Name meaning king

اسم های با معنی شاه

اسامی که معنا و مفهوم شاه دارند

شامل اسم های دختر و پسر که معنی پادشاه را در خود دارند. این لیست جالب که از سری #لیست_اسم_پیج_نام_فارسی در شبکه های اجتماعی (به خصوص اینستاگرام نام‌فارسی) نیز هست شامل دو بخش است:

  1. اسم های شامل واژه شاه یا شه.
  2. اسم هایی که معنا و مفهوم شاه و پادشاه دارند اما پسوند یا پیشوند “شاه” را ندارند.

لازم به ذکر است که در این لیست هم اسم دخترانه وجود دارد و هم اسم پسرانه.

اسم های شامل شاه (شه)

اسم هایی که با شاه شروع می شوند

شاهان، شاهیار، شاهین، شاهرخ، شاهرود، شاهدخت.

اسم هایی که با شه شروع می شوند

شهنام، شهرام، شهیار، شهبد، شهروز، شهرخ، شهسام، شهدخت، شهرو، شهزاد، شهراز، شهناز، شهیاد، شهمیر، شهداد، شهراد و شهگل.

اسم هایی که به شاه (شا) ختم می شوند

کیاشا، پاشا.

اسم با معنی شاه
اسم به معنی شاه

اسم هایی که معنی شاه و پادشاه دارند

اسم هایی چون، کیان، کیا، کیارخ، کیرخ، آیهان و هاکان که اسم ترکی پسر هستند، کیارش، کیاوش، کیاندخت، کیبد، کیاسام، کیابد، کیمند و امیر که ریشه عربی دارد، گرچه برخی معتقدند این اسم ریشه ایرانی داد. شاهو هم که اسم کردی پسرانه است.

اسم با شاه
اسم که معنی شاه می دهد

همانطور که مشاهده می فرمایید بیشتر این نام ها، اسم پسرانه هستند و در این بین اسم های شهراز، شهزاد، شهگل، شهرو، شهدخت، کیاندخت و شهناز اسامی دخترانه هستند.

لازم به ذکر است که خیلی از نام ها هستند که با پیشوند “شه” آغاز می شوند اما معنی و مفهوم شاه و پادشاه ندارند مثل مثلا اسم های شهرزاد، شهران، شهرناز، شهرنوش و شهره. قسم اسم دختر با ش و اسم پسر با ش را نیز ببینید.

❓ به نظر شما کدام اسم پسر و کدام اسم دختر زیباترین اسم های با معنی و مفهوم شاه و پادشاه هستند؟ در قسمت نظرات بنویسید.

❤️ نام فارسی | مرجع تخصصی اسم های ایرانی | از سال ۱۳۸۸

منبع: وبسایت NameFarsi.com

Boy name with Sh

نام پسر با ش

اسم پسر فارسی با حرف ش

شامل اسم های پسرانه زیبا با حرف شین

Boys Name with Sh
اسم پسر با ش شروع شود
ردیف نام فارسی  معنی اسم
۱ شابرزین   = شاه برزین
۲ شابهار   نام دشتی است که در نواحی شهر کابل واقع شده است.
۳ شاپور   شاپور معادل شاه پور است. به معنی پسر شاه، شاهزاده، از شخصیت های شاهنامه فردوسی و نیز اسم دلاوری گرانمایه و بارسالار فریدون پادشاه پیشدادی، همچنین نام چندتن از پادشاهان و پهلوانان ایرانی در شاهنامه، اسم پسر فارسی.
۴ شادان برزین   اسم دانشمندی از اهالی توس. در حال حاضر اسم شادان، به تنهایی به عنوان اسم دختر مورد تایید ثبت احوال کشور است.
۵ شادان هرمز   مرکب از شادان (به معنی شاد) + هرمز (اهورامزدا یا خدا)؛ الهه شادی.
۶ شادبه   بهترین شادی
۷ شادتگین   شاد (فارسی) + تگین (ترکی) به معنی پهلوان = پهلوان شاد، اسم یکی از امیران دربار خوارزمشاه. در واقع باید چنین نامی را ترکی دانست تا فارسی.
۸ شادکان   کامیاب، خوشحال، شادمان، کامروا، نام برادر فریدون پادشاه پیشدادی بنا به روایتی.
۹ شادمان   خوشحال، مسرور، نام برادر شیرویه، اسم پسر خسروپرویز پادشاه ساسانی.
۱۰ شادیار   شاد و خوشحال.
۱۱ شارویه   شیرویه.
۱۲ شاور   شاپور، شاه پور، پسر شاه، شاهزاده، از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری گرانمایه و بارسالار فریدون پادشاه پیشدادی، همچنین اسم چندتن از پادشاهان و پهلوانان ایرانی در شاهنامه.
۱۳ شاوران   از شخصیت های شاهنامه، نام پدر زنگه پهلوان ایرانی در دوره کیکاووس پادشاه کیانی.
۱۴ شاوگ   نام پادشاه کوشان در زمان خسروپرویز پادشاه ساسانی.
۱۵ شاه برزین   اسم شخصی در وندیدا (بخشی از اوستا).
۱۶ شاه بهرام   نام بهرام گور پادشاه ساسانی و همچنین پادشاه کشمیر.
۱۷ شاه پر   شهپر.
۱۸ شاه سرور   نام پسر شاه سرو پادشاه کشمیر.
۱۹ شاه موبد   شوهر ویس در منظومه ویس و رامین.
۲۰ شاهباز   شهباز، باز سفید رنگ.
۲۱ شاهپور   شاپور، پسر شاه، شاهزاده، نام چند تن از شاهان ساسانی.
۲۲ شاهدیس   مانند شاه
۲۳ شاهرخ   آن که چهره ای با هیبت و شکوه چون شاه دارد، نام پسر امیرتیمور پادشاه تیموری.
۲۴ شاهروز   نام پسر شاه بهرام پادشاه کشمیر.
۲۵ شاهسار   نام یکی از شاعران دربار سامانیان.
۲۶ شاهفور   شاپور.
۲۷ شاهقلی   شاه (فارسی) + قلی (ترکی) غلام شاه، نام نقاش معروف ایرانی در زمان صفویه.
۲۸ شاهک   شاه کوچک، از شخصیت های شاهنامه فردوسی، اسم یکی از بزرگان و مشاوران دربار هرمز پادشاه ساسانی.
۲۹ شاهکار   کار شاهانه، برجسته، ممتاز.
۳۰ شاهو   آن که چون شاه بزرگ و شکوهمند است، اسم یکی از رشته کوه‌های مهم در منطقه کردستان ایران نیز هست.
۳۱ شاهوش   آن که چون شاه بزرگ و شکوهمند است.
۳۲ شاهوی   از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر هفتواد یکی از پهلوانان دوران اردشیر بابکان پادشاه ساسانی، نام یکی از راویان شاهنامه.
۳۳ شاهویه   نام در برزویه دانشمند ایرانی، مترجم کلیله و دمنه.
۳۴ شاهیار  یار سلطان، ملازم شاه.
۳۵ شاهین   نام پرنده شکاری.
۳۶ شایان   سزاوار، شایسته، ممکن، مقدور، نام زیبای فارسی.
۳۷ شایگان  مرد بزرگ، شایسته و شایان.
۳۸ شایورد   شادورد.
۳۹ شبان   چوپان، گله بان.
۴۰ شباویز   مرغ حق.
۴۱ شراکیم   نام یکی از سپهبدان مازندران.
۴۲ شروان   نام سرزمینی در جنوب شرقی قفقاز.
۴۳ شروین  در بعضی منابع از شروین به عنوان مخفف نام انوشیروان نام برده شده‌ است، همچنین شروین اسم تعدادی از شاهان در تبرستان بوده‌است. شروین به معنای کسی است که همه او را دوست دارند (معشوق مردمان) و همچنین به معنی همیشه پایدار، یکی از سرداران معاصر شاپورذوالاکتاف ساسانی؛ معنی اسم شروین را ببینید.
۴۳ شعیا  اشعیا ، نام یکی از پیامبران بنی اسرائیل که نسبش به سلیمان نبی می رسد.
۴۴ شغاد   از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر زال و برادر رستم پهلوان شاهنامه که رستم را با حیله و نیرنگ به قتل رساند.
۴۵ شفروه   نام یکی از خاندانهای مشهور اصفهان
۴۶ شکیب   تحمل، بردباری، آرام و صبر
۴۷ شماخ   از شخصیتهای شاهنامه، نام شاه سوریان و از دلاوران ایران در زمان کیخسرو پادشاه کیانی.
۴۸ شماساس   از شخصیت های شاهنامه، نام سالاری بزرگ و برگزیده در سپاه توران زمان افراسیاب پادشاه تورانی.
۴۹ شمیران   از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری تورانی و جزو سپاه پیران ویسه در زمان افراسیاب تورانی.
۵۰ شنتیا  فاتح پیروز از القاب حضرت علی.
۵۱ شنطوس  از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری ایرانی در درگاه خسروپرویز پادشاه ساسانی.
۵۲ شنگان   از شخصیت های شاهنامه و از بزرگان ایرانی در زمان یزگرد پادشاه ساسانی.
۵۳ شنگل   شوخ، از شخصیتهای شاهنامه، نام شاه هند و جزو سپاهیان افراسیاب تورانی.
۵۴ شه موبد  شاه موبد.
۵۵ شهباز   = شاه باز، نوعی باز سفید رنگ و شکاری.
۵۶ شهبال   بزرگترین پر پرنده. بزرگ بال. شاه پر.
۵۷ شهبان   برادر زرین ملک در داستان ملک بهمن. به معنی محافظ شاه است. ترکیب شه به معنی شاه و پادشاه + بان که پسوند نگهبانی و حفاظت است.
۵۸ شهبد  شهبد (به ضم ب) مرکب از شه (شاه) + بد (صاحب، خداوند). ترکیب مرخم و به معنای شاه بزرگ و صاحب اختیار است. ضمنا بد را می توان پسوند محافظ و به معنی مسئول و نگهبان نیز دانست. پس شهبد یعنی نگهبان شاه و به مجاز معنی بلند مرتبه می دهد.
۵۹ شهداد   داده شاه، نام بخشی از شهرستان کرمان، نام رودی در کرمان نیز هست. اگر واژه “داد” را معادل عدل (عدالت) بدانید، شهداد را می توان شاه عدالت و انصاف و شاه عادل نیز معنی کرد.
۶۰ شهرآزاد   اسم یکی از پادشاهان ساسانی.
۶۱ شهرآگیم   حاکم شهر، نام یکی از سپهسالاران مازندران.
۶۲ شهراد   شاه بخشنده.
۶۳ شهرام   شاه شاد و خوشحال. معانی مطيع شاه، رام شاه و هم چنین آرام شاه، موجب آرامش شاه نیز برایش آمده است. تعبیر پادشاه آرام و صلحجو نیز شاید درست باشد.
۶۴ شهران   از شخصیتهای شاهنامه، اسم یکی از خردمندان ایرانی در زمان یزدگرد پادشاه ساسانی.
۶۵ شهربان   حاکم شهر. محافظ شهر.
۶۶ شهرتاش   شهر (فارسی) + تاش (ترکی) همسایه و همشهری.
۶۷ شهرخ  = شاهرخ، شاه منظر، کسی که رخساری همچون شاه دارد.
۶۸ شهرخواست   نام روستایی در نزدیکی شیراز، نام یکی از سرداران طبرستان.
۶۹ شهرداد   نام قدیم شهر اهواز؛ (شهر + داد = داده، آفریده)، زاده‌ شهر، شهری.
۷۰
۷۱ شهرسپ   از شخصیت های شاهنامه، نام وزیر طهمورث که مردی دانا و پارسا بود و شاه را به نیکی راهنمایی می کرد.
۷۲ شهرگان   شهری، اهل شهر
۷۳ شهرگیر   فاتح شهر، از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری ایرانی و سالار اردشیر بابکان پادشاه ساسانی.
۷۴ شهرو   آن که چهره ای چون چهره شاه دارد ، نام یکی از اعیان ایرانی در زمان یزگرد پادشاه ساسانی؛ در حال حاضر در ثبت احوال اسم دختر است.
۷۵ شهروان   شهربان، نگهبان شهر
۷۶ شهرود   نهر و رودخانه بزرگ، نام سازی
۷۷ شهروز   شاه روزگار یا داری بخت و روز شاه، نام سازی، نام شهری که خسروپرویز پادشاه ساسانی بنا کرد، به معنی روز شاهان نیز هست.
۷۸ شهروین   شهنام ، از نامهای باستانی
۷۹ شهریار   پادشاه، شاه، فرمانروا، حاکم، از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از چهار پسر شیرین و خسروپرویز پادشاه ساسانی
۸۰ شهرین   نام یکی از نجبای ایرانی در زمان ساسانیان
۸۱ شهریور   نام ماه ششم از سال شمسی، نام فرشته نگهبان آتش، نام روز چهارم از هر ماه شمسی در ایران قدیم
۸۲ شهسان  مانند شاه ، شاهوار ، دارای جلال و شکوه شاهانه
۸۳ شهفور   شه (فارسی) + فور (معرب پور)، شاهپور پسر شاه، شاهزاده.
۸۴ شهمردان   نام پسر ابولخیر، اخترشناس و ریاضیدان ایرانی.
۸۵ شهمیر  مخفف شهمیرزاد شهری در استان سمنان، مرکب از شه مخفف شاه بعلاوه میر مخفف امیر ، سلطان و فرمانروا
۸۶ شهنام   دارای نام شاهانه
۸۷ شهنوش   مرکب از شه (شاه) + نوش (یاد، جاویدان، عسل)؛ به معنی شاه جاویدان.
۸۸ شهیاد   مرکب از شه ( شاد) + یاد( خاطره)
۸۹ شهیار   یاور و کمک کننده شاه، نام یکی از دانشمند زرتشتی در قرن یازدهم یزگردی.
۹۰ شیانا  پاداش دهنده جزا دهنده مرکب از شیان (جزا و پاداش) + الف فاعلی
۹۱ شیداب   نام حکیمی که خاک را خدا می دانست، برساخته فرقه آذرکیوان است.
۹۲ شیدرنگ   نام پهلوانی دانشمند و فاضل، برساخته فرقه آذرکیوان است
۹۳ شیدسب   از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر گشتاسپ پادشاه کیانی
۹۴ شیدوش   از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری جنگاور در دربار فریدون پادشاه پیشدادی، نیز نام پسر گودرز پهلوان ایرانی
۹۵ شیرآزاد   از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری تورانی در زمان رستم هرمزان سردار ساسانی.
۹۶ شیراک   نام پدر هرمزد، کنده‌کار کتیبه کعبه زرتشت
۹۷ شیران   از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از دلاوران ایرانی در زمان خسروپرویز پادشاه ساسانی
۹۸ شیرخون   از شخصیتهای شاهنامه، نام مرد زابلی و راهنمای بهمن پسر اسفندیار تورانی به شکارگاه رستم پهلوان شاهنامه.
۹۹ شیرزاد   زاده شیر، شجاع، طبق بعضی از نسخه های شاهنامه نام جارچی انوشیروان پادشاه ساسانی، اسم زیبای پسرانه
۱۰۰ شیرزیل   از شخصیت های شاهنامه فردوسی است، نام پهلوانی ایرانی در زمان خسرو پرویز پادشاه ساسانی.
۱۰۱ شیرو   از شخصیت های شاهنامه و بنا به بعضی از نسخه های شاهنامه، نام یکی از پسران گشتاسپ پادشاه کیانی، پهلوان معاصر با گشتاسب، نام سردار فریدون.
۱۰۳ شیرویه   شکوهمند و صاحب شأن و شوکت، شجاع و دلیر، نام چندتن از شخصیتهای شاهنامه از جمله نام پسر خسروپرویز پادشاه ساسانی.
۱۰۴ شیوه  راه، روش
www.NameFarsi.com

Iranian boy name

◄  اسم پسر ایرانی با ش

در بین اسم های زیبای پسرانه با حرف شین، انتخاب شما کدام اسم هست؟ در قسمت نظرات بنویسید.

نام پسر با ش

اسم پسرانه با ش

اسم دختر با ش

نام دختر با ش

اسم دختر فارسی با ش

شامل اسم های زیبای دخترانه فارسی با حرف ش

لیست کامل اسم دختر فارسی با حرف شین. اسامی ایرانی دخترانه با ش که ریشه پارسی دارند. از اسم های پر کاربرد در دهه ۶۰ و ۷۰ مثل شیوا، شبنم، شهرزاد، شیما و شیدا گرفته تا اسم های به اصطلاح جدیدتر. که البته شیما ریشه عربی دارد و در صفحه بعدی اسامی با ش قرار دارد. به نظر شما کدام اسم با ش زیباترین اسم دختر با حرف شین است؟

اسم دختر با ش
اسم دخترانه با حرف شین

Girl name with Sh

ردیف اسم فارسی  معنی نام
۱ شاپرک   نوعی پروانه بزرگ که معمولا در شب پرواز می کند.
۲ شاپری   شاه پری.
۳ شاخ شمشاد   کنایه از قد بلند و رعنا.
۴ شاخسار   محل انبوهی شاخه های درخت  نام زیبای دخترانه
۵ شادآفرید   شاد آفریده شد، آفریده شاد.
۶ شاداب   با طراوت، تازه، شاد.
۷ شادان بانو   بانوی شاد. شادان به تنهایی نیز به عنوان اسم دختر مورد تایید ثبت احوال ایران است.
۸ شادانه   شاهدانه. معنی شاد و همراه با شادی و شادمان نیز می دهد.
۹ شادبانو   بانوی شاد.
۱۰ شادبهر   آن که از شادی بهره دارد، شاد، خوشحال.
۱۱ شادپری   پری شاد.
۱۲ شادخاتون  بانوی شاد.
۱۳ شاددخت   دختر شاد.
۱۴ شادرخ   کسی که چهره ای شاد و متبسم دارد، خنده رو.
۱۵ شادرو   شادرخ، آنکه سیمای شاد دارد.
۱۶ شادروز   نیکروز، خوشبخت.
۱۷ شادفر   آن که دارای شکوه و شادی است. ترکیب شاد + فر.
۱۸ شادک   نام مستعار سمک در داستان سمک عیار
۱۹ شادکامه   کامروا، خوشحال، شادمان
۲۰ شادگل   آن که چون گل شاداب است.
۲۱ شادگون   شاد و خوشحال.
۲۲ شادلین   مرکب از شاد + لین، نرمی و ملایمت، آرام و خوش چهره، شاد روی نرمخو.
۲۳ شادمانه   خشنود، شاد.
۲۴ شادناز   مرکب از شاد (خوشحال) + مهر (محبت یا خورشید)، نام شهر یا مکانی در نیشابور.
۲۵ شادنوش   نوشنده شادی، شاد و خوشحال.
۲۶ شادور   شادمان، خوشحال. معادل شاد آور هم هست. یعنی آورنده شادی. به عنوان نام خانوادگی نیز کاربرد دارد و زیباست.
۲۷ شادی   خوشحال، شادمانی.
۲۸ شادیا  بانوی شاد، دختر شاد و سرخش، منسوب به شادی.
۲۹ شادیان  از روی شادی، بر اساس شادی، آهنگ و نوای شادی آور. در حال حاضر در ثبت احوال ایران به عنوان اسم پسر مورد تایید است. شادیان (شادیانه) یعنی از روی شادی. آهنگ و نوای شادی آور.
۳۰ شادیانه  = شادیان، از سر شادی و خوشی، بر اساس شادی، آهنگ و نوای شادی آور.
۳۱ شارک   سار (پرنده).
۳۲ شارمینا  خجسته، فرخنده، مرکب از شارمین (سنسکریت) + الف تانیث (فارسی). شاید بهتر باشد بگوییم این نام یک اسم هندی و سانسریت است تا نامی فارسی.
۳۳ شاریس  نام یکی از توابع قزوین.
۳۴ شارین  متمدن، شهرنشین، مرکب از شار به معنای شهر + ین (پسوند نسبت)، نام دهی در قزوین.
۳۵ شارینا  معادل شارین است. شارین + الف تانیث. متمدن، شهرنشین، مرکب از شار به معنای شهر + ین (پسوند نسبت) + الف تانیث.
۳۶ شاسپرم  ریحان
۳۷ شانو   نمایش، خودنمایی، نشان دادن، تئاتر خیابانی.
۳۸ شاه آذر   شاه آتش
۳۹ شاه آفرید   آفریده شاه، نام دختر فیروز پسر یزدگرد پادشاه ساسانی.
۴۰ NameFarsi.com
۴۱ شاه بانگ   گیاهی با میوه زرد رنگ و معطر.
۴۲ شاه پرک   شاپرک.
۴۳ شاه پرند   نام نوه یزگرد پادشاه ساسانی.
۴۴ شاه پری   شاه پریان، عنبر.
۴۵ شاه پسند   گیاهی کاشتنی و زینتی که گل های رنگارنگ چتری دارد.
۴۶ شاه پونه   نام نوه یزدگرد پادشاه ساسانی.
۴۷ شاه جهان   مَلِک و سرور عالم، نام یکی از مهمترین قله های رشته کوه آلاداغ در شمال خراسان، نام چندتن از پادشاهان مغول هند (تیموریان)، نام پسر جهانگیر پادشاه بابری.
۴۸ شاه خاتون  بانوی پادشاه،نام دختر قدرخان، پادشاه ترکستان در دوره غزنوی.
۴۹ شاه فرید   شاه آفرید
۵۰ شاه ناز   نام یکی از لحنهای قدیم موسیقی ایرانی
۵۱ شاهبانو   ملکه، شهبانو، نام دختر فخرالدوله دیلمی
۵۲ شاهجان   عنوان مرو که از شهرهای قدیم خراسان بوده است.
۵۳ شاهدانه   نام گیاهی است که از دانه آن روغن می گیرند.
۵۴ شاهدخت   شاه دختر، دختر شاه.
۵۵ شاهفرند   شاه پرند.
۵۶ شایا  شایان.
۵۷ شایان دخت   دختر شایسته.
۵۸ شایسته   سزاوار، لایق و درخور.
۵۹ شب آرا   آراینده شب.
۶۰ شب افروز   ماه، زیباروی، درخشنده.
۶۱ شب بو   گلی معطر و زینتی در رنگ های متفاوت.
۶۲ شب پره   پروانه، خفاش.
۶۳ شب دخت   دختر شب.
۶۴ شب ناز   زیبایی شب، ناز شب.
۶۵ شباهنگ   مرغ سحر، بلبل، ستاره ای که پیش از صبح طلوع می کند.
۶۶ شبدیس   مانند شب.
۶۷ شبگون   به رنگ شب، شبرنگ.
۶۸ شبنم   قطره ای که شب روی برگ گل و گیاه می نشیند، ژاله.
۶۹ شرمین   با شرم، با حیا، محجوب.
۷۰ شرمین دخت   دختر باحیا و محجوب.
۷۱ شرمینه   شرمین.
۷۲ شروانه   نام دایه مه پری در داستان سمک عیار نام های اصیل فارسی
۷۳ شری  منطقه‌ای در همدان.
۷۴ شرین   در گویش سمنان شیرین.
۷۵ شکال   در گویش مازندران آهو.
۷۶ شکرناز  (به کسر شین) شکر (سنسکریت) + ناز (فارسی) دارای ناز و غمزه دلپذیر.
۷۷ شکرین  (به کسر شین) شکر (سنسکریت) + ین (فارسی) هر چیز شیرین.
۷۸ شکفته   باز شده، شاداب، خندان، تازه.
۷۹ شکوفا   شکفته شده، غنچه ای که باز شده است، رشد یافته.
۸۰ شکوفه   گل درخشان میوه دار.
۸۱ شکوه   شأن، حشمت، بزرگی، هیبت، وقار.
۸۲ شکوه دخت   دختر باوقار.
۸۳ شکوه ناز   آن که دارای شکوه و زیبایی است.
۸۴ شکوهنده   با شکوه، دارنده شکوه و جلال.
۸۵ شکوهه   جمال، زیبایی.
۸۶ شکیبا   صبور و بردبار.
۸۷ شکیبه   معادل شکیب و شکیبا، بردبار و صبور.
۸۸ شکیلا   (فارسی ، عربی) شکیل (عربی) + ا (فارسی) دارای شکل زیبا.
۸۹ شمشاد   درختی همیشه سبز، شخص خوش قد و قامت
۹۰ شمیرا   نام عمه شیرین در منظومه خسروشیرین  اسم دخترانه
۹۱ شمیلا   (فارسی، عربی) شمیل (عربی) + ا (فارسی)، منسوب به شمیل، نسیم و باد شمال.
۹۲ شناز   شیناز، لطیف و نازنین، مرکب از شی (شبنم) + ناز.
۹۳ شناسا   آگاه و مطلع.
۹۴ شنبلید   نام گلی است، از شخصیت های شاهنامه، نام کوچکترین دختر برزین، یکی از همسران بهرام گور پادشاه ساسانی.
۹۵ شوخ شنگ   نام دختری در رمان تبریز مه آلود.
۹۶ شورآفرین   ایجاد کننده هیجان و شوق.
۹۷ شورانگیز   هیجان انگیز.
۹۸ شوشا   نام قدیم شوش.
۹۹ شوق انگیز   شوق (عربی) + انگیز (فارسی) آنچه سبب شوق می شود، اشتیاق آور.
۱۰۰ شوکا   در گویش مازندرانی: آهو. اسم دختر شمالی است.
۱۰۱ شه گل   شاهگل.
۱۰۲ شهبانو   شاه بانو ملکه، همسر شاه.
۱۰۳ شهپر   شاه پر، هر یک از پرهای اصلی بال پرندگان، بال بزرگ، شهبال.
۱۰۴ شهدخت   شاهدخت.
۱۰۵ شهددخت   شهد (عربی) + دخت (فارسی) دختر شیرین.
۱۰۶ شهدیس   درختری که شکوه و زیباییش مانند شاه است، شاهزاده خانم.
۱۰۷ شهرآرا   آراینده شهر، کسی که زیباییش شهره شهر است.
۱۰۸ شهراز   راز بزرگ، راز شکوهمند.
۱۰۹ شهربانو   ملکه، بانوی شهر، نام یکی از دختران یزدگرد پادشاه ساسانی و همسر امام حسین.
۱۱۰ شهرزاد   زاده شهر، نام دختری زیبا که داستانهای هزار و یک شب از زبان او نقل شده است.
۱۱۱ شهرگل   گل شهر.
۱۱۲ شهرناز   از شخصیت های شاهنامه، نام دختر جمشید پادشاه پیشدادی و مادر سلم و تور فرزندان فریدون پادشاه پیشدادی.
۱۱۳ شهرو   نام زنی زیبا در منظومه ویس و رامین، از شخصیتهای شاهنامه، نام موبدی دانا و اداره کننده ایران در زمان کودکی شاپور ذوالاکتاف پادشاه ساسانی.
۱۱۴ شهرویه   نام دختر خسروپرویز پادشاه ساسانی.
۱۱۵ شهزاد شاهزاده، فرزند شاه یا از نسل شاه. لقب فرزندان پادشاه.
۱۱۶ شهناز موجب فخر و نازش شاه، نام یکی از لحن های قدیم موسیقی ایرانی، نام یکی از گوشه های موسیقی ایرانی، نام خواهر جمشید پادشاه پیشدادی  انتخاب اسم
۱۱۷ شهنواز   مورد نوازش شاه قرار گرفته
۱۱۸ شهین   مرکب از شه (شاه) + ین (پسوند نسبت)
۱۱۹ شیبا   شیوا، پریشان، آشفته
۱۲۰ شیدخت   دختر خورشید
۱۲۱ شیدر   آن که چهره ای زیبا و درشان دارد.
۱۲۲ شیدرخ  خورشید رخ، زیبا رو، بانویی که چهره اش چون خوشید درخشان است.
۱۲۳ شیده   روشنایی، خورشید، از شخصیت های شاهنامه، نام پسر افراسیاب تورانی.
۱۲۴ شیرزن   زن شجاع، از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری تورانی در زمان افراسیاب تورانی و کیخسرو پادشاه کیانی
۱۲۵ شیرین   مطبوع، دلنشین، عزیز، زیبا، گرامی، از شخصیتهای شاهنامه، نام همسر خسروپرویز پادشاه ساسانی. از اسامی دختر شاهنامه ای محسوب می شود.
۱۲۶ شیرین بانو   بانوی زیبا و دلنشین.
۱۲۷ شیرین جهان   مرکب از شیرین (مطبوع، دلنشین) + جهان، نام دختر فتحعلی شاه قاجار.
۱۲۸ شیرین دخت   دختر زیبا.
۱۲۹ شیرین گل   گل زیبا.
۱۳۰ شیفته   عاشق، دیوانه، مجذوب، مجنون.
۱۳۱ شیلان  چیلان، عناب.
۱۳۲ شینا  شناوری، سعی و کوشش و تلاش.
۱۳۳ شیناب  شینا، شناوری، سعی و کوشش.
۱۳۴ شیناز  شناز، لطیف و نازنین، مرکب از شی (شبنم) + ناز.
۱۳۵ شیوا   فصیح، بلیغ، رسا.
۱۳۶ شیوه   روش، قاعده، حالت، وضع، طریقه.
www.NameFarsi.com

Iranian girl name

اسم دختر ایرانی با ش

اسم دختر فارسی با ش
اسم دختر با ش