اسم پسر با آ

نام پسر با آ

اسم پسر فارسی با حرف آ

شامل نام های پسرانه پارسی با الف

اسم پسر با آ
نام پسرانه با حرف آ

زیباترین اسم های پسر با آ

اسم های پسر با آ همواره در این سال ها از نام های محبوب و زیبا برای انتخاب اسم فرزند بوده و هستند. حرف آ در ابتدای اسم سبب خوش آوا بودن اسم می شود. اکثر این نام ها معنی زیبایی دارند. در جدول زیر اسامی پسرانه فارسی با حرف الف قرار دارند. در جدول صفحه بعد نام های ایرانی پسر با آ با دیگر ریشه ها قرار گرفته اند. (یعنی اسم کردی با آ، اسم ترکی با آ و …).

  1. آتیلا
  2. آدرین
  3. آدلی
  4. آدین
  5. آراد
  6. آراز
  7. آرتا
  8. آرتام
  9. آرتان
  10. آرتین
  11. آردا
  12. آرسام
  13. آرسان
  14. آرسین
  15. آرش
  16. آرشا
  17. آرشام
  18. آرشان
  19. آرمان
  20. آرمین
  21. آروین
  22. آریا
  23. آریابد
  24. آریو
  25. آکام
  26. آوید (در حال حاظر این اسم برای دختر مورد تایید ثبت احوال است.)

در ادامه لیست کامل نام های پسرانه با الف را به همراه معنی دقیق قرار داده ایم:

فهرست اسم های پسر با آ

شامل اسم های پسرانه فارسی زیبا با الف

ردیف اسم فارسی معنی نام
۱آباد سالم، آراسته، تندرست، مرفه
۲آبادیس اسم یکی از پزشک های دوره هخامنشی.
۳آباریس موبد مشهور سلسله هخامنشی.
۴آباقا اسم فرزند هلاکوخان مغول، دومین ایلخان مغول.
۵آباگران‎ ‎‏ نام سردار شاپور دوم پادشاه ساسانی‏‎
۶آبان نام فرشته نگهبان آب، نام ماه هشتم از سال شمسی، نام روز دهم از هر ماه شمسی در ایران قدیم. آبان در حال حاضر فقط به عنوان اسم دختر مورد تایید ثبت احوال است. معنی اسم ماه ها را بخوانید.
۷آبان زاد زاده آبان، کسی که در ماه آبان به دنیا آماده باشد.
۸آبان یاد به یاد آبان یا کسی که یادآور ماه آبان است.
۹آباندان نام فرستاده خسرو اول پادشاه ساسانی به دربار رم
۱۰آبدست به معنی چابک، تر و فرز، تردست
۱۱آبرلی آبر (فارسی، آبرو) + لی (ترکی) = دارای آبرو، آبرومند (اسمی فارسی – ترکی)
۱۲آبرو حیثیت، شرف، قدر.
۱۳آبستا اوستا، کتاب مقدس زرتشتیان، بنیاد، اساس، اصل.
۱۴آپاسای نام منشی شاپور اول پادشاه ساسانی.
۱۵آتردین آَذردین، نام بهدینی در اوستا نام اصیل فارسی
۱۶آتروان صورت دیگری از اترابان، نگهبان آتش، پیشوای دین زرتشتی
۱۷آتروپات محافظ آتش، نگهبان آتشکده، نام یکی از فرماندهان قوم ماد
۱۸آترون صورت دیگری از اترابان، نگهبان آتش، پیشوای دین زرتشتی
۱۹آترینا آترین، آذرین، نام پسر اوپَدرَم که به نوشته سنگ نوشته بیستون در دوره داریوش هخامنشی در خوزستان یاغی شد و خود را پادشاه خوزستان خواند. آترینا مثل نام آترین در حال حاضر به عنوان اسم دختر مورد پذیرش ثبت احوال است.
۲۰آترینه = آترینا، صورت دیگری از آذرین. معادل نام آترینا.
۲۱آتش برزین آتش باشکوه یا شکوه آتش مرکب از آتش + برزین (با شکوه)
۲۲آتشزاد زاده آتش
۲۳آتیلا نام پادشاه قبیله هون که امپراطوری روم شرقی را شکست داد.
۲۴آثویه صورت دیگر آبتین،‌ روح کامل و درستکار، نام پدر فریدون پادشاه پیشدادی، از شخصیت های شاهنامه فردوسی نیز می باشد.
۲۵آخش نام موبدی در ایران قدیم، ارزش، قیمت، بها اسم پسرانه
۲۶آداد مأخوذ از افسانه گیل گمش بابلی، خدای هوا، توفان و باران.
۲۷آدخ (به فتح ت) خوب، مبارک، نغز، خجسته، میمون، برآمدگی های کوچک تپه مانند روی زمین (تل به ضم ت)
۲۸آدلی نامور، نامدار، معروف؛ ریشه ترکی نیز برای این اسم زیبا آمده است.
۲۹آدیش آتش، اخگر، شراره آتش.
۳۰آدین آرایه هایی که با آن کوی و برزن را در نوروز یا هنگام ورود اشخاص بزرگ تزیین می کنند.
۳۱آذرآیین نام چهارمین آتشکده از هفت آتشکده ایرانیان
۳۲آذران آتش ها
۳۳آذربابا به معنی پدر آتش، اسم پدر فرهاد کوهکن که هنر سنگ تراشی را به فرزندش آموخت.
۳۴آذرباد آذرپناه یا کسی که آتش نگهدار اوست، نام موبدی که بانی آذربایجان بوده است، هم چنین اسم یکی از شخصیتهای منظومه ویس و رامین
۳۵آذربان نگهبان آتش
۳۶آذربرزین آتش باشکوه یا شکوه آتش مرکب از آذر (آتش) + برزین (با شکوه)، نام نوه رستم و پسر فرامرز که سپهسالار بهمن بود، نام یکی از آتشکده های مهم در زمان ساسانی.
۳۷آذربه بهترین آتش، نام پسر آذرباد از خاندان کیانیان
۳۸آذربهرام نام پسر آذرنوش
۳۹آذرپاد صورت دیگر آذرباد، آذرپناه یا کسی که آتش نگهدار اوست.
۴۰آذرپی دارای قدمی چون آتش
۴۱آذرتاش آذر (فارسی) + تاش (ترکی) دو تن که اجاق و بخت یکسانی دارند.
۴۲آذرتوس صورت دیگر آذرطوس، در وامق و عذرا مردی که با مادر عذرا ازدواج کرد.
۴۳آذرجوش پهلوانی در داستان سمک عیار اسم ایرانی
۴۴آذرخش صاعقه، نام نهمین روز از ماه آذر
۴۵آذرداد داده آتش، اسم پدر آذرباد از خاندان کیانیان
۴۶آذرشب فرشته نگهبان آتش که همواره در آتش است، نام آتشکده ای که گشتاسب در بلخ بنا نهاد و گنجهای خویش را در آن پنهان نمود.
۴۷آذرشسب مخفف آذرگشب، آتش جهنده، فرشته نگهبان آتش که همواره در آتش است، آتشکده
۴۸آذرشن آفتاب پرست سمندر، اسم پهلوانی ایرانی در گرشاسب نامه
۴۹آذرطوس صورت دیگر آذرتوس، در وامق و عذرا مردی که با مادر عذرا ازدواج کرد.
۵۰آذرفر دارای شکوه وجلالی چون آتش، نام یکی از بزرگان عهد هخامنشی
۵۱آذرفرنبغ یکی از سه آتش مقدس محافظ جهان در دین زرتشت
۵۲آذرکار آتشکار
۵۳آذرکیش آتش پرست، دارای دین زرتشتی
۵۴آذرکیوان نام موبدی زرتشتی، مؤسس آیین خاصی به همین نام
۵۵آذرگشسب مخفف آذرگشنسب، یکی از سه آتش مقدس محافظ جهان، نام فرشته موکل آتش
۵۶آذرماهان ماه آتشین
۵۷آذرمهربرزین مرکب از آذر + مهر + برزین، شکوه محبت خورشید، مهربانی خورشید، نام یکی از موبدان ساسانی و همچنین یکی از هفت آتشکده بزرگ ایرانیان
۵۸آذرنرسی نام پسر هرمز دوم پادشاه ساسانی
۵۹آذرنگ روشن و نورانی، آتش
۶۰آذرنوش نوش آذر، آتش جاویدوان،گرمای همیشگی، نام دومین آتشکده از هفت آتشکده بزرگ ایرانیان. به عنوان اسم دختر مورد تایید است. اما نام های آذرمن و آذرمان اسامی پسرانه با آ هستند.
۶۱آذروان آذربان، آتش بان، نگهبان آتشکده.
۶۲آذین فر پسر باشکوه و آراسته
۶۳آراج آراد، اسم روز بیست و پنجم از هر ماه شمسی در ایران قدیم
۶۴آراد آراج، معنی اسم آراد (کلیک کنید) نام روز بیست و پنجم از هر ماه شمسی در ایران قدیم که در این روز نو پوشیدن را مبارک و سفر را شوم می دانند.
۶۵آراز گویش ترکی رودخانه ارس
۶۶آرازش صدقه انفاق در راه خدا
۶۷آرام آهسته ساکت سنگینی و وقار مکان خلوت
۶۸آرپان آرین، منسوب به قوم آریایی، منسوب به ایران
۶۹آرتا ارتا (به فتح الف) در اوستا به معنای مقدس آمده است.
۷۰آرتاباز نام فرمانده گردونه های کوروش پادشاه هخامنشی
۷۱آرتابان اردوان
۷۲آرتاپارت نام نگهبان کوروش دوم پادشاه هخامنشی
۷۳آرتام والی فریگه در زمان کوروش پادشاه هخامنشی؛ معنی کامل اسم آرتام را ببینید.
۷۴آرتان اسم اصیل فارسی: نام برادر داریوش پادشاه هخامنشی و پسر ویشتاسب
۷۵آرتمن نام برادر بزرگ تر خشایارشاه (پسر کوروش پادشاه هخامنشی)
۷۶آرتوان اردوان ، یاری کننده درستکاران، از شخصیتهای شاهنامه، نام چند تن از پادشاهان اشکانی
۷۷آرتیمان مرکب از آرتی به معنای پاک و مقدس بعلاوه مان به معنی تفکر و اندیشه، اندیشه مقدس، تفکر پاک، همچنین نام روستایی از توابع تویسرکان که زادگاه میر رضی الدین آرتیمانی از شاعران عهد صفوی است.
۷۸آرتین آرش، عاقل و زیرک، از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوان نامدار ایرانی در زمان منوچهر پادشاه پیشدادی که در تیراندازی بسیار توانا بوده است.
۷۹آردا آرشا، مقدس
۸۰آرسام آرشام، خرس، زورمند، دارای زور خرس، همچنین اسم پسر آریارمنه و پدر ویشتاسب از خاندان ‏هخامنشی
۸۱آرسان نام پسر اردشیر دوم پادشاه هخامنشی
۸۲آرسین پسر آریایی
۸۳آرش عاقل و زیرک، از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوان نامدار ایرانی در زمان منوچهر پادشاه پیشدادی که در تیراندازی بسیار توانا بوده است.
۸۴آرشا آردا ، مقدس
۸۵آرشام معنی اسم آرشام: بسیار قوی – پدر بزرگ داریوش هخامنشی، نیرومند؛ آرشام به معنی خرس و به معنی زور هم معنا شده است، دارای زور خرس پسر آریارمنه و پدر ویشتاسب از خاندان ‏هخامنشی.
۸۶آرشامه = آرشام؛ ارشامه نامی است از زبان پارسی باستان به معانی دارنده دست نیرومند (دارنده دست خرس)
۸۷آرشان نام پسر اردشیر دوم پادشاه هخامنشی.
۸۸آرشاویر مرد مقدس، نام یکی از پادشاهان اشکانی.
۸۹آرشاویر مرد مقدس.
۹۰آرمان آرزو، از شخصیتهای شاهنامه، نام سردار خسروپرویز پادشاه ساسانی.
۹۱آرمناک ارمنی، پسر هایکا، شخصی که ارمنی ها نژاد خود را به او نسبت می دهند. معنی اسم آرمن را نیز ببینید.
۹۲آرمین از شخصیتهای شاهنامه، نام چهارمین پسر کیقباد، مرد همیشه پیروز.
۹۳آرمینی سپهسالار یزگرد سوم پادشاه ساسانی
۹۴آرنا نام روستایی در نزدیکی نقده؛ آرنا در ترکمنی به معنی نهر و رودخانه است و اسمی دخترانه است.
۹۵آروکو ایرج، نام پسر کوروش پادشاه هخامنشی، نجیب نجیب زاده.
۹۶آرون صفت نیک و خصلت پسندیده.
۹۷آروین تجربه، آزمایش امتحان آزمون.
۹۸آریا نژاد هندوارپائیان که در عهدی بسیار کهن با هم زندگی می کردند و بعدها به دو بخش بزرگ تقسیم شدند گروهی به هند و ایران آمدند و گروهی به اروپا رفتند.نام میهن عزیز ما ایران از این‎ ‎کلمه گرفته شده است.
۹۹آریاباد آریاپاد نگهبان قوم آریایی
۱۰۰آریابان نگهبان قوم آریایی
۱۰۱آریابد به ضم ب، آریا + بد (صاحب و سرور) = سرور قوم آریایی، بزرگ آریاییان
۱۰۲آریابرز شکوه آریایی، نام یکی از سرداران داریوش سوم پادشاه هخامنشی
۱۰۳آریاراد آریا + راد (جوانمرد بخشنده دانا شجاع) آریایی جوانمرد آریایی شجاع آریایی دانا، نام پسر اردشیر دوم پادشاه هخامنشی
۱۰۴آریارامنه آرام کننده آریائیان، نام پدر آرشام، جد داریوش پادشاه هخامنشی
۱۰۵آریارمن رامشگر آریایی، شادی آور از نژاد آریایی
۱۰۶آریاز نام یکی از سرداران هخامنشی
۱۰۷آریاسب دارنده اسب ایرانی، نام یکی از سرداران کوروش پادشاه هخامنشی.
۱۰۸آریافر دارای فر و شکوه آریایی
۱۰۹آریاک نام یکی از سرداران ایرانی و فرماندار کاپادوکیه
۱۱۰آریاگیو به فتح گ، سکون ی، سکون و، آریا + گیو (سخنور) = سخنور آریایی، نام یکی از سرداران ایرانی در روزگار باستان
۱۱۱آریامن دریا سالار خشایارشاه پادشاه هخامنشی اسم ایرانی
۱۱۲آریامنش دارای خوی و رفتار آریایی، نام پسر داریوش پادشاه هخامنشی
۱۱۳آریامهر برخوردار از محبت آریایی، نام یکی از سرداران داریوش سوم پادشاه هخامنشی، لقبی که شهریور ۱۳۴۴به مناسبت ۲۵مین سال سلطنت از طرف مجلس سنا و شورای ملی به محمدرضا پهلوی داده شد.
۱۱۴آریو نام یکی از سرداران بزرگ ایرانی زمان داریوش سوم پادشاه هخامنشی در نبرد با اسکندر مقدونی. آریو درواقع صورت کوتاه شده اسم آریو برزن است. آریو به معنی آریایی است.
۱۱۵آریوبرزن آتش ایرانی، کنایه از قدرت و خشم ایرانی، نام یکی از سرداران بزرگ ایرانی زمان داریوش سوم پادشاه هخامنشی در نبرد با اسکندر مقدونی.
۱۱۶آریوبرزین = آریو برزن. در واقع صورت دیگری از اسم آریوبرزن است.
۱۱۷آریوراد نام پسر اردشیر دوم پادشاه هخامنشی، ایرانی و جوانمرد.
۱۱۸آریه اسم سپهدار ایرانی طرفدار کوروش پادشاه هخامنشی.
۱۱۹آزاد رها شده از گرفتاری یا چیزی آزاردهنده، فارغ و آسوده، درختی جنگلی و بلند، رها شده از تعلقات دنیوی.
۱۲۰آزادبه آزاد (رها) + به (سالم و خوب)، به معنای انسان سالم و آزاد، نام یکی از سرداران ایرانی در قرن دوم.
۱۲۱آزادسرو همچون سرو زیبا و بی تعلق، بزرگوار و متواضع، از شخصیتهای شاهنامه، نام مردی دانا و پرهیزکار در زمان انوشیروان پادشاه ساسانی
۱۲۲آزادفروز رهایی بخش، آنکه آزادی می آورد، باعث آزادی، نام مردی در زمان انوشیروان پادشاه ساسانی.
۱۲۳آزرمگان با حیا، مودب، سربه زیر، از شخصیت های شاهنامه، همچنین اسم پدر فرخزاد سردار ایرانی در زمان خسروپرویز پادشاه ساسانی.
۱۲۴آژند پیوند دهنده، چسباننده، در اصطلاح بنایی ملاطی که بین ردیفهای آجر می‌گذارند.
۱۲۵آژنگ چین و شکنی که بر پوست بدن و بخصوص پیشانی می افتد، خشم، موج کوتاهی که روی سطح آب ایجاد می شود.
۱۲۶آسپاداس آخرین پادشاه ماد که از کورش بزرگ پادشاه و موسس هخامنشیان شکست خورد
۱۲۷آسپیان آبتین، روح کامل، انسان نیکو کار، از شخصیت های شاهنامه، نام پدر فریدون پادشاه پیشدادی
۱۲۸آستیاژ آسپاداس، آخرین پادشاه ماد که از کورش کبیر پادشاه و موسس هخامنشیان شکست خورد.
۱۲۹آسدین نام موبدی در سده دهم یزگردی
۱۳۰آسیدات آسیداد، نام یکی از بزرگان هخامنشی
۱۳۱آسیداد آسیدات. معادلن اسم آسیدات است.
۱۳۲آسیم استاد بزرگ مرتبه واستاد عظیم الشأن.
۱۳۳آفریدون فریدون، از شخصیتهای شاهنامه، اسم پسر آبتین و فرانک، از پادشاهان پیشدادی ایران و به بند کشنده ضحاک ماردوش.
۱۳۴آقاجان آقا (مغولی) + جان (فارسی) عنوان محبت آمیز برای پدر یا پدربزرگ.
۱۳۵آقاگل آقا (مغولی) + گل (فارسی) نام روستایی در نزدیکی اصفهان
۱۳۶آکام نتیجه، ثمره، سود، فایده
۱۳۷آمنید نام دبیر داریوش پادشاه هخامنشی
۱۳۸آموی رود جیحون، آمودریا
۱۳۹آناگ نام یکی از احکام پارت در زمان اردشیر پادشاه ساسانی
۱۴۰آوادیس ارمنی مژده، نوید. به عنوان اسم دختر با آ مورد تایید ثبت احوال است.
۱۴۱آوگان از شخصیت های شاهنامه، نام پهلوان ایرانی و پیشرو سپاه فریدون پادشاه پیشدادی.
۱۴۲آوه از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور ایرانی و از فرماندهان سپاه کیخسرو پادشاه کیانی.
۱۴۳آوید مشتاق و خواهان. این نام از اسم های مشترک بین دختر و پسر بوده است. اما در حال حاضر فقط نام دخترانه با آ است. ثبت احوال ایران اسم دختر ثبت می کند.
۱۴۴آیین گشسب از شخصیتهای شاهنامه، نام دبیر هرمز انوشیروان پادشاه ساسانی
www.NameFarsi.com

◄ مشاهده ادامه اسم های پسر با الف:

اسم پسر ایرانی با آ

نام پسر با آ
اسم پسر با الف

به نظر شما زیباترین اسم های پسرانه فارسی کدام نامها هستند؟ در قسمت نظرات بنویسید.

اسم با آ

نام دختر با آ

اسم دختر فارسی با حرف آ

شامل اسم های دخترانه فارسی با حرف آ

اسم با آ
اسم دختر با آ

اسم دختر با آ

اسامی دختر با الف همواره از اسم های محبوب برای نامگذاری بوده اند. اسم های دختر با آ به دلیل شروع شدنشان با حرف آ، آوای زیبا و گوش نوازی دارند. اسم های به نسبت زیادی از حرف الف برای دختر وجود دارد. اسم های فارسی (پارسی) اصیل با معنی زیبا. در جدول زیر نام های فارسی دخترانه با آ قرار گرفته اند. در صفحه بعدی اسمهای ایرانی دختر با آ لیست شده اند. یعنی اسم دختر ترکی با آ، اسم دختر کردی با آ و سایر نام های دختر با آ.

زیباترین اسم های دختر با آ

  1. آبان
  2. آپامه
  3. آتاناز
  4. آترا
  5. آتریسا
  6. آدرینا
  7. آذر
  8. آرزو
  9. آرشیدا
  10. آرشین
  11. آرمتی
  12. آریانوش
  13. آریستا
  14. آزاده
  15. آزیتا
  16. آفرین
  17. آلا
  18. آلیسا
  19. آمیتیس
  20. آناشید
  21. آناهیتا
  22. آوا
  23. آوانوش
  24. آوید
  25. آیتا

در ادامه لیست کامل اسم دختر با آ به همراه معنی و توضیحات کامل قرار گرفته اند.

فهرست کامل اسم دختر با آ Girls’ name with A

ردیفاسم فارسی معنی اسم
۱آب ناهید اسم زنی است در منظومه ویس و رامین.
۲آبان آسا یعنی مانند آبان. آبان، ماه تغییر آب و هوا است. در نتیجه آبان آسا کنایه از کسی است که خلق و خوی متغیر دارد. آبان خود به تنهایی اسم دخترانه است.
۳آبان داد داده آبان‎، کسی که در ماه آبان متولد شده است.
۴آبان دخت دختری که در آبان به دنیا آمده، دختر آبان، نام همسر داریوش سوم پادشاه هخامنشی
۵آبان دیس همانند آبان = کسی که به مثال ماه آبان که آب و هوایش متغیر است، خلق و خوی متغیری دارد.
۶آبان سا مانند آبان
۷آبان فام به رنگ آبان کسی که رنگ چهره اش زرد است.
۸آبان مهر آن که محبت او چون فرشته آبان است.
۹آباندخت دختر آبان، دختر متولد شده در ماه آبان،
همسر دارا پادشاه پیشدادی
۱۰آبانک آبان کوچک
۱۱آبانه منسوب به آبان
۱۲آبتاب دختری با چهره زیبا و
درخشان، تابان
۱۳آبدیس مانند آب زلال و شفاف
۱۴آبرخ زیبا، روشن، لطیف، کسی که چهره ای مانند آب دارد.
۱۵آبرود سنبل نیلوفر، دختری که مانند سنبل خوش نقش و زیباست.
۱۶آبروشن خوشبخت، ارجمند
۱۷آبرون گل همیشه بهار، شاد سرزنده
۱۸آبسال باغ، بستان
۱۹آبسالان باغها
۲۰آبشار آبی که به طور طبیعی از بلندی به پستی فرو می ریزد.
۲۱آبشن شکل دیگر آویشن، گیاهی علفی و معطر از خانواده نعناع با شاخه های فراوان و گلهای سفید یا صورتی
۲۲آبگلگلاب مایعی خوشبو که از برگ گلها بدست می آید.
۲۳آبگون به رنگ آب، آبی، گل نیلوفر
۲۴آبگینه شیشه، آینه، ظرف شیشه ای یا بلورین به ویژه جام شراب
۲۵آبلوج قند سفید، قند مکرر
۲۶آبناز نام زنی در منظومه ویس و رامین، مایه فخر آب، کنایه از لطافت پوست
۲۷آبنوس درختی که چوب آن سیاه رنگ است و میوه ای بسیار شیرین و به شکل انگور دارد.
۲۸آبنوش آب گوارا، نام زنی در منظومه ویس و رامین.
۲۹آبیژ صورت دیگر آیید، شراره، اخگر، آتش، کنایه از افراد پر جنب و جوش.
۳۰آپام نام همسر داریوش اول پادشاه هخامنشی. اسم دختر با آ.
۳۱آپاما اسم دختر اردشیر دوم پادشاه هخامنشی.
۳۲آپامنه نام دختر یکی از فرماندهان ایرانی در زمان سلوکیان.
۳۳آپامه نام دختر سپیتامن یکی از سرداران ایرانی و همسر سلوکوس.
۳۴آپیشن گویش کرمانی آویشن، گیاهی علفی و معطر از خانواده نعناع با شاخه های فراوان و گلهای سفید یا صورتی.
۳۵آتاناز دختر نازنین بابا. در اصل اسم دختر ترکی است.
۳۶آتبین آبتین،روح کامل و نیکو کار،‌ از شخصیتهای شاهنامه، نام پدر فریدون پادشاه پیشدادی
۳۷آتر آذر، آتش، اخگر
۳۸آترا آذر، آتش، نام یکی از ماههای پاییز
۳۹آتریسا آذرگون مانند آتش، دختری با چهره ای زیبا و برافروخته مرکب از آتری (تغییر یافته آذر، آتر، آتری) + پسوند مشابهت (سا).
۴۰آترین آذرین مانند آتش، زیبا و پر انرژی
۴۱آتسا آتوسا
۴۲آتش از شخصیت های شاهنامه، مخفف نام نوش آذر، یکی از چهار پسر اسفندیار
۴۳آتشپاره اخگر، شرار آتش، چابک
۴۴آتشدخت دختر آتش یا دختری که چون آتش است، کنایه از دختر با شور و حرارت
۴۵آتشفام به رنگ آتش، دختران سرخ روی
۴۶آتشک کرم شب تاب ، نام یکی از شخصیتهای داستان سمک عیار
۴۷آتشگون به رنگ آتش، ارغوانی، دختران سرخ روی
۴۸آتشه برق، آذرخش
۴۹آتشی نام نوعی گل، همچنین نورانی، فروزان، گیرا، مؤثر، به رنگ آتش، سرخ
۵۰آتشیزه کرم شب تاب
۵۱آتشین نورانی، فروزان، گیرا، مؤثر، به رنگ آتش، سرخ
۵۲آتیس نام خدای حاصلخیزی فریگیان
۵۳آدا پاداش مینوی، فرشته توانگری
۵۴آدرینا آتشین، سرخ رو، دختر زیبا رو، بانوی آتشین.
۵۵آدنا نام روستایی در نزدیکی چالوس.
۵۶آذربانو بانوی آتش، نورانی و زیبا مانند آتش.
۵۷آذربو بته ای با گلهای تکی زرد رنگ که در نواحی کویری و کناره های آب های شور می روید.
۵۸آذربویه بوته ای از تیره اسفناج با گلهای تکی زرد رنگ که در نواحی کویری و کناره های آبهای شور می روید.
۵۹آذرجهان آتش جهنده، آتشخیز.
۶۰آذرخاتون آذر+ خاتون، بانوی آتش.
۶۱آذردخت دختر آتش.
۶۲آذرک شراره آتش، اخگر، نام دختر یزگرد سوم پادشاه ساسانی.
۶۳آذرگل گلی سرخ رنگ شبیه شقایق
۶۴آذرگون گلی است از دسته شقایق ها که رنگش زرد است و میانش مشکی است، به رنگ آتش.
۶۵آذرماه دختری که مانند ماه زیباست و مانند آتش، درخشنده.
۶۶آذرمه رئیس و بزرگ آتش ها (آتشکده ها) اسم دختر فارسی
۶۷آذرمینا لعلگون، سرخ رنگ
۶۸آذرهمایون نام زنی از نسل سام و نریمان که در آتشکده سفاهان خدمت می کرد٠گویند زمانی که اسکندر خواست این آتشکده را خراب کند او خود را به شکل ماری مهیب درآورده و در مقابلش ایستاد.
۶۹آذریاس صمغ سداب کوهی
۷۰آذریون به رنگ آتش، معرب آذرگون، گل آفتابگردان.
۷۱آذین دخت دختری که وجودش موجب آرایش و ارج بستگانش است.
۷۲آذین گل زینت گل، زیورگل، کنایه از زیبایی بسیار زیاد.
۷۳آرا مخفف آراینده آرایشگر، زیور زینت
۷۴آراسته آن که دارای صفات خوب اخلاقی است، آنچه آرایش شده و زینت و زیور داده شده است.
۷۵آراگل آراینده گلها، زیبا کننده گلها
۷۶آرامدخت دختر آرام دختر ساکت دختر با وقار نام زیبای دخترانه
۷۷آرایه آرایش زیبایی
۷۸آرتا دخت دختر راست گفتار و درست کردار، دختر پاک و مقدس، نام بانویی اقتصاد دان که در زمان اشکانیان به به سمت خزانه داری یکی از شهریاران اشکانی منسوب شد.
۷۹آرتادختدختر راست گفتار و درست کردار، دختر پاک و مقدس، نام دختری فرهنگدار و اقتصاددان که به خزانه داری یکی از شهریاران اشکانی رسید.
۸۰آرتیستون نام دختر کوروش پادشاه هخامنشی
۸۱آرزو میل و اشتیاق برای رسیدن به مراد یا مقصودی معمولاً مطلوب، از شخصیتهای شاهنامه، نام دختر سرو پادشاه یمن و همسر سلم پسر فریدون پادشاه پیشدادی
۸۲آرشیدا بانوی درخشان آریایی، بانوی آراسته و درخشان. اسم آرشیدا مرکب از آر + شید + الف تانیس است. آر به دو معنی به کار می رود اول: مخفف آریایی و دیگری: مرخم آرا به معنای آراینده.
۸۳آرشین آرشین نام یکی از زنان دوره هخامنشی می باشد که به کاردانی مشهور بوده و هم به معنای دوست داشتنی نیز می باشد.
۸۴آرمانا امیدوار آرزومند، مرکب از آرمان + الف فاعلی
۸۵آرمتی فروتنی، پاکی، فرشته محبت، فرشته نگهبان زمین (=آرمیتی)
۸۶آرمیس هرمس، از خدایان اولمپی، نام پسر زئوس و مایا.
۸۷آرمین دخت دختر آرمین.
۸۸آرمینا دختر همیشه پیروز، بانوی مقتدر ، الهه زیبایی.
۸۹آرنوشا منسوب به آرنوش، آریایی جاویدان، ایرانی جاوید، مرکب از آر به معنای آریایی بعلاوه نوش به معنای جاویدان.
۹۰آرنیکا آریایی نیک خو.
۹۱آروشا درخشان، نورانی، باهوش، نام دختر داریوش سوم
۹۲آرویشه نام روستایی در نزدیکی بیرجند
۹۳آریادخت دختر آریایی، دختر ایرانی
۹۴آریانا نامی که جغرافی دانان یونانی به قسمتی از ایران یعنی سرزمین آریایی ها داده بودند. آریانا یک اسم بین المللی است. Ariana که در ایتالیایی معنی خیلی مقدس برایش آمده است.
۹۵آریاناز موجب فخر و مباهات قوم آریایی
۹۶آریانوش شادکننده و خوشحال کننده آریاییان
۹۷آریژه نام شهری در زمان اسکندر
۹۸آریسا اریسا، ایرسا، رنگین کمان، همچنین به ریشه بوته سوسن کبود هم آریسا گویند.
۹۹آریسا مرکب از آری به معنای آریایی بعلاوه پسوند مشابهت، دختری که مانند آریاییان اصیل و نجیب است.
۱۰۰آریسان معادل اسم آریسا است که در بالا معنی شد.
۱۰۱آریستا زیبا و خوشکل مانند عروس. مرکب از آریس به معنای عروس و تا پسوند مشابهت.
۱۰۲آریستا یعنی
دختری که مانند عروس زیباست، در گویش مردم خوانسار آریس همان عروس است.
۱۰۳آریشیدا معادل اسم آرشیدا. اسم دخترانه زیبا با آ.
۱۰۴آرین دخت دختر آریایی ، دختر ایرانی.
۱۰۵آزاددخت دختر آزاده ، نام همسر شاپور اول پادشاه ساسانی.
۱۰۶آزاده عاری از صفات ناپسند اخلاقی، رها و وارسته، از شخصیت های شاهنامه فردوسی، نام همسر رومی بهرام گور پادشاه ساسانی.
۱۰۷آزاده خوی دارای خلق و خوی آزاد، ساده، بی تکلف، از شخصیت های شاهنامه، نام دختر سرو پادشاه یمن و همسر تور پسر فریدون پادشاه پیشدادی.
۱۰۸آزرم شرم وحیا، ملایمت، مهربانی،از شخصیتهای شاهنامه، نام دختر خسروپرویز پادشاه ساسانی.
۱۰۹آزرم خاتون آزرم + خاتون، بانوی با حیا
۱۱۰آزرمدخت دختر با حیا اسم اصیل ایرانی
۱۱۱آزرمی دخت دختر پرویزبن هرمزبن انوشیروان معروف به عادله که ۴ ماه زمام حکومت را در اختیار داشت، دختر باحیا.
۱۱۲آزرمیدخت آذرم + ی نسبت + دخت، دختر با حیا دختر سنگین و با وجاهت، نام دختر پرویز نوه انوشیروان که ۴ ماه بر ایران فرمانروایی کرد.
۱۱۳آزیتاآزیتا یعنی آزاده و رها. الهه آتش. نام شاهزاده ایرانی. معنی سوزن کاری کردن و نقش زدن با قلم بر روی اشیا نیز برایش آمده است.
۱۱۴آسا زیور مایه زیبایی و آرایش، وقار و ثبات و تمکین و آسودگی.
۱۱۵آسادخت دختر زیبا، دختر با وقار، دختر آرام.
۱۱۶آسمان فضای بالای سر ما که آبی رنگ به نظر می رسد، نام روز بیست وهفتم از هر ماه شمسی در ایران قدیم، نام کوهی در نزدیکی بندر نخیلو در ساحل خلیج فارس.
۱۱۷آسمان هور خورشید آسمان، کنایه از فردی که زیباییش نظیر ندارد.
۱۱۸آسودا راحت و آرام، آسوده
۱۱۹آسوده راحت و آرام
۱۲۰آشتی دوستی و پیوند دوباره بعد از رنجش و آزردگی، سازش و صلح
۱۲۱آشنا کسی که می شناسیمش، آن که یا آنچه به ذهن و خاطر می آوریم، آگاه به چیزی یا امری، عاشق، دلداده.
۱۲۲آصفه مونث آصف، مشاور خردمند، بانوی مدبر.
۱۲۳آطوسا معادل اسم آتوسا، نام دختر کورش بزرگ، نام همسر داریوش هخامنشی، این نام در تورات به عنوان “واستی” آمده است.
۱۲۴آفتاب مرکب از آف (مهر،خور) + تاب (فروغ، نور)، نوری که از خورشید به زمین می تابد، کنایه از زیبایی و خیره کنندهگی
۱۲۵آفتاب دخت دختر آفتاب، دختر خورشید، کنایه از زیبایی و خیره کنندگی.
۱۲۶آفرین هنگام تحسین و تشویق به کار می رود، مرحبا، به صورت پسوند و پیشوند همراه با بعضی نامها می آید و نام جدید می سازد مانند ماه آفرین، آفرین دخت.
۱۲۷آفرین دخت مرکب از آفرین (واژه تحسین) + دخت (دختر)، دختر تحسین برانگیز، دختری که تمام خوبی ها را دارد.
۱۲۸آفرین گل مرکب از آفرین (واژه تحسین) + گل، گل تحسین برانگیز کنایه از دختر بسیار زیبا.
۱۲۹آفرین ماه مرکب از آفرین (واژه تحسین) + ماه (قمر)، ماه تحسین برانگیز کنایه از دختری که زیباییش مانند ماه است.
۱۳۰آفرین مهر مرکب از آفرین (واژه تحسین) + مهر (محبت یا خورشید)، کسی که از زیبایی مانند خورشید است یا بسیار با محبت.
۱۳۱آفرین ناز مرکب از آفرین (وازه تحسین) + ناز (کرشمه، غمزه)، دختری که بسیار ناز دارد. کنایه از دختر زیبا و طناز.
۱۳۲آفرین نوش شنونده آفرین،کسی که تحسین همه را بر می انگیزاند.
۱۳۳آفسانه افسانه،داستان،خیال،مشهور، کسی که بحدی زیبا ست که خیالی به نظر می آید.
۱۳۴آفشید خورشید، روشنایی آفتاب.
۱۳۵آگاه دخت دختر آگاه، دختر مطلع، بانوی باخبر
۱۳۶آلا پروا احتیاط
۱۳۷آلاگل آلا (ترکی) + گل (فارسی) ، گل رنگی، نام بزرگترین تالاب جهان واقع در شمال آق قلا که در این اواخر نابود شده.
۱۳۸آلاله شقایق، گلی به رنگ زرد سفید یا قرمز که انواع گوناگون خودرو و زینتی دارد.
۱۳۹آلاوه آتشدان، شعله آتش، جایی که در آن آتش روشن می کنند.
۱۴۰آلوگونه نام همسر اردشیر اول پادشاه هخامنشی، کسی که سرخی گونه هایش به آلو می ماند، دختر زیبا و به اصطلاح سرخ و سفید.
۱۴۱آلیسا ایرسا، رنگین کمان، به بوته سوسن کبود نیز بدان جهت که دارای گلهای زرد و سفید و کبود است ایرسا گویند.
۱۴۲آمتیس آمیتیس، نام دختر خشایار پادشاه هخامنشی که با بختنصر پادشاه بابل ازدواج کرد.
۱۴۳آمستریس ملکه هخامنشی. برادرزاده داریوش سوم. دختر اتانس و خواهر فیدیما یکی از همسران خشایارشا بزرگ بود. او همچنین مادر اردشیر یکم پادشاه هخامنشی و آمیتیس (Amytis) بوده است.
۱۴۴آمی تیس دختر هوخشتر پادشاه ماد که پس از صلح بین مادها و مصر به درخواست پدرش به عقد بخت النصر پادشاه مصر درآمد. در متون تاریخی آمده است که بخت النصر باغ های معلق مصر را برای آمیتیس ساخته است.
۱۴۵آمیتیدا نام دختر آستیاک، همسر کوروش پادشاه هخامنشی.
۱۴۶آمیتیسنام دختر خشایار پادشاه هخامنشی.
۱۴۷آن سبب علت دلیل، قصد عزم عقیده
۱۴۸آناشید مرکب از کلمه ترکی آنا به معنای مادر و کلمه فارسی شید به معنای خورشید. دختر زیباروی مادر، مایه دلگرمی و روشنایی زندگی مادر.
۱۴۹آناهیتا ازبین برنده ناپاکی و پلیدی، نام ایزد آب که در اوستا به صورت دوشیزه ای بسیار زیبا و بلند بالا توصیف شده است.
۱۵۰آناهید معادلن آناهیتا است. اسم دختر
۱۵۱آنوشا کیش و مذهب، دین و آیین.
۱۵۲آنیتا آناهیتا، ازبین برنده ناپاکی و پلیدی، نام ایزد آب که در اوستا به صورت دوشیزه ای بسیار زیبا و بلند بالا توصیف شده است.
۱۵۳آوا صدایی که به آواز خوانده می شود یا از آلات موسیقی به گوش می رسد.
۱۵۴آوادخت مرکب از آوا (آواز) + دخت (دختر)، دختر آوازه خوان ، بانوی خوش صدا
۱۵۵آوادیس مرکب از آوا (آواز) + دیس (مانند)، کنایه از کسی که دلنشین است یا صدای دلنشینی دارد.
۱۵۶آوانوش ترکیب آوا + نوش. نوش معنی شنونده، شیرین و جاودان (جاوید) دارد. آوانوش به معنی شنونده آوا و هم چنین آوای شیرین و آوای جاودان است.
۱۵۷آوشن آویشن، گیاهی علفی و معطر از خانواده نعناع با شاخه های فراوان و گلهای سفید یا صورتی
۱۵۸آون آونگ، نام رشته ای که خوشه انگور و بعضی میوه ها را به آن می بندند، آویزان، آویخته.
۱۵۹آونگ نام رشته ای که خوشه انگور و بعضی میوه ها را به آن می بندند، آویزان، آویخته
۱۶۰آویده مشتاق، خواهان
۱۶۱آویز گلی زینتی به شکل زنگوله و قرمز رنگ، هر چیز کوچک و قیمتی که به عنوان گردنبند، گوشواره، دستبند می آویزند.
۱۶۲آویژه معشوق، دلبر، خاص، خالص
۱۶۳آویسا پاک و تمیز مانند آب
۱۶۴آویشن گیاهی علفی و معطر از خانواده نعناع با شاخه های فراوان و گل های سفید یا صورتی
۱۶۵آویشه آویشن، گیاهی علفی و معطر از خانواده نعناع با شاخه های فراوان و گلهای سفید یا صورتی
۱۶۶آهار گلی مرکب با گل برگهای پیوسته به رنگ های سفید، قرمز، نارنجی، صورتی، یا دو رنگ که انواع گوناگون کم پر و پُرپَر دارد.
۱۶۷آهنگ قطعه موسیقی، اراده، قصد
۱۶۸آهو جانور معروف که نام دیگر آن غزال است، آهو به زیبایی چشم و خرامش در رفتار معروف است.
۱۶۹آهید در گویش فارس آهوی صحرایی
۱۷۰آی پری آی (ترکی = ماه) + پری (فارسی) ماه پری
۱۷۱آی سا آیسا، آی (ترکی) + سا (فارسی) زیبا، مانند ماه، دختری که چون ماه زیباست.
۱۷۲آی گل آی (ترکی) + گل ( فارسی) گلی چون ماه
۱۷۳آی گین آی (ترکی) + گین. ماننده ماه، زیبارو، دارنده روی چون ماه، مرکب از آی به معنای ماه و گین پسوند شباهت.
۱۷۴آی نشان آی(ترکی) + نشان ( فارسی) دارای نشان ماه
۱۷۵آیتا مرکب از آی ترکی به معنی ماه و پسوند شباهت فارسی، دختر زیبا رو، مانند ماه، دختری که مانند ماه درخشان و زیباست.
۱۷۶آیتن آی (ترکی) + تن ( فارسی) مهوش، مه پیکر.
۱۷۷آیسا آی (ترکی) + سا (فارسی) زیبا، مانند ماه
۱۷۸آیسان آی (ترکی) + سان ( فارسی) زیبا، مانند ماه persian girl names
۱۷۹آیگل آی (ترکی) + درخشان مانند ماه و زیبا مانند گل
۱۸۰آیما آی (ترکی) + گل ماه من، مجازا عزیز من، زیبا رو بانوی زیبا دختر خوش چهره
۱۸۱آیناز آی (ترکی) + ناز (فارسی) موجب فخر و مباهات ماه
۱۸۲آیید شراره، آتش، اخگر، کنایه از شخص پر جنب و جوش.
۱۸۳آییژ شراره، شراره آتش
۱۸۴آیین راه و روش. دین و عقیده. اسم مشترک دختر و پسر است. اما در حال حاضر فقط به عنوان اسم پسر مورد تایید ثبت احوال است.
www.NameFarsi.com

◄ مشاهده ادامه نام ها:

اسم دختر ایرانی با آ

شامل اسم های کردی، ترکی، لری، اوستایی، شمالی و … با حرف الف

اسم دختر فارسی با آ
نام دخترانه با آ

به نظر شما زیباترین اسم های دخترانه با الف (آ) کدام نام ها هستند؟