نام پسر با آ

اسم پسر با آ

لیست نام پسر ایرانی با حرف الف

اسم پسر زیبا با آ
اسم پسر با آ

شامل اسم های زیبای پسر ایرانی (اسم ترکی، اسم گیلکی، اوستایی و …) با حرف آ

ردیف ریشه   معنی ۱آئیریااوستایی، پهلوی  = ایرج
۲آئیلگیلکی  نام پرنده ای است.
۳آباقاترکی، فارسی اسم فرزند هلاکوخان مغول (دومین ایلخان مغول)
۴آبتیناوستایی، پهلوی اسم پدر فریدون پادشاه پیشدادی، و نیز از شخصیت های شاهنامه فردوسی، به معنی روح کامل، انسان نیکو کار
۵آبدعربی همیشگی، ابدی، دائمی، جاودانه
۶آبدستبلوچی، فارسی چابک، تردست، تر و فرز  اسم زیبای پسر
۷آبدینعربی جاودانه ها، جمع آبد (به کسر ب)
۸آبرامعبری صورت دیگر ابراهیم، پدر جماعت بسیار یا پدر عالی مقام، اسم یکی از پیامبران بزرگ ملقب به خلیل الله، هم چنین نام سوره ای در قرآن کریم؛ معادل اسم پرهام در فارسی؛
۹آبراهامعبری ابراهیم، پدر جماعت بسیار یا پدر عالی مقام
۱۰آبرلیفارسی، ترکی آبر (فارسی، آبرو) + لی (ترکی) = دارای آبرو، آبرومند
۱۱آبشعربی، فارسی شاداب و با طراوت، تازه روی و خندان، کسی که اطراف و پیشگاه خانه کسی را با خوردنی و نوشیدنی بیاراید.
۱۲آبلاتکااوستایی، پهلوی، فارسی از نام های ایران باستان
۱۳آبیعربی سرکش، یاغی، نافرمان
۱۴آپاداسنسکریت کسی که خود را به خداوند سپرده است، متوکل
۱۵آپاداشسنسکریت آموختن علوم معنوی از مرشد
۱۶آپنیتاسنسکریت مقرب، بنده خاص پروردگار
۱۷آتااسم ترکی  پدربزرگ
۱۸آتاباللیترکی یادگار مانده از پدر بزرگ، مرد کوچک اندام
۱۹آتابایترکی، چینی  آتا (ترکی) + بای (چینی) = پدربزرگ، اسم یکی از طوایف بزرگ ترکمن در ایران
۲۰آتابیکترکی پدر بزرگ، مربی کودکان و بالاخص شاهزادگان، اتابک
۲۱آتابیگترکی لقب احترام برای خطاب کردن پیران، لقب مربیان شاهزادگان دربار سلاطین ترک
۲۲آتاشترکی آداش، همنام
۲۳آتاقلیچترکی شمشیر پدری
۲۴آتاگلدیترکی
۲۵آتاگلدیترکی پدر آمد، پدر بزرگ آمد، در بین ترکمن ها رسم است برای اولین پسری که بعد فوت پدربزرگ به دنیا می آید این اسم را بر می گزینند.
۲۶آتامکینترکی مانند پدرم
۲۷آتانترکی  پرتاب کننده
۲۸آتانترکی پرتاب کننده
۲۹آتجانترکی کسی که بدن استوار و اندام محکمی دارد.
۳۰آتراباناوستایی، پهلوی نگهبان آتش، پیشوای دینی
۳۱آترباناوستایی، پهلوی نگهبان آتش، پیشوای دینی
۳۲آتروپاتاوستایی، پهلوی صورت دیگر آذرباد، آذرپناه یا کسی که آتش نگهدار اوست.
۳۳آتسزترکی اسم سومین فرمانروای سلسه خوارزمشاهی
۳۴آتلیترکی سواره، صاحب اسب، اسب سوار
۳۵آتمشترکی عدد شصت که از اعداد مقدس است. همچنین پرتاب کردنی
۳۶آتورپاتاوستایی، پهلوی صورت دیگر آذرباد، آذرپناه یا کسی که آتش نگهدار اوست.
۳۷آتیالترکی یال اسب، از اسامی مرسوم بین قبایل ترکمان
۳۸آتیتیسنسکریت مهمان
۳۹آتیجیترکی تیر انداز ماهر
۴۰آتیناوستایی، پهلوی در زبان زند و پازند جدید ، نو ، بوجود آمده
۴۱آجیر آژیر، در گویش خراسان به معنی محتاط، کوشا
۴۲آچیمعبری نام یکی از نیاکان یوسف نجار که همعصر حضرت مریم بود به معنای خداوند استقرار خواهد یافت.
۴۳آدارایلآشوری خداوند یاریگر
۴۴آداشترکی آتاش، همنام، هم اسم
۴۵آدانکردی مفید سودمند
۴۶آدبهاواسنسکریت تولد حقیقی
۴۷آدریانیونانی آدریانوس، نام یکی از امپراتوران روم
۴۸آدریانوسیونانی آدریان، نام یکی از امپراتوران روم
۴۹آدرینلاتین و ایرانی
 آدریانوس، به فتح ی، یکی از پادشاهان روم که فتوحات زیادی داشت و به ادبیات علاقمند بود. معنی اسم آدرین را ببینید؛
۵۰آدمعبری نخستین بشری که خدا آفرید،  مودب باتربیت، انسان گندم گون، آهوی سفیدی که روی پوستش خطهای خاکی رنگ دارد.
۵۱آدوراآشوری مأخوذ از افسانه گیل گمش بابلی، کمک کننده، مددکار
۵۲آدهاواسنسکریت نزدیکترین دوست خداوند، نام نزدیکترین همنشین کریشنا در افسانه های هندی
۵۳آدینام عربی امین تر، امانت دار تر
۵۴آدی گوزلترکی خوش نام، معمولا درباره حضرت محمد (ص) بکار برده می شود.
۵۵آدیگوزلترکی خوش نام، معمولا درباره حضرت محمد (ص) بکار برده می شود.
۵۶آدینگبلوچی آن که روز جمعه به دنیا آمده است.
۵۷آذراوغلیترکی، فارسی پسر آذر بایجان
۵۸آذرباداوستایی، پهلوی نام موبدی در زمان شاپور دوم پادشاه ساسانی
۵۹آذرتاشفارسی، ترکی آذر (فارسی) + تاش (ترکی) دو تن که اجاق و بخت یکسانی دارند.
۶۰آراراتارمنی نام کوهی در آذربایجان که بنا به روایتی کشتی نوح بر روی آن قرار گرفت.
۶۱آرانکردی دارای طبیعت گرم، همچنین اسم شهری قدیمی که قباد آن را بنا کرد.
۶۲آرتوشاسم ارمنی  از نامهای باستانی ارمنی
۶۳آرخاترکی آرکا، مایه اطمینان و پیشتگرمی
۶۴آرسنعبری مرد مبارز
۶۵آرکاترکی آرخ، مایه اطمینان و پیشتگرمی
۶۶آرمیاعبری ارمیا، بزرگ داشته شده؛ نام یکی از پیامبران بنی اسرائیل، همچنین لقب حضرت خضر نبی و لقب حضرت علی (ع)
۶۷آرناکردی آریایی نژاد؛ آرنا در ترکمنی به معنی نهر و رودخانه است و اسمی دخترانه؛
۶۸آروشاسنسکریت روشنایی، نور خورشید، آرامش
۶۹آرویجترکی همیشه سبز، باطراوت، شاداب
۷۰آریکردی آریایی، نام یکی از ایالات ایران قدیم که شامل خراسان و سیستان امروزی بوده است، اسم یکی از طوایف چادر نشین مازندران
۷۱آریتماکردی نام یکی از سران ماد
۷۲آریزکردی نام کوهی در مسیر مریوان به سنندج  نام ایرانی
۷۳آریسارمنی برزگر
۷۴آریستاارمنی آریستاکس، برزگر، کشاورز
۷۵آریستهفرانسه  آریستئوس در اساطیر یونان، پسر اپولون، او تربیت زنبور عسل را به مردم آموخت
۷۶آرینانگلیسی آریایی نژاد، از نسل آریایی
۷۷آرینکردی آریایی نژاد
۷۸آریوداداوستایی، پهلوی ایرانداد، داده ایران
۷۹آزااسم کردی آزا اسم کردی به معنی سالم بودن و سرحال و قبراق است؛ هم چنین آزا نام پادشاه مانایی بوده است.
۸۰آزرعبری، عربی نام پدر ابراهیم خلیل (ع)، اسبی که ران دو پای عقبش مشکی و دستهایش به رنگ دیگر است.
۸۱آزرانعبری منسوب به آزر،آزر نام پدر یا عموی حضرت ابراهیم و همچنین نام نژادی از اسب است که پاهایش سیاه و دستانش به رنگی دیگر است.
۸۲آساملری سام، داستان خوشایند، حدیث خوش، همچنین از شخصیتهای شاهنامه و  اسم پهلوان ایرانی پسر نریمان و پدر زال و جهان پهلوان ایران در زمان منوچهر پادشاه پیشدادی، همچنین نام یکی از ایالتهای مرزی شمال شرقی هند که مجاور بنگلادش است.
۸۳آشرعبری شاد، خوشحال، اسم یکی از پسران یعقوب (ع)
۸۴آشورآشوری برهم زننده، تغییر دهنده، نام دومین فرزند سام که نینوا را بنا نهاد.
۸۵آشیناآشوری قوی، قدرتمند، نیرومند، زورمند
۸۶آصفعربی تدبیر، مشاور خردمند، نام وزیر سلیمان(ع) ، عنوان وزیران ایرانی در دوران اسلامی
۸۷آقاجانفارسی، مغولی آقا (مغولی) + جان (فارسی) عنوان محبت آمیز برای پدر یا پدربزرگ
۸۸آقاگلفارسی، مغولی  آقا (مغولی) + گل (فارسی) نام روستایی در نزدیکی اصفهان
۸۹آقامیرعربی، مغولی آقا (مغولی) + میر (عربی) = سلطان بزرگ، امیر والامقام، نام روستایی در نزدیکی بیرجند
۹۰آکونام کردی قله کوه، مکان بلند، انسان با عظمت و مقتدر
۹۱آگاکردی آگاه، مطلع،با خبر
۹۲آلبترکی (سکون لام و ب) دلیر، پهلوان
۹۳آلب ارسلانترکی شیر شجاع، کنایه از مرد شجاع و نترس، نام یکی از پادشاهان مقتدر سلجوقی
۹۴آلب تکینترکی مرد دلیر، نام مؤسس سلسله غزنویان، نام یکی از امرای آل بویه
۹۵آلپ ارسلانترکی آلب ارسلان، شیر مرد، شیر شجاع، کنایه از مرد شجاع و نترس، نام یکی از پادشاهان مقتدر سلجوقی
۹۶آلپ تکینترکی آلب تکین، مرد دلیر، نام مؤسس سلسله غزنویان، نام یکی از امرای آل بویه
۹۷آلتونتاشترکی مرکب از آلتون (طلا) + تاش (پسوند شباهت) = همانند طلا، زیباروی، نام حاجب سلطان محمود غزنوی که به فرمان وی حاکم خوارزم شد.
۹۸آلیاعبری الیاس
۹۹آمانجکردی هدف، مقصد
۱۰۰آمانداترکی در امان تو، در پناه تو
۱۰۱آنتی گونلاتین حاکم بابل درزمان اسکندرمقدونی
۱۰۲آنوشهعربی خوشی و شادی، داماد، پادشاه نوجوان
۱۰۳آنیلترکی معروف، نامدار
۱۰۴آویرکردی  آتش
۱۰۵آهیرکردی  آتش
۱۰۶آهیلگیلکی  مرغ انجیرخوار
۱۰۷آهینگیلکی  آهن
۱۰۸آی بکترکی  بت، صنم
۱۰۹آیتعربی  آیه، نشانه، شخص برجسته و شاخص، شخص بسیار زیبا رو
۱۱۰آیت اللهعربی  نشانه خداوند
۱۱۱آیتاشترکی  همتای ماه، نام شخصی در دوره سامانیان
۱۱۲آیتغمشترکی  زاده ماه
۱۱۳آیتکینترکی  غلام ماه
۱۱۴آیتوناترکی، فارسی در ترکی به معنای زیبا و درخشان مانند ماه و در فارسی به معنای حالا، در حال حاضر و همچنین است.
۱۱۵آیدیناسم ترکی شفاف و روشن، درخشنده مانند ماه
۱۱۶آیلااسم عربی نام پهلوانی ترک که شاهنامه به عنوان مبارز افراسیاب از او یاد شده است.
www.NameFarsi.com

مشاهده ادامه: نام پسر فارسی با آ

نام پسر با آ
نام پسرانه با الف اسم از آ
اسم پسر با آ

نام پسر با آ

اسم پسر فارسی با حرف آ

شامل نام های پسرانه پارسی با الف

اسم پسر با آ
نام پسرانه با حرف آ

زیباترین اسم های پسر با آ

اسم های پسر با آ همواره در این سال ها از نام های محبوب و زیبا برای انتخاب اسم فرزند بوده و هستند. حرف آ در ابتدای اسم سبب خوش آوا بودن اسم می شود. اکثر این نام ها معنی زیبایی دارند. در جدول زیر اسامی پسرانه فارسی با حرف الف قرار دارند. در جدول صفحه بعد نام های ایرانی پسر با آ با دیگر ریشه ها قرار گرفته اند. (یعنی اسم کردی با آ، اسم ترکی با آ و …).

  1. آتیلا
  2. آدرین
  3. آدلی
  4. آدین
  5. آراد
  6. آراز
  7. آرتا
  8. آرتام
  9. آرتان
  10. آرتین
  11. آردا
  12. آرسام
  13. آرسان
  14. آرسین
  15. آرش
  16. آرشا
  17. آرشام
  18. آرشان
  19. آرمان
  20. آرمین
  21. آروین
  22. آریا
  23. آریابد
  24. آریو
  25. آکام
  26. آوید (در حال حاظر این اسم برای دختر مورد تایید ثبت احوال است.)

در ادامه لیست کامل نام های پسرانه با الف را به همراه معنی دقیق قرار داده ایم:

فهرست اسم های پسر با آ

شامل اسم های پسرانه فارسی زیبا با الف

ردیف اسم فارسی معنی نام
۱آباد سالم، آراسته، تندرست، مرفه
۲آبادیس اسم یکی از پزشک های دوره هخامنشی.
۳آباریس موبد مشهور سلسله هخامنشی.
۴آباقا اسم فرزند هلاکوخان مغول، دومین ایلخان مغول.
۵آباگران‎ ‎‏ نام سردار شاپور دوم پادشاه ساسانی‏‎
۶آبان نام فرشته نگهبان آب، نام ماه هشتم از سال شمسی، نام روز دهم از هر ماه شمسی در ایران قدیم. آبان در حال حاضر فقط به عنوان اسم دختر مورد تایید ثبت احوال است. معنی اسم ماه ها را بخوانید.
۷آبان زاد زاده آبان، کسی که در ماه آبان به دنیا آماده باشد.
۸آبان یاد به یاد آبان یا کسی که یادآور ماه آبان است.
۹آباندان نام فرستاده خسرو اول پادشاه ساسانی به دربار رم
۱۰آبدست به معنی چابک، تر و فرز، تردست
۱۱آبرلی آبر (فارسی، آبرو) + لی (ترکی) = دارای آبرو، آبرومند (اسمی فارسی – ترکی)
۱۲آبرو حیثیت، شرف، قدر.
۱۳آبستا اوستا، کتاب مقدس زرتشتیان، بنیاد، اساس، اصل.
۱۴آپاسای نام منشی شاپور اول پادشاه ساسانی.
۱۵آتردین آَذردین، نام بهدینی در اوستا نام اصیل فارسی
۱۶آتروان صورت دیگری از اترابان، نگهبان آتش، پیشوای دین زرتشتی
۱۷آتروپات محافظ آتش، نگهبان آتشکده، نام یکی از فرماندهان قوم ماد
۱۸آترون صورت دیگری از اترابان، نگهبان آتش، پیشوای دین زرتشتی
۱۹آترینا آترین، آذرین، نام پسر اوپَدرَم که به نوشته سنگ نوشته بیستون در دوره داریوش هخامنشی در خوزستان یاغی شد و خود را پادشاه خوزستان خواند. آترینا مثل نام آترین در حال حاضر به عنوان اسم دختر مورد پذیرش ثبت احوال است.
۲۰آترینه = آترینا، صورت دیگری از آذرین. معادل نام آترینا.
۲۱آتش برزین آتش باشکوه یا شکوه آتش مرکب از آتش + برزین (با شکوه)
۲۲آتشزاد زاده آتش
۲۳آتیلا نام پادشاه قبیله هون که امپراطوری روم شرقی را شکست داد.
۲۴آثویه صورت دیگر آبتین،‌ روح کامل و درستکار، نام پدر فریدون پادشاه پیشدادی، از شخصیت های شاهنامه فردوسی نیز می باشد.
۲۵آخش نام موبدی در ایران قدیم، ارزش، قیمت، بها اسم پسرانه
۲۶آداد مأخوذ از افسانه گیل گمش بابلی، خدای هوا، توفان و باران.
۲۷آدخ (به فتح ت) خوب، مبارک، نغز، خجسته، میمون، برآمدگی های کوچک تپه مانند روی زمین (تل به ضم ت)
۲۸آدلی نامور، نامدار، معروف؛ ریشه ترکی نیز برای این اسم زیبا آمده است.
۲۹آدیش آتش، اخگر، شراره آتش.
۳۰آدین آرایه هایی که با آن کوی و برزن را در نوروز یا هنگام ورود اشخاص بزرگ تزیین می کنند.
۳۱آذرآیین نام چهارمین آتشکده از هفت آتشکده ایرانیان
۳۲آذران آتش ها
۳۳آذربابا به معنی پدر آتش، اسم پدر فرهاد کوهکن که هنر سنگ تراشی را به فرزندش آموخت.
۳۴آذرباد آذرپناه یا کسی که آتش نگهدار اوست، نام موبدی که بانی آذربایجان بوده است، هم چنین اسم یکی از شخصیتهای منظومه ویس و رامین
۳۵آذربان نگهبان آتش
۳۶آذربرزین آتش باشکوه یا شکوه آتش مرکب از آذر (آتش) + برزین (با شکوه)، نام نوه رستم و پسر فرامرز که سپهسالار بهمن بود، نام یکی از آتشکده های مهم در زمان ساسانی.
۳۷آذربه بهترین آتش، نام پسر آذرباد از خاندان کیانیان
۳۸آذربهرام نام پسر آذرنوش
۳۹آذرپاد صورت دیگر آذرباد، آذرپناه یا کسی که آتش نگهدار اوست.
۴۰آذرپی دارای قدمی چون آتش
۴۱آذرتاش آذر (فارسی) + تاش (ترکی) دو تن که اجاق و بخت یکسانی دارند.
۴۲آذرتوس صورت دیگر آذرطوس، در وامق و عذرا مردی که با مادر عذرا ازدواج کرد.
۴۳آذرجوش پهلوانی در داستان سمک عیار اسم ایرانی
۴۴آذرخش صاعقه، نام نهمین روز از ماه آذر
۴۵آذرداد داده آتش، اسم پدر آذرباد از خاندان کیانیان
۴۶آذرشب فرشته نگهبان آتش که همواره در آتش است، نام آتشکده ای که گشتاسب در بلخ بنا نهاد و گنجهای خویش را در آن پنهان نمود.
۴۷آذرشسب مخفف آذرگشب، آتش جهنده، فرشته نگهبان آتش که همواره در آتش است، آتشکده
۴۸آذرشن آفتاب پرست سمندر، اسم پهلوانی ایرانی در گرشاسب نامه
۴۹آذرطوس صورت دیگر آذرتوس، در وامق و عذرا مردی که با مادر عذرا ازدواج کرد.
۵۰آذرفر دارای شکوه وجلالی چون آتش، نام یکی از بزرگان عهد هخامنشی
۵۱آذرفرنبغ یکی از سه آتش مقدس محافظ جهان در دین زرتشت
۵۲آذرکار آتشکار
۵۳آذرکیش آتش پرست، دارای دین زرتشتی
۵۴آذرکیوان نام موبدی زرتشتی، مؤسس آیین خاصی به همین نام
۵۵آذرگشسب مخفف آذرگشنسب، یکی از سه آتش مقدس محافظ جهان، نام فرشته موکل آتش
۵۶آذرماهان ماه آتشین
۵۷آذرمهربرزین مرکب از آذر + مهر + برزین، شکوه محبت خورشید، مهربانی خورشید، نام یکی از موبدان ساسانی و همچنین یکی از هفت آتشکده بزرگ ایرانیان
۵۸آذرنرسی نام پسر هرمز دوم پادشاه ساسانی
۵۹آذرنگ روشن و نورانی، آتش
۶۰آذرنوش نوش آذر، آتش جاویدوان،گرمای همیشگی، نام دومین آتشکده از هفت آتشکده بزرگ ایرانیان. به عنوان اسم دختر مورد تایید است. اما نام های آذرمن و آذرمان اسامی پسرانه با آ هستند.
۶۱آذروان آذربان، آتش بان، نگهبان آتشکده.
۶۲آذین فر پسر باشکوه و آراسته
۶۳آراج آراد، اسم روز بیست و پنجم از هر ماه شمسی در ایران قدیم
۶۴آراد آراج، معنی اسم آراد (کلیک کنید) نام روز بیست و پنجم از هر ماه شمسی در ایران قدیم که در این روز نو پوشیدن را مبارک و سفر را شوم می دانند.
۶۵آراز گویش ترکی رودخانه ارس
۶۶آرازش صدقه انفاق در راه خدا
۶۷آرام آهسته ساکت سنگینی و وقار مکان خلوت
۶۸آرپان آرین، منسوب به قوم آریایی، منسوب به ایران
۶۹آرتا ارتا (به فتح الف) در اوستا به معنای مقدس آمده است.
۷۰آرتاباز نام فرمانده گردونه های کوروش پادشاه هخامنشی
۷۱آرتابان اردوان
۷۲آرتاپارت نام نگهبان کوروش دوم پادشاه هخامنشی
۷۳آرتام والی فریگه در زمان کوروش پادشاه هخامنشی؛ معنی کامل اسم آرتام را ببینید.
۷۴آرتان اسم اصیل فارسی: نام برادر داریوش پادشاه هخامنشی و پسر ویشتاسب
۷۵آرتمن نام برادر بزرگ تر خشایارشاه (پسر کوروش پادشاه هخامنشی)
۷۶آرتوان اردوان ، یاری کننده درستکاران، از شخصیتهای شاهنامه، نام چند تن از پادشاهان اشکانی
۷۷آرتیمان مرکب از آرتی به معنای پاک و مقدس بعلاوه مان به معنی تفکر و اندیشه، اندیشه مقدس، تفکر پاک، همچنین نام روستایی از توابع تویسرکان که زادگاه میر رضی الدین آرتیمانی از شاعران عهد صفوی است.
۷۸آرتین آرش، عاقل و زیرک، از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوان نامدار ایرانی در زمان منوچهر پادشاه پیشدادی که در تیراندازی بسیار توانا بوده است.
۷۹آردا آرشا، مقدس
۸۰آرسام آرشام، خرس، زورمند، دارای زور خرس، همچنین اسم پسر آریارمنه و پدر ویشتاسب از خاندان ‏هخامنشی
۸۱آرسان نام پسر اردشیر دوم پادشاه هخامنشی
۸۲آرسین پسر آریایی
۸۳آرش عاقل و زیرک، از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوان نامدار ایرانی در زمان منوچهر پادشاه پیشدادی که در تیراندازی بسیار توانا بوده است.
۸۴آرشا آردا ، مقدس
۸۵آرشام معنی اسم آرشام: بسیار قوی – پدر بزرگ داریوش هخامنشی، نیرومند؛ آرشام به معنی خرس و به معنی زور هم معنا شده است، دارای زور خرس پسر آریارمنه و پدر ویشتاسب از خاندان ‏هخامنشی.
۸۶آرشامه = آرشام؛ ارشامه نامی است از زبان پارسی باستان به معانی دارنده دست نیرومند (دارنده دست خرس)
۸۷آرشان نام پسر اردشیر دوم پادشاه هخامنشی.
۸۸آرشاویر مرد مقدس، نام یکی از پادشاهان اشکانی.
۸۹آرشاویر مرد مقدس.
۹۰آرمان آرزو، از شخصیتهای شاهنامه، نام سردار خسروپرویز پادشاه ساسانی.
۹۱آرمناک ارمنی، پسر هایکا، شخصی که ارمنی ها نژاد خود را به او نسبت می دهند. معنی اسم آرمن را نیز ببینید.
۹۲آرمین از شخصیتهای شاهنامه، نام چهارمین پسر کیقباد، مرد همیشه پیروز.
۹۳آرمینی سپهسالار یزگرد سوم پادشاه ساسانی
۹۴آرنا نام روستایی در نزدیکی نقده؛ آرنا در ترکمنی به معنی نهر و رودخانه است و اسمی دخترانه است.
۹۵آروکو ایرج، نام پسر کوروش پادشاه هخامنشی، نجیب نجیب زاده.
۹۶آرون صفت نیک و خصلت پسندیده.
۹۷آروین تجربه، آزمایش امتحان آزمون.
۹۸آریا نژاد هندوارپائیان که در عهدی بسیار کهن با هم زندگی می کردند و بعدها به دو بخش بزرگ تقسیم شدند گروهی به هند و ایران آمدند و گروهی به اروپا رفتند.نام میهن عزیز ما ایران از این‎ ‎کلمه گرفته شده است.
۹۹آریاباد آریاپاد نگهبان قوم آریایی
۱۰۰آریابان نگهبان قوم آریایی
۱۰۱آریابد به ضم ب، آریا + بد (صاحب و سرور) = سرور قوم آریایی، بزرگ آریاییان
۱۰۲آریابرز شکوه آریایی، نام یکی از سرداران داریوش سوم پادشاه هخامنشی
۱۰۳آریاراد آریا + راد (جوانمرد بخشنده دانا شجاع) آریایی جوانمرد آریایی شجاع آریایی دانا، نام پسر اردشیر دوم پادشاه هخامنشی
۱۰۴آریارامنه آرام کننده آریائیان، نام پدر آرشام، جد داریوش پادشاه هخامنشی
۱۰۵آریارمن رامشگر آریایی، شادی آور از نژاد آریایی
۱۰۶آریاز نام یکی از سرداران هخامنشی
۱۰۷آریاسب دارنده اسب ایرانی، نام یکی از سرداران کوروش پادشاه هخامنشی.
۱۰۸آریافر دارای فر و شکوه آریایی
۱۰۹آریاک نام یکی از سرداران ایرانی و فرماندار کاپادوکیه
۱۱۰آریاگیو به فتح گ، سکون ی، سکون و، آریا + گیو (سخنور) = سخنور آریایی، نام یکی از سرداران ایرانی در روزگار باستان
۱۱۱آریامن دریا سالار خشایارشاه پادشاه هخامنشی اسم ایرانی
۱۱۲آریامنش دارای خوی و رفتار آریایی، نام پسر داریوش پادشاه هخامنشی
۱۱۳آریامهر برخوردار از محبت آریایی، نام یکی از سرداران داریوش سوم پادشاه هخامنشی، لقبی که شهریور ۱۳۴۴به مناسبت ۲۵مین سال سلطنت از طرف مجلس سنا و شورای ملی به محمدرضا پهلوی داده شد.
۱۱۴آریو نام یکی از سرداران بزرگ ایرانی زمان داریوش سوم پادشاه هخامنشی در نبرد با اسکندر مقدونی. آریو درواقع صورت کوتاه شده اسم آریو برزن است. آریو به معنی آریایی است.
۱۱۵آریوبرزن آتش ایرانی، کنایه از قدرت و خشم ایرانی، نام یکی از سرداران بزرگ ایرانی زمان داریوش سوم پادشاه هخامنشی در نبرد با اسکندر مقدونی.
۱۱۶آریوبرزین = آریو برزن. در واقع صورت دیگری از اسم آریوبرزن است.
۱۱۷آریوراد نام پسر اردشیر دوم پادشاه هخامنشی، ایرانی و جوانمرد.
۱۱۸آریه اسم سپهدار ایرانی طرفدار کوروش پادشاه هخامنشی.
۱۱۹آزاد رها شده از گرفتاری یا چیزی آزاردهنده، فارغ و آسوده، درختی جنگلی و بلند، رها شده از تعلقات دنیوی.
۱۲۰آزادبه آزاد (رها) + به (سالم و خوب)، به معنای انسان سالم و آزاد، نام یکی از سرداران ایرانی در قرن دوم.
۱۲۱آزادسرو همچون سرو زیبا و بی تعلق، بزرگوار و متواضع، از شخصیتهای شاهنامه، نام مردی دانا و پرهیزکار در زمان انوشیروان پادشاه ساسانی
۱۲۲آزادفروز رهایی بخش، آنکه آزادی می آورد، باعث آزادی، نام مردی در زمان انوشیروان پادشاه ساسانی.
۱۲۳آزرمگان با حیا، مودب، سربه زیر، از شخصیت های شاهنامه، همچنین اسم پدر فرخزاد سردار ایرانی در زمان خسروپرویز پادشاه ساسانی.
۱۲۴آژند پیوند دهنده، چسباننده، در اصطلاح بنایی ملاطی که بین ردیفهای آجر می‌گذارند.
۱۲۵آژنگ چین و شکنی که بر پوست بدن و بخصوص پیشانی می افتد، خشم، موج کوتاهی که روی سطح آب ایجاد می شود.
۱۲۶آسپاداس آخرین پادشاه ماد که از کورش بزرگ پادشاه و موسس هخامنشیان شکست خورد
۱۲۷آسپیان آبتین، روح کامل، انسان نیکو کار، از شخصیت های شاهنامه، نام پدر فریدون پادشاه پیشدادی
۱۲۸آستیاژ آسپاداس، آخرین پادشاه ماد که از کورش کبیر پادشاه و موسس هخامنشیان شکست خورد.
۱۲۹آسدین نام موبدی در سده دهم یزگردی
۱۳۰آسیدات آسیداد، نام یکی از بزرگان هخامنشی
۱۳۱آسیداد آسیدات. معادلن اسم آسیدات است.
۱۳۲آسیم استاد بزرگ مرتبه واستاد عظیم الشأن.
۱۳۳آفریدون فریدون، از شخصیتهای شاهنامه، اسم پسر آبتین و فرانک، از پادشاهان پیشدادی ایران و به بند کشنده ضحاک ماردوش.
۱۳۴آقاجان آقا (مغولی) + جان (فارسی) عنوان محبت آمیز برای پدر یا پدربزرگ.
۱۳۵آقاگل آقا (مغولی) + گل (فارسی) نام روستایی در نزدیکی اصفهان
۱۳۶آکام نتیجه، ثمره، سود، فایده
۱۳۷آمنید نام دبیر داریوش پادشاه هخامنشی
۱۳۸آموی رود جیحون، آمودریا
۱۳۹آناگ نام یکی از احکام پارت در زمان اردشیر پادشاه ساسانی
۱۴۰آوادیس ارمنی مژده، نوید. به عنوان اسم دختر با آ مورد تایید ثبت احوال است.
۱۴۱آوگان از شخصیت های شاهنامه، نام پهلوان ایرانی و پیشرو سپاه فریدون پادشاه پیشدادی.
۱۴۲آوه از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور ایرانی و از فرماندهان سپاه کیخسرو پادشاه کیانی.
۱۴۳آوید مشتاق و خواهان. این نام از اسم های مشترک بین دختر و پسر بوده است. اما در حال حاضر فقط نام دخترانه با آ است. ثبت احوال ایران اسم دختر ثبت می کند.
۱۴۴آیین گشسب از شخصیتهای شاهنامه، نام دبیر هرمز انوشیروان پادشاه ساسانی
www.NameFarsi.com

◄ مشاهده ادامه اسم های پسر با الف:

اسم پسر ایرانی با آ

نام پسر با آ
اسم پسر با الف

به نظر شما زیباترین اسم های پسرانه فارسی کدام نامها هستند؟ در قسمت نظرات بنویسید.