bita name meaning

معنی اسم بیتا

بیتا

معنی و ریشه دقیق اسم بیتا Bita name meaning

بیتا اسم دختر ایرانی با ریشه پارسی است. اسم کوتاه خوش آوا و ساده. اسم دختر با ب، اسمی دو هجایی با تلفظ روان.

bita name meaning
معنی اسم بیتا

در ادامه توضیح کامل درباره اسم بیتا را خواهید خواند.

بیشتر بخوانید

اسم پسر با ب

نام پسر با ب

اسم پسر فارسی با حرف ب

شامل اسم های زیبای پسرانه فارسی با حرف ب

اسم پسر با ب
نام پسرانه با حرف ب
ردیفاسم فارسی معنای اسم
۱بابوی  اسم یکی از دلاوران نامی ایرانی سپاه بهرام چوبین سردار ساسانی، از شخصیت های شاهنامه فردوسی نیز می باشد.
۲بابیک  پادشاهی که نامش در تاریخ سیستان ذکر شده است.
۳باتیس  دژبان (نگهبان قلعه) بسیار شجاع غزه در زمان داریوش سوم هخامنشی که تا آخرین نفس در برابر اسکندر مقاومت کرد.
۴بادان  از شخصیتهای شاهنامه، اسم پسر پیروز (سردار دوران ساسانی) نیز هست.
۵باذان  نام جانشین خورخسرو فرماندار هاماوران در زمان انوشیروان پادشاه ساسانی
۶باراد  نام کسی که در زمان شاپور یکم پادشاه ساسانی زندگی کرده و اسم او در کتیبه کعبه زرتشت آمده است.
۷باربد  اسم نوازنده نامدار دربار خسروپرویز پادشاه ساسانی
۸بارشین  در اصطلاح مردم فارس: درختچه
۹بارمان  به معنی شخص محترم و لایق دارای روح بزرگ، نام دلاور تورانی و از سپاهیان افراسیاب تورانی، اسم یکی از سرداران دوره ماد و نیز از شخصیتهای شاهنامه
۱۰باژه  نام یکی از سرداران ایرانی در زمان اردشیر پادشاه هخامنشی اسم ایرانی
۱۱باشو  در گویش خوزستان بچه ای که تقاضای ماندنش را از خداوند دارند (از خدا حیات در دنیا را می خواهد.)
۱۲باگه  نام یکی از سرداران هخامنشی نام زیبای ایرانی
۱۳بالوی  از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از یاران خسروپرویز پادشاه ساسانی
۱۴بامداد  صبح، نام پدر مزدک
۱۵بامشاد  نام یکی از موسیقیدانان معروف در زمان خسروپرویز پادشاه ساسانی
۱۶باهرام  = بهرام، اسم ستاره مریخ، نام روز بیستم از هر ماه شمسی در ایران باستان، اسم فرشته موکل بر مسافران و روز بهرام، نام چندتن از شخصیتهای شاهنامه از جمله اسم یکی از فرزندان گودرز گشواد که در دربار کاووس پادشاه ‏کیانی بود.
۱۷باهک  نام جد آذرباد ماراسپند
۱۸بایا  بایسته، ضروری
۱۹بخت آفرین  آفریننده بخت و اقبال، نام پدر هیربد شهریار، خالق خوشبختی
۲۰بختیار  خوشبخت، سعید، نام استاد رودکی در موسیقی
۲۱برانوش  از شخصیتهای شاهنامه، نام سردار رومی در زمان شاپور ذوالاکتاف پادشاه ساسانی
۲۲براهام  نام مردی در زمان بهرام گور پادشاه ساسانی
۲۳برتن بردیس، به فتح ب و ت، مرد مغرور
۲۴برته  از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور ایرانی از خاندان لواده، در زمان کیکاووس پادشاه کیانی
۲۵برجاسپ  نام یکی از سرداران تورانی و نیز از شخصیتهای شاهنامه فردوسی
۲۶بردان  نام یکی از پادشاهان اشکانی
۲۷بردیا  اسم دومین پسر کوروش پادشاه هخامنشی و برادر کمبوجیه، معنی اسم بردیا یعنی بلندمرتبه
۲۸بردیس  (به کسر ب) مرد مغرور
۲۹برز  قد و قامت، نام یکی از دو برادری که به یاری اردشیر بابکان پادشاه ساسانی شتافتند و وی را به خانه خود بردند.
۳۰برزآفرین تشویق بزرگ (نگارش کردی: به رزئافه رین)
۳۱برزام  نام جد مانی
۳۲برزفر  دارای قامتی با شکوه، بلند پرواز، از سرداران کرد دوره ‏هخامنشی (نگارش کردی: به رزه فڒ)
۳۳برزفری  فریبرز
۳۴برزمند  باشکوه، نام یکی از فرمانداران ایرانی که براسکندر شورید
۳۵برزمهر  مرکب از برز (نیرومند، باشکوه) + مهر (خورشید)، از شخصیتهای شاهنامه، نام پدر قارن از سرداران بهرام گور پادشاه ساسانی
۳۶برزو  بلند بالا، کنایه ‏از عظمت، اسم پسر سهراب پسر رستم زال (نگارش کردی: به رزو)
۳۷برزویه  نام پزشک نامدار ایرانی که کتاب کلیه و دمنه را در زمان انوشیروان پادشاه ساسانی از هند به ایران اورد(نگارش کردی : به رزویه)
۳۸برزهم  نام یکی از پهلوانان ایرانی در گرشاسب نامه
۳۹برزین داد  آفریده با شکوه یا مخفف آذربرزین داد(آتشکده) یعنی افریده شده به وسیله آتش آذر برزین
۴۰برزین مهر  خورشید با شکوه ، نام یکی از پهلوانان شاهنامه
۴۱برسام آتش بزرگ مرکب از بر (مخفف ابر) + سام (آتش)، نام یکی از سرداران یزگرد ساسانی
۴۲برسیان  نام گیاهی است.
۴۳برشان  امت
۴۴برمایون  برمایه
۴۵برمک  عنوان اجداد خاندان برمکیان و در اصل عنوان و لقبی بوده که به رئیس روحانی معبد بودایی بلخ می دادند، برمک معروف پدربزرگ یحیی وزیر مشهور هارون الرشید است.
۴۶برنا  جوان
۴۷برنوش برانوش
۴۸برومند  بارور، میوه دار
۴۹بزرجمهر  بزرگمهر، بسیار مهربان، نام وزیر انوشیروان پادشاه ساسانی
۵۰بزرگ  والا، برجسته، اسم شاعری کرد (نگارش کردی : بوزۆرگ)
۵۱بزرگ امید  بسیار امیدوار، نام معلم خسرو پرویز پادشاه ساسانی
۵۲بزرگمهر  بسیار مهربان، نام وزیر انوشیروان پادشاه ساسانی
۵۳بسطام  نام دایی خسرو پرویز پادشاه ساسانی
۵۴بشتاسب  گشتاسپ اسم ایرانی
۵۵بگاش  نام یکی از سرداران هخامنشی
۵۶بلاشان  پلاشان، از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری تورانی از پهلوانان افراسیاب، همزمان با کیخسرو پادشاه کیانی
۵۷بمان علی  بمان (فارسی) + علی (عربی) نامی که با آن طول عمر کودک را با توسل به اسم علی (ع) بخواهند.
۵۸بندوی  نام دو تن از شخصیتهای شاهنامه در زمان ساسانیان
۵۹بنشاد  شاد بنیان
۶۰بوپار  نام یکی از سرداران داریوش سوم پادشاه هخامنشی
۶۱بوذرجمهر  بزرگمهر، بسیار مهربان، نام وزیر انوشیروان پادشاه ساسانی
۶۲بوراب  از شخصیتهای شاهنامه، نام آهنگری در پایتخت قیصر روم و سازنده نعل اسبان قیصر اسم دختر ایرانی
۶۳بورژک  نام میزبان اردشیر بابکان پادشاه ساسانی
۶۴بورنگ  نوعی ریحان کوهی
۶۵بوزرجمهر  بزرگمهر، بسیار مهربان، نام وزیر انوشیروان پادشاه ساسانی، آنکه مهربانی اش بسیار است.
۶۶بوستان افروز  بستان افروز
۶۷به گوی  خوش سخن، دارای گفتار نیک، نام شخصیتی در منظومه ویس و رامین
۶۸به یزداد  آفریده نیک خداوند
۶۹بهامد  پیشامد خوب
۷۰بهاوند  دارنده نیکی
۷۱بهبد مرکب از به (بهتر، خوبتر) + بد (پسوند اتصاف)
۷۲بهبود پیشرفت تدریجی ، حرکت رو به بهتر شدن.
۷۳بهپور  مرکب از به (بهتر، خوبتر) + پور (پسر)، نام پهلوانی در گرشاسب نامه
۷۴بهتاش مرکب از کلمه فارسی “به” + پسوند ترکی تاش، شریک خوب، صاحب اخلاق و رفتار نیکو، امیری که دارای اخلاق و رفتار خوب است.
۷۵بهداد  آفریده خوب
۷۶بهداور  آن که به درستی داوری می کند.
۷۷بهدین  پیرو آیین زرتشتی
۷۸بهراد  مرکب از به (خوب یا بهتر) + راد (بخشنده)
۷۹بهرام فتح و پیروزی، نام ستاره ی سیاره مریخ، نام روز بیستم از هر ماه شمسی در ایران قدیم، نام فرشته موکل بر مسافران و روز بهرام، نام چندتن از شخصیتهای شاهنامه از جمله نام یکی از فرزندان گودرز گشواد که در دربار کاووس پادشاه ‏کیانی بود.
۸۰بهرنگ  مرکب از به (بهتر، خوبتر) + رنگ
۸۱بهروز  خوشبخت، سعادتمند، از شخصیتهای شاهنامه، نام سردار ایرانی در سپاه بهرام گور پادشاه ساسانی
۸۲بهروش  آن که شیوه و روشی بهتر از دیگران دارد.
۸۳بهزاد  مرکب از به (بهتر، خوب) + زاد (زاده)، نام نقاش و مینیاتوریست معروف در اوخر عهد تیموری و اوایل عهد صفوی، از شخصیتهای شاهنامه، همچنین نام اسب ‏سیاوش، نام یکی از بزرگان درگاه انوشیروان پادشاه ساسانی
۸۴بهزاداننام اصلی ابومسلم خراسانی فرزند شیدوش
۸۵بهستان  نیک بنیاد، نام پسر اردشیر سوم پادشاه هخامنشی
۸۶بهستون  نام پسر وشمگیر و یکی از فرمانروایان آل زیار در طبرستان
۸۷بهسود  از نامهای زمان ساسانیان
۸۸بهسودان  نام فرمانروای دیلمان در سده سوم یزدگردی
۸۹بهشاد  مرکب از به (بهتر یا خوب) + شاد
۹۰بهفام  مرکب از به (بهتر یا خوب) + فام (رنگ)
۹۱بهفر  مرکب از به (بهتر، خوبتر) + فر (شکوه، جلال)
۹۲بهک  نام موبد موبدان در زمان شاپور دوم پادشاه ساسانی
۹۳بهمن نیک اندیش، آنکه فکر نیکو دارد، نام ماه یازدهم از سال شمسی، نام فرشته نگهبان چهارپایان سودمند، نام روز دوم از هر ماه شمسی در ایران قدیم، نام یکی از لحنهای قدیم موسیقی ایرانی، تخلص شاعر کرد «فریدون بهمن» (نگارش کردی: به همه ن)، نام چندتن از شخصیتهای شاهنامه از جمله اسم ‏پسر اسفندیار پسر گشتاسپ پادشاه کیانی
۹۴بهمن داد  داده بهمن
۹۵بهمنش وهمنش، کسی که دارای راه و روش نیکویی است.
۹۶بهمنیار  نام شاگرد ابوعلی سینا
۹۷بهنام  دارای نام نیک
۹۸بهنیا وهنیا، کسی که از نسل خوبان است.
۹۹بهوران وه وران، آنکه دارای روح و روان نیکوست.
۱۰۰بیارش  دو دلیر
۱۰۱بیتخش  نام مردی که در زمان اردشیر بابکان پادشاه ساسانی زندگی می کرده و نامش در کتیبه کعبه زرتشت آمده است.
۱۰۲بیتک  نام جد منوچهر پادشاه کیانی به نوشته بندهش
۱۰۳بیدار  آگاه، هوشیار
۱۰۴بیژن  از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر گیو گودرز از پهلوانان ایرانی در زمان کیخسرو پادشاه کیانی
۱۰۵بیورد  نام چند تن از شخصیتهای کتاب شاهنامه فردوسی
۱۰۶بیورزاد  نام سپه سالاری در زمان سلسله اشکانیان.
www.NameFarsi.com

◄ مشاهده ادامه: اسم پسر ایرانی با ب

اسم پسرانه زیبا با ب
اسم پسر با ب
اسم دخترانه با حرف ب

نام دختر با ب

اسم دختر فارسی با حرف ب

شامل اسم های دخترانه فارسی زیبا و شیک با حرف ب

اسم دخترانه با حرف ب
اسم دختر با ب
ردیف اسم فارسیمعنای نام
۱بادام  نام میوه ای مقوی کوچک و کشیده با دو پوسته که یکی نرم و سبز بوده و دیگری سخت و چوبی است و جزو آجیل های محبوب.
۲بادامک  بادام کوچک، نوعی درخت بادام
۳بارلی  بار (فارسی) + لی (ترکی) میوه دار، سودمند؛ اسم ترکی دختر را ببینید.
۴بارنک  نام درختی می باشد.
۵بافرین  بآفرین: لایق تحسین و تشویق، درخور آفرین
۶بالنده  آن که یا آنچه در حال رشد یا ترقی و پیشرفت است.
۷بالیده  رشد و نمو کرده
۸بامک  بامداد، صبح
۹بامی  درخشان، لقب شهر بلخ
۱۰بامین  نام روستایی در نزدیکی هرات
۱۱بانو  عنوانی احترام آمیز برای زنان، بصورت پسوند همراه با بعضی نام ها می آید و نام جدید می سازد، به معنی ملکه، خانم، مانند ماه بانو، گل بانو
۱۲بانوگشسب  از شخصیتهای شاهنامه، اسم دختر رستم پهلوان شاهنامه و همسر گیو و مادر بیژن اسم دختر
۱۳باور  مجموعه اعتقاد هایی که در یک جامعه مورد پذیرش قرار گرفته است، حالت یا عادتی که باعث اعتقاد یا یقین انسان می شود.
۱۴بخت آفرید  آفریده بخت و اقبال
۱۵بدن گل  آن که بدنی لطیف و زیبا
۱۶برزآفرید  آفریده با شکوه، نام مادر فرود
۱۷برزین  (فارسی، کردی) باشکوه، نام یکی از سرداران کیکاوس شاه ماد، نام کوهی در کردستان بین مهاباد و سردشت (نگارش کردی: بهرزین)
۱۸برشید  بر (میوه) + شید ( خورشید)
۱۹برفی  سفید و زیبا مانند برف
۲۰برفین  سفید و زیبا مانند برف
۲۱برگ به ضم ب، ابرو
۲۲برهون  هاله، خرمن ماه
۲۳بلقیا بلقیس
۲۴بلقیس  ملکه شهر سبا که معاصر سلیمان بود و به دیدن او رفت.
۲۵بلوط  گیاهی درختی و جنگلی که میوه آن خوراکی است.
۲۶بمانی  نامی که با آن طول عمر کودک را بخواهند.
۲۷بنفشه  گلی که در فصل بهار می روید و دارای رنگهای گوناگون است.
۲۸بنیتا دختر بی همتای من
۲۹بوران دخت  پوران دخت
۳۰بوژنه  شکوفه، غنچه
۳۱بوستان  بستان، باغ
۳۲بویه  آرزو
۳۳به آفرید  به (بهتر، خوبتر) + آفرید (آفریده)، از شخصیتهای شاهنامه، نام دختر گشتاسپ پادشاه کیانی و خواهر اسفندیار
۳۴به آفرین  به (بهتر یا خوبتر) + آفرین (واژه تحسین)
۳۵به آیین  دارای آیین بهتر
۳۶به خاتون  به (فارسی) + خاتون (سغدی) بهترین بانو
۳۷به گل  مرکب از به (زیباتر) + گل
۳۸بهار  (فارسی، کردی) نام اولین فصل سال، پس از زمستان و پیش از تابستان، شکوفه درختان خانواده مرکبات ، کنایه از لطافت و زیبایی، نام شهری در کردستان، لقب شاعر و نویسنده ‏و محقق کرد “ملک الشعرای بهار” (نگارش کردی : بههار) persian girls name
۳۹بهارآفرین  آفریننده بهار
۴۰بهارا  بهار
۴۱بهاران  هنگام بهار، موسم بهار
۴۲بهاردخت  دختر بهار
۴۳بهاررخ  آن که چهره ای زیبا و شاداب چون بهار دارد.
۴۴بهارک  مثل بهار، مانند بهار
۴۵بهارگل  گلی که در بهار می روید
۴۶بهارناز  موجب فخر و نازش بهار
۴۷بهاره  منسوب به بهار، بهاری، متولد شده در بهار
۴۸بهارین  منسوب به بهار، بهاری
۴۹بهامین اسم بهامین با فتح ب یعنی به صورت Bahamin اسم پسرانه است و بهامين در ثبت احوال برای پسر مورد تایید است. اما در منابعی بهامین به ضم ب یعنی به شکل Bohamin اسم دختر ذکر شده است. معنی اسم بهامین در هر دو شکل فصل بهار و بهار است.
۵۰بهانه  دلیل، علت
۵۱بهاور گرانبها، پر ارزش، مرکب از بها (ارزش) + پسوند دارندگی
۵۲بهتا  مرکب از به (بهتر، خوبتر) + تا (یار، همتا)
۵۳بهدخت  مرکب از به (بهتر، خوبتر) + دخت (دختر)
۵۴بهدیس  مانند به (به میوه ای خوش عطر و بو)
۵۵بهرامه  ابریشم، بیدمشک
۵۶بهرانه  مرکب از بهر (فایده، سود) + انه (پسوند نسبت)
۵۷بهرخ  کسیکه چهره ای خوب و زیبا دارد.
۵۸بهرو دختر زیبا، خوبرو، نیک منظر، خوش چهره
۵۹بهروزه  خوشبخت، سعادتمند، نام همسر شاه اسماعیل صفوی
۶۰بهسا بانوی خوش چهره، دختر زیبا رو
۶۱بهشت  (فارسی، کردی) فردوس، جنت (نگارش کردی : بههشت)
۶۲بهشته  بهشت نام فارسی
۶۳بهشید  مرکب از به (بهتر،خوبتر) + شید (روشنایی یا خورشید)
۶۴بهکامه  مرکب از به (بهتر، خوبتر) + کامه (آرزو)
۶۵بهمن دخت  دختری که در بهمن به دنطا آمده، دختر بهمن
۶۶بهناز  مرکب از به (زیباتر، خوبتر) + ناز (کرشمه، غمزه)
۶۷بهنواز مهربان ترین فرد، دختر مهربان، مرکب از به و نواز که به ترتیب به معنای بهترین و اسم فاعلی مرخم نوازنده به معنای نوازش کننده و مهربان است.
۶۸بهنوش  مرکب از به (بهتر یا خوب) + نوش (عسل)
۶۹بهی  به (میوه)
۷۰بهین  مرکب از بهین (بهترین) + آفرین (آفریننده)
۷۱بهین بانو  مرکب از بهین (بهترین) + بانو
۷۲بهین دخت  مرکب از بهین (بهترین) + دخت (دختر)
۷۳بهینه  بهترین، خوبترین
۷۴بی بی گل  بی بی (ترکی) + گل (فارسی)، بی بی عنوانی احترام آمیز برای زنان سالخورده اسم پسر
۷۵بی بی ماه  بی بی (ترکی) + ماه (فارسی)
۷۶بی بی ناز  بی بی (ترکی) + ناز (فارسی) نام دختر ایرانی
۷۷بیتا  بی همتا، بی نظیر
۷۸بیدخت  نام ستاره زهره
۷۹بیدگل  شهرستان آران و بیدگل در شمال استان اصفهان واقع شده است و با ۶۰۵۱ کیلومتر مربع وسعت، از شمال به دریاچه نمک و استان‌های سمنان و قم، از غرب به شهرستان کاشان، از جنوب به نطنز و از شرق به اردستان محدود و از طریق دو جاده اصلی به کاشان و شبکه راه‌های اصلی کشور مرتبط می‌شود. مرکز این شهرستان شهر آران و بیدگل است. هم چنین بیدگل نام دهی است از دهستان ابرج که در بخش اردکان شهرستان شیراز واقع شده است. برخی بیدگل را ترکیب بید + گل می دانند و آن را گل درخت بید (بید مجنون) می دانند.
۸۰بیژه  ویژه، خالص
www.NameFarsi.com

◄ مشاهده ادامه:  اسم دختر ایرانی با ب

نام دختر فارسی با ب
اسم دختر با ب