نام پسر با ت

اسم پسر با ت

لیست نام پسر ایرانی با حرف ت

نام پسر با ت
نام پسرانه با ت اسم پسر از ت
ردیف اسم پسر ریشه نام معنی اسم
۱ تاج الدین عربی  آن که چون تاج در رأس دین است، نام چند تن از شخصیتهای تاریخی
۲ تارح  عبری   نام پدر ابراهیم (ع)
۳ تارخ عبری  اسم پدر حضرت ابراهیم (ع)
۴ تایماز  ترکی   خطاناپذیر
۵ تراب عربی  خاک
۶ ترخان  ترکی  در دوره مغول آن که خان به او امتیازات ویژه ای مانند معافیت از مالیات می داده است.
۷ تقدیر عربی سرنوشت
۸ تقی  عربی   پرهیزکار، لقب امام نهم شیعیان، نام صدر اعظم ناصرالدین شاه مشهور به امیرکبیر
۹ تکش ترکی  نام یکی از پادشاهان سلسله خوارزمشاهیان
۱۰ تکین  ترکی  تگین، پهلوان، دلاور
۱۱ تگین ترکی تکین، پهلوان، دلاور
۱۲ تمیم  نام عربی   دارای خلقت تمام
۱۳ توحید عربی  یگانه دانستن خداوند، یکتاپرستی، اعتقاد به وحدانیت خدا
۱۴ تور  اوستایی،
پهلوی 
 از شخصیتهای شاهنامه، اسم دومین فرزند فریدون پادشاه پیشدادی
۱۵ تورال ترکی جاوید، همیشه زنده، پهلوان
۱۶ تورج  اوستایی،
پهلوی
 نام پسر فریدون پادشاه پیشدادی
۱۷ توسن ترکی  اسب سرکش
۱۸ توفیق  عربی   موفقیت، کامیابی 
۱۹ توما یونانی  تؤام، همراه، نام یکی از حواریون عیسی (ع)
۲۰ توماج  اسم ترکی  چرمی رنگین و خوش بو
۲۱ تیگران ارمنی  نام یکی از سرداران خشایار پادشاه هخامنشی
۲۲ تیمور  ترکی   اسم سردار پادشاه بزرگ مغول و مؤسس سلسله تیموریان
۲۳ تیمورتاش ترکی  نام یکی از طوایف ترک
www.NameFarsi.com

◄ ادامه: مشاهده نام پسر فارسی با ت

اسم پسر از ت

نام پسر با ت

اسم پسر فارسی با حرف ت

اسم پسر از ت
اسم پسر با ت

 

ردیف نام فارسی  معنی اسم
۱ تابال   نام فرماندار ایرانی در زمان کوروش پادشاه هخامنشی
۲ تاج بخش   بخشنده تاج پادشاهی، از القاب رستم پهلوان شاهنامه، رساننده کسی به پادشاهی، آنکه تاج پادشاهی را اهدا می کند.
۳ تباک  از شخصیت های شاهنامه فردوسی، اسم دلاور ایرانی و فرمانروای جهرم در دوره پادشاهی اردشیر بابکان پادشاه ساسانی
۴ تخار   نام چند تن از شخصیتهای شاهنامه، از جمله اسم یکی از همراهان فرود
۵ تخواره   اسم چند تن از شخصیت های شاهنامه، از جمله نام پدر خزانه دار خسرو پرویز پادشاه ساسانی
۶ تژاو   از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور تورانی داماد افراسیاب تورانی
۷ تک آفرین   مرکب از تک( یگانه یا بی نظیر) + آفرین (آفریننده)
۸ تکاور   دونده، تندرو
۹ تکتا  بی همتا. البته در حال حاضر به عنوان اسم دختر مورد تایید ثبت احوال است.
۱۰ تلیمان   از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از پهلوانان در زمان فریدون پادشاه پیشدادی
۱۱ توان  قدرت، طاقت، توانایی، تحمل کردن چیزی، نیرو
۱۲ توانا   نیرومند، پرقدرت
۱۳ تورک   اسم پسر شیدسب پادشاه زابلستان
۱۴ تورنگ   قرقاول
۱۵ توس   طوس، از شخصیتهای شاهنامه، نام شاهزاده و پهلوان ایرانی ملقب به زرینه کفش، فرزند نوذر پادشاه پیشدادی
۱۶ تهم   قوی، نیرومند
۱۷ تهماسب   طهماسب
۱۸ تهمتن   آنکه تن نیرومند دارد، لقب رستم پهلوان شاهنامه، قدرتمند
۱۹ تهمورث  = تهمورس، نیرومند، از شخصیتهای شاهنامه فردوسی، اسم پسر هوشنگ (پادشاه پیشدادی)، ملقب به دیوبند
۲۰ تهمورس   تهمورث، نیرومند، از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر هوشنگ پادشاه پیشدادی، ملقب به دیوبند
۲۱ تهمین   پهلوان، از القاب رستم پهلوان شاهنامه
۲۲ تیران   نام چند تن از پادشاهان اشکانی اسم ایرانی
۲۳ تیرداد   داده تیر، آنکه در ماه تیر به دنیا آمده، اسم چندتن از پادشاهان سلسله اشکانیان
۲۴ تیماس   جنگل، بیشه
www.NameFarsi.com

ادامه: مشاهده اسم پسر ایرانی با ت

اسم پسر از پ

اسم پسر با پ

لیست کامل نام پسر ایرانی با حرف پ

شامل اسم های زیبای پسر ایرانی (اسم کردی، اوستایی، عربی و …) با حرف پ

اسم پسر ایرانی با پ
اسم ایرانی برای پسر

ردیف اسم ایرانی ریشه نام   معنی اسم
۱ پاپریک اسم کردی   نام گیاهی خوشبو (نگارش کردی: پاپریک)
۲ پاپک فارسی، کردی  استوار، به معنای پدر کوچک، از شخصیت های شاهنامه، نام دلاور ایرانی، اسم پسر ساسان موبد معبد آناهیتا و پدربزرگ اردشیر بنیان گذار سلسله ساسانی
۳ پاتیرا آشوری   فراوانی
۴ پادار کردی   ثابت (نگارش کردی : پادار)
۵ پاداش کردی   مزد، دستمزد، اجر کار خوب، جزا، مکافات نیکی (نگارش کردی: پاداش)
۶ پاداشت کردی   = پاداش، جزا (نگارش کردی: پاداشت)  نام پسر ایرانی
۷ پادشا اسم کردی  حاکم (نگارش کردی: پاوشا)
۸ پارسیس یونانی   شکل یونانی پارسی، پارسی، ایرانی
۹ پایار کردی  پایدار، مستحکم، مقاوم
۱۰ پرداد اوستایی، پهلوی   نخستین آفریده
۱۱ پرشان اوستایی، پهلوی   رزمجو
۱۲ پرشیا انگلیسی   ایران
۱۳ پرویز اوستایی، پهلوی   از شخصیت های شاهنامه فردوسی، نام خسرو دوم پادشاه ساسانی
۱۴ پریام یونانی   در افسانه های قدیم یونان، آخرین پادشاه تروا که شهر وی به دست یونانیان افتاد
۱۵ پشتیسار کردی   یاور (نگارش کردی : پشتیار)
۱۶ پنجعلی فارسی، عربی   پنج (فارسی) + علی (عربی) مرکب از پنج (پنجه) + علی (بلند مرتبه)
۱۷ پورشسب اوستایی، پهلوی   نام پدر زردشت؛ اسم اوستایی؛
۱۸ پولا اسم کردی   فولاد
www.NameFarsi.com

مشاهده ادامه: نام پسر فارسی با پ

اسم پسر از پ
نام پسر با پ
Boys' name with P

نام پسر با پ

اسم پسر فارسی با حرف پ

لیست کامل اسم های زیبای پسرانه فارسی با حرف پ

فهرست کامل اسامی پسر فارسی با حرف پ. شامل زیباترین اسم های پسرانه اسم شیک و جدید ایرانی که ریشه پارسی دارند. Persian Boy name start with p.

اسم پسر با پ Boy Name with P

همانطور که می دانید، بسیاری از نام های مرسوم در ایران ریشه عربی دارند. دوستانی که به دنبال اسم فارسی اصیل پسرانه هستند با انتخاب اسم پسر با پ مطمئن خواهند بود که اسم انتخابی شان عربی نیست و به احتمال ۹۰ درصد فارسی اصیل است. چرا که الفبای اعراب فاقد حرف “پ” هست. ۱۰ درصد اسامی پسرانه با پ نیز نام هایی با ریشه های کردی یا شمالی یا لاتین هستند که در صفحه بعدی اسم های پسرانه با پ قرار دارند.

Boy name with P
اسم پسر با پ Boy name with P

در ادامه لیست کامل اسم پسر با پ که ریشه فارسی دارند را می بینید. جالب است که بسیاری از این نام ها یا از اسم های پسرانه در شاهنامه هستند یا ارتباطی با کتاب شاهنامه فردوسی دارند. به راستی که بسی رنج برد در آن سال سی، عجم زنده کرد بدین پارسی.

فهرست کامل اسم پسر با پ با معنی

ردیف اسم فارسی  معنی نام
۱ پاپک  اسمی فارسی-کردی می باشد به معنی استوار، محکم، همچنین به معنای پدر کوچک، و نیز از شخصیت های شاهنامه فردوسی، نام دلاور ایرانی و  پسر ساسان موبد معبد آناهیتا و همچنین اسم پدربزرگ اردشیر بنیان گذار سلسله ساسانی.
۲ پادرا  مرکب از “پاد” به معنی نگهبانی و محافظت + “را” به معنی نور و روشنایی = نگهبان آتش، محافظ آتش
۳ پاردیک   اسم پدربزرگ ساسان (طبق نوشته روی سنگ نوشته کعبه زرتشت)
۴ پارس   نام قومی از اقوام آریایی که در قسمت جنوبی ایران سکونت کرده بودند‎‎. (اسم ناحیه ای که قوم پارس در آنجا سکونت کرده بودند.)
۵ پارسا   پرهیزکار، مؤمن، درستکار، با تقوا.
۶ پارسان   اسم روستایی واقع شده در نزدیکی سیرجان.
۷ پارسوا  خطه، مرز، کنار، نام منطقه ای که در غرب سرزمین مادها واقع شده بود.
۸ پارسیا  منسوب به پارس، مرد سرزمین پارس، مرد پارسی، پسر ایرانی.
۹ پاساک   اسم برادرزاده داریوش پادشاه سلسله هخامنشی.
۱۰ پاشا   پادشاه در امپراطوری عثمانی، عنوان مقامات لشکری و کشوری  نام های ایرانی
۱۱ پاکان  منسوب به پاک، طاهر و پاکیزه، تمیز و مرتب.
۱۲ پاکر   نام پسر اُرُد پادشاه اشکانی.
۱۳ پاو   اسم پسر شاپور سردودمان اسپهبدان باوندی در طبرستان خاوری.
۱۴ پایا  پایدار.
۱۵ پدرام   سرسبز، شاد و خوش، باطراوت، خرم و هم چنین به معنی آراسته، نیکو.
۱۶ پراهام   = پرهام
۱۷ پرمایه   از شخصیت های شاهنامه، نام برادر فریدون پادشاه پیشدادی.
۱۸ پرمودیه   از شخصیتهای کتاب شاهنامه فردوسی، اسم پسر ساوه پادشاه ترک و هم زمان با بهرام چوبین سردار ساسانی.
۱۹ پرهام   برهان قاطع براهیم، ابراهیم را معرب آن دانسته است. توضیح بیشتر اسم: پرهام
۲۰ پژمان   دلتنگ، غمگین
۲۱ پژند   اسم گیاهی است.
۲۲ پساک   نام پسر اردوان و برازنده داریوش یکم پادشاه هخامنشی اسم ایرانی
۲۳ پسندیار  اسفندیار. در واقع صورت فارسی اسم اسفندیار است که متاسفانه کمتری شنیده شده است. این چنین تغییرات را در اسم هایی چون پیروز (فیروز) و پردیس (فردیس) نیز شاهد هستیم.
۲۴ پشن  پشنگ
۲۵ پشنگ   نام چند تن از شخصیت های شاهنامه از جمله اسم برادرزاده فریدون پادشاه پیشدادی و نیز پدر افراسیاب.
۲۶ پشوتن   از شخصیت های شاهنامه فردوسی، نام پسر گشتاسپ و کتایون و بردار اسفندیار.
۲۷ پشین   از شخصیتهای شاهنامه، نام سومین پسر کیقباد (کی پشین) پادشاه کیانی.
۲۸ پلاش   بلاش.
۲۹ پلاشان  بلاشان، از شخصیت های شاهنامه، نام دلاوری تورانی از پهلوانان افراسیاب، همزمان با کیخسرو پادشاه کیانی.
۳۰ پندار   فکر، گمان، اندیشه، وهم، ریشه پنداشتن. این اسم زیبا، برای فرزند دختر نیز به ثبت رسیده است.
۳۱ پوئین، پویین
۳۲ پوربه   پسر بهتر.
۳۳ پورک   پسر عزیز.
۳۴ پورنگ
۳۵ پوریا   نام پهلوان ایرانی معروف به پوریای ولی، نام اصلی وی محمود خوارزمی و متخلص به قتالی بوده است. هم چنین پوریا ترکیب «پور» به معنی «پُر» و «ی » نسبت و «الف» زیبایی است: (پور + ی + ا = پوریا) یعنی بسیار دارنده.
۳۶ پوریار   مرکب از پور (پسر) + یار (یاور، دوست).
۳۷ پولاد   نام چند تن از شخصیت های شاهنامه از جمله نام یکی از فرماندهان دلاور ایرانی در زمان کیقباد.
۳۸ پولادوند   از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از فرماندهان دلاور ایرانی در زمان کیقباد پادشاه کیانی.
۳۹ پویا   آن که دارای حرکت و پیشروی است. در جریان.
۴۰ پویان   پویا، پوینده.
۴۱ پیام   الهام، وحی.
۴۲ پیداگشسب   از شخصیت های شاهنامه، نام یکی از سرداران بهرام چوبین.
۴۳ پیران   از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر ویسه سپهدار افراسیاب تورانی و یکی از شخصیت های محبوب در داستان سیاوش.
۴۴ پیرداد   داده پیر یا بچه ای که در پیری داده شده.
۴۵ پیروز   فاتح، فرخنده، برنده، شاد، خوشحال، اسم چندتن از شخصیت های شاهنامه از جمله نام یکی از دلاوران ایرانی در زمان ساسانیان. اسمی با معنی بسیار مثبت، نام پارسی اصیل.
۴۶ پیروزان   نام یکی از سرداران یزگرد پادشاه ساسانی.
۴۷ پیروزه   در اوستا لقب هوشنگ پسر سیامک پادشاه داستانی ایران، عنوان هر یک از پادشاهان سلسله داستانی.
۴۸ پیکان   نوک فلزی و تیزسر تیر یا نیزه.
۴۹ پیلسم   از شخصیت های شاهنامه، اسم دلاور تورانی و نیز نام برادر پیران فرزند ویسه در زمان افراسیاب.
۵۰ پیمان   عهد، قول و قرار.
NameFarsi.com

ادامه اسامی پسرانه با حرف پ را در لینک زیر ببینید. شامل اسم های پسر ایرانی با پ، یعنی اسم های ترکی، کردی، لری، اوستایی و …) با حرف پ هستند.

اسم با پ
اسم پسر با پ

◄ مشاهده ادامه: اسم پسر ایرانی با پ

اسم با حرف پ
اسم پسر فارسی با پ
نام پسر با ب

اسم پسر با ب

لیست نام پسر ایرانی با حرف ب

شامل اسم های زیبای پسر ایرانی (اسم پسر کردی، اسم پسر ترکی، عربی و …) با حرف ب

اسم پسر زیبا با ب
اسم ایرانی زیبا با ب
ردیف ریشه نام   معنی اسم
۱ بابا کردی   صدا زدن پدر با احترام، پدر بزرگ، تخلص شاعرکرد “حسین کرم الله” و نیز اسم شاعر و عارف کرد “بابا طاهر عریان”
۲ بابر ترکی   ببر، لقب بعضی از پادشاهان ترک
۳ بابک اوستایی، پهلوی، کردی  استوار، پاپک، پدر کوچک، نام دلاور ایرانی، پسر ساسان موبِد معبد آناهیتا و پدر اردشیر بنیان گذار سلسله ساسانی، تخلص شاعر کرد “علی اصغر سریری” (نگارش کردی: بابه ک)، هم چنین از شخصیت های شاهنامه فردوسی
۴ باپوک کردی  کولاک (نگارش کردی: باپۆک)
۵ باپیر کردی   پدر بزرگ، کنایه از دانای کهنسال، تخلص شاعر کرد “باپیر دینوری” (نگارش کردی: باپیر)
۶ بادلیس کردی  کنایه از همیشه ‏مست، اسم شهری در کردستان نیز هست (نگارش کردی: باده لێس)
۷ بادینان کردی   بهدینان، مۆمنان، نام عشیره ایی معروف در کردستان، اسم منطقه ای در کردستان، یکی از لهجه های زبان کردی (نگارش کردی: بادینان)
۸ بارسین آشوری   زاده خدای ماه
۹ بارمان فارسی، کردی  از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور تورانی و از سپاهیان افراسیاب تورانی، اسم یکی از سرداران دوره ماد، شخص محترم و لایق دارای روح بزرگ
۱۰ باریسان اسم کردی  نام قبیله ای از کردها (نگارش کردی: باڒێسان)
۱۱ باریکان کردی  دماغه ‏کوه (نگارش کردی: باریکان)
۱۲ بازبان کردی  کسی که ‏باز را برای شکار تربیت می ‏کند. (نگارش کردی: بازه وان)
۱۳ بازیار کردی   بازدارنده، داور مسابقه  پرش (نگارش کردی: بازیار)
۱۴ بازیان کردی   مکان روباز، مکانی نزدیک سلیمانیه ‏محل یکی از جنگهای شیخ محمود حفید با انگلستان (نگارش کردی: بازیان)
۱۵ باژار کردی  شهرک، بازار، مکان داد و ستد (نگارش کردی: باژار)
۱۶ باسام کردی  ترسناک، وحشتناک (نگارش کردی: باسام)
۱۷ باستان کردی  قدیمی، کهن، دیرینه، کهنه، گذشته (نگارش کردی: باستان)
۱۸ باسکان کردی  قله های چند کوه ‏در یک سلسله جبال (نگارش کردی: باسکان)
۱۹ باشار کردی   مقاومت، مقابله، چاره، علاج،‌ درمان ‏(نگارش کردی: باشار)
۲۰ باشوان کردی  اسم کوهی است در بانه، آشیانه (نگارش کردی: باشوان)
۲۱ باشور کردی   جنوب (نگارش کردی: باشور)
۲۲ باشوک کردی  نوعی پرنده شکاری (نگارش کردی: باشوک)
۲۳ باغبان کردی  باغبان (نگارش کردی: باخه وان)
۲۴ باغبان کردی  که سێ وا چاودێری باخ ده کا = باغبان (نگارش کردی: باخه وان)
۲۵ باقر عربی  شکافنده، لقب امام پنجم شیعیان، نام یکی از رهبران دوره انقلاب مشروطیت ایران که به سالار ملی ملقب گردید.
۲۶ باکور کردی  شمال (نگارش کردی: باکور)
۲۷ بالا کردی  قیافه (نگارش کردی: باڵا)
۲۸ بالاچ بلوچی  از سرداران بلوچ
۲۹ بالبان کردی  نوعی پرنده ‏شکاری (نگارش کردی: باڵه وان)
۳۰ بالک کردی  استخوان کتف، نام کوهی در کردستان، اسم منطقه ایی در کردستان، نام قبیله ایی در کردستان و هم چنین نام روستایی در کردستان (نگارش کردی: بالک)
۳۱ بالنده کردی  پرنده (نگارش کردی: باڵنده)
۳۲ بالویز کردی  سفیر، نماینده (نگارش کردی: باڵوێز)
۳۳ بانگ کردی  خبرکردن مردم، اذان (نگارش کردی: بانگ)
۳۴ بانی عربی   به وجود آورنده، عبری نام مردی از نسل جاد که از شجاعان زمان داوود (ع) بوده است.
۳۵ بانیپال آشوری   نام بزرگترین پادشاه آشور
۳۶ باوا کردی  = بابا (نگارش کردی: باوا)
۳۷ باور کردی  مرز میان دو کشتزار (نگارش کردی: باوه ر)
۳۸ باهوز کردی  گردباد (نگارش کردی: باهۆز)
۳۹ باهیف کردی  بادام (نگارش کردی: باهێڨ)
۴۰ بایتگین ترکی   از امرای سلطان مسعود غزنوی
۴۱ بایرام ترکی   عید، جشن، ترکی شده پدرام
۴۲ بایزید کردی   با ایمان، مۆمن، نام عارفی مشهور کرد زبان “بایزید بسطامی”، نام شهری درکردستان (نگارش کردی: بایزید)
۴۳ بایف کردی  بادام (نگارش کردی: بایه ڨ)
۴۴ ببک ترکی   مردمک چشم
۴۵ بتام کردی  خوشمزه (نگارش کردی: به تام)
۴۶ بتاو کردی  سریع (نگارش کردی: به تاو)
۴۷ بثریک حبشی  اسم امام علی در زبان حبشی
۴۸ بجرگ کردی  کنایه ‏از آدم بیباک وشجاع (نگارش کردی: به جه رگ)
۴۹ بحیرا عبری   نام عابدی نصرانی که بیست سال قبل از نبوت پیامبر، در حوالی شام با پیامبر مصادف شد و علائم نبوت را در پیشانی پیامبر دید و بشارت داد که در آینده به پیامبری مبعوث خواهد شد.
۵۰ بختیار کردی  کسی که شانس و اقبال با او یار است، خوشبخت، تخلص شاعر کرد “علی اصغر خان سالارشریف” (نگارش کردی: به ختیار)
۵۱ بختیاری کردی   خوشبختی، کامرانی، همچنین یکی از تیره های بزرگ کرد لرستان ، یکی از لهجه های زبان کردی با نگارش کردی: به ختیاری آمده است.
۵۲ بخش علی فارسی، عربی   بخش (فارسی) + علی (عربی)، کسی که نصیب و بخت از علی (ع) یافته، بخشیده شده از سوی علی (ع)
۵۳ بخشان کردی  منتشر کردن (نگارش کردی: به خشان)
۵۴ بخشینر کردی  سخی، بخشنده، سخاوتمند (نگارش کردی: به خشێنه ر)
۵۵ بدرالدین عربی   ماه دین
۵۶ بدیع الزمان عربی   آن که زمان خود یگانه و بی نظیر است. بی مانند در عصر خود.
۵۷ برآلین کردی  اسم گیاهی خوشبو  که مصرف طبی دارد (نگارش کردی: به رزاڵێن)
۵۸ برات عربی  اعمال نیک و خیرات، همچنین شب نیمه شعبان که احیا و شب زنده داری در آن بسیار توصیه شده است.
۵۹ براخاس کردی  دوست دانا و عاقل (نگارش کردی: براخاس)
۶۰ براخاص عربی، کردی   برا (کردی) + خاص (عربی) برادر خاص
۶۱ برادر کردی   اخوی، داداش، کنایه ‏از رفیق (نگارش کردی: براده ر)
۶۲ برادوست کردی   دوست صمیمی، نام یکی از قبایل کرد، نام کوهی در کردستان، نام منطقه ای در کردستان (نگارش کردی: برادۆست)
۶۳ برام کردی  خوشبو (نگارش کردی: به رام)
۶۴ براو کردی  زمینی که  بوسیله ‏چشمه  یا رودخانه ‏آبیاری شود (نگارش کردی: به راو)
۶۵ براهام عبری   ابراهیم
۶۶ براهیم عبری  ابراهیم
۶۷ برپرس کردی  مسئول، رئیس (نگارش کردی: به رپرس)
۶۸ برتاو کردی  جای آفتابگیر(نگارش کردی: به رتاو)
۶۹ برچاو کردی   منتظر، زیبا، پدیده (نگارش کردی: به رچاو)
۷۰ برداش کردی  نتیجه (نگارش کردی: به رداش)  نامهای زیبای کردی
۷۱ بردل کردی  صبحانه(نگارش کردی: به ردڵ)
۷۲ برزآذر اوستایی، پهلوی   مرکب از برز (شکوه، جلال) + آذر (آتش)، نام برادر برز
۷۳ برزآفرین فارسی، کردی  تشویق بزرگ (نگارش کردی: به رزئافه رین)
۷۴ برزان اسم کردی  نگا “بارزان” (نگارش کردی: به رزان)
۷۵ برزاو کردی  مد دریا (نگارش کردی: به رزاو)
۷۶ برزفر فارسی، کردی  دارای قامتی با شکوه، بلند پرواز، از سرداران کرد دوره ‏هخامنشی (نگارش کردی: به رزه فڒ)
۷۷ برزما اسم کردی  ماه شب چهارده. بدر (نگارش کردی: به رزه ما)
۷۸ برزو فارسی، کردی   بلند بالا، کنایه ‏از عظمت، اسم پسر سهراب پسر رستم زال (نگارش کردی: به رزو)
۷۹ برزویه فارسی، کردی   نام پزشک نامدار ایرانی که کتاب کلیه و دمنه را در زمان انوشیروان پادشاه ساسانی از هند به ایران آورد. (نگارش کردی: به رزویه)
۸۰ برکاو کردی  دامنه کوه (نگارش کردی: به رکاو)
۸۱ برکو کردی  خرمن کوچک قبل از خرمن بزرگ (نگارش کردی: به رکۆ)
۸۲ برکوش کردی  پیش بند (نگارش کردی: به رکۆش)
۸۳ برگش کردی  سینی، طبق (نگارش کردی: به رگه ش)
۸۴ برمال کردی   جلوی منزل، سجاده، خانه دار (نگارش کردی: به رماڵ)
۸۵ برو کردی  بلوط (نگارش کردی: به ڒو)
۸۶ بروا کردی  اعتقاد (نگارش کردی: بڒوا)
۸۷ بروار کردی  زیباترین ناحیه کوه، نام منطقه ای در کردستان نزدیک عمادیه (نگارش کردی: به روار)
۸۸ بروان کردی  پیش بند (نگارش کردی: به روان)
۸۹ بروسکان کردی  جمع “بروسکه”(نگارش کردی: بروسکان)
۹۰ بروسکه کردی  برق ناشی از ابر یا هر چیز دیگر، تلگراف (نگارش کردی: بروسکه)
۹۱ برهان عربی   دلیل، حجت
۹۲ برهان الدین عربی   دلیل و حجت دین
۹۳ برهم کردی   بهره، حاصل، نام خواننده کرد زبان “برهم حسن” (نگارش کردی: به رهه م)
۹۴ برهمن سنسکریت   برهمن
۹۵ برهمند سنسکریت   برهمن
۹۶ بریان کردی  گذر آب یا باد(نگارش کردی: به ریان)
۹۷ بریز کردی  محترم(نگارش کردی: به ڒێز)
۹۸ بریسکه کردی  نگا “بروسکه” (نگارش کردی: بریسکه)
۹۹ بریکار کردی  وکیل(نگارش کردی: بریکار)
۱۰۰ برین کردی   پیشین، پهناور، عریض (نگارش کردی: به رین)
۱۰۱ بریندار کردی  زخمی، تخلص شاعر معاصر “محمد رستمی” (نگارش کردی: بریندار)
۱۰۲ بزرگ فارسی، کردی   والا، برجسته، اسم شاعری کرد (نگارش کردی: بوزۆرگ)
۱۰۳ بزوتنوه کردی   حرکت، جنبش، کنایه ‏از پیروزی آرام آرام (نگارش کردی: بزوتنه وه)
۱۰۴ بزوین کردی  محرک(نگارش کردی: بزوێن)
۱۰۵ بژار کردی   وجین کردن، شمارش(نگارش کردی: بژار)
۱۰۶ بژوار کردی  زمین سرسبز(نگارش کردی: بژوار)
۱۰۷ بسام کردی   ترسناک، نام روستایی، نام سرداری در دوره ‏بهرام گور ساسانی (نگارش کردی: به سام)
۱۰۸ بستک کردی   رختخواب، نام یکی از بزرگان دوره  سکایی (نگارش کردی: به سته ک)
۱۰۹ بستور اوستایی، پهلوی   نام پسر زریر برادر گشتاسپ
۱۱۰ بستیر کردی  نوعی فرش با نقش‏های خیلی زیبا(نگارش کردی: به ستێر)
۱۱۱ بسود کردی  دارای فایده (نگارش کردی: به سوود)
۱۱۲ بسوز کردی  از ته دل (نگارش کردی: به سۆز)
۱۱۳ بسیم عربی   خوشحال، شادمان و خندان
۱۱۴ بسیه کردی  کافی (نگارش کردی: به سیه)
۱۱۵ بشیر عربی   بشارت دهنده، مژده دهنده
۱۱۶ بصیر عربی   آگاه، بینا، از نامهای خداوند
۱۱۷ بغرا ترکی  نام پادشاهی از خوارزم که به بخارا لشکر کشید و پایتخت سامانیان را گرفت و دولت خانیه را بنیان گذاشت.
۱۱۸ بکتاش ترکی   بزرگ ایل و طایفه، اسم یکی از پادشاهان خوارزم
۱۱۹ بکیاش ترکی   بکتاش
۱۲۰ بلاش اوستایی، پهلوی   از شخصیتهای شاهنامه، اسم فرزند کوچک یزگرد دوم پادشاه ساسانی و نوزدهمین پادشاه ساسانی، نیز نام چند تن از پادشاهان اشکانی
۱۲۱ بلال عربی   نام اولین مؤذن اسلام
۱۲۲ بلباس کردی  به  برخی عشایر کرد بلباس می‏گویند (نگارش کردی: بڵباس)
۱۲۳ بلویر کردی  نی‏لبک (نگارش کردی: بلوێر)
۱۲۴ بلیمت نام کردی  نابغه (نگارش کردی: بلیمه ت)
۱۲۵ بمان علی عربی، فارسی   بمان (فارسی) + علی(عربی) نامی که با آن طول عمر کودک را با توسل به اسم علی (ع) بخواهند.
۱۲۶ بنار کردی  دامنه کوه که ‏رو به ‏دشت است(نگارش کردی: بنار)
۱۲۷ بنجامین عبری  = بنیامین، فرزند پسر دست راست، نام فرزند حضرت یعقوب و برادر حضرت یوسف
۱۲۸ بندن کردی   بلندی روی کوه (نگارش کردی: به نده ن)
۱۲۹ بنیامین عبری   پسر دست راست، اسم کوچکترین پسر یعقوب و راحیل
۱۳۰ بنیامین عبری  نام پسر حضرت یعقوب و برادر حضرت یوسف، پسر دست راست
۱۳۱ بوار کردی  محل عبور در رودخانه (نگارش کردی: بوار)
۱۳۲ بوبان کردی   به سوی بالا (نگارش کردی: بوبان)
۱۳۳ بوتان کردی  لهجه ای در زبان کردی (نگارش کردی: بۆتان)
۱۳۴ بودیان کردی  نام یکی از قبایل ماد (نگارش کردی: بودیان)
۱۳۵ بوذر عربی   ابوذر، نام یکی از صحابه پیامبر(ص)
۱۳۶ بورباش کردی  از فرمانروایان کاسی (نگارش کردی: بورباش)
۱۳۷ بوژان کردی   نمو کردن، شکوفا شدن، به خود بالیدن (نگارش کردی: بۆژان)
۱۳۸ بوسیان کردی  از قبایل ماد (نگارش کردی: بۆسیان) اسم دختر کردی
۱۳۹ بها عربی   درخشندگی، روشنی
۱۴۰ بهاء الدین عربی   روشنی دین، نام پدر مولانا جلال الدین مولوی بلخی ، نام دانشمندی مشهور در زمان شاه عباس صفوی معروف به شیخ بهائی
۱۴۱ بهادر ترکی   دلیر، شجاع
۱۴۲ بهرام فارسی، کردی  فتح و پیروزی، اسم ستاره مریخ، نام روز بیستم از هر ماه شمسی در ایران قدیم ، نام فرشته موکل بر مسافران و روز بهرام، نام چندتن از شخصیت های شاهنامه از جمله نام یکی از فرزندان گودرز گشواد که در دربار کاووس پادشاه ‏کیانی بود
۱۴۳ بهلول اسم عربی   از عاقلان دیوانه نما در زمان هارون الرشید که هارون و خلفای دیگر از او تقاضای موعظه می کردند.
۱۴۴ بهمن فارسی، کردی  نیک اندیش، نام ماه یازدهم از سال شمسی ، نام فرشته نگهبان چهارپایان سودمند، نام روز دوم از هر ماه شمسی در ایران قدیم، نام یکی از لحنهای قدیم موسیقی ایرانی، نام چندتن از شخصیتهای شاهنامه از جمله نام ‏پسر اسفندیار پسر گشتاسپ پادشاه کیانی، تخلص شاعر کرد “فریدون بهمن”(نگارش کردی: به همه ن)
۱۴۵ بهنود سنسکریت، هندی  نام پادشاهان هند
۱۴۶ بهیز کردی  نیرومند (نگارش کردی: به هێز)
۱۴۷ بی بش کردی  محروم (نگارش کردی: بێ‏به ش)
۱۴۸ بیاره کردی  نام روستایی (نگارش کردی: بیاره)
۱۴۹ بیباک کردی  با جرأت (نگارش کردی: بێباک)
۱۵۰ بیتا کردی   بی همتا، بی نظیر، یکتا، بی مانند، بی مثال (نگارش کردی: بێتا)
۱۵۱ بیتاوان کردی  بی گنه، بی گناه، معصوم (نگارش کردی: بێتاوان)
۱۵۲ بیدار کردی  آگاه، هوشیار، مطلع (نگارش کردی: بێدار)
۱۵۳ بیرام ترکی   بایرام
۱۵۴ بیرشاد کردی  یادمان خوشحالی (نگارش کردی: بیرشاد)
۱۵۵ بیرگا کردی  یادگه. بیرگه. یادگه (نگارش کردی: بیرگا)
۱۵۶ بیرور کردی  متفکر (نگارش کردی: بیره وه ر)
۱۵۷ بیزار کردی  کسی که ‏از اعمال زشت پرهیز کند (نگارش کردی: بێزار)
۱۵۸ بیژن کردی  مجرد، تنها (نگارش کردی: بیژه ن)
۱۵۹ بیساران کردی  بی سرها، بی دلیل قتل‏عام شده ها ، نام روستایی نزدیک سنندج (نگارش کردی: بێساران)
۱۶۰ بیستون کردی   محل عبادت خدا، خانه ‏یا کاخی که درآن ستون نباشد، محل و کوهی سنگی نزدیک کرمانشاه ‏که ‏فرهاد برای رساندن جوی شیر تا قصر شیرین مأمور به تراشیدن آن شد. (نگارش کردی: بێستون)
۱۶۱ بیکس کردی   تنها و بدون حامی (نگارش کردی: بێکه س)
۱۶۲ بیلاش کردی  مفقود الاثر (نگارش کردی: بێلاش)
۱۶۳ بینر کردی  بیننده (نگارش کردی: بینه ر)
www.NameFarsi.com

◄ مشاهده ادامه: نام پسر فارسی با ب

نام پسر با ب
اسم پسرانه با ب
اسم پسر با ب

نام پسر با ب

اسم پسر فارسی با حرف ب

شامل اسم های زیبای پسرانه فارسی با حرف ب

اسم پسر با ب
نام پسرانه با حرف ب
ردیف اسم فارسی معنای اسم
۱ بابوی اسم یکی از دلاوران نامی ایرانی سپاه بهرام چوبین سردار ساسانی، از شخصیت های شاهنامه فردوسی نیز می باشد.
۲ بابیک پادشاهی که نامش در تاریخ سیستان ذکر شده است.
۳ باتیس دژبان (نگهبان قلعه) بسیار شجاع غزه در زمان داریوش سوم هخامنشی که تا آخرین نفس در برابر اسکندر مقاومت کرد.
۴ بادان از شخصیتهای شاهنامه، اسم پسر پیروز (سردار دوران ساسانی) نیز هست.
۵ باذان نام جانشین خورخسرو فرماندار هاماوران در زمان انوشیروان پادشاه ساسانی
۶ باراد نام کسی که در زمان شاپور یکم پادشاه ساسانی زندگی کرده و اسم او در کتیبه کعبه زرتشت آمده است.
۷ باربد اسم نوازنده نامدار دربار خسروپرویز پادشاه ساسانی
۸ بارشین در اصطلاح مردم فارس: درختچه
۹ بارمان به معنی شخص محترم و لایق دارای روح بزرگ، نام دلاور تورانی و از سپاهیان افراسیاب تورانی، اسم یکی از سرداران دوره ماد و نیز از شخصیتهای شاهنامه
۱۰ باژه نام یکی از سرداران ایرانی در زمان اردشیر پادشاه هخامنشی اسم ایرانی
۱۱ باشو در گویش خوزستان بچه ای که تقاضای ماندنش را از خداوند دارند (از خدا حیات در دنیا را می خواهد.)
۱۲ باگه نام یکی از سرداران هخامنشی نام زیبای ایرانی
۱۳ بالوی از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از یاران خسروپرویز پادشاه ساسانی
۱۴ بامداد صبح، نام پدر مزدک
۱۵ بامشاد نام یکی از موسیقیدانان معروف در زمان خسروپرویز پادشاه ساسانی
۱۶ باهرام = بهرام، اسم ستاره مریخ، نام روز بیستم از هر ماه شمسی در ایران باستان، اسم فرشته موکل بر مسافران و روز بهرام، نام چندتن از شخصیتهای شاهنامه از جمله اسم یکی از فرزندان گودرز گشواد که در دربار کاووس پادشاه ‏کیانی بود.
۱۷ باهک نام جد آذرباد ماراسپند
۱۸ بایا بایسته، ضروری
۱۹ بخت آفرین آفریننده بخت و اقبال، نام پدر هیربد شهریار، خالق خوشبختی
۲۰ بختیار خوشبخت، سعید، نام استاد رودکی در موسیقی
۲۱ برانوش از شخصیتهای شاهنامه، نام سردار رومی در زمان شاپور ذوالاکتاف پادشاه ساسانی
۲۲ براهام نام مردی در زمان بهرام گور پادشاه ساسانی
۲۳ برتن بردیس، به فتح ب و ت، مرد مغرور
۲۴ برته از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور ایرانی از خاندان لواده، در زمان کیکاووس پادشاه کیانی
۲۵ برجاسپ نام یکی از سرداران تورانی و نیز از شخصیتهای شاهنامه فردوسی
۲۶ بردان نام یکی از پادشاهان اشکانی
۲۷ بردیا اسم دومین پسر کوروش پادشاه هخامنشی و برادر کمبوجیه، معنی اسم بردیا یعنی بلندمرتبه
۲۸ بردیس (به کسر ب) مرد مغرور
۲۹ برز قد و قامت، نام یکی از دو برادری که به یاری اردشیر بابکان پادشاه ساسانی شتافتند و وی را به خانه خود بردند.
۳۰ برزآفرین تشویق بزرگ (نگارش کردی: به رزئافه رین)
۳۱ برزام نام جد مانی
۳۲ برزفر دارای قامتی با شکوه، بلند پرواز، از سرداران کرد دوره ‏هخامنشی (نگارش کردی: به رزه فڒ)
۳۳ برزفری فریبرز
۳۴ برزمند باشکوه، نام یکی از فرمانداران ایرانی که براسکندر شورید
۳۵ برزمهر مرکب از برز (نیرومند، باشکوه) + مهر (خورشید)، از شخصیتهای شاهنامه، نام پدر قارن از سرداران بهرام گور پادشاه ساسانی
۳۶ برزو بلند بالا، کنایه ‏از عظمت، اسم پسر سهراب پسر رستم زال (نگارش کردی: به رزو)
۳۷ برزویه نام پزشک نامدار ایرانی که کتاب کلیه و دمنه را در زمان انوشیروان پادشاه ساسانی از هند به ایران اورد(نگارش کردی : به رزویه)
۳۸ برزهم نام یکی از پهلوانان ایرانی در گرشاسب نامه
۳۹ برزین داد آفریده با شکوه یا مخفف آذربرزین داد(آتشکده) یعنی افریده شده به وسیله آتش آذر برزین
۴۰ برزین مهر خورشید با شکوه ، نام یکی از پهلوانان شاهنامه
۴۱ برسام آتش بزرگ مرکب از بر (مخفف ابر) + سام (آتش)، نام یکی از سرداران یزگرد ساسانی
۴۲ برسیان نام گیاهی است.
۴۳ برشان امت
۴۴ برمایون برمایه
۴۵ برمک عنوان اجداد خاندان برمکیان و در اصل عنوان و لقبی بوده که به رئیس روحانی معبد بودایی بلخ می دادند، برمک معروف پدربزرگ یحیی وزیر مشهور هارون الرشید است.
۴۶ برنا جوان
۴۷ برنوش برانوش
۴۸ برومند بارور، میوه دار
۴۹ بزرجمهر بزرگمهر، بسیار مهربان، نام وزیر انوشیروان پادشاه ساسانی
۵۰ بزرگ والا، برجسته، اسم شاعری کرد (نگارش کردی : بوزۆرگ)
۵۱ بزرگ امید بسیار امیدوار، نام معلم خسرو پرویز پادشاه ساسانی
۵۲ بزرگمهر بسیار مهربان، نام وزیر انوشیروان پادشاه ساسانی
۵۳ بسطام نام دایی خسرو پرویز پادشاه ساسانی
۵۴ بشتاسب گشتاسپ اسم ایرانی
۵۵ بگاش نام یکی از سرداران هخامنشی
۵۶ بلاشان پلاشان، از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری تورانی از پهلوانان افراسیاب، همزمان با کیخسرو پادشاه کیانی
۵۷ بمان علی بمان (فارسی) + علی (عربی) نامی که با آن طول عمر کودک را با توسل به اسم علی (ع) بخواهند.
۵۸ بندوی نام دو تن از شخصیتهای شاهنامه در زمان ساسانیان
۵۹ بنشاد شاد بنیان
۶۰ بوپار نام یکی از سرداران داریوش سوم پادشاه هخامنشی
۶۱ بوذرجمهر بزرگمهر، بسیار مهربان، نام وزیر انوشیروان پادشاه ساسانی
۶۲ بوراب از شخصیتهای شاهنامه، نام آهنگری در پایتخت قیصر روم و سازنده نعل اسبان قیصر اسم دختر ایرانی
۶۳ بورژک نام میزبان اردشیر بابکان پادشاه ساسانی
۶۴ بورنگ نوعی ریحان کوهی
۶۵ بوزرجمهر بزرگمهر، بسیار مهربان، نام وزیر انوشیروان پادشاه ساسانی، آنکه مهربانی اش بسیار است.
۶۶ بوستان افروز بستان افروز
۶۷ به گوی خوش سخن، دارای گفتار نیک، نام شخصیتی در منظومه ویس و رامین
۶۸ به یزداد آفریده نیک خداوند
۶۹ بهامد پیشامد خوب
۷۰ بهاوند دارنده نیکی
۷۱ بهبد مرکب از به (بهتر، خوبتر) + بد (پسوند اتصاف)
۷۲ بهبود پیشرفت تدریجی ، حرکت رو به بهتر شدن.
۷۳ بهپور مرکب از به (بهتر، خوبتر) + پور (پسر)، نام پهلوانی در گرشاسب نامه
۷۴ بهتاش مرکب از کلمه فارسی “به” + پسوند ترکی تاش، شریک خوب، صاحب اخلاق و رفتار نیکو، امیری که دارای اخلاق و رفتار خوب است.
۷۵ بهداد آفریده خوب
۷۶ بهداور آن که به درستی داوری می کند.
۷۷ بهدین پیرو آیین زرتشتی
۷۸ بهراد مرکب از به (خوب یا بهتر) + راد (بخشنده)
۷۹ بهرام فتح و پیروزی، نام ستاره ی سیاره مریخ، نام روز بیستم از هر ماه شمسی در ایران قدیم، نام فرشته موکل بر مسافران و روز بهرام، نام چندتن از شخصیتهای شاهنامه از جمله نام یکی از فرزندان گودرز گشواد که در دربار کاووس پادشاه ‏کیانی بود.
۸۰ بهرنگ مرکب از به (بهتر، خوبتر) + رنگ
۸۱ بهروز خوشبخت، سعادتمند، از شخصیتهای شاهنامه، نام سردار ایرانی در سپاه بهرام گور پادشاه ساسانی
۸۲ بهروش آن که شیوه و روشی بهتر از دیگران دارد.
۸۳ بهزاد مرکب از به (بهتر، خوب) + زاد (زاده)، نام نقاش و مینیاتوریست معروف در اوخر عهد تیموری و اوایل عهد صفوی، از شخصیتهای شاهنامه، همچنین نام اسب ‏سیاوش، نام یکی از بزرگان درگاه انوشیروان پادشاه ساسانی
۸۴ بهزادان نام اصلی ابومسلم خراسانی فرزند شیدوش
۸۵ بهستان نیک بنیاد، نام پسر اردشیر سوم پادشاه هخامنشی
۸۶ بهستون نام پسر وشمگیر و یکی از فرمانروایان آل زیار در طبرستان
۸۷ بهسود از نامهای زمان ساسانیان
۸۸ بهسودان نام فرمانروای دیلمان در سده سوم یزدگردی
۸۹ بهشاد مرکب از به (بهتر یا خوب) + شاد
۹۰ بهفام مرکب از به (بهتر یا خوب) + فام (رنگ)
۹۱ بهفر مرکب از به (بهتر، خوبتر) + فر (شکوه، جلال)
۹۲ بهک نام موبد موبدان در زمان شاپور دوم پادشاه ساسانی
۹۳ بهمن نیک اندیش، آنکه فکر نیکو دارد، نام ماه یازدهم از سال شمسی، نام فرشته نگهبان چهارپایان سودمند، نام روز دوم از هر ماه شمسی در ایران قدیم، نام یکی از لحنهای قدیم موسیقی ایرانی، تخلص شاعر کرد «فریدون بهمن» (نگارش کردی: به همه ن)، نام چندتن از شخصیتهای شاهنامه از جمله اسم ‏پسر اسفندیار پسر گشتاسپ پادشاه کیانی
۹۴ بهمن داد داده بهمن
۹۵ بهمنش وهمنش، کسی که دارای راه و روش نیکویی است.
۹۶ بهمنیار نام شاگرد ابوعلی سینا
۹۷ بهنام دارای نام نیک
۹۸ بهنیا وهنیا، کسی که از نسل خوبان است.
۹۹ بهوران وه وران، آنکه دارای روح و روان نیکوست.
۱۰۰ بیارش دو دلیر
۱۰۱ بیتخش نام مردی که در زمان اردشیر بابکان پادشاه ساسانی زندگی می کرده و نامش در کتیبه کعبه زرتشت آمده است.
۱۰۲ بیتک نام جد منوچهر پادشاه کیانی به نوشته بندهش
۱۰۳ بیدار آگاه، هوشیار
۱۰۴ بیژن از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر گیو گودرز از پهلوانان ایرانی در زمان کیخسرو پادشاه کیانی
۱۰۵ بیورد نام چند تن از شخصیتهای کتاب شاهنامه فردوسی
۱۰۶ بیورزاد نام سپه سالاری در زمان سلسله اشکانیان.
www.NameFarsi.com

◄ مشاهده ادامه: اسم پسر ایرانی با ب

اسم پسرانه زیبا با ب
اسم پسر با ب