Boys' name with P

نام پسر با پ

اسم پسر فارسی با حرف پ

لیست کامل اسم های زیبای پسرانه فارسی با حرف پ

فهرست کامل اسامی پسر فارسی با حرف پ. شامل زیباترین اسم های پسرانه اسم شیک و جدید ایرانی که ریشه پارسی دارند. Persian Boy name start with p.

اسم پسر با پ Boy Name with P

همانطور که می دانید، بسیاری از نام های مرسوم در ایران ریشه عربی دارند. دوستانی که به دنبال اسم فارسی اصیل پسرانه هستند با انتخاب اسم پسر با پ مطمئن خواهند بود که اسم انتخابی شان عربی نیست و به احتمال ۹۰ درصد فارسی اصیل است. چرا که الفبای اعراب فاقد حرف “پ” هست. ۱۰ درصد اسامی پسرانه با پ نیز نام هایی با ریشه های کردی یا شمالی یا لاتین هستند که در صفحه بعدی اسم های پسرانه با پ قرار دارند.

Boy name with P
اسم پسر با پ Boy name with P

در ادامه لیست کامل اسم پسر با پ که ریشه فارسی دارند را می بینید. جالب است که بسیاری از این نام ها یا از اسم های پسرانه در شاهنامه هستند یا ارتباطی با کتاب شاهنامه فردوسی دارند. به راستی که بسی رنج برد در آن سال سی، عجم زنده کرد بدین پارسی.

فهرست کامل اسم پسر با پ با معنی

ردیف اسم فارسی معنی نام
۱پاپک اسمی فارسی-کردی می باشد به معنی استوار، محکم، همچنین به معنای پدر کوچک، و نیز از شخصیت های شاهنامه فردوسی، نام دلاور ایرانی و  پسر ساسان موبد معبد آناهیتا و همچنین اسم پدربزرگ اردشیر بنیان گذار سلسله ساسانی.
۲پادرا مرکب از “پاد” به معنی نگهبانی و محافظت + “را” به معنی نور و روشنایی = نگهبان آتش، محافظ آتش
۳پاردیک  اسم پدربزرگ ساسان (طبق نوشته روی سنگ نوشته کعبه زرتشت)
۴پارس  نام قومی از اقوام آریایی که در قسمت جنوبی ایران سکونت کرده بودند‎‎. (اسم ناحیه ای که قوم پارس در آنجا سکونت کرده بودند.)
۵پارسا  پرهیزکار، مؤمن، درستکار، با تقوا.
۶پارسان  اسم روستایی واقع شده در نزدیکی سیرجان.
۷پارسوا خطه، مرز، کنار، نام منطقه ای که در غرب سرزمین مادها واقع شده بود.
۸پارسیا منسوب به پارس، مرد سرزمین پارس، مرد پارسی، پسر ایرانی.
۹پاساک  اسم برادرزاده داریوش پادشاه سلسله هخامنشی.
۱۰پاشا  پادشاه در امپراطوری عثمانی، عنوان مقامات لشکری و کشوری  نام های ایرانی
۱۱پاکان منسوب به پاک، طاهر و پاکیزه، تمیز و مرتب.
۱۲پاکر  نام پسر اُرُد پادشاه اشکانی.
۱۳پاو  اسم پسر شاپور سردودمان اسپهبدان باوندی در طبرستان خاوری.
۱۴پایا پایدار.
۱۵پدرام  سرسبز، شاد و خوش، باطراوت، خرم و هم چنین به معنی آراسته، نیکو.
۱۶پراهام  = پرهام
۱۷پرمایه  از شخصیت های شاهنامه، نام برادر فریدون پادشاه پیشدادی.
۱۸پرمودیه  از شخصیتهای کتاب شاهنامه فردوسی، اسم پسر ساوه پادشاه ترک و هم زمان با بهرام چوبین سردار ساسانی.
۱۹پرهام  برهان قاطع براهیم، ابراهیم را معرب آن دانسته است. توضیح بیشتر اسم: پرهام
۲۰پژمان  دلتنگ، غمگین
۲۱پژند  اسم گیاهی است.
۲۲پساک  نام پسر اردوان و برازنده داریوش یکم پادشاه هخامنشی اسم ایرانی
۲۳پسندیار اسفندیار. در واقع صورت فارسی اسم اسفندیار است که متاسفانه کمتری شنیده شده است. این چنین تغییرات را در اسم هایی چون پیروز (فیروز) و پردیس (فردیس) نیز شاهد هستیم.
۲۴پشن پشنگ
۲۵پشنگ  نام چند تن از شخصیت های شاهنامه از جمله اسم برادرزاده فریدون پادشاه پیشدادی و نیز پدر افراسیاب.
۲۶پشوتن  از شخصیت های شاهنامه فردوسی، نام پسر گشتاسپ و کتایون و بردار اسفندیار.
۲۷پشین  از شخصیتهای شاهنامه، نام سومین پسر کیقباد (کی پشین) پادشاه کیانی.
۲۸پلاش  بلاش.
۲۹پلاشان بلاشان، از شخصیت های شاهنامه، نام دلاوری تورانی از پهلوانان افراسیاب، همزمان با کیخسرو پادشاه کیانی.
۳۰پندار  فکر، گمان، اندیشه، وهم، ریشه پنداشتن. این اسم زیبا، برای فرزند دختر نیز به ثبت رسیده است.
۳۱پوئین، پویین
۳۲پوربه  پسر بهتر.
۳۳پورک  پسر عزیز.
۳۴پورنگ
۳۵پوریا  نام پهلوان ایرانی معروف به پوریای ولی، نام اصلی وی محمود خوارزمی و متخلص به قتالی بوده است. هم چنین پوریا ترکیب «پور» به معنی «پُر» و «ی » نسبت و «الف» زیبایی است: (پور + ی + ا = پوریا) یعنی بسیار دارنده.
۳۶پوریار  مرکب از پور (پسر) + یار (یاور، دوست).
۳۷پولاد  نام چند تن از شخصیت های شاهنامه از جمله نام یکی از فرماندهان دلاور ایرانی در زمان کیقباد.
۳۸پولادوند  از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از فرماندهان دلاور ایرانی در زمان کیقباد پادشاه کیانی.
۳۹پویا  آن که دارای حرکت و پیشروی است. در جریان.
۴۰پویان  پویا، پوینده.
۴۱پیام  الهام، وحی.
۴۲پیداگشسب  از شخصیت های شاهنامه، نام یکی از سرداران بهرام چوبین.
۴۳پیران  از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر ویسه سپهدار افراسیاب تورانی و یکی از شخصیت های محبوب در داستان سیاوش.
۴۴پیرداد  داده پیر یا بچه ای که در پیری داده شده.
۴۵پیروز  فاتح، فرخنده، برنده، شاد، خوشحال، اسم چندتن از شخصیت های شاهنامه از جمله نام یکی از دلاوران ایرانی در زمان ساسانیان. اسمی با معنی بسیار مثبت، نام پارسی اصیل.
۴۶پیروزان  نام یکی از سرداران یزگرد پادشاه ساسانی.
۴۷پیروزه  در اوستا لقب هوشنگ پسر سیامک پادشاه داستانی ایران، عنوان هر یک از پادشاهان سلسله داستانی.
۴۸پیکان  نوک فلزی و تیزسر تیر یا نیزه.
۴۹پیلسم  از شخصیت های شاهنامه، اسم دلاور تورانی و نیز نام برادر پیران فرزند ویسه در زمان افراسیاب.
۵۰پیمان  عهد، قول و قرار.
NameFarsi.com

ادامه اسامی پسرانه با حرف پ را در لینک زیر ببینید. شامل اسم های پسر ایرانی با پ، یعنی اسم های ترکی، کردی، لری، اوستایی و …) با حرف پ هستند.

اسم با پ
اسم پسر با پ

◄ مشاهده ادامه: اسم پسر ایرانی با پ

اسم با حرف پ
اسم پسر فارسی با پ
نام پسر با ب

اسم پسر با ب

لیست نام پسر ایرانی با حرف ب

شامل اسم های زیبای پسر ایرانی (اسم پسر کردی، اسم پسر ترکی، عربی و …) با حرف ب

اسم پسر زیبا با ب
اسم ایرانی زیبا با ب
ردیف ریشه نام  معنی اسم
۱باباکردی  صدا زدن پدر با احترام، پدر بزرگ، تخلص شاعرکرد “حسین کرم الله” و نیز اسم شاعر و عارف کرد “بابا طاهر عریان”
۲بابرترکی  ببر، لقب بعضی از پادشاهان ترک
۳بابکاوستایی، پهلوی، کردی استوار، پاپک، پدر کوچک، نام دلاور ایرانی، پسر ساسان موبِد معبد آناهیتا و پدر اردشیر بنیان گذار سلسله ساسانی، تخلص شاعر کرد “علی اصغر سریری” (نگارش کردی: بابه ک)، هم چنین از شخصیت های شاهنامه فردوسی
۴باپوککردی کولاک (نگارش کردی: باپۆک)
۵باپیرکردی  پدر بزرگ، کنایه از دانای کهنسال، تخلص شاعر کرد “باپیر دینوری” (نگارش کردی: باپیر)
۶بادلیسکردی کنایه از همیشه ‏مست، اسم شهری در کردستان نیز هست (نگارش کردی: باده لێس)
۷بادینانکردی  بهدینان، مۆمنان، نام عشیره ایی معروف در کردستان، اسم منطقه ای در کردستان، یکی از لهجه های زبان کردی (نگارش کردی: بادینان)
۸بارسینآشوری  زاده خدای ماه
۹بارمانفارسی، کردی از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور تورانی و از سپاهیان افراسیاب تورانی، اسم یکی از سرداران دوره ماد، شخص محترم و لایق دارای روح بزرگ
۱۰باریساناسم کردی نام قبیله ای از کردها (نگارش کردی: باڒێسان)
۱۱باریکانکردی دماغه ‏کوه (نگارش کردی: باریکان)
۱۲بازبانکردی کسی که ‏باز را برای شکار تربیت می ‏کند. (نگارش کردی: بازه وان)
۱۳بازیارکردی  بازدارنده، داور مسابقه  پرش (نگارش کردی: بازیار)
۱۴بازیانکردی  مکان روباز، مکانی نزدیک سلیمانیه ‏محل یکی از جنگهای شیخ محمود حفید با انگلستان (نگارش کردی: بازیان)
۱۵باژارکردی شهرک، بازار، مکان داد و ستد (نگارش کردی: باژار)
۱۶باسامکردی ترسناک، وحشتناک (نگارش کردی: باسام)
۱۷باستانکردی قدیمی، کهن، دیرینه، کهنه، گذشته (نگارش کردی: باستان)
۱۸باسکانکردی قله های چند کوه ‏در یک سلسله جبال (نگارش کردی: باسکان)
۱۹باشارکردی  مقاومت، مقابله، چاره، علاج،‌ درمان ‏(نگارش کردی: باشار)
۲۰باشوانکردی اسم کوهی است در بانه، آشیانه (نگارش کردی: باشوان)
۲۱باشورکردی  جنوب (نگارش کردی: باشور)
۲۲باشوککردی نوعی پرنده شکاری (نگارش کردی: باشوک)
۲۳باغبانکردی باغبان (نگارش کردی: باخه وان)
۲۴باغبانکردی که سێ وا چاودێری باخ ده کا = باغبان (نگارش کردی: باخه وان)
۲۵باقرعربی شکافنده، لقب امام پنجم شیعیان، نام یکی از رهبران دوره انقلاب مشروطیت ایران که به سالار ملی ملقب گردید.
۲۶باکورکردی شمال (نگارش کردی: باکور)
۲۷بالاکردی قیافه (نگارش کردی: باڵا)
۲۸بالاچبلوچی از سرداران بلوچ
۲۹بالبانکردی نوعی پرنده ‏شکاری (نگارش کردی: باڵه وان)
۳۰بالککردی استخوان کتف، نام کوهی در کردستان، اسم منطقه ایی در کردستان، نام قبیله ایی در کردستان و هم چنین نام روستایی در کردستان (نگارش کردی: بالک)
۳۱بالندهکردی پرنده (نگارش کردی: باڵنده)
۳۲بالویزکردی سفیر، نماینده (نگارش کردی: باڵوێز)
۳۳بانگکردی خبرکردن مردم، اذان (نگارش کردی: بانگ)
۳۴بانیعربی  به وجود آورنده، عبری نام مردی از نسل جاد که از شجاعان زمان داوود (ع) بوده است.
۳۵بانیپالآشوری  نام بزرگترین پادشاه آشور
۳۶باواکردی = بابا (نگارش کردی: باوا)
۳۷باورکردی مرز میان دو کشتزار (نگارش کردی: باوه ر)
۳۸باهوزکردی گردباد (نگارش کردی: باهۆز)
۳۹باهیفکردی بادام (نگارش کردی: باهێڨ)
۴۰بایتگینترکی  از امرای سلطان مسعود غزنوی
۴۱بایرامترکی  عید، جشن، ترکی شده پدرام
۴۲بایزیدکردی  با ایمان، مۆمن، نام عارفی مشهور کرد زبان “بایزید بسطامی”، نام شهری درکردستان (نگارش کردی: بایزید)
۴۳بایفکردی بادام (نگارش کردی: بایه ڨ)
۴۴ببکترکی  مردمک چشم
۴۵بتامکردی خوشمزه (نگارش کردی: به تام)
۴۶بتاوکردی سریع (نگارش کردی: به تاو)
۴۷بثریکحبشی اسم امام علی در زبان حبشی
۴۸بجرگکردی کنایه ‏از آدم بیباک وشجاع (نگارش کردی: به جه رگ)
۴۹بحیراعبری  نام عابدی نصرانی که بیست سال قبل از نبوت پیامبر، در حوالی شام با پیامبر مصادف شد و علائم نبوت را در پیشانی پیامبر دید و بشارت داد که در آینده به پیامبری مبعوث خواهد شد.
۵۰بختیارکردی کسی که شانس و اقبال با او یار است، خوشبخت، تخلص شاعر کرد “علی اصغر خان سالارشریف” (نگارش کردی: به ختیار)
۵۱بختیاریکردی  خوشبختی، کامرانی، همچنین یکی از تیره های بزرگ کرد لرستان ، یکی از لهجه های زبان کردی با نگارش کردی: به ختیاری آمده است.
۵۲بخش علیفارسی، عربی  بخش (فارسی) + علی (عربی)، کسی که نصیب و بخت از علی (ع) یافته، بخشیده شده از سوی علی (ع)
۵۳بخشانکردی منتشر کردن (نگارش کردی: به خشان)
۵۴بخشینرکردی سخی، بخشنده، سخاوتمند (نگارش کردی: به خشێنه ر)
۵۵بدرالدینعربی  ماه دین
۵۶بدیع الزمانعربی  آن که زمان خود یگانه و بی نظیر است. بی مانند در عصر خود.
۵۷برآلینکردی اسم گیاهی خوشبو  که مصرف طبی دارد (نگارش کردی: به رزاڵێن)
۵۸براتعربی اعمال نیک و خیرات، همچنین شب نیمه شعبان که احیا و شب زنده داری در آن بسیار توصیه شده است.
۵۹براخاسکردی دوست دانا و عاقل (نگارش کردی: براخاس)
۶۰براخاصعربی، کردی  برا (کردی) + خاص (عربی) برادر خاص
۶۱برادرکردی  اخوی، داداش، کنایه ‏از رفیق (نگارش کردی: براده ر)
۶۲برادوستکردی  دوست صمیمی، نام یکی از قبایل کرد، نام کوهی در کردستان، نام منطقه ای در کردستان (نگارش کردی: برادۆست)
۶۳برامکردی خوشبو (نگارش کردی: به رام)
۶۴براوکردی زمینی که  بوسیله ‏چشمه  یا رودخانه ‏آبیاری شود (نگارش کردی: به راو)
۶۵براهامعبری  ابراهیم
۶۶براهیمعبری ابراهیم
۶۷برپرسکردی مسئول، رئیس (نگارش کردی: به رپرس)
۶۸برتاوکردی جای آفتابگیر(نگارش کردی: به رتاو)
۶۹برچاوکردی  منتظر، زیبا، پدیده (نگارش کردی: به رچاو)
۷۰برداشکردی نتیجه (نگارش کردی: به رداش)  نامهای زیبای کردی
۷۱بردلکردی صبحانه(نگارش کردی: به ردڵ)
۷۲برزآذراوستایی، پهلوی  مرکب از برز (شکوه، جلال) + آذر (آتش)، نام برادر برز
۷۳برزآفرینفارسی، کردی تشویق بزرگ (نگارش کردی: به رزئافه رین)
۷۴برزاناسم کردی نگا “بارزان” (نگارش کردی: به رزان)
۷۵برزاوکردی مد دریا (نگارش کردی: به رزاو)
۷۶برزفرفارسی، کردی دارای قامتی با شکوه، بلند پرواز، از سرداران کرد دوره ‏هخامنشی (نگارش کردی: به رزه فڒ)
۷۷برزمااسم کردی ماه شب چهارده. بدر (نگارش کردی: به رزه ما)
۷۸برزوفارسی، کردی  بلند بالا، کنایه ‏از عظمت، اسم پسر سهراب پسر رستم زال (نگارش کردی: به رزو)
۷۹برزویهفارسی، کردی  نام پزشک نامدار ایرانی که کتاب کلیه و دمنه را در زمان انوشیروان پادشاه ساسانی از هند به ایران آورد. (نگارش کردی: به رزویه)
۸۰برکاوکردی دامنه کوه (نگارش کردی: به رکاو)
۸۱برکوکردی خرمن کوچک قبل از خرمن بزرگ (نگارش کردی: به رکۆ)
۸۲برکوشکردی پیش بند (نگارش کردی: به رکۆش)
۸۳برگشکردی سینی، طبق (نگارش کردی: به رگه ش)
۸۴برمالکردی  جلوی منزل، سجاده، خانه دار (نگارش کردی: به رماڵ)
۸۵بروکردی بلوط (نگارش کردی: به ڒو)
۸۶برواکردی اعتقاد (نگارش کردی: بڒوا)
۸۷بروارکردی زیباترین ناحیه کوه، نام منطقه ای در کردستان نزدیک عمادیه (نگارش کردی: به روار)
۸۸بروانکردی پیش بند (نگارش کردی: به روان)
۸۹بروسکانکردی جمع “بروسکه”(نگارش کردی: بروسکان)
۹۰بروسکهکردی برق ناشی از ابر یا هر چیز دیگر، تلگراف (نگارش کردی: بروسکه)
۹۱برهانعربی  دلیل، حجت
۹۲برهان الدینعربی  دلیل و حجت دین
۹۳برهمکردی  بهره، حاصل، نام خواننده کرد زبان “برهم حسن” (نگارش کردی: به رهه م)
۹۴برهمنسنسکریت  برهمن
۹۵برهمندسنسکریت  برهمن
۹۶بریانکردی گذر آب یا باد(نگارش کردی: به ریان)
۹۷بریزکردی محترم(نگارش کردی: به ڒێز)
۹۸بریسکهکردی نگا “بروسکه” (نگارش کردی: بریسکه)
۹۹بریکارکردی وکیل(نگارش کردی: بریکار)
۱۰۰برینکردی  پیشین، پهناور، عریض (نگارش کردی: به رین)
۱۰۱بریندارکردی زخمی، تخلص شاعر معاصر “محمد رستمی” (نگارش کردی: بریندار)
۱۰۲بزرگفارسی، کردی  والا، برجسته، اسم شاعری کرد (نگارش کردی: بوزۆرگ)
۱۰۳بزوتنوهکردی  حرکت، جنبش، کنایه ‏از پیروزی آرام آرام (نگارش کردی: بزوتنه وه)
۱۰۴بزوینکردی محرک(نگارش کردی: بزوێن)
۱۰۵بژارکردی  وجین کردن، شمارش(نگارش کردی: بژار)
۱۰۶بژوارکردی زمین سرسبز(نگارش کردی: بژوار)
۱۰۷بسامکردی  ترسناک، نام روستایی، نام سرداری در دوره ‏بهرام گور ساسانی (نگارش کردی: به سام)
۱۰۸بستککردی  رختخواب، نام یکی از بزرگان دوره  سکایی (نگارش کردی: به سته ک)
۱۰۹بستوراوستایی، پهلوی  نام پسر زریر برادر گشتاسپ
۱۱۰بستیرکردی نوعی فرش با نقش‏های خیلی زیبا(نگارش کردی: به ستێر)
۱۱۱بسودکردی دارای فایده (نگارش کردی: به سوود)
۱۱۲بسوزکردی از ته دل (نگارش کردی: به سۆز)
۱۱۳بسیمعربی  خوشحال، شادمان و خندان
۱۱۴بسیهکردی کافی (نگارش کردی: به سیه)
۱۱۵بشیرعربی  بشارت دهنده، مژده دهنده
۱۱۶بصیرعربی  آگاه، بینا، از نامهای خداوند
۱۱۷بغراترکی نام پادشاهی از خوارزم که به بخارا لشکر کشید و پایتخت سامانیان را گرفت و دولت خانیه را بنیان گذاشت.
۱۱۸بکتاشترکی  بزرگ ایل و طایفه، اسم یکی از پادشاهان خوارزم
۱۱۹بکیاشترکی  بکتاش
۱۲۰بلاشاوستایی، پهلوی  از شخصیتهای شاهنامه، اسم فرزند کوچک یزگرد دوم پادشاه ساسانی و نوزدهمین پادشاه ساسانی، نیز نام چند تن از پادشاهان اشکانی
۱۲۱بلالعربی  نام اولین مؤذن اسلام
۱۲۲بلباسکردی به  برخی عشایر کرد بلباس می‏گویند (نگارش کردی: بڵباس)
۱۲۳بلویرکردی نی‏لبک (نگارش کردی: بلوێر)
۱۲۴بلیمتنام کردی نابغه (نگارش کردی: بلیمه ت)
۱۲۵بمان علیعربی، فارسی  بمان (فارسی) + علی(عربی) نامی که با آن طول عمر کودک را با توسل به اسم علی (ع) بخواهند.
۱۲۶بنارکردی دامنه کوه که ‏رو به ‏دشت است(نگارش کردی: بنار)
۱۲۷بنجامینعبری = بنیامین، فرزند پسر دست راست، نام فرزند حضرت یعقوب و برادر حضرت یوسف
۱۲۸بندنکردی  بلندی روی کوه (نگارش کردی: به نده ن)
۱۲۹بنیامینعبری  پسر دست راست، اسم کوچکترین پسر یعقوب و راحیل
۱۳۰بنیامینعبری نام پسر حضرت یعقوب و برادر حضرت یوسف، پسر دست راست
۱۳۱بوارکردی محل عبور در رودخانه (نگارش کردی: بوار)
۱۳۲بوبانکردی  به سوی بالا (نگارش کردی: بوبان)
۱۳۳بوتانکردی لهجه ای در زبان کردی (نگارش کردی: بۆتان)
۱۳۴بودیانکردی نام یکی از قبایل ماد (نگارش کردی: بودیان)
۱۳۵بوذرعربی  ابوذر، نام یکی از صحابه پیامبر(ص)
۱۳۶بورباشکردی از فرمانروایان کاسی (نگارش کردی: بورباش)
۱۳۷بوژانکردی  نمو کردن، شکوفا شدن، به خود بالیدن (نگارش کردی: بۆژان)
۱۳۸بوسیانکردی از قبایل ماد (نگارش کردی: بۆسیان) اسم دختر کردی
۱۳۹بهاعربی  درخشندگی، روشنی
۱۴۰بهاء الدینعربی  روشنی دین، نام پدر مولانا جلال الدین مولوی بلخی ، نام دانشمندی مشهور در زمان شاه عباس صفوی معروف به شیخ بهائی
۱۴۱بهادرترکی  دلیر، شجاع
۱۴۲بهرامفارسی، کردی فتح و پیروزی، اسم ستاره مریخ، نام روز بیستم از هر ماه شمسی در ایران قدیم ، نام فرشته موکل بر مسافران و روز بهرام، نام چندتن از شخصیت های شاهنامه از جمله نام یکی از فرزندان گودرز گشواد که در دربار کاووس پادشاه ‏کیانی بود
۱۴۳بهلولاسم عربی  از عاقلان دیوانه نما در زمان هارون الرشید که هارون و خلفای دیگر از او تقاضای موعظه می کردند.
۱۴۴بهمنفارسی، کردی نیک اندیش، نام ماه یازدهم از سال شمسی ، نام فرشته نگهبان چهارپایان سودمند، نام روز دوم از هر ماه شمسی در ایران قدیم، نام یکی از لحنهای قدیم موسیقی ایرانی، نام چندتن از شخصیتهای شاهنامه از جمله نام ‏پسر اسفندیار پسر گشتاسپ پادشاه کیانی، تخلص شاعر کرد “فریدون بهمن”(نگارش کردی: به همه ن)
۱۴۵بهنودسنسکریت، هندی نام پادشاهان هند
۱۴۶بهیزکردی نیرومند (نگارش کردی: به هێز)
۱۴۷بی بشکردی محروم (نگارش کردی: بێ‏به ش)
۱۴۸بیارهکردی نام روستایی (نگارش کردی: بیاره)
۱۴۹بیباککردی با جرأت (نگارش کردی: بێباک)
۱۵۰بیتاکردی  بی همتا، بی نظیر، یکتا، بی مانند، بی مثال (نگارش کردی: بێتا)
۱۵۱بیتاوانکردی بی گنه، بی گناه، معصوم (نگارش کردی: بێتاوان)
۱۵۲بیدارکردی آگاه، هوشیار، مطلع (نگارش کردی: بێدار)
۱۵۳بیرامترکی  بایرام
۱۵۴بیرشادکردی یادمان خوشحالی (نگارش کردی: بیرشاد)
۱۵۵بیرگاکردی یادگه. بیرگه. یادگه (نگارش کردی: بیرگا)
۱۵۶بیرورکردی متفکر (نگارش کردی: بیره وه ر)
۱۵۷بیزارکردی کسی که ‏از اعمال زشت پرهیز کند (نگارش کردی: بێزار)
۱۵۸بیژنکردی مجرد، تنها (نگارش کردی: بیژه ن)
۱۵۹بیسارانکردی بی سرها، بی دلیل قتل‏عام شده ها ، نام روستایی نزدیک سنندج (نگارش کردی: بێساران)
۱۶۰بیستونکردی  محل عبادت خدا، خانه ‏یا کاخی که درآن ستون نباشد، محل و کوهی سنگی نزدیک کرمانشاه ‏که ‏فرهاد برای رساندن جوی شیر تا قصر شیرین مأمور به تراشیدن آن شد. (نگارش کردی: بێستون)
۱۶۱بیکسکردی  تنها و بدون حامی (نگارش کردی: بێکه س)
۱۶۲بیلاشکردی مفقود الاثر (نگارش کردی: بێلاش)
۱۶۳بینرکردی بیننده (نگارش کردی: بینه ر)
www.NameFarsi.com

◄ مشاهده ادامه: نام پسر فارسی با ب

نام پسر با ب
اسم پسرانه با ب
اسم پسر با ب

نام پسر با ب

اسم پسر فارسی با حرف ب

شامل اسم های زیبای پسرانه فارسی با حرف ب

اسم پسر با ب
نام پسرانه با حرف ب
ردیفاسم فارسی معنای اسم
۱بابویاسم یکی از دلاوران نامی ایرانی سپاه بهرام چوبین سردار ساسانی، از شخصیت های شاهنامه فردوسی نیز می باشد.
۲بابیک پادشاهی که نامش در تاریخ سیستان ذکر شده است.
۳باتیسدژبان (نگهبان قلعه) بسیار شجاع غزه در زمان داریوش سوم هخامنشی که تا آخرین نفس در برابر اسکندر مقاومت کرد.
۴بادان از شخصیتهای شاهنامه، اسم پسر پیروز (سردار دوران ساسانی) نیز هست.
۵باذاننام جانشین خورخسرو فرماندار هاماوران در زمان انوشیروان پادشاه ساسانی
۶باراد نام کسی که در زمان شاپور یکم پادشاه ساسانی زندگی کرده و اسم او در کتیبه کعبه زرتشت آمده است.
۷باربداسم نوازنده نامدار دربار خسروپرویز پادشاه ساسانی
۸بارشین در اصطلاح مردم فارس: درختچه
۹بارمانبه معنی شخص محترم و لایق دارای روح بزرگ، نام دلاور تورانی و از سپاهیان افراسیاب تورانی، اسم یکی از سرداران دوره ماد و نیز از شخصیتهای شاهنامه
۱۰باژه نام یکی از سرداران ایرانی در زمان اردشیر پادشاه هخامنشی اسم ایرانی
۱۱باشودر گویش خوزستان بچه ای که تقاضای ماندنش را از خداوند دارند (از خدا حیات در دنیا را می خواهد.)
۱۲باگه نام یکی از سرداران هخامنشی نام زیبای ایرانی
۱۳بالویاز شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از یاران خسروپرویز پادشاه ساسانی
۱۴بامداد صبح، نام پدر مزدک
۱۵بامشادنام یکی از موسیقیدانان معروف در زمان خسروپرویز پادشاه ساسانی
۱۶باهرام = بهرام، اسم ستاره مریخ، نام روز بیستم از هر ماه شمسی در ایران باستان، اسم فرشته موکل بر مسافران و روز بهرام، نام چندتن از شخصیتهای شاهنامه از جمله اسم یکی از فرزندان گودرز گشواد که در دربار کاووس پادشاه ‏کیانی بود.
۱۷باهکنام جد آذرباد ماراسپند
۱۸بایا بایسته، ضروری
۱۹بخت آفرینآفریننده بخت و اقبال، نام پدر هیربد شهریار، خالق خوشبختی
۲۰بختیار خوشبخت، سعید، نام استاد رودکی در موسیقی
۲۱برانوشاز شخصیتهای شاهنامه، نام سردار رومی در زمان شاپور ذوالاکتاف پادشاه ساسانی
۲۲براهام نام مردی در زمان بهرام گور پادشاه ساسانی
۲۳برتنبردیس، به فتح ب و ت، مرد مغرور
۲۴برته از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور ایرانی از خاندان لواده، در زمان کیکاووس پادشاه کیانی
۲۵برجاسپنام یکی از سرداران تورانی و نیز از شخصیتهای شاهنامه فردوسی
۲۶بردان نام یکی از پادشاهان اشکانی
۲۷بردیااسم دومین پسر کوروش پادشاه هخامنشی و برادر کمبوجیه، معنی اسم بردیا یعنی بلندمرتبه
۲۸بردیس (به کسر ب) مرد مغرور
۲۹برزقد و قامت، نام یکی از دو برادری که به یاری اردشیر بابکان پادشاه ساسانی شتافتند و وی را به خانه خود بردند.
۳۰برزآفرین تشویق بزرگ (نگارش کردی: به رزئافه رین)
۳۱برزامنام جد مانی
۳۲برزفر دارای قامتی با شکوه، بلند پرواز، از سرداران کرد دوره ‏هخامنشی (نگارش کردی: به رزه فڒ)
۳۳برزفریفریبرز
۳۴برزمند باشکوه، نام یکی از فرمانداران ایرانی که براسکندر شورید
۳۵برزمهرمرکب از برز (نیرومند، باشکوه) + مهر (خورشید)، از شخصیتهای شاهنامه، نام پدر قارن از سرداران بهرام گور پادشاه ساسانی
۳۶برزو بلند بالا، کنایه ‏از عظمت، اسم پسر سهراب پسر رستم زال (نگارش کردی: به رزو)
۳۷برزویهنام پزشک نامدار ایرانی که کتاب کلیه و دمنه را در زمان انوشیروان پادشاه ساسانی از هند به ایران اورد(نگارش کردی : به رزویه)
۳۸برزهم نام یکی از پهلوانان ایرانی در گرشاسب نامه
۳۹برزین دادآفریده با شکوه یا مخفف آذربرزین داد(آتشکده) یعنی افریده شده به وسیله آتش آذر برزین
۴۰برزین مهر خورشید با شکوه ، نام یکی از پهلوانان شاهنامه
۴۱برسامآتش بزرگ مرکب از بر (مخفف ابر) + سام (آتش)، نام یکی از سرداران یزگرد ساسانی
۴۲برسیان نام گیاهی است.
۴۳برشانامت
۴۴برمایون برمایه
۴۵برمکعنوان اجداد خاندان برمکیان و در اصل عنوان و لقبی بوده که به رئیس روحانی معبد بودایی بلخ می دادند، برمک معروف پدربزرگ یحیی وزیر مشهور هارون الرشید است.
۴۶برنا جوان
۴۷برنوشبرانوش
۴۸برومند بارور، میوه دار
۴۹بزرجمهربزرگمهر، بسیار مهربان، نام وزیر انوشیروان پادشاه ساسانی
۵۰بزرگ والا، برجسته، اسم شاعری کرد (نگارش کردی : بوزۆرگ)
۵۱بزرگ امیدبسیار امیدوار، نام معلم خسرو پرویز پادشاه ساسانی
۵۲بزرگمهر بسیار مهربان، نام وزیر انوشیروان پادشاه ساسانی
۵۳بسطامنام دایی خسرو پرویز پادشاه ساسانی
۵۴بشتاسب گشتاسپ اسم ایرانی
۵۵بگاشنام یکی از سرداران هخامنشی
۵۶بلاشان پلاشان، از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری تورانی از پهلوانان افراسیاب، همزمان با کیخسرو پادشاه کیانی
۵۷بمان علیبمان (فارسی) + علی (عربی) نامی که با آن طول عمر کودک را با توسل به اسم علی (ع) بخواهند.
۵۸بندوی نام دو تن از شخصیتهای شاهنامه در زمان ساسانیان
۵۹بنشادشاد بنیان
۶۰بوپار نام یکی از سرداران داریوش سوم پادشاه هخامنشی
۶۱بوذرجمهربزرگمهر، بسیار مهربان، نام وزیر انوشیروان پادشاه ساسانی
۶۲بوراب از شخصیتهای شاهنامه، نام آهنگری در پایتخت قیصر روم و سازنده نعل اسبان قیصر اسم دختر ایرانی
۶۳بورژکنام میزبان اردشیر بابکان پادشاه ساسانی
۶۴بورنگ نوعی ریحان کوهی
۶۵بوزرجمهربزرگمهر، بسیار مهربان، نام وزیر انوشیروان پادشاه ساسانی، آنکه مهربانی اش بسیار است.
۶۶بوستان افروز بستان افروز
۶۷به گویخوش سخن، دارای گفتار نیک، نام شخصیتی در منظومه ویس و رامین
۶۸به یزداد آفریده نیک خداوند
۶۹بهامدپیشامد خوب
۷۰بهاوند دارنده نیکی
۷۱بهبدمرکب از به (بهتر، خوبتر) + بد (پسوند اتصاف)
۷۲بهبود پیشرفت تدریجی ، حرکت رو به بهتر شدن.
۷۳بهپورمرکب از به (بهتر، خوبتر) + پور (پسر)، نام پهلوانی در گرشاسب نامه
۷۴بهتاش مرکب از کلمه فارسی “به” + پسوند ترکی تاش، شریک خوب، صاحب اخلاق و رفتار نیکو، امیری که دارای اخلاق و رفتار خوب است.
۷۵بهدادآفریده خوب
۷۶بهداور آن که به درستی داوری می کند.
۷۷بهدینپیرو آیین زرتشتی
۷۸بهراد مرکب از به (خوب یا بهتر) + راد (بخشنده)
۷۹بهرامفتح و پیروزی، نام ستاره ی سیاره مریخ، نام روز بیستم از هر ماه شمسی در ایران قدیم، نام فرشته موکل بر مسافران و روز بهرام، نام چندتن از شخصیتهای شاهنامه از جمله نام یکی از فرزندان گودرز گشواد که در دربار کاووس پادشاه ‏کیانی بود.
۸۰بهرنگ مرکب از به (بهتر، خوبتر) + رنگ
۸۱بهروزخوشبخت، سعادتمند، از شخصیتهای شاهنامه، نام سردار ایرانی در سپاه بهرام گور پادشاه ساسانی
۸۲بهروش آن که شیوه و روشی بهتر از دیگران دارد.
۸۳بهزادمرکب از به (بهتر، خوب) + زاد (زاده)، نام نقاش و مینیاتوریست معروف در اوخر عهد تیموری و اوایل عهد صفوی، از شخصیتهای شاهنامه، همچنین نام اسب ‏سیاوش، نام یکی از بزرگان درگاه انوشیروان پادشاه ساسانی
۸۴بهزاداننام اصلی ابومسلم خراسانی فرزند شیدوش
۸۵بهستاننیک بنیاد، نام پسر اردشیر سوم پادشاه هخامنشی
۸۶بهستون نام پسر وشمگیر و یکی از فرمانروایان آل زیار در طبرستان
۸۷بهسوداز نامهای زمان ساسانیان
۸۸بهسودان نام فرمانروای دیلمان در سده سوم یزدگردی
۸۹بهشادمرکب از به (بهتر یا خوب) + شاد
۹۰بهفام مرکب از به (بهتر یا خوب) + فام (رنگ)
۹۱بهفرمرکب از به (بهتر، خوبتر) + فر (شکوه، جلال)
۹۲بهک نام موبد موبدان در زمان شاپور دوم پادشاه ساسانی
۹۳بهمننیک اندیش، آنکه فکر نیکو دارد، نام ماه یازدهم از سال شمسی، نام فرشته نگهبان چهارپایان سودمند، نام روز دوم از هر ماه شمسی در ایران قدیم، نام یکی از لحنهای قدیم موسیقی ایرانی، تخلص شاعر کرد «فریدون بهمن» (نگارش کردی: به همه ن)، نام چندتن از شخصیتهای شاهنامه از جمله اسم ‏پسر اسفندیار پسر گشتاسپ پادشاه کیانی
۹۴بهمن داد داده بهمن
۹۵بهمنشوهمنش، کسی که دارای راه و روش نیکویی است.
۹۶بهمنیار نام شاگرد ابوعلی سینا
۹۷بهنامدارای نام نیک
۹۸بهنیا وهنیا، کسی که از نسل خوبان است.
۹۹بهورانوه وران، آنکه دارای روح و روان نیکوست.
۱۰۰بیارش دو دلیر
۱۰۱بیتخشنام مردی که در زمان اردشیر بابکان پادشاه ساسانی زندگی می کرده و نامش در کتیبه کعبه زرتشت آمده است.
۱۰۲بیتک نام جد منوچهر پادشاه کیانی به نوشته بندهش
۱۰۳بیدارآگاه، هوشیار
۱۰۴بیژن از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر گیو گودرز از پهلوانان ایرانی در زمان کیخسرو پادشاه کیانی
۱۰۵بیوردنام چند تن از شخصیتهای کتاب شاهنامه فردوسی
۱۰۶بیورزاد نام سپه سالاری در زمان سلسله اشکانیان.
www.NameFarsi.com

◄ مشاهده ادامه: اسم پسر ایرانی با ب

اسم پسرانه زیبا با ب
اسم پسر با ب