از عربی) + زا (فارسی) به معنی شاهزاده و امیرزاده 
۱۲۳میشواککردیمنطقه ای در کردستان
۱۲۴میشه اوستایی،
پهلوی 
مشی 
۱۲۵میعادعربیمحل قرارگاه، وعده گاه
۱۲۶میکائیل عبری معرب از عبری به معنای “کیست که شبیه خدا باشد؟”، یکی از فرشتگان مقرب خداوند که معروف است روزی زمینیان را می رساند.
۱۲۷میکسالاتینکودکی که نشان از بزرگان دارد، در مراجع لاتین این واژه به معنای ماکسیمیوس کوچک آمده است که خود ماکسمیوس یه معنای بزرگترین است.
۱۲۸میلان عربی خواهش، میل، آرزو، صفت مشبه از میل اسم دختر
۱۲۹مینوسیونانیدر اساطیر یونانی نام پادشاه کرت پسر زئوس
www.NameFarsi.com

در ادامه لیست کامل نام های فارسی پسرانه با حرف میم قرار دارد. فهرستی از اسم پسر با م.

اسم پسر از م
نام پسرانه به م

ادامه: مشاهده نام پسر فارسی با م