Boy name starts with A

نام پسر با ا

اسم پسر فارسی با حرف ا

شامل اسم های زیبای پسرانه فارسی با حرف الف

لیست کامل اسم پسر با ا

بسیاری از نام های شروع شونده با الف از اسم های تاریخی ایران باستان هستند. اکثرا نام سرداران و پادشاهان سلسله های اشکانی، ساسانی و … هستند و یا از نام های پسرانه در کتاب شاهنامه فردوسی. این نشانه اصیل بودن این نام های زیبا هست. برخی از اسم هایی که با ا آغاز می شوند، هم معنی با معادلشان با حرف آ هستند. برای مثال اسم ارشان و آرشان. یا اسم اراد و آراد.

Boys' names with A
اسم پسر با ا اسم پسرانه از الف

اسم پسر با ا

در ادامه فهرست کامل اسامی زیبای پسرانه با حرف الف که همگی ریشه پارسی دارند را قرار داده ایم:

ردیف  اسم فارسی معنی اسم
۱ ابتین = آبتین، انسان نیکو کار، روح کامل، از شخصیت های شاهنامه، نام پدر فریدون (پادشاه پیشدادی).
۲ اپرنگ اسم پسر سام.
۳ اپرویز پرویز، از شخصیت های شاهنامه فردوسی و نیز اسم “خسرو دوم” پادشاه ساسانی.
۴ اترک نام رود مرزی در شرق ایران که به دریای خزر می ریزد.
۵ اخشاد نام پادشاه فرغانه.
۶ اخشید اسم پادشاه سمرقند.
۷ ادنا به فتح الف، به معنی کمترین، جزئی ترین، نازلترین، از واژه های قرآنی.
۸ ادیان کنایه از مرد درشت هیکل و قوی، مرکب تندرو و فربه.
۹ اذرخش = آذرخش، صاعقه، رعد و برق، نام نهمین روز ماه آذر. آذرگشسب را هم گاه آذرخش گفته‌اند. این واژه تصحیف “آذرجشن” است و آذرجشن، جشنی در روز آذر (نهم) از ماه آذر بوده که در این روز به زیارت آتشکده ها می رفتند. (نقل از برهان قاطع، به اهتمام دکتر معین، ص۲۶ پاورقی آذرخش). توجه کنید که اسم آذرخش در حال حاضر در ثبت احوال برای نام دختر قابل ثبت است.
۱۰ اراد = آراد، نام روز ۲۵ ام از هر ماه شمسی در ایران باستان که در این روز نو پوشیدن را مبارک و سفر را شوم می دانند.
۱۱ اران حنا که به دست و پا و محاسن زنند، نام قلعه ای قدیمی در شهر قزوین. اگر معادل اسم آران در نظر بگیریم به معنی آریایی است.
۱۲ ارباد اسم یکی از سرداران داریوش سوم پادشاه هخامنشی. اسم ایرانی
۱۳ ارباس نام یکی از سپاهیان مادی اردشیر دوم پادشاه هخامنشی.
۱۴ ارتا آریا مرکب از آرتا (راستی و درستی) + آریا، آریایی درستکار، اسم پسر خشایار پادشاه هخامنشی.
۱۵ ارتاریا = ارتا آریا، مرکب از آرتا (راستی و درستی) + آریا، آریایی درستکار، ایرانی درستکار، نام پسر خشایارشاه (پادشاه هخامنشی). آرتا و آریا هر دو به طور مجزا اسم های محبوب پسرانه فارسی هستند.
۱۶ ارتافرین نام برادر داریوش پادشاه هخامنشی. ترکیب ارتا و فرین به معنای باشکوه درستکار یا مقدس باشکوه. ضمنا فرین به تنهایی اسم دخترانه است.
۱۷ ارتان اسم پسر ویشتاسب و برادر داریوش اول پادشاه هخامنشی. می توان معادل اسم آرتان دانست.
۱۸ ارتمن نام یکی از سرداران مادی در زمان کوروش پادشاه هخامنشی.
۱۹ ارتنگ ارژنگ کتاب مصور مانی.
۲۰ ارتین آرتین، عاقل و زیرک.
۲۱ ارد نام چند تن از پادشاهان اشکانی.
۲۲ اردا اسم موبدی در زمان اردشیر بابکان پادشاه ساسانی.
۲۳ اردم نام سوره های بزرگ کتاب زند و پازند.
۲۴ اردوان یاری کننده درستکاران، از شخصیتهای شاهنامه، نام چند تن از پادشاهان اشکانی.
۲۵ اردی داد داده اردیبهشت.
۲۶ اردیان مقدس.
۲۷ اردین راستین.
۲۸ ارزین نام فرماندار پارس زمان حمله اسکندر به ایران.
۲۹ ارژن از شخصیت های شاهنامه فردوسی، نام سالار مازندران در زمان کیکاووس پادشاه کیانی.
۳۰ ارس اسم رودی در مرز شمالی ایران.
۳۱ ارسام نام پسر داریوش پادشاه هخامنشی.
۳۲ ارسیا زلال و شفاف مانند اشک چشم، به کسر الف اول، مرکب از ارس (اشک چشم) + یا نسبت.
۳۳ ارسیما نماینده داریوش سوم پادشاه هخامنشی برای گفتگو با اسکندر.
۳۴ ارش آرش، عاقل و زیرک، از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوان نامدار ایرانی در زمان منوچهر پادشاه پیشدادی که در تیراندازی بسیار توانا بوده است.
۳۵ ارشاسب دارنده اسب های نر، از نامهای ایران باستان.
۳۶ ارشاک ارشک، اشک، نام موسس سلسله اشکانی است او یکی از یزرگان قوم پارت که در سال ۲۵۶ ق.م بر سلطان سلوکی طغیان کرد و سلسله اشکانیان را بنا نهاد.
۳۷ ارشام آرشامه.
۳۸ ارشان (به فتح الف و کسر یا سکون ر) مرکب از ارش به معنای عاقل و دانا + ان پسوند کثرت یا مداومت = بسیار دانا، بسیار هوشمند، نام پسر اردشیر دوم پادشاه هخامنشی.

اسم ارشان در ثبت احوال: دلیر، دلاور، درست. نام پسر اردشیر دوم. نام پسر ارته باز كه یونانیان وی را «آرسنيس» نوشته اند. توضیح بیشتر اسم ارشان را بخوانید.

۳۹ ارشانوش از نام های باستانی. اسم ارشانوش ترکیب ارشا + نوش است. ارشا یعنی دلیر و مقدس و نوش یعنی جاودان. پس ارشانوش یعنی مرد دلیر جاویدان یا مقدس جاوید. دقت شود که این اسم در حال حاضر در ثب احوال ایران فقط برای فرزند دختر به ثبت می رسد.
۴۰ ارشاویر ارشویر، نام یکی از پادشاهان اشکانی.
۴۱ ارشز نام سردار اشکانی.
۴۲ ارشکان لقب چند تن از پادشاهان اشکانی.
۴۳ ارشن به معنی مرد، جنس نر. معنی اسب نر هم برای ارشن آمده است.
۴۴ ارشویر نام یکی از پادشاهان اشکانی.
۴۵ ارشیز ارشز، نام سردار اشکانی.
۴۶ ارفش نام یکی از پهلوانان گرشاسب نامه.
۴۷ ارماسب صاحب اسب آرام، نام یکی از سرداران هخامنشی.
۴۸ ارمان آرمان ، آرزو، از شخصیتهای شاهنامه، نام سردار خسروپرویز پادشاه ساسانی.
۴۹ ارمانک از شخصیت های شاهنامه، یکی از دو شاهزاده پارسایی که تصمیم گرفتند آشپز دربار ضحاک شوند تا بتوانند یکی از دو جوانی را که هر روز برای غذای ماران ضحاک کشته می شدند، از مرگ برهانند.
۵۰ ارمایل ارمانک
۵۱ ارمین = آرمین
۵۲ ارنوش نعره و صدای ببر.
۵۳ اروند نام رودی در ایران.
۵۴ اریاسب نام یکی از سرداران کوروش پادشاه هخامنشی.
۵۵ اریامن آرامش دهنده، خوشبختی دهنده، نام دریا سالار شجاع و رشید خشایارشاه پادشاه هخامنشی در جنگ سالامین.
۵۶ اریس زیرک، هوشیار.
۵۷ ازدر منسوب به پاک، طاهر و پاکیزه، تمیز و مرتب.
۵۸ اسپندیار اسفندیار،آفریده مقدس، از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوان ایرانی، فرزند گشتاسپ شاه ایران و کتایون دختر قیصر روم.
۵۹ اسپیتامن صورتی از سپیتمان، لقب خانوادگی زرتشت نام سردار ایرانی در زمان اسکندر مقدونی.
۶۰ اسپیتمن یکی از سرداران ایران در زمان داریوش هخامنشی.
۶۱ استاسیس از مخالفین سلطه عرب در ایران در زمان خلیفه عباسی.
۶۲ استرا در گویش سمنان ستاره،نام همسر یهودی انوشیروان که مدفن او در همدان است.
۶۳ اشتاد راستی، درستی، در دین زرتشتی نام ایزدی که راهنمای مینویان و جهانیان است، نام روز بیست وششم از هر ماه شمسی در ایران باستان، از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از دلاوران ایرانی در زمان خسروپرویز ‏پادشاه ساسانی.
۶۴ اشک ناز مرکب از اشک و ناز، کنایه از دختر زیبا روی و لطیف
۶۵ اشکان منسوب به اشک.
۶۶ اشکبوس از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور تورانی و از فرماندهان سپاه خاقان چین.
۶۷ اشکش از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور ایرانی و از فرماندهان سپاه کیخسرو پادشاه کیانی.
۶۸ اشناس اسم افشین و چند تن دیگر.
۶۹ اشو مقدس.
۷۰ اغریرث صاحب گردونه پیش رونده، از شخصیتهای شاهنامه، پسر پشنگ و نبیره فریدون پادشاه پیشدادی
۷۱ افرود فرود، از شخصیت های شاهنامه فردوسی، نام پسر سیاوش و جریره و برادر کیخسرو پادشاه کیانی.
۷۲ افریدون فریدون، از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر آبتین و فرانک، از پادشاهان پیشدادی ایران و به بند کشنده ضحاک ماردوش.
۷۳ افشین معنی اسم افشین: افشین در پارسی میانه یعنی شیر درنده و در اوستایی معنی پیسینه یا همان شیر درنده دارد. افشین نام شخصیت ایران باستان، سردار ایرانی که بابک خرمدین را دستگیر کرد. ﻧﺎﻡ ﺳﺮدار ﻣﻌﺮوﻑ ﻣﻌﺘﺼﻢ ﺧﻠﯿﻔﻪ ﻋﺒﺎﺳﯽ. معنی با همت نیز برای اسم افشین آمده است.
۷۴ اکلیا نام پسری در شعر نیما یوشیج.
۷۵ الچین ال (ترکی) + چین (فارسی)، ایلچین، برگزیده ایل.
۷۶ الکوس از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور تورانی و از سپاهیان افراسیاب تورانی.
۷۷ الوا از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از دلاوران ایرانی و نیزه دار رستم پهلوان شاهنامه.
۷۸ الیاد ال (ترکی) + یاد (فارسی)، ایلیاد به یاد ایل.
۷۹ الیار نام یکی از پهلوانان خورشید شاه در داستان سمک عیار.
۸۰ الیار ال (ترکی) + یار (فارسی)، ایلیار یار ایل.
۸۱ الیان الیان هم مثل الیار نام یکی از پهلوانان خورشید شاه در داستان سمک عیار.
۸۲ امید اشتیاق یا تمایل به روی دادن یا انجام امری همراه با آرزوی تحقق آن ، تکیه گاه، محل پناه.
۸۳ امیر ارسلان حاکم شجاع، پادشاه شیر دل، قهرمان یکی از داستانهای بسیار مشهور ایرانی که نقیب الممالک نقال ناصرالدین شاه آنرا روایت کرده است.
۸۴ اندریمان از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور تورانی از سپاهیان افراسیاب تورانی.
۸۵ اندمان از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر طوس سردار ایرانی و از سپاهیان کیخسرو پادشاه کیانی.
۸۶ اندیان از شخصیتهای شاهنامه و بنا به بعضی از نسخه های شاهنامه نام یکی از سرداران فریدون پادشاه پیشدادی.
۸۷ انوش بی مرگ، جاودان.
۸۸ انوش زاد زاده جاویدان، نام پسر خسرو انوشیروان پادشاه ساسانی، هم چنین از شخصیت های شاهنامه.
۸۹ انوشتکین انوش (فارسی) + تکین (ترکی)، پهلوان جاودانی، از نام های تاریخی.
۹۰ انوشروان = اسم انوشیروان.
۹۱ انوشیروان معنی اسم انوشیروان: دارای روان جاوید، نام یکی از پادشاهان نامدار ساسانی ملقب به دادگر، پیامبر (ص) در زمان این پادشاه متولد شد.
۹۲ اوتانا دارای اندام زیبا، نام یکی از یاران داریوش یکم پادشاه هخامنشی اسم ایرانی
۹۳ اورداد اهورداد، خداداد، نام یکی از سرداران کوروش پادشاه هخامنشی.
۹۴ اورمزد هرمز، از نامهای خداوند در آیین زرتشت، نام روز اول از هر ماه شمسی در ایران قدیم. نام ستاره مشتری و هم چنین نام یکی از پادشاهان ساسانی.
۹۵ اورمزدیار خدایار
۹۶ اورند تخت پادشاهی، شکوه، از شخصیتهای شاهنامه، نام پدر لهراسپ شاه ایران و از نوادگان کی پیشتن پادشاه کیانی.
۹۷ اورنگ تخت پادشاهی، فر و زیبایی.
۹۸ اوریاد نام روستایی در نزدیکی سنندج.
۹۹ اوژن به زمین افکننده، از بین برنده دشمن.
۱۰۰ اوشهنگ هوشنگ، پسر سیامک پادشاه پیشدادی ایران.
۱۰۱ اولاد از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوانی در مازندران در زمان کیکاووس پادشاه کیانی.
۱۰۲ اهرن از شخصیت های شاهنامه، نام دلاوری رومی.
۱۰۳ اهورا در فرهنگ ایران باستان، خداوند، وجود مطلق و هستی بخش، خدای بزرگ ایرانیان باستان و زردتشتیان، وجودی که صورت ظاهر ندارد و حیات بخش ،یکتا ،بی همتا،بزرگ و دانای مطلق است.
۱۰۴ اهورا مزدا اهورامزد، هرمزد، اورمزد، هرمز، معنی اصلی این کلمه سرور دانا است و در متون زردشتیان به معنی خدای بزرگ استفاده شده است.
۱۰۵ اهوراداد خداداد یا آفریده خدا.
۱۰۶ اهورامزد هرمز، نام روز اول از هر ماه شمسی در ایران قدیم، نام ستاره مشتری، نام یکی از پادشاهان ساسانی.
۱۰۷ ایرانیار یار ایران.
۱۰۸ ایرج ایرج یعنی یاری دهنده‌ی آریایی‌ها. در شاهنامه نام شاهزاده‌ ایرانی است. پسر کوچک فریدون که پدرش پادشاهی ایران را به او داد. برادرانش سلم و تور بر او حسد بردند و او را کشتند پسرش منوچهر انتقام خون پدر را گرفت. ایرج میرزا [۱۲۵۲-۱۳۰۴ شمسی] شاعر ایرانی از شاهزادگان قاجار، ملقب به جلال الممالک، از پیشگامان تحول در شعر فارسی که شعر را به زبان رایج نزدیک کرد. نخستین شاعر ایرانیِ سراینده‌ی شعر کودک. ایرج در واقع ریشه پهلوی دارد. از شخصیت های شاهنامه است و همچنین نام کوچکترین پسر فریدون پادشاه پیشدادی ایران.

متاسفانه این نام با وجود این معنی زیبا (که البته کمتر کسی از آن اطلاع دارد)، به دلیل استفاده برای شخصیت های منفی در فیلم ها، وجهه بدی در ذهن عموم پیدا کرده است. در این باره بخوانید در: تاثیر رسانه ها بر نام ها.

۱۰۹ ایریک آریایی.
۱۱۰ ایزد پناه آن که خداوند پناه و حامی اوست، نام یکی از سرداران هخامنشی.
۱۱۱ ایزدبد نام یکی از سرداران زمان هخامنشی.
۱۱۲ ایزدداد داده خداوند، آفریده خداوند، نام دانشمندی در زمان اردشیر بابکان پادشاه ساسانی.
۱۱۳ ایزدگشسپ از شخصیتهای شاهنامه، نام دبیر انوشیروان پادشاه ساسانی.
۱۱۴ ایزدیار کسی که خداوند یار و یاور اوست، نام یکی از شخصیت های منظومه ویس و رامین.
۱۱۵ ایلا از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از فرماندهان سپاه افراسیاب تورانی.
۱۱۶ ایلیاد نام منظومه حماسی از شاهکارهای ادبیات جهان درباره جنگی به همین نام که بین مردم یونان و تراوا در گرفت. (ایلیاد و اودیسه).
www.NameFarsi.com

حتما لیست سایر نام های پسرانه با حرف الف که شامل نام های اوستایی، ترکی، کردی، پهلوی، لری و شمالی است را از طریق لینک زیر ببینید.

Iranian boy name

اسم پسر ایرانی با ا

به نظر شما در لیست اسم پسر با ا کدام نام ها زیباتر هستند؟

اسم با ا
اسم پسر با الف
Girls name with A

نام دختر با ا

اسم دختر فارسی با حرف الف

اسم های زیبای دخترانه فارسی با حرف ا

اسم دختر با ا

اسم های دخترانه زیبای زیادی در زبان فارسی هستند که برای نامگذاری فرزند دختر استفاده می شوند. طبق نظر مشاور اسم نام فارسی، اسامی دختر با الف از نظر آوایی زیبا هستند. نام های دختر با الف به دلیل حرف الف در ابتدایش به دلیل زیبایی آوایی که دارد نام هایی محبوب بین افراد هستند.

خیلی از نام های شروع شونده با ا، مترادف با اسم های با آ هستند. مثل نام های ارشیدا، انوشا، ارشین که به ترتیب معادل اسم های آرشیدا، آنوشا و آرشین هستند (که البته در مورد اسم آرشین اختلاف نظر وجود دارد). این امر در مورد اسم های پسر با ا نیز وجود دارد.

از نام های فارسی زیبا و محبوب با حرف ا می توان به اسامی زیر اشاره کرد:

در ادامه لیست کامل نام پارسی دخترانه با حرف ا را ببینید. اسامی اصیل ایرانی که ریشه فارسی دارند.

اسم دختر با ا
اسم دخترانه با حرف الف
ردیف اسم فارسی معنی نام
۱ ابناس اسم خواهر حضرت یعقوب (ع) و عمه حضرت یوسف (ع) و همچنین نام قریه ای در مصر است.
۲ اختر گلی است که به شکل خوشه روی گیاه می شکفد و رنگ های سرخ، صورتی، نارنجی و زرد دارد، هم چنین به معنای ستاره، طالع، بخت، اقبال.
۳ اخگر پاره آتش.
۴ ادلیا شکر و سپاس خدا، تشکر از خدا. معنی کاملتر در: اسم ادلیا.
۵
۶ اردیبهشت نام ماه دوم از سال شمسی، اسم فرشته ای که نماینده پاکی است و وظیفه نگهبانی آتش با اوست، نام روز سوم از هر ماه شمسی در ایران قدیم.
۷ ارزنده محترم، دارای احترام.
۸ ارزینه ارزنده، گرانبها.
۹ ارسا ارس
۱۰ ارسان نام همسر نرسی پادشاه ساسانی
۱۱ ارشا از نام های ایران باستان. که البته بیشتر برای نامگذاری فرزند پسر انتخاب می شده. در حال حاضر نیز به عنوان اسم پسر از نام های مورد تایید ثبت احوال است.
۱۲ ارشامه آرشامه
۱۳ ارشیدا آرشیدا، بانوی درخشان و آراسته آریایی، مرکب از آر + شید + الف تانیث، آر به دو معنی به کار می رود: اول: مخفف آریایی و دیگری: مرخم آرا به معنای آراینده.
۱۴ ارشین با فتح (الف) و کسر (ر)، نام یکی از شاهدختهای هخامنشی، مرکب از ارش به معنای عاقل و زیرک + ین (پسوندتفضیلی)، به معنی عاقلترین هوشمند ترین.
۱۵ ارغوان گلی قرمزرنگ
۱۶ ارکیده گلی با رنگهای درخشان که یک گل برگ آن از دو گل برگ دیگرش بزرگتر است.
۱۷ ارم نام دختر گودرز و همسر رستم پهلوان شاهنامه
۱۸ ارناز از نامهای باستانی
۱۹ اروشه اروشا، به فتح الف، روشن، سفید، دختری با روی سپید
۲۰ اریکا نام روستایی در استان مازندران
۲۱ ارینا آرینا، آریایی نژاد، از نسل آریایی
۲۲ اسپانتا سپنتا، مقدس و قابل ستایش نام فارسی
۲۳ اسپنتا سپنتا ، پاک و مقدس
۲۴ اسپنوی از شخصیتهای شاهنامه، نام همسر تژاو تورانی در زمان کیخسرو پادشاه کیانی.
۲۵ استاتیرا همسر اردشیر دوم پادشاه هخامنشی
۲۶ اسرا در گویش سمنان اشک
۲۷ اسفند دخت مرکب از اسفند (نام ماه دوازدهم از سال شمسی) + دخت (دختر)
۲۸ اشک آبی که از چشم می‌ریزد.
۲۹ اشلی نام کوهی در مازندران
۳۰ افرا درختی که برگهای پنجه ای و میوه بالدار دارد.
۳۱ افروز ریشه افرختن
۳۲ افروغ تابش، روشنی، شعاع آفتاب تابش ماه، نام یکی از شارحان اوستا که در اواخر عهد ساسانیان می زیسته است.
۳۳ افرینا نام دختر سیامک پیشدادی
۳۴ افسانه داستانی که بر اساس تخیل ساخته شده، زیبا اسم فارسی دختر
۳۵ افسر کلاه پادشاهی، تاج
۳۶ افسرخاتون افسر (فارسی) + خاتون (فارسی)، تاج بانو، سر‌آمد همه زنان
۳۷ افسردخت افسر (تاج) + دخت (دختر) سرآمد همه دختران
۳۸ افسون سحرانگیزی، جاذبه
۳۹ افشان آشفته و پریشان (در مورد زلف به کار می‌رود)، ریشه افشاندن
۴۰ افشید روشنایی خورشید
۴۱
۴۲ السا اسم السا یک اسم بین المللی بوده و در زبان های مختلف معنی های زیبایی دارد. مثلا السا در زبان آلمانی به معنی دختر نجیب و پاکدامن، السا در زبان عبری و یونانی به معنای قسم خدا، در زبان انگلیسی: قو، دختری که مانند قو خرامان راه می رود و بخشنده و سخاوتمند است، السا در زبان اسپانیایی و سوئدی و امریکایی به معنی حقیقت است. در برخی منابع آمده است اسم السا ترکیب دو نام دختر الیزابت و آلیس است. در زبان فارسی اسم السا به معنای نان خواه، دانه ای خوشبو است که بر روی خمیر نان می پاشند و شفای نیش عقرب است. اطلاعات بیشتر در: (معنی اسم السا)
۴۳ الماس خاتون الماس (یونانی) + خاتون (فارسی) بانوی مانند الماس
۴۴ المیرا ال (ترکی) + میرا (فارسی)، ایل میرا فدایی ایل
۴۵ الناز ال (ترکی) + ناز (فارسی)، ایل ناز موجب نازش ایل
۴۶ الوا ستاره
۴۷ الیسا دیدو، دختر شاه صدر و بنیانگذار افسانه ای کارتاژ، کارتاژ از سرزمینهای شمالی آفریقاست که مهاجرانی از فنیقیه بنا نهادند.
۴۸ الیکا نام روستایی در مازندران
۴۹ الیکا تغییر یافته الی کاک یا الیکک، آلبالوی جنگلی که در جنگلهای مازندران و حاشیه دریای خزر یافت می شود. طبق دیدگاهی الیکا یک اسم شمالی دختر است.
۵۰ الیما سرزمین کوهستانی و بر گرفته از نام ایلام و قوم ایلامیان است که احتمالا کهن ترین نژاد سرزمین بختیاری ها بوده است.
۵۱ الینا نام روستایی در نزدیکی رودیار. Elena اسم بین المللی برای دختر هم هست.
۵۲ امیتیس آمیتیس، نام دختر خشایار پادشاه هخامنشی
۵۳ امیده امید
۵۴
۵۵ انارگل گل انار
۵۶ اندیشه آنچه حاصل اندیشیدن است، فکر
۵۷ انگیزه آنچه یا آن که کسی را وادار به کار کند، محرک، باعث، سبب.
۵۸ انوشا شادی و خوشحالی و شادمانی، همچنینن ماندنی و جاودانه، صورتی از نغوشا، پیرو مانی.
۵۹ انوشک نام زنی در زمان ساسانیان
۶۰ انوشکزاد انوش زاد
۶۱ انوشه جاودان، شادمان، خوشحال، از شخصیتهای شاهنامه، نام شاهزاده ای ساسانی در تیسفون و نام دختر نرسی، نام بانوی ایرانی، اولین کسی که به عنوان گردشگر ۱۰ روز در فضا بود.
۶۲ انوشه دخت دختر جاویدان، دختر شادمان
۶۳ انوشه روان انوشیروان،دارای روان جاوید ، نام یکی از پادشاهان نامدار ساسانی ملقب به دادگر، پیامبر (ص) در زمان این پادشاه متولد شد.
۶۴ انیتا آنیتا، آناهیتا، ازبین برنده ناپاکی و پلیدی، نام ایزد آب که در اوستا به صورت دوشیزه ای بسیار زیبا و بلند بالا توصیف شده است.
۶۵ اوران در گویش سیستان
۶۶ اویسا آویسا، پاک و تمیز مانند آب.
۶۷ ایران دخت دختر ایران، نام همسر فریدون پادشاه پیشدادی.
۶۸ ایران ناز موجب فخر و مباهات ایران.
۶۹ ایرانا مرکب از ایران + الف اطلاق.
۷۰ ایرانشید خورشید ایران.
۷۱ ایرانمهر خورشید ایران. مهربان ایرانی.
۷۲ ایرانه منسوب به ایران.
۷۳ ایرسا آلیسا، رنگین کمان، به بوته سوسن کبود نیز بدان جهت که دارای گلهای زرد و سفید و کبود است ایرسا گویند.
۷۴ ایرن نام ملکه روم شرقی.
۷۵ ایزدچهر دارای چهره ای چون فرشتگان.
۷۶ ایل ناز ایل (ترکی) +ناز (فارسی)، مایه ناز ایل، الناز.
۷۷ ایلیکا الیکا، هل، گیاهی از تیره زنجبیلیان.
۷۸ ایواز آراسته و پیراسته.
www.NameFarsi.com

Iranian girl name

اسم دختر ایرانی با ا

اسم دختر فارسی با الف
اسم دختر با ا