معنی اسم ارشا

معنی اسم ارشا

ارشا

در مطالب قبلی وبسایت نام فارسی درباره اسم آرشا صبحت کردیم. خیلی از اسم های با الف، نام های ایرانی زیبایی هستند که هم به صورت آ وجود دارند و هم به صورت ا. یعنی تفاوت کوچک در تلفظ اسم. برای مثال اسم آرشام و ارشام. یا اسم ارشان و آرشان. ارشین و آرشین. که معمولا معنی این اسم ها کاملا یکسان است. خیلی کم پیش می آید که معنی اسم های این چنین تفاوتی داشته باشد. در برخی موارد ممکن است یکی از تلفظ ها در زبان دیگری (مثلا عربی یا آلمانی) معنی دیگری نیز داشته باشد. همانطور که در مورد اسم ارشا Arsha این قضیه وجود دارد که در ادامه خواهید خواند.

معنی اسم ارشا
Arsha name meaning

معنی ارشا Arsha name meaning

به عقیده تیم نام فارسی اسم ارشا معادل نام پارسی آرشا هست. اسم ایرانی اصیل پسرانه به معنی مقدس است. معنی دلیرمرد نیز برای اسم ارشا در برخی منابع ایران باستان آمده است. NameFarsi.com

ریشه اسم  ارشا

اسم ارشا اسم پسر ایرانی اصیل با ریشه فارسی (پارسی) است.

ارشا در ثبت احوال ایران

به عقیده ثبت احوال ارشا در وهله اول اسم عربی است که خیلی درست به نظر نمی رسد. در ادامه معنی دلیرمرد نیز برای اسم ارشا آمده است.

معنی اسم ارشا در ثبت احوال:

عربی: آهو بره‌ای که قوی گردد و همپای مادر بدود. (به مجاز) چالاک و گریز پا. در ایران باستان ارشا (e(a)šā) به معنی دلیرمرد است و نیز نام نیای داریوش، پسر ویشتاسب هخامنش در کتیبه بیستون است.

فراوانی نام ارشا

تعداد اسم ارشا در ایران ۳۶۹ نفر است. (طبق آمار ثبت احوال ایران تا تاریخ بهمن ۱۳۹۸). به همین دلیل این اسم از نام های پسرانه با فراوانی کم و به اصطلاح عام اسم جدید و خاص به حساب می آید.

اسم ارشا برای پسر

در مجموع طبق نظر مشاور اسم نام فارسی، اسم ارشا اسم مناسب برای پسر است. یک اسم اصیل، خوش آوا، با معنی زیبا و به قول پدر مادرها اسم شیک پسر. نامی با فراوانی کم و خاص.

اسم پسر با ا

اسم پسر با ا

نام پسر ایرانی با حرف ا

شامل اسم های زیبای پسر ایرانی (اسم ترکی پسر، عبری، عربی و …) با حرف الف

اسم با ا
اسم پسر زیبا با ا

Iranian boy’s name with A

کامل ترین لیست اسم پسرانه با حرف الف. شامل زیباترین اسم های جدید ایرانی پسر از ا. اسم های پسرانه با ا که ریشه ترکی، عربی، کردی، لری، عبری، اوستایی و … دارند.

ردیف اسم ایرانیریشه ناممعنی اسم
۱ائلماناسم ترکیمانند مردم، مثل عام، همانند مردم
۲ائیریااوستایی، پهلوی، فارسی ایرج، خوش چهره و زیباروی مثل آفتاب
۳اباذرعربی= ابوذر، نام یکی از صحابه پیامبر (ص)
۴ابتهاجعربی شادمانی، خوشی
۵ابتهاشعربی= ابتهاج : شادمانی و خوشحالی
۶ابرارهاحبشی پدر عالی مقام، اسم یکی از پیامبران بزرگ ملقب به خلیل الله، نام سوره ای در قرآن کریم
۷ابراهیمعبریپدر جماعت بسیار یا پدر عالی مقام، نام یکی از پیامبران بزرگ ملقب به خلیل الله، نام سوره ای در قرآن کریم نیز هست، نام پسرانه
۸ابوالحسنعربی پدر حسن، کنیه علی (ع)، نیز کنیه طاووس
۹ابوالحسینعربیبه معنی پدر حسین، کنیه آهو
۱۰ابوالعباسعربی پدر عباس، کنیه شیر (حیوان درنده)
۱۱ابوالعلاعربیپدر علا کنیه پرستو
۱۲ابوالفتحعربی پدر فتح
۱۳ابوالفرجعربیپدر فرج، کنیه غذایی مرکب از برنج و گوشت و شکر
۱۴ابوالفضلعربی خداوند و صاحب هنر، کنیه دینار، لقب چهارمین فرزند امام علی (ع).
۱۵ابوالقاسمعربیپدر قاسم، کنیه پیامبر(ص)
۱۶ابوبکرعربی نام خلیفه اول و جانشین پیامبر (ص) و پدر عایشه همسر پیامبر (ص).
۱۷ابوذرعربیابوذر، نام یکی از صحابه محمد رسول خدا (ص)
۱۸ابوریحانعربی نام ریاضیدان و فیلسوف ایرانی در قرن چهارم و پنجم، ابوریحان بیرونی.
۱۹ابوطالبعربیاسم عموی پیامبر (ص) و پدر حضرت علی (ع)
۲۰ابوعزیزعربی پدر عزیز
۲۱ابومسلمعربینام رهبر سیاه جامگان که دولت بنی امیه را سرنگون کرد و بنی عباس را به قدرت رساند.
۲۲اتبکنام ترکی در دوره قاجار لقبی که به وزیران داده می شد، لقب هر یک از پادشاهان مستقل که حکومت محلی داشتند.
۲۳اتریناوستایی، پهلویآترینا، آذرین، نام پسر اوپَدرَم که به نوشته سنگ نوشته بیستون در زمان داریوش پادشاه هخامنشی در خوزستان یاغی شد و خود را پادشاه خوزستان خواند.
۲۴اثیرعربی شریف، کریم
۲۵اثیرالدینعربیشریف و کریم در دین، نام قصیده سرایی معروف در قرن ششم، اثیرالدین اخسیکتی.
۲۶احتشامعربی شکوه و شوکت داشتن، بزرگ شدن، دارای خدم و حشم فراوان بودن.
۲۷احدعربییگانه، یکتا، از نام های خداوند.
۲۸احسان اللهعربی نیکی خداوند
۲۹احمدعربییکی از نام های پیامبر (ص) به معنی بسیار ستوده، ستایش شده.
۳۰احیاعربی زندگان، نامی برای شبهای نوزدهم، بیست و یکم و بیست وسوم ماه رمضان، در اصل احیاء.
۳۱اختایترکیهمانند نیزه، تیز
۳۲اختیارالدینعربی آن که دین او را انتخاب کرده است.
۳۳ادریسعربیدرس خوانده، پیامبری که نام او دو بار در قرآن آمده و طبق روایات حیات جاودانه یافته است. هم چنین ادریس را مخترع لباس و قلم می دانند.
۳۴ادهمعربی سیاه، تیره گون، نام پدر ابراهیم ادهم که پادشاهی بلخ را رها کرده و زاهد شد.
۳۵ادیبعربیسخن دان، سخن شناس، معلم، مربی، سخنور
۳۶اربابعربی پادشاه کارفرما رئیس
۳۷اربیلکردیبسیار خوب (نگارش کردی : ههولێر)
۳۸ارتگینترکی همسر دلاور.
۳۹ارتیانعربیمنسوب به آتش، آتشکده، برافروخته مثل آتش
۴۰ارجاسباوستایی، پهلوی ارجاسپ، دارنده اسب با ارزش، از شخصیت های شاهنامه فردوسی، نام پادشاه توران و چین در زمان گشتاسپ پادشاه کیانی.
۴۱ارجاسپاسم اوستایی، پهلویصاحب اسب با ارزش، از شخصیت های شاهنامه، نام پادشاه توران و چین در زمان گشتاسپ پادشاه کیانی. اسم پسر شاهنامه ای.
۴۲اردشامارمنی پسر ارتاسس دوم و برادر تیگران اول از سلسله اشکانیان ارمنستان
۴۳اردشیراوستایی، پهلویآن که حکومت مقدس دارد، شهریاری و پادشاهی مقدس، از شخصیتهای شاهنامه، نام مؤسس سلسله ساسانی (فرزند ساسان).
۴۴اردلانکردی نام طایفه ای از ایلات کرد ایران
۴۵ارسطویونانیارسطاطالیس، ارسطوطالیس حکیم نامدار یونانی و شاگرد افلاطون، او معلم اسکندر مقدونی بود، به او لقب معلم اول را داده بودند.
۴۶ارسلانترکی شیر، نام پسر مسعود غزنوی.
۴۷ارسمانترکینام پهلوانی در کتاب سیرت جلال الدین.
۴۸ارسناوستایی، پهلوی به فتح الف و سین، مجلس، بزم، انجمن، مجمع.
۴۹ارشااوستایی، پهلویمرد مقدس
۵۰ارشادعربی راهنمایی، هدایت
۵۱ارشکپارتیاشک، هم چنین نام مؤسس سلسله اشکانی.
۵۲ارشیاآرامی تخت پادشاهی، هزوارش و هم ریشه با “عرش” عربی است.
۵۳ارغانترکیاسم حاجب سلطان محمود غزنوی.
۵۴ارغشترکی تاجر یا تجار سیار، از امرای ملکشاه سلجوقی.
۵۵ارغونترکییکی از سلاطین مغول
۵۶ارفععربی رفیع تر، بلندتر، ارجمندتر
۵۷ارکانعربیجمع رکن، به معنی پایه ها، مبنا ها، کنایه از بزرگان و کارگزاران حکومت.
۵۸ارکینترکی آزاد
۵۹ارمعبرینام پسر سام بن نوح و پدر عاد، باغ عاد یا شهری که شداد پسر عاد بنا کرد.
۶۰ارمیاعبری بزرگ داشته شده؛ نام یکی از پیامبران بنی اسرائیل.
۶۱ارمیسیونانیهرمس
۶۲ارناکاوستایی، پهلوی رزمجو
۶۳ارواداوستایی، پهلوینیرومند
۶۴اریافارسی، اوستایی، پهلوی در زبان کلدانی به معنی برج اسد، درخت آمله که دارای میوه هایی ترش و کوچک مانند آلو است.
۶۵اسامهعربیشیر، اسد
۶۶اسپندیاداوستایی، پهلوی اسفندیار، آفریده مقدس، از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوان ایرانی، فرزند گشتاسپ شاه ایران و کتایون دختر قیصر روم.
۶۷اسحاقعبریخندان، نام پسر ابراهیم(ع) و ساره.
۶۸اسحقعبری اسحاق،خندان، نام پسر ابراهیم(ع) و ساره.
۶۹اسدعربیشیر، نام برج پنجم از برجهای دوازده گانه، برابر با مرداد.
۷۰اسدالدینعربی آن که در دفاع از دین مانند شیر شجاع است.
۷۱اسداللهعربیشیر خدا، از القاب امام علی (ع)
۷۲اسرافیلعبری درخشیدن مانند آتش، نام یکی از چهار فرشته مقرب و مأمور دمیدن صور و برانگیختن مردگان در روز رستاخیز.
۷۳اسعدعربینیکبخت تر، خوشبخت تر
۷۴اسفارعربی معرب اسوار از نامهای تاریخی
۷۵اسفندیاراوستایی، پهلویآفریده مقدس، از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوان ایرانی، فرزند گشتاسپ شاه ایران و کتایون دختر قیصر روم
۷۶اسکندریونانی یاری کننده مرد، نام پادشاه معروف یونان بنا به روایت شاهنامه فرزند داراب پسر بهمن و ناهید دختر فیلقوس قیصر روم
۷۷اسلامعربیدین پیروان محمد(ص)
۷۸اسماعیلعبری آن که خدا او را شنید، نام پسر ابراهیم(ع) و هاجر
۷۹اسمعیلعبریاسماعیل، آن که خدا او را شنید، نام پسر ابراهیم(ع) و هاجر
۸۰اشراقعربی تابش، درخشش، فلسفه ای که منشأ ان فلسفه افلاطون و حکمت نو افلاطونی است، مروج این حکمت در اسلام و ایران شیخ شهاب الدین سهره وردی است.
۸۱اشرسعربیمرد دلاور، دلیر، نام یکی از صحابه پیامبر(ص)
۸۲اشرف الدینعربی شریف تر در دین
۸۳اشعیاعربینجات یهوه، نام یکی از پیامبران بزرگ بنی اسرائیل
۸۴اشیرعبری خوشحال، نام پسر یعقوب(ع)
۸۵اصغرعربیکوچک تر
۸۶اصلانترکی شیر
۸۷اصیل الدینعربیدارای اصالت در دین، نام پسر خواجه نصیرالدین طوسی
۸۸اعتبارعلیعربی آن که ارزش و اعتبار از علی(ع) یافته است
۸۹اعلاعربیبرگزیده، برتر
۹۰اعلیعربی برتر، بالاتر، بلندتر، برگزیده از هر چیزی، نامی از نامهای خداوند، نام سوره هشتاد و هفتم قرآن
۹۱افتخارالدینعربیموجب افتخار دین
۹۲افراسیاباوستایی، پهلوی به هراس افکننده، از شخصیتهای شاهنامه، نام پادشاه تورانی، پسر پشنگ و نبیره تور پسر فریدون پادشاه پیشدادی.
۹۳افشارکردینام ناحیهایی در کردستان(نگارش کردی : ههوشار)
۹۴افضلعربی برترین، بالاترین
۹۵افضل الدینعربیبرترین در دین
۹۶افلاطونیونانی نام فیلسوف یونانی وپیرو سقراط و مؤسس فلسفه آکادمی.
۹۷اقبال علیعربیآن که بخت و اقبال از علی(ع) یافته است.
۹۸اکبرعربی بزرگ تر
۹۹اکتایمغولینام سومین پسر و جانشین چنگیز خان
۱۰۰اکدشترکی دورگه، معشوق، محبوب
۱۰۱البتگینترکینام جد محمود پادشاه غزنوی
۱۰۲البرزاوستایی، پهلوی مرکب از کوه +بلند نام رشته کوهای شمالی ایران که سرتاسر شمال ایران از مغرب به مشرق کشیده شده است.
۱۰۳الچینفارسی، ترکیال (ترکی) + چین (فارسی)، ایلچین، برگزیده ایل.
۱۰۴الدنیزترکی اقیانوس
۱۰۵الشنترکیشادی بخش ایل، مایه شادی طایفه، حاکم، رهب، حکمران یک منطقه.
۱۰۶الله دادفارسی، عربی الله (عربی) + داد (فارسی) داده خداوند نام پسر ایرانی
۱۰۷اللهیارفارسی، عربیالله (عربی) + یار (فارسی) آن که خداوند یار ویاور اوست
۱۰۸الونداوستایی، پهلوی اروند، اسم کوهی است در جنوب همدان، هم چنین به معنی دارای تندی و تیزی.
۱۰۹الیاعبریمعادل الیاس، خدای من یهوه است، نام یکی از پیامبران بنی اسرائیل و در اسلام یکی از چهار پیامبر جاویدان. توجه شود که این اسم در حال حاضر فقط برای فرزند دختر به ثبت می رسد. اما ایلیا اسم پسرانه است.
۱۱۰الیادفارسی، ترکی ال (ترکی) + یاد (فارسی)، ایلیاد به یاد ایل
۱۱۱الیادیونانینام منظومه ای منسوب به هومر
۱۱۲الیارفارسی، ترکی ال (ترکی) + یار (فارسی)، ایلیار یار ایل
۱۱۳الیاسعبریخدای من یهوه است، نام یکی از پیامبران بنی اسرائیل و در اسلام یکی از چهار پیامبر جاویدان
۱۱۴امام قلیعربی، ترکی امام (عربی) + قلی (ترکی) = غلام امام، نام پسر کوچک تر نادر شاه افشار
۱۱۵امانترکیایمنی، آرامش
۱۱۶امان اللهترکی آن که در پناه و لطف وعنایت خداوند است.
۱۱۷امیرعربیپادشاه، حاکم، به صورت پیشوند در ابتدای بعضی نامها می آید و نام جدید می سازد مانند امیربانو، امیر پویا، و امیرحسین
۱۱۸امیر علیعربی کسی که سرورش حضرت علی است.
۱۱۹امیرپارسافارسی، عربیمرکب از امیر و پارسا، حاکم خداترس. پادشاه پرهیزکار.
۱۲۰امیرحسینعربی مرکب از دو اسم امیر و حسین،کسی که حسین علیه السلام امیر و حاکم اوست.
۱۲۱امیرطاهاعربیمرکب از دو اسم امیر به معنی آقا و سروز و طاها که نام یکی از سوره های قرآن است، برخی تفاسیر این سوره را منسوب به اهل بیت علیه السلام می دانند.
۱۲۲امیرعباسعربی مرکب از دو اسم امیربه معنای حاکم و سلطان و عباس به معنای شیر درنده
۱۲۳امیرعلیعربیمرکب از امیر (پادشاه) + علی (بالا رفتن و صعود کردن)
۱۲۴امیرکسریفارسی، عربی مرکب از امیر (عربی) به معنای حاکم و فرمانروا + کسری (فارسی) به معنای خسرو و پادشاه است.
۱۲۵امیرمحمدعربیکسی که حضرت محمد صلی الله علیه وآله حاکم و سرور اوست.
۱۲۶امیرمهدیعربی ترکیب نام های امیر و مهدی ، کسی که حضرت صاحب الزمان سرور و فرمانده اوست.
۱۲۷امیرنظامعربیمرکب از امیر (پادشاه) + نظام (مجموعه سپاهیان یک کشور، ارتش)، در دوره قاجار، عنوان و سمت فرمانده کل قوای نظامی.
۱۲۸امینعربی امانت دار، مورد اطمینان، درستکار، لقب پیامبر (ص)، به صورت پسوند و پیشوند همراه با بعضی نامها می آید و نام جدید می سازد مانند محمد امین، امین عباس و امین همایون
۱۲۹امین الدینعربیآن که در دین امین و درستکار است.
۱۳۰امین اللهعربی مورد اعتماد خداوند.
۱۳۱انوشتکینفارسی، عربیانوش (فارسی) + تکین (ترکی)، پهلوان جاودانی، از نام های تاریخی.
۱۳۲اواتکردی آرزو.
۱۳۳اوحدعربییگانه، بی همتا.
۱۳۴اوحدالدینعربی آن که در دین یگانه و بی همتاست، نام عارف مشهور قرن هفتم
۱۳۵اوریاعبریشعله خداوند، نام مردی یهودی در زمان داوود (ع) که از فرماندهان سپاه بود.
۱۳۶اوستااوستایی، پهلوی نام کتاب مقدس زرتشتیان.
۱۳۷اوکتایمغولیاکتای
۱۳۸اویسعربی گرگ کوچک، شخصی پارسا که از تابعین بوده است.
۱۳۹اوینترکیبرخیز، به ضم ی. با نام آوین که اسم دختر است اشتباه نشود.
۱۴۰ایازترکی نام غلام محبوب سلطان محمود غزنوی
۱۴۱ایبکترکیماه بزرگ، یا آن که ماه او را بزرگ ساخته است.
۱۴۲ایتکینترکی آیتکین، غلام ماه
۱۴۳ایثارعربیاز خود گذشتگی، فداکاری
۱۴۴ایدینترکی آیدین، شفاف و روشن، درخشنده مانند ماه.
۱۴۵ایزداوستایی، پهلویدر فرهنگ ایران باستان، هر یک از فرشتگانی که اهمیت آنها پس از امشاسپندان است، خداوند.
۱۴۶ایشاعبری نام پدر داوود (ع)
۱۴۷ایلدرماسم پسر ترکیایلدیریم، تندر، آذرخش، رعد و برق.
۱۴۸ایلدیریمترکی = ایلدرم.
۱۴۹ایلکینترکیاولین، نسختین ، جلوتر از همه
۱۵۰ایلگارسریانی خداوندگار، قدرتمند، مرکب از ایل به معنای خداوند یا هر موجود صاحب قدرت + پسوند افاده فاعلیت (گار).
۱۵۱ایلمازترکیپایدار، جاویدان، ماندگار، کسی که در محدوده زمان نمی گنجد.
۱۵۲ایلیاعبری خدای خدایان، تغییر یافته نام الیاس یکی از چهار پیامبرجاویدان.
۱۵۳ایلیاسریانیراستگوی بزرگ، نام حضرت علی (ع) در تورات.
۱۵۴ایلیاسعبری الیاس
۱۵۵ایمانعربیاعتقاد به وجود خداوند وحقیقت رسولان و دین، یقین داشتن به درستی اندیشه یا امری.
۱۵۶ایوبعبری به معنای کسی که به خدا رجوع می کند، اسم یکی از پیامبران که خداوند او را به بلاهای بسیار دچار کرد و سپس او را عافیت بخشید و به همین دلیل به صبر و شکیبایی شهرت دارد.
www.NameFarsi.com

◄ مشاهده ادامه: نام پسر فارسی با ا

اسم پسر با ا
نام پسرانه با الف