Oops! It appears that you have disabled your Javascript. In order for you to see this page as it is meant to appear, we ask that you please re-enable your Javascript!
نظرسنجی اسم
تلگرام نام فارسی

اسم های اوستایی

همانطور که در مطالب قبلی “NameFarsi.com” گفتیم، نام های ایرانی زیبا که در گذشته تا به امروز برای نامگذاری نام دختر و پسر انتخاب می شده و می شوند دارای ریشه های مختلفی بوده اند. خیلی از نام ها همانند خیلی از واژگان مصطلح در میان ایرانیان و فارسی زبانان ریشه در دیگر زبان های باستانی مثل اوستایی، سنسکریت، عبری و … دارند.

در قسمت زبان های باستانی هم گفتیم که اوستایی یکی از زبان های باستانی و کهن ایرانیان است و خیلی از نام های ایرانی اصیل ریشه اوستایی دارند.

اسامی اوستایی

اسم اوستایی

در ادامه بنا به درخواست همراهان نام فارسی لیست نام های اوستایی به همراه معنی شان را قرار داده ایم:

نام اوستایی معنی اسم
آتبین (اوستایی، āthvoya) 1- به معنی از خاندانِ «آثویه»؛ ۲- (در دساتیر)
آترینا (آتَرین+ا (پسوند نسبت))،منسوب به آترین.
آتین (در زند و پازند) ۱- موجود شده، پیدا گردیده؛ ۲- به هم رسیده.
آراد معنی آراد
آرتا (اوستایی) مقدس، راست گفتار، درست کردار.
آرش (اوستایی) ۱- درخشنده؛ ۲- (اَعلام) ۱) نام یکی از تیراندازان زمان منوچهر
آرمیتا (اوستایی) پارسا، پاک، فروتن.
آسنا ارفع، بلندتر، عالیتر.
آسو ۱- (در کردی) به معنی افق طلایی؛ ۲- (در پهلوی) صورت پهلوی واژهی «آهو»؛
آناهیت (اوستایی) (= آناهیتا)
آناهیتا  بی آلایش، پاک، به دور از آلودگی و ناپاکی؛ ۲- (در اساطیر)
آناهید = آناهیتا
آنیتا (اسم اوستایی) آراستگی، مهربانی، خوشرویی.
آوید دانش، خرد، عقل. در زبان اوستایی کلمه‌های «آوید، وید، ویدا»
اَروند (اوستایی، aurvant) (در تفسیر پهلوی، arvand) 1- تند، تیز، چالاک، دلیر؛
اسفند (اوستایی) ۱- (= اسپند) مقدس؛ ۲- (در گاه شماری) ماه دوازدهم از سال شمسی
اسفندیار (اوستایی) ۱- مقدس آفریده یا آفریدهی (خرد) پاک؛ ۲- (اَعلام) (در شاهنامه)
الوند (در اوستا) ۱- تندمند و دارای تندی و تیزی؛ ۲- (اَعلام) ۱) نام کوهی است
امیرسام (عربی ـ اوستایی) از نام‌های مرکب، امیر و سام.
اوستا (اوستایی) ۱- اساس، بنیاد، پناه، یاوری؛ ۲- (اَعلام) ۱) کتاب مقدس ایرانی
اهورا (اوستایی) (در ادیان) به لغت اوستا وجود مطلق و هستی بخش اهورا مزدا هستی
بامی (اوستایی) ۱- درخشان؛ ۲- (اَعلام) ۱) لقب شهر بلخ؛ ۲) صفت شهر اوشیدر.
بردیا ۱- (در یونانی، smeydis)؛ ۲- (در اوستایی) به معنای «بلند پایه»؛
برزو ۱- (اوستایی) تنومند، بلند پایه؛ ۲- (اَعلام) ۱) نام پسر سهراب پسر رستم
بلاش ۱- از شخصیتهای شاهنامه، نام فرزند کوچک یزگرد دوم پادشاه ساسانی و نوزده
بهرام ۱- به معنای «در هم شکننده مقاومت»؛ ۲- (در گزارش پهلوی اوستا، varhrān،v
بهمن ۱- (در اوستایی، vohumana)؛ ۲-(در پهلوی، vahuman) نیک اندیش، به منش
پرشان (از اوستایی، paršāna)، رزمجو .
پروین (اوستایی) ۱- (در نجوم) دسته‌ای از شش ستارهی درخشان در صورت فلکیِ ثور؛
پشوتن ۱- فداکار؛ ۲- (در اوستایی، pesho tanu) به معنی محکوم تن؛
تهمورث (در اوستایی، taxmo urupa) (= طهمورث) ۱- به معنی قوی جثه و نیرومند؛
جاماسب (اوستایی، jāmāspa) 1- به معنای دارای اسب درخشان؛ ۲- (اَعلام) نام برادر
چمران (اَعلام) ۱) نام پارسایی در یشتِ سیزدهم (اوستا) ؛ ۲) چمران (= مصطفی چمر
خجسته (اوستایی) ۱- مبارک، فرخنده؛ ۲- (در موسیقی ایرانی) گوشه‌ای در دستگاه نو
NameFarsi.com
دیانا ۱- (اوستایی) نیکی رسان، نیکویی بخش؛ (در اسطوره‌های رومی) الهه ماه
دینا ۱- داور، داوری؛ ۲- ‌(در اوستایی) دین؛ ۳- (در عبری) (= دینه) انتقام یاف
رانیکا (اوستایی) پسندیده و دوست داشتنی.
رشنک (اوستایی) ۱- روشن؛ ۲- (در گیاهی) نام گیاهی است (شاتل)؛ ۳- (اَعلام)
زرتشت ۱- دارندهی شتر زرد، زردشت؛ ۲- (اَعلام) پیامبر ایران باستان از خانواده‌
زریر ۱- تیز خاطر؛ ۲- سبک روح؛ ۳- نام گیاهی (اسپرک)؛ ۴- (در اوستا)
ساتیار (اوستایی) ۱- از نام‌های زرتشتی که گونهی دیگر آن به نظر میرسد سادیار
سام (در اوستایی) ۱- به معنی سیاه؛ ۲- نام خانواده‌ای ایرانی
ساینا ۱- (اَعلام) نام خاندانی از موبدان زرتشتی؛ ۲- (در طبری) ساکت 
سپنتا  پاک و مقدس.
سوشیانت (اسم اوستایی) ۱- به معنی نجات دهنده؛ ۲- (اَعلام) منجی موعود در دین زرتشتی.
شمیسا (= شمسا)
فرهام (اوستایی) نیک اندیش. [از واژه (اوستایی) «فرایوهومت»].
کارن (= قارِن)، ن قارِن.
کیارش (از کی + آرش)، ۱- در اوستا «kavi arshan» به معنی کی و شهریار دلیر؛
کیومرث (= گیومرت)، ۱- زندهی فانی. [جزء اول «گیو» و «گیه» به معنی جان و زندگی 
لهراسب ۱- (در اوستایی) به معنی صاحب اسب تندرو؛ ۲- صفتی برای خورشید؛
مایا ۱- (اوستایی) منش نیک، بخشنده؛ ۲- (اَعلام) ۱) (در روم باستان) اِلهه
اینستاگرام نام فارسی را ببینید.
مزدا (اوستایی) ۱- به معنی دانا ؛ ۲- (در ادیان) در آیین زرتشتی به خدا اطلاق 
مزدک (= مژدک) (اَعلام) مزدک: [قرن ۶ میلادی] پسر بامداد است که گوین
مهرآذر (مهر = مهربانی و محبت + آذر = آتش)، ۱- آتشِ مهربانی و محبت؛
مهیا اسم دختر اوستایی، بزرگ.
میترا (اوستایی) ۱- مهر، خورشید؛ ۲- پیمان؛ ۳- (= مهر)،   مهر.
مینو در ادیان بهشت و فردوس را گویند؛ در زبان پهلوی این واژه مینوک و صورت اوستایی
ناهید در نجوم به سیاره زهره گویند؛ دومین سیاره منظومهی شمسی به نسبت فاصله از خورشید
نرسی (اوستایی) این نام شاید ‘ جلوه مرد ‘ یا ‘ جلوه ی مردمان ‘ باشد، (در اعل
نریمان (= نیرم) به معنی نر منش، مرد سرشت و دلیر و پهلوان؛
وستا (اوستایی) ۱- (= اوستا) اوستا؛ ۲- (در ادیان) کتاب مقدس زردشتیان.
وندا ۱- (در زند و پازند) خواهش و خواسته؛ ۲- (در اوستا) ستایش کننده، نیایش کننده
ویانا (نام اوستایی) فرزانگی، بخردی، دانایی.
ویونا وَیُو (در سنسکریت) = عروس و (در اوستایی) = ازدواج کردن + نا
هرمز (اوستایی) (= ارمز، ارمزد، اورمزد، هورمز و هورمزد)، (در ادیان) اهورام
هورا ۱- (در سانسکریت) سورا (هورا) یک قسم شربت است که در بند چهار آفرینگان
هیربد ۱- آموزگار، معلم؛ ۲- شاگرد، آموزنده؛ ۳- رئیس آتشکده
یانا ۱- (اوستایی) نیکی رسان، نکویی بخش؛ ۲- (در ترکی) در حال اشتعال؛
یسنا (اسم اوستایی دختر) هم ریشه با یشت، در لغت به معنی پرستش، ستایش، نماز، جشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *