bita name meaning

معنی اسم بیتا

بیتا

معنی و ریشه دقیق اسم بیتا Bita name meaning

Bita name
اسم بيتا Bita name

بیتا اسم دختر ایرانی با ریشه پارسی است. اسم کوتاه خوش آوا و ساده. اسم دختر با ب، اسمی دو هجایی با تلفظ روان.

بیتا از جمله نام های کوتاه (۴ حرفی) دخترانه است که در دهه های ۵۰ و ۶۰ همیشه محبوبیت نسبی داشته است. شاید از دید برخی پدر مادر ها این اسم نامی تکراری (بهتر است بگوییم پرتکرار) بوده باشد. اما جالب است بدانید که فراوانی این اسم در طی دهه های مختلف مقدار بالایی نبوده است.

بيتا اسمی در درجه اول با معنی زیبا، کوتاه و خوش آواست که می تواند گزینه مناسبی برای انتخاب اسم دختر در همین دوره باشد. در ادامه توضیح کامل درباره اسم بیتا را خواهید خواند.

بیشتر بخوانید

اسم دخترانه با حرف ب

اسم دختر با ب

لیست نام دختر ایرانی با حرف ب

شامل اسم های زیبای دختر ایرانی (اسم دختر کردی، عبری، عربی و …) با حرف ب

نام دخترانه ایرانی
اسم دختر ایرانی با ب
ردیف اسم ایرانیریشه نام  معنی اسم
۱بابانکردی  خانه پدری، نام عشیره ایی در کردستان، همچنین نام منطقه ایست در کردستان، لقب چند تن از احکام سلسله ‏بابان، و نیز از چهره های معاصر ادبیات کرد: “شکرالله  بابان”
۲بابوسکردی  نام پدر اورونت پادشاه ‏سکایی، هم چنین نام کوهی در بانه (نگارش کردی: بابوس)
۳بابیلانکردی لفظ نوازش دختر کوچک از روی محبت (نگارش کردی: بابیلان)
۴باپیوکردی بادسنج (نگارش کردی: باپێو)
۵باتوفکردی نام گیاهی است با گل های قرمز رنگ (نگارش کردی: باتۆڨ)
۶باتینککردی غنچه  تازه ‏شکفته (نگارش کردی: باتینک)
۷باتینوککردی آلاله (نگارش کردی: باتێنۆک)
۸بادرکردی  حرکت باد، فرشته مأمور باد (نگارش کردی: باده ر)
۹بادرکردی  جوڵانه وه ی با، فریشته ی به ڒێو به ری با = حرکت باد، فریشته  مأمور باد (نگارش کردی: باده ر)
۱۰بارلیفارسی، ترکی  بار (فارسی) + لی (ترکی) میوه دار، سودمند
۱۱بارنگکردی ریزش باران همره  باد (نگارش کردی: بارنگ)
۱۲باروشه کردی بادبزن (نگارش کردی: بارۆشه) نام اصیل
۱۳باریزکردی میوه ایی که ‏‏باد آن را از درخت جدا می کند. (نگارش کردی: باڒێژ)
۱۴باریزانکردی  رواج، برکت (نگارش کردی: باڒێژان)
۱۵بارین کردی بارندگی، بارش (نگارش کردی: بارین)
۱۶بازانکردی جمع “باز” پرنده  شکاری، نام روستایی در کردستان، در حال باختن،‌ بازنده (نگارش کردی: بازان)
۱۷بازنهکردی النگو (نگارش کردی: بازنه)
۱۸بازوکردی نام آهنگی (نگارش کردی: بازو)
۱۹بازورکردی نام پرنده ایی کوچک خاکستری رنگ (نگارش کردی: بازۆر)
۲۰باژورانکردی جنوبی ها، طایفه ایی از کردها (نگارش کردی: باژوران)
۲۱باژیرکردی شهر (نگارش کردی: باژێر)
۲۲باژیلانکردی  محل وزش باد، قبیله ایی از کردها که در اطراف خانقین سکونت دارند. (نگارش کردی: باژیلان)
۲۳باستینگکردی گل نو شکفته (نگارش کردی: باستینگ)
۲۴باسکارکردی  قدرتمند، نیرومند، توانمند در بحث و استدلال (نگارش کردی: باسکار)
۲۵باشنکردی خوب است، عالی است (نگارش کردی: باشه ن)
۲۶باشیلاکردی خانه ‏به ‏دوش (نگارش کردی: باشیلا)
۲۷باغانکردی  چند باغ میوه که ‏در کنار یکدیگر قرار دارند، نام روستایی در کردستان (نگارش کردی: باخان)
۲۸باکوتکردی میوه ایی که ‏توسط باد ریخته باشد (نگارش کردی: باکوت)
۲۹بالینکردی  کمکی دیوار و ستون، چوبی که ‏پشت در نهند، کلون (نگارش کردی: باڵێن)
۳۰بامیکاوستایی، پهلوی  بامی، درخشان، لقب شهر بلخ
۳۱بانونام کردی خانم، خاتون، بی‌بی (نگارش کردی: بانو)
۳۲بانوکردی تپه کوچک (نگارش کردی: بانوو)
۳۳بانوازکردی باخبر ساختن مردم با صدای بلند (نگارش کردی: بانگه واز)
۳۴باوانکردی بابان، خانه ‏پدری (نگارش کردی: باوان)
۳۵باوشینکردی پنکه، بادبزن (نگارش کردی: باوه شێن)
۳۶باوندکردی  اصیل، خانواده ایی معروف از کردها که در شمال ایران حکومتی پایه ‏نهادند (نگارش کردی: باوه ند)
۳۷باوینکردی صاحب، از قبایل پراکنده کرد (نگارش کردی: باوێن)
۳۸بایخکردی  پایداری، ارزش، قدر (نگارش کردی: بایه خ)
۳۹بتسابهنام عبری  دختر، سوگند؛ نام همسر حضرت داوود (ع) و مادر سلیمان (ع)
۴۰بتماناسم کردی نام رودخانه ای در کردستان (نگارش کردی: به تمان)
۴۱بتولعربی  پاکدامن، پارسا، لقب فاطمه (س) و مریم (ع)
۴۲بتینکردی  پرحرارت، قدرتمند (نگارش کردی: به تین)
۴۳بچکولکردی کوچک (نگارش کردی: بیچکۆل)
۴۴بختانکردی بد شانسی (نگارش کردی: به ختان)
۴۵بختوانکردی مدینه ‏فاضله (نگارش کردی: به خته وان)
۴۶بختورکردی بهروز، کامران، دارای روزگار خوش (نگارش کردی: به خته وه ر)
۴۷بخشینکردی عفو کردن (نگارش کردی: به خشین)
۴۸بدریعربی  منسوب به بدر، ماه تمام
۴۹برزیکردی  جای بلند، سکو ، کنایه ‏از بلند قامت (نگارش کردی: به رزی)
۵۰برزینفارسی، کردی  باشکوه، نام یکی از سرداران کیکاوس شه  ماد، هم چنین نام کوهی در کردستان بین مهاباد و سردشت (نگارش کردی: به رزین)
۵۱برژانکردی کار
۵۲برژانگکردی مژه (نگارش کردی: برژانگ)
۵۳برژنگکردی  مژه
۵۴برژولکردی  نگا “برژانگ”، پرز گل گندم یا جو (نگارش کردی: برژۆڵ)
۵۵برسیلکردی نوعی گرد نان (نگارش کردی: به رسێڵ)
۵۶برشیوکردی عصرانه (نگارش کردی: به رشێو)
۵۷برف‌آبکردی  آبی که ‏از ذوب شدن برف سرازیر می‏شود و جویباری تشکیل می ‏دهد. (نگارش کردی: به فراو)
۵۸برقهکردی درخشیدن جسمی در مقابل تابش اشعه آفتاب یا هر چیز دیگر (نگارش کردی: بریقه)
۵۹برگاملری به ضم ب، ابروهایم
۶۰برلیانفرانسه الماس تراش داده شده که درخشش و زیبایی خاصی دارد.
۶۱بریاکردی واژه ایکاش (نگارش کردی: بریا)
۶۲بریارکردی قرار، عهد (نگارش کردی: بڒیار)
۶۳بریندارهکردی آمبولانس (نگارش کردی: برینداره)
۶۴بریوانکردی دختری که گوسفندان بازگشته از چراگاه را صدا میزند.
۶۵بزانکردی شکست دهنده، نام روستایی(نگارش کردی: به زان)
۶۶بزینکردی نگا “به زان” (نگارش کردی: به زێن)
۶۷بژدارکردی سهامدار، شریک (نگارش کردی: به ژدار)
۶۸بژنکردی قد و بالا، قامت (نگارش کردی: به ژن)
۶۹بژوارکردی نوعی درخت سخت و خیلی محکم شبیه ‏آبنوس (نگارش کردی: به ژوار)
۷۰بژولکردی نگا “برژانگ” (نگارش کردی: بژۆڵ)
۷۱بژوینکردی نگا “بژوار” (نگارش کردی: بژوێن)
۷۲بژیوکردی قوت، مایه، زندگی (نگارش کردی: بژێو)
۷۳بسمهعبری  نام دختر اسماعیل (ع)
۷۴بشدارکردی سهیم، شریک(نگارش کردی: به شدار)
۷۵بشرا اسم عربی خبر خوب، دختر خوش خبر، بانوی خوش یمن
۷۶بشریعربی  بشارت، مژده
۷۷بشکوکردی شرکت سهامی (نگارش کردی: به شکۆ)
۷۸بفرانکردی معصوم و روپاک مانند برف (نگارش کردی: به فران)
۷۹بفرانبارکردی  هنگام باریدن برف، نام اولین مه زمستان، دی ماه (نگارش کردی: به فرانبار)
۸۰بکیلکردی شخم زن (نگارش کردی: بکێڵ)
۸۱بلارکردی آدم شوخ طبع (نگارش کردی: به لار)
۸۲بلالوککردی آلوبالو (نگارش کردی: به ڵاڵوک)
۸۳بلنجهاسم کردی  صاحب خرام، خرامان، نوعی گل خوشبو و خوش رنگ (نگارش کردی: به له نجه)
۸۴بلواژکردی آبگینه (نگارش کردی: به ڵواژ)
۸۵بلورعربی  نام ماده معدنی جامد و شفاف مانند شیشه، آنچه از جنس شیشه شفاف و خوب است، معرب از یونانی
۸۶بلورینعربی، فارسی  بلور (عربی) + ین (فارسی) منسوب به بلور، شفاف و درخشان مانند بلور
۸۷بلیسهکردی لهیب، شراره (نگارش کردی: بڵێسه)
۸۸بلینکردی عهد، قرار (نگارش کردی: به ڵێن)
۸۹بنازکردی نازنین (نگارش کردی: به ناز)
۹۰بنانکردی عنفوان (نگارش کردی: به نان)
۹۱بناوکردی نوعی درخت محکم و سخت که  به  خاطر سنگینی به زیر آب فرو می ‏رود (نگارش کردی: بناو)
۹۲بناوانکردی کدبانو، خانه دار (نگارش کردی: بنه وان)
۹۳بنرخکردی قیمتی(نگارش کردی: به نرخ)
۹۴بنفشکردی نگا “وه نه وش” (نگارش کردی: به نه وش)
۹۵بنگینکردی زندانی ابد(نگارش کردی: به نگین)
۹۶بننکردی  شه  کوه، جای سخت درکوه (نگارش کردی: به نه ن)
۹۷بنیاعبری  تو فرزند منی
۹۸بنینکردی نوعی گیاهی خوراکی که در بهار می‏روید (نگارش کردی: به نین)
۹۹بورچینکردی مرغابی ماده (نگارش کردی: بورچین)
۱۰۰بوکانکردی  زیبارویان، عروس ها، نام شهری در کردستان (نگارش کردی: بوکان)
۱۰۱بوکبویانیکردی نو عروس (نگارش کردی: بوکێ)
۱۰۲بوکینکردی خیمه ‏شب بازی (نگارش کردی: بوکین)
۱۰۳بونخوشکردی خوشبو (نگارش کردی: بۆنخۆش)
۱۰۴بوندارکردی دارای بوی خوش (نگارش کردی: بۆندار)
۱۰۵بوینکردی خوشبو (نگارش کردی: بویان)
۱۰۶بوینکردی قانع (نگارش کردی: بوێن)
۱۰۷بهارفارسی، کردی  نام اولین فصل سال، شکوفه درختان خانواده مرکبات، کنایه از لطافت و زیبایی، نام شهری در کردستان که مرکز کردستان در دوره ‏سلجوقی بوده، لقب شاعر و نویسنده ‏و محقق کرد “ملک الشعرای بهار”، (نگارش کردی: به هار)
۱۰۸بهجتنام عربی  شادمانی
۱۰۹بهشتفارسی، کردی فردوس، جنت (نگارش کردی: به هه شت)
۱۱۰بی بی گلفارسی، ترکی  بی بی (ترکی) + گل (فارسی)، بی بی عنوانی احترام آمیز برای زنان سالخورده
۱۱۱بی بی ماهفارسی، ترکی  بی بی (ترکی) + ماه (فارسی)، بی بی عنوانی احترام آمیز برای زنان سالخورده
۱۱۲بی بی نازفارسی، ترکی  بی بی (ترکی) + ناز (فارسی)، بی بی عنوانی احترام آمیز برای زنان سالخورده
۱۱۳بی توشنام کردی همیشه ‏سایه (نگارش کردی: بێ‏توش)
۱۱۴بی خال اسم کردی بی نشان (نگارش کردی بێخاڵ)
۱۱۵بی خمکردی آرامش (نگارش کردی: بێخه‌م)
۱۱۶بی نظیرفارسی، عربی  بی (فارسی) + نظیر (عربی) بی مانند، بی همتا
۱۱۷بی وینهکردی بی نظیر (نگارش کردی: بێ‏وێنه)
۱۱۸بیانکردی بامداد، پگاه (نگارش کردی: به یان)
۱۱۹بیانهکردی نگا ” به یان” (نگارش کردی: به یانه)
۱۲۰بیبونکردی گلی وحشی که در کوهستانهای کردستان فراوان سبز می‏شود، بابونه (نگارش کردی: به یبون)
۱۲۱بیبونکردی گلی وحشی که در کوهستانهای کردستان فراوان سبز می‏شود، گل بابونه (نگارش کردی: به یبۆن)
۱۲۲بیچمکردی هیئت، سیما (نگارش کردی: بیچم)
۱۲۳بیرونکردی پرنده‌ای که محل زندگی ندارد (نگارش کردی: بێرون)
۱۲۴بیریکردی زنی که شیر می دوشد (نگارش کردی: بێری)
۱۲۵بیریفانکردی دوشیدن شیر گوسفند توسط دختران در کوهستان هنگام بهار (نگارش کردی: بێریڨان)
۱۲۶بیسانکردی جالیز (نگارش کردی: بێسان)
۱۲۷بیستانکردی جالیز (نگارش کردی: بێستان)
۱۲۸بیسوکردی بی گمان، کمین گاه ‏شکارچی (نگارش کردی: بێسۆ)
۱۲۹بیشوکردی  بی حد، بی اندازه (نگارش کردی: بێشۆ)
۱۳۰بیکژکردی  هموار، صاف (نگارش کردی: بێکه ژ)
۱۳۱بیکنکردی بدون رقیب، یگانه (نگارش کردی: بێکن)
۱۳۲بیگردکردی بی رقیب، کنایه ‏از بسیار زیبا (نگارش کردی: بێگه رد) نام دختر کردی
۱۳۳بیگمترکی  به صورت پسوند همراه با بعضی نامها می آید و نام جدید می سازد مانند فاطمه بیگم، عنوان زنام منسوب به خانواده های سلطنتی و بزرگان
۱۳۴بیلوکردی  جویبار کوتاه ‏مدت (نگارش کردی: بێلو)
۱۳۵بینورکردی دیدنی (نگارش کردی: بینه وه ر)
۱۳۶بینیارکردی بیننده (نگارش کردی: بێنیار)
۱۳۷بیورکردی بی بهره، عدد میلیون در ریاضی (نگارش کردی: بێوه ر)
۱۳۸بیویکردی انسان بی آزار، سلامت (نگارش کردی: بێوه ی)
www.NameFarsi.com

◄ مشاهده ادامه: نام دختر فارسی با ب

اسم دخترانه با حرف ب
نام دختر با ب