معنی اسم امیر

امیر

معنی، ریشه و فراوانی تعداد اسم امیر در ثبت احوال ایران

معنی امیر

امیر یعنی: پادشاه و حاکم. امیر در بعضی نام ها بصورت پیشوند می آید و نام را باشکوه تر می کند. برای مثال در نام های ترکیبی با امیر مثل: امیر رضا، امیر ارسلان (اسم تاریخی)، امیر آراد، امیر آرشام، امیر حسین، امیرساعد و امیربانو (اسم دختر). امیر را می توان جاوید و جاودان نیز معنی کرد. در ادامه بررسی دقیق و تخصصی اسم امير را بخوانید.

ریشه اسم  امیر

ریشه اسم امیر عربی است. از ریشه ا م ر به معنی امر کردن و فرمان دادن. به عقیده برخی از صاحب نظران امیر واژه ای ایرانی اصیل است و امیر را ترکیب الف + میر می دانند. ترکیبی که در واژگان و اسم های اوستایی مثل نام اوستا (الف + وستا) نیز به چشم می خورد. به این گونه امیر را نامیرا و جاودان معنی می کنند.

اسم امیر در ثبت احوال

فراوانی  امیر  در ثبت احوال

تعداد اسم امیر در ثبت احوال ۳۴۶.۲۲۶ نفر است.

معنی امیر در ثبت احوال

معني اسم امير در ثبت احوال ایران: امیر = (عربی) پادشاه، حاكم، درجه‌ای پایین‌تر از پادشاه، فرمانده‌ی سپاه، سردار، سپهسالار.

در ادامه: لقب برای اسم امیر. معنی اسم امیر علی در ثبت احوال. فراوانی اسم امیر. اسم امیر انگلیسی Amir. اسم امیر حسین. لقب با اسم امیر. ویژگی های اسم امیر.

لقب با اسم امیر

از اسم های ترکیبی با امیر چندین مورد در بالا گفته شد. اما از نام های دیگر می توان به اسم های زیر اشاره کرد:

امیرآریا، امیربردیا، امیر علی، امیر محمد، امیر کورش، امیر رهام، امیر ارشا، امیرارسلان، امیرپاشا، امیراتابک، امیرارشان، امیربابک، امیراشکان و خیلی نمونه های دیگر.

معنی اسم امیر علی در ثبت احوال

امیرعلی = (عربی) امیر و حاكم بزرگ و بلند قدر، پادشاه شریف و توانا. {در واقع ترکیب دو واژه امیر (فرمانروا) و علی (بلندمرتبه) است.} برخی از افراد مذهبی این نام را لقب حضرت علی، امام شیعیان می دانند.

اسم های مشابه امیر

اسم دختر که به امیر بیاد

نام های دخترانه مارال، مایا، رایا و مهرو از جمله اسم های دخترانه متناسب با امیر هستند. قسمت اسم دختر با الف را نیز ببینید.

اسم پسر که به امیر بیاد

نام های پسرانه امید، رامین، ارمیا و رامیار از جمله اسم های پسرانه متناسب با نام امیر هستند. قسمت اسم پسر با الف را نیز ببینید.

اگر به دنبال متناسب ترین نام ها با معیار های مد نظر خود هستید، قسمت مشاوره اسم را ببینید.

نظر شما درباره اسم امیر چیست؟ آیا این نام را برای فرزند پسر می پسندید؟

اسم پسر با ا

اسم پسر با ا

نام پسر ایرانی با حرف ا

شامل اسم های زیبای پسر ایرانی (اسم ترکی پسر، عبری، عربی و …) با حرف الف

اسم با ا
اسم پسر زیبا با ا

Iranian boy’s name with A

کامل ترین لیست اسم پسرانه با حرف الف. شامل زیباترین اسم های جدید ایرانی پسر از ا. اسم های پسرانه با ا که ریشه ترکی، عربی، کردی، لری، عبری، اوستایی و … دارند.

ردیف اسم ایرانیریشه ناممعنی اسم
۱ائلماناسم ترکیمانند مردم، مثل عام، همانند مردم
۲ائیریااوستایی، پهلوی، فارسی ایرج، خوش چهره و زیباروی مثل آفتاب
۳اباذرعربی= ابوذر، نام یکی از صحابه پیامبر (ص)
۴ابتهاجعربی شادمانی، خوشی
۵ابتهاشعربی= ابتهاج : شادمانی و خوشحالی
۶ابرارهاحبشی پدر عالی مقام، اسم یکی از پیامبران بزرگ ملقب به خلیل الله، نام سوره ای در قرآن کریم
۷ابراهیمعبریپدر جماعت بسیار یا پدر عالی مقام، نام یکی از پیامبران بزرگ ملقب به خلیل الله، نام سوره ای در قرآن کریم نیز هست، نام پسرانه
۸ابوالحسنعربی پدر حسن، کنیه علی (ع)، نیز کنیه طاووس
۹ابوالحسینعربیبه معنی پدر حسین، کنیه آهو
۱۰ابوالعباسعربی پدر عباس، کنیه شیر (حیوان درنده)
۱۱ابوالعلاعربیپدر علا کنیه پرستو
۱۲ابوالفتحعربی پدر فتح
۱۳ابوالفرجعربیپدر فرج، کنیه غذایی مرکب از برنج و گوشت و شکر
۱۴ابوالفضلعربی خداوند و صاحب هنر، کنیه دینار، لقب چهارمین فرزند امام علی (ع).
۱۵ابوالقاسمعربیپدر قاسم، کنیه پیامبر(ص)
۱۶ابوبکرعربی نام خلیفه اول و جانشین پیامبر (ص) و پدر عایشه همسر پیامبر (ص).
۱۷ابوذرعربیابوذر، نام یکی از صحابه محمد رسول خدا (ص)
۱۸ابوریحانعربی نام ریاضیدان و فیلسوف ایرانی در قرن چهارم و پنجم، ابوریحان بیرونی.
۱۹ابوطالبعربیاسم عموی پیامبر (ص) و پدر حضرت علی (ع)
۲۰ابوعزیزعربی پدر عزیز
۲۱ابومسلمعربینام رهبر سیاه جامگان که دولت بنی امیه را سرنگون کرد و بنی عباس را به قدرت رساند.
۲۲اتبکنام ترکی در دوره قاجار لقبی که به وزیران داده می شد، لقب هر یک از پادشاهان مستقل که حکومت محلی داشتند.
۲۳اتریناوستایی، پهلویآترینا، آذرین، نام پسر اوپَدرَم که به نوشته سنگ نوشته بیستون در زمان داریوش پادشاه هخامنشی در خوزستان یاغی شد و خود را پادشاه خوزستان خواند.
۲۴اثیرعربی شریف، کریم
۲۵اثیرالدینعربیشریف و کریم در دین، نام قصیده سرایی معروف در قرن ششم، اثیرالدین اخسیکتی.
۲۶احتشامعربی شکوه و شوکت داشتن، بزرگ شدن، دارای خدم و حشم فراوان بودن.
۲۷احدعربییگانه، یکتا، از نام های خداوند.
۲۸احسان اللهعربی نیکی خداوند
۲۹احمدعربییکی از نام های پیامبر (ص) به معنی بسیار ستوده، ستایش شده.
۳۰احیاعربی زندگان، نامی برای شبهای نوزدهم، بیست و یکم و بیست وسوم ماه رمضان، در اصل احیاء.
۳۱اختایترکیهمانند نیزه، تیز
۳۲اختیارالدینعربی آن که دین او را انتخاب کرده است.
۳۳ادریسعربیدرس خوانده، پیامبری که نام او دو بار در قرآن آمده و طبق روایات حیات جاودانه یافته است. هم چنین ادریس را مخترع لباس و قلم می دانند.
۳۴ادهمعربی سیاه، تیره گون، نام پدر ابراهیم ادهم که پادشاهی بلخ را رها کرده و زاهد شد.
۳۵ادیبعربیسخن دان، سخن شناس، معلم، مربی، سخنور
۳۶اربابعربی پادشاه کارفرما رئیس
۳۷اربیلکردیبسیار خوب (نگارش کردی : ههولێر)
۳۸ارتگینترکی همسر دلاور.
۳۹ارتیانعربیمنسوب به آتش، آتشکده، برافروخته مثل آتش
۴۰ارجاسباوستایی، پهلوی ارجاسپ، دارنده اسب با ارزش، از شخصیت های شاهنامه فردوسی، نام پادشاه توران و چین در زمان گشتاسپ پادشاه کیانی.
۴۱ارجاسپاسم اوستایی، پهلویصاحب اسب با ارزش، از شخصیت های شاهنامه، نام پادشاه توران و چین در زمان گشتاسپ پادشاه کیانی. اسم پسر شاهنامه ای.
۴۲اردشامارمنی پسر ارتاسس دوم و برادر تیگران اول از سلسله اشکانیان ارمنستان
۴۳اردشیراوستایی، پهلویآن که حکومت مقدس دارد، شهریاری و پادشاهی مقدس، از شخصیتهای شاهنامه، نام مؤسس سلسله ساسانی (فرزند ساسان).
۴۴اردلانکردی نام طایفه ای از ایلات کرد ایران
۴۵ارسطویونانیارسطاطالیس، ارسطوطالیس حکیم نامدار یونانی و شاگرد افلاطون، او معلم اسکندر مقدونی بود، به او لقب معلم اول را داده بودند.
۴۶ارسلانترکی شیر، نام پسر مسعود غزنوی.
۴۷ارسمانترکینام پهلوانی در کتاب سیرت جلال الدین.
۴۸ارسناوستایی، پهلوی به فتح الف و سین، مجلس، بزم، انجمن، مجمع.
۴۹ارشااوستایی، پهلویمرد مقدس
۵۰ارشادعربی راهنمایی، هدایت
۵۱ارشکپارتیاشک، هم چنین نام مؤسس سلسله اشکانی.
۵۲ارشیاآرامی تخت پادشاهی، هزوارش و هم ریشه با “عرش” عربی است.
۵۳ارغانترکیاسم حاجب سلطان محمود غزنوی.
۵۴ارغشترکی تاجر یا تجار سیار، از امرای ملکشاه سلجوقی.
۵۵ارغونترکییکی از سلاطین مغول
۵۶ارفععربی رفیع تر، بلندتر، ارجمندتر
۵۷ارکانعربیجمع رکن، به معنی پایه ها، مبنا ها، کنایه از بزرگان و کارگزاران حکومت.
۵۸ارکینترکی آزاد
۵۹ارمعبرینام پسر سام بن نوح و پدر عاد، باغ عاد یا شهری که شداد پسر عاد بنا کرد.
۶۰ارمیاعبری بزرگ داشته شده؛ نام یکی از پیامبران بنی اسرائیل.
۶۱ارمیسیونانیهرمس
۶۲ارناکاوستایی، پهلوی رزمجو
۶۳ارواداوستایی، پهلوینیرومند
۶۴اریافارسی، اوستایی، پهلوی در زبان کلدانی به معنی برج اسد، درخت آمله که دارای میوه هایی ترش و کوچک مانند آلو است.
۶۵اسامهعربیشیر، اسد
۶۶اسپندیاداوستایی، پهلوی اسفندیار، آفریده مقدس، از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوان ایرانی، فرزند گشتاسپ شاه ایران و کتایون دختر قیصر روم.
۶۷اسحاقعبریخندان، نام پسر ابراهیم(ع) و ساره.
۶۸اسحقعبری اسحاق،خندان، نام پسر ابراهیم(ع) و ساره.
۶۹اسدعربیشیر، نام برج پنجم از برجهای دوازده گانه، برابر با مرداد.
۷۰اسدالدینعربی آن که در دفاع از دین مانند شیر شجاع است.
۷۱اسداللهعربیشیر خدا، از القاب امام علی (ع)
۷۲اسرافیلعبری درخشیدن مانند آتش، نام یکی از چهار فرشته مقرب و مأمور دمیدن صور و برانگیختن مردگان در روز رستاخیز.
۷۳اسعدعربینیکبخت تر، خوشبخت تر
۷۴اسفارعربی معرب اسوار از نامهای تاریخی
۷۵اسفندیاراوستایی، پهلویآفریده مقدس، از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوان ایرانی، فرزند گشتاسپ شاه ایران و کتایون دختر قیصر روم
۷۶اسکندریونانی یاری کننده مرد، نام پادشاه معروف یونان بنا به روایت شاهنامه فرزند داراب پسر بهمن و ناهید دختر فیلقوس قیصر روم
۷۷اسلامعربیدین پیروان محمد(ص)
۷۸اسماعیلعبری آن که خدا او را شنید، نام پسر ابراهیم(ع) و هاجر
۷۹اسمعیلعبریاسماعیل، آن که خدا او را شنید، نام پسر ابراهیم(ع) و هاجر
۸۰اشراقعربی تابش، درخشش، فلسفه ای که منشأ ان فلسفه افلاطون و حکمت نو افلاطونی است، مروج این حکمت در اسلام و ایران شیخ شهاب الدین سهره وردی است.
۸۱اشرسعربیمرد دلاور، دلیر، نام یکی از صحابه پیامبر(ص)
۸۲اشرف الدینعربی شریف تر در دین
۸۳اشعیاعربینجات یهوه، نام یکی از پیامبران بزرگ بنی اسرائیل
۸۴اشیرعبری خوشحال، نام پسر یعقوب(ع)
۸۵اصغرعربیکوچک تر
۸۶اصلانترکی شیر
۸۷اصیل الدینعربیدارای اصالت در دین، نام پسر خواجه نصیرالدین طوسی
۸۸اعتبارعلیعربی آن که ارزش و اعتبار از علی(ع) یافته است
۸۹اعلاعربیبرگزیده، برتر
۹۰اعلیعربی برتر، بالاتر، بلندتر، برگزیده از هر چیزی، نامی از نامهای خداوند، نام سوره هشتاد و هفتم قرآن
۹۱افتخارالدینعربیموجب افتخار دین
۹۲افراسیاباوستایی، پهلوی به هراس افکننده، از شخصیتهای شاهنامه، نام پادشاه تورانی، پسر پشنگ و نبیره تور پسر فریدون پادشاه پیشدادی.
۹۳افشارکردینام ناحیهایی در کردستان(نگارش کردی : ههوشار)
۹۴افضلعربی برترین، بالاترین
۹۵افضل الدینعربیبرترین در دین
۹۶افلاطونیونانی نام فیلسوف یونانی وپیرو سقراط و مؤسس فلسفه آکادمی.
۹۷اقبال علیعربیآن که بخت و اقبال از علی(ع) یافته است.
۹۸اکبرعربی بزرگ تر
۹۹اکتایمغولینام سومین پسر و جانشین چنگیز خان
۱۰۰اکدشترکی دورگه، معشوق، محبوب
۱۰۱البتگینترکینام جد محمود پادشاه غزنوی
۱۰۲البرزاوستایی، پهلوی مرکب از کوه +بلند نام رشته کوهای شمالی ایران که سرتاسر شمال ایران از مغرب به مشرق کشیده شده است.
۱۰۳الچینفارسی، ترکیال (ترکی) + چین (فارسی)، ایلچین، برگزیده ایل.
۱۰۴الدنیزترکی اقیانوس
۱۰۵الشنترکیشادی بخش ایل، مایه شادی طایفه، حاکم، رهب، حکمران یک منطقه.
۱۰۶الله دادفارسی، عربی الله (عربی) + داد (فارسی) داده خداوند نام پسر ایرانی
۱۰۷اللهیارفارسی، عربیالله (عربی) + یار (فارسی) آن که خداوند یار ویاور اوست
۱۰۸الونداوستایی، پهلوی اروند، اسم کوهی است در جنوب همدان، هم چنین به معنی دارای تندی و تیزی.
۱۰۹الیاعبریمعادل الیاس، خدای من یهوه است، نام یکی از پیامبران بنی اسرائیل و در اسلام یکی از چهار پیامبر جاویدان. توجه شود که این اسم در حال حاضر فقط برای فرزند دختر به ثبت می رسد. اما ایلیا اسم پسرانه است.
۱۱۰الیادفارسی، ترکی ال (ترکی) + یاد (فارسی)، ایلیاد به یاد ایل
۱۱۱الیادیونانینام منظومه ای منسوب به هومر
۱۱۲الیارفارسی، ترکی ال (ترکی) + یار (فارسی)، ایلیار یار ایل
۱۱۳الیاسعبریخدای من یهوه است، نام یکی از پیامبران بنی اسرائیل و در اسلام یکی از چهار پیامبر جاویدان
۱۱۴امام قلیعربی، ترکی امام (عربی) + قلی (ترکی) = غلام امام، نام پسر کوچک تر نادر شاه افشار
۱۱۵امانترکیایمنی، آرامش
۱۱۶امان اللهترکی آن که در پناه و لطف وعنایت خداوند است.
۱۱۷امیرعربیپادشاه، حاکم، به صورت پیشوند در ابتدای بعضی نامها می آید و نام جدید می سازد مانند امیربانو، امیر پویا، و امیرحسین
۱۱۸امیر علیعربی کسی که سرورش حضرت علی است.
۱۱۹امیرپارسافارسی، عربیمرکب از امیر و پارسا، حاکم خداترس. پادشاه پرهیزکار.
۱۲۰امیرحسینعربی مرکب از دو اسم امیر و حسین،کسی که حسین علیه السلام امیر و حاکم اوست.
۱۲۱امیرطاهاعربیمرکب از دو اسم امیر به معنی آقا و سروز و طاها که نام یکی از سوره های قرآن است، برخی تفاسیر این سوره را منسوب به اهل بیت علیه السلام می دانند.
۱۲۲امیرعباسعربی مرکب از دو اسم امیربه معنای حاکم و سلطان و عباس به معنای شیر درنده
۱۲۳امیرعلیعربیمرکب از امیر (پادشاه) + علی (بالا رفتن و صعود کردن)
۱۲۴امیرکسریفارسی، عربی مرکب از امیر (عربی) به معنای حاکم و فرمانروا + کسری (فارسی) به معنای خسرو و پادشاه است.
۱۲۵امیرمحمدعربیکسی که حضرت محمد صلی الله علیه وآله حاکم و سرور اوست.
۱۲۶امیرمهدیعربی ترکیب نام های امیر و مهدی ، کسی که حضرت صاحب الزمان سرور و فرمانده اوست.
۱۲۷امیرنظامعربیمرکب از امیر (پادشاه) + نظام (مجموعه سپاهیان یک کشور، ارتش)، در دوره قاجار، عنوان و سمت فرمانده کل قوای نظامی.
۱۲۸امینعربی امانت دار، مورد اطمینان، درستکار، لقب پیامبر (ص)، به صورت پسوند و پیشوند همراه با بعضی نامها می آید و نام جدید می سازد مانند محمد امین، امین عباس و امین همایون
۱۲۹امین الدینعربیآن که در دین امین و درستکار است.
۱۳۰امین اللهعربی مورد اعتماد خداوند.
۱۳۱انوشتکینفارسی، عربیانوش (فارسی) + تکین (ترکی)، پهلوان جاودانی، از نام های تاریخی.
۱۳۲اواتکردی آرزو.
۱۳۳اوحدعربییگانه، بی همتا.
۱۳۴اوحدالدینعربی آن که در دین یگانه و بی همتاست، نام عارف مشهور قرن هفتم
۱۳۵اوریاعبریشعله خداوند، نام مردی یهودی در زمان داوود (ع) که از فرماندهان سپاه بود.
۱۳۶اوستااوستایی، پهلوی نام کتاب مقدس زرتشتیان.
۱۳۷اوکتایمغولیاکتای
۱۳۸اویسعربی گرگ کوچک، شخصی پارسا که از تابعین بوده است.
۱۳۹اوینترکیبرخیز، به ضم ی. با نام آوین که اسم دختر است اشتباه نشود.
۱۴۰ایازترکی نام غلام محبوب سلطان محمود غزنوی
۱۴۱ایبکترکیماه بزرگ، یا آن که ماه او را بزرگ ساخته است.
۱۴۲ایتکینترکی آیتکین، غلام ماه
۱۴۳ایثارعربیاز خود گذشتگی، فداکاری
۱۴۴ایدینترکی آیدین، شفاف و روشن، درخشنده مانند ماه.
۱۴۵ایزداوستایی، پهلویدر فرهنگ ایران باستان، هر یک از فرشتگانی که اهمیت آنها پس از امشاسپندان است، خداوند.
۱۴۶ایشاعبری نام پدر داوود (ع)
۱۴۷ایلدرماسم پسر ترکیایلدیریم، تندر، آذرخش، رعد و برق.
۱۴۸ایلدیریمترکی = ایلدرم.
۱۴۹ایلکینترکیاولین، نسختین ، جلوتر از همه
۱۵۰ایلگارسریانی خداوندگار، قدرتمند، مرکب از ایل به معنای خداوند یا هر موجود صاحب قدرت + پسوند افاده فاعلیت (گار).
۱۵۱ایلمازترکیپایدار، جاویدان، ماندگار، کسی که در محدوده زمان نمی گنجد.
۱۵۲ایلیاعبری خدای خدایان، تغییر یافته نام الیاس یکی از چهار پیامبرجاویدان.
۱۵۳ایلیاسریانیراستگوی بزرگ، نام حضرت علی (ع) در تورات.
۱۵۴ایلیاسعبری الیاس
۱۵۵ایمانعربیاعتقاد به وجود خداوند وحقیقت رسولان و دین، یقین داشتن به درستی اندیشه یا امری.
۱۵۶ایوبعبری به معنای کسی که به خدا رجوع می کند، اسم یکی از پیامبران که خداوند او را به بلاهای بسیار دچار کرد و سپس او را عافیت بخشید و به همین دلیل به صبر و شکیبایی شهرت دارد.
www.NameFarsi.com

◄ مشاهده ادامه: نام پسر فارسی با ا

اسم پسر با ا
نام پسرانه با الف
Boy name starts with A

نام پسر با ا

اسم پسر فارسی با حرف ا

شامل اسم های زیبای پسرانه فارسی با حرف الف

لیست کامل اسم پسر با ا

بسیاری از نام های شروع شونده با الف از اسم های تاریخی ایران باستان هستند. اکثرا نام سرداران و پادشاهان سلسله های اشکانی، ساسانی و … هستند و یا از نام های پسرانه در کتاب شاهنامه فردوسی. این نشانه اصیل بودن این نام های زیبا هست. برخی از اسم هایی که با ا آغاز می شوند، هم معنی با معادلشان با حرف آ هستند. برای مثال اسم ارشان و آرشان. یا اسم اراد و آراد.

Boys' names with A
اسم پسر با ا اسم پسرانه از الف

اسم پسر با ا

در ادامه فهرست کامل اسامی زیبای پسرانه با حرف الف که همگی ریشه پارسی دارند را قرار داده ایم:

ردیف اسم فارسیمعنی اسم
۱ابتین= آبتین، انسان نیکو کار، روح کامل، از شخصیت های شاهنامه، نام پدر فریدون (پادشاه پیشدادی).
۲اپرنگ اسم پسر سام.
۳اپرویزپرویز، از شخصیت های شاهنامه فردوسی و نیز اسم “خسرو دوم” پادشاه ساسانی.
۴اترک نام رود مرزی در شرق ایران که به دریای خزر می ریزد.
۵اخشادنام پادشاه فرغانه.
۶اخشید اسم پادشاه سمرقند.
۷ادنابه فتح الف، به معنی کمترین، جزئی ترین، نازلترین، از واژه های قرآنی.
۸ادیان کنایه از مرد درشت هیکل و قوی، مرکب تندرو و فربه.
۹اذرخش= آذرخش، صاعقه، رعد و برق، نام نهمین روز ماه آذر. آذرگشسب را هم گاه آذرخش گفته‌اند. این واژه تصحیف “آذرجشن” است و آذرجشن، جشنی در روز آذر (نهم) از ماه آذر بوده که در این روز به زیارت آتشکده ها می رفتند. (نقل از برهان قاطع، به اهتمام دکتر معین، ص۲۶ پاورقی آذرخش). توجه کنید که اسم آذرخش در حال حاضر در ثبت احوال برای نام دختر قابل ثبت است.
۱۰اراد = آراد، نام روز ۲۵ ام از هر ماه شمسی در ایران باستان که در این روز نو پوشیدن را مبارک و سفر را شوم می دانند.
۱۱ارانحنا که به دست و پا و محاسن زنند، نام قلعه ای قدیمی در شهر قزوین. اگر معادل اسم آران در نظر بگیریم به معنی آریایی است.
۱۲ارباد اسم یکی از سرداران داریوش سوم پادشاه هخامنشی. اسم ایرانی
۱۳ارباسنام یکی از سپاهیان مادی اردشیر دوم پادشاه هخامنشی.
۱۴ارتا آریا مرکب از آرتا (راستی و درستی) + آریا، آریایی درستکار، اسم پسر خشایار پادشاه هخامنشی.
۱۵ارتاریا= ارتا آریا، مرکب از آرتا (راستی و درستی) + آریا، آریایی درستکار، ایرانی درستکار، نام پسر خشایارشاه (پادشاه هخامنشی). آرتا و آریا هر دو به طور مجزا اسم های محبوب پسرانه فارسی هستند.
۱۶ارتافرین نام برادر داریوش پادشاه هخامنشی. ترکیب ارتا و فرین به معنای باشکوه درستکار یا مقدس باشکوه. ضمنا فرین به تنهایی اسم دخترانه است.
۱۷ارتاناسم پسر ویشتاسب و برادر داریوش اول پادشاه هخامنشی. می توان معادل اسم آرتان دانست.
۱۸ارتمن نام یکی از سرداران مادی در زمان کوروش پادشاه هخامنشی.
۱۹ارتنگارژنگ کتاب مصور مانی.
۲۰ارتین آرتین، عاقل و زیرک.
۲۱اردنام چند تن از پادشاهان اشکانی.
۲۲اردا اسم موبدی در زمان اردشیر بابکان پادشاه ساسانی.
۲۳اردمنام سوره های بزرگ کتاب زند و پازند.
۲۴اردوان یاری کننده درستکاران، از شخصیتهای شاهنامه، نام چند تن از پادشاهان اشکانی.
۲۵اردی دادداده اردیبهشت.
۲۶اردیان مقدس.
۲۷اردینراستین.
۲۸ارزین نام فرماندار پارس زمان حمله اسکندر به ایران.
۲۹ارژناز شخصیت های شاهنامه فردوسی، نام سالار مازندران در زمان کیکاووس پادشاه کیانی.
۳۰ارس اسم رودی در مرز شمالی ایران.
۳۱ارسامنام پسر داریوش پادشاه هخامنشی.
۳۲ارسیا زلال و شفاف مانند اشک چشم، به کسر الف اول، مرکب از ارس (اشک چشم) + یا نسبت.
۳۳ارسیمانماینده داریوش سوم پادشاه هخامنشی برای گفتگو با اسکندر.
۳۴ارش آرش، عاقل و زیرک، از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوان نامدار ایرانی در زمان منوچهر پادشاه پیشدادی که در تیراندازی بسیار توانا بوده است.
۳۵ارشاسبدارنده اسب های نر، از نامهای ایران باستان.
۳۶ارشاک ارشک، اشک، نام موسس سلسله اشکانی است او یکی از یزرگان قوم پارت که در سال ۲۵۶ ق.م بر سلطان سلوکی طغیان کرد و سلسله اشکانیان را بنا نهاد.
۳۷ارشامآرشامه.
۳۸ارشان (به فتح الف و کسر یا سکون ر) مرکب از ارش به معنای عاقل و دانا + ان پسوند کثرت یا مداومت = بسیار دانا، بسیار هوشمند، نام پسر اردشیر دوم پادشاه هخامنشی.

اسم ارشان در ثبت احوال: دلیر، دلاور، درست. نام پسر اردشیر دوم. نام پسر ارته باز كه یونانیان وی را «آرسنيس» نوشته اند. توضیح بیشتر اسم ارشان را بخوانید.

۳۹ارشانوشاز نام های باستانی. اسم ارشانوش ترکیب ارشا + نوش است. ارشا یعنی دلیر و مقدس و نوش یعنی جاودان. پس ارشانوش یعنی مرد دلیر جاویدان یا مقدس جاوید. دقت شود که این اسم در حال حاضر در ثب احوال ایران فقط برای فرزند دختر به ثبت می رسد.
۴۰ارشاویر ارشویر، نام یکی از پادشاهان اشکانی.
۴۱ارشزنام سردار اشکانی.
۴۲ارشکان لقب چند تن از پادشاهان اشکانی.
۴۳ارشنبه معنی مرد، جنس نر. معنی اسب نر هم برای ارشن آمده است.
۴۴ارشویر نام یکی از پادشاهان اشکانی.
۴۵ارشیزارشز، نام سردار اشکانی.
۴۶ارفش نام یکی از پهلوانان گرشاسب نامه.
۴۷ارماسبصاحب اسب آرام، نام یکی از سرداران هخامنشی.
۴۸ارمان آرمان ، آرزو، از شخصیتهای شاهنامه، نام سردار خسروپرویز پادشاه ساسانی.
۴۹ارمانکاز شخصیت های شاهنامه، یکی از دو شاهزاده پارسایی که تصمیم گرفتند آشپز دربار ضحاک شوند تا بتوانند یکی از دو جوانی را که هر روز برای غذای ماران ضحاک کشته می شدند، از مرگ برهانند.
۵۰ارمایل ارمانک
۵۱ارمین= آرمین
۵۲ارنوش نعره و صدای ببر.
۵۳اروندنام رودی در ایران.
۵۴اریاسب نام یکی از سرداران کوروش پادشاه هخامنشی.
۵۵اریامنآرامش دهنده، خوشبختی دهنده، نام دریا سالار شجاع و رشید خشایارشاه پادشاه هخامنشی در جنگ سالامین.
۵۶اریس زیرک، هوشیار.
۵۷ازدرمنسوب به پاک، طاهر و پاکیزه، تمیز و مرتب.
۵۸اسپندیار اسفندیار،آفریده مقدس، از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوان ایرانی، فرزند گشتاسپ شاه ایران و کتایون دختر قیصر روم.
۵۹اسپیتامنصورتی از سپیتمان، لقب خانوادگی زرتشت نام سردار ایرانی در زمان اسکندر مقدونی.
۶۰اسپیتمن یکی از سرداران ایران در زمان داریوش هخامنشی.
۶۱استاسیساز مخالفین سلطه عرب در ایران در زمان خلیفه عباسی.
۶۲استرا در گویش سمنان ستاره،نام همسر یهودی انوشیروان که مدفن او در همدان است.
۶۳اشتادراستی، درستی، در دین زرتشتی نام ایزدی که راهنمای مینویان و جهانیان است، نام روز بیست وششم از هر ماه شمسی در ایران باستان، از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از دلاوران ایرانی در زمان خسروپرویز ‏پادشاه ساسانی.
۶۴اشک ناز مرکب از اشک و ناز، کنایه از دختر زیبا روی و لطیف
۶۵اشکانمنسوب به اشک.
۶۶اشکبوس از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور تورانی و از فرماندهان سپاه خاقان چین.
۶۷اشکشاز شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور ایرانی و از فرماندهان سپاه کیخسرو پادشاه کیانی.
۶۸اشناس اسم افشین و چند تن دیگر.
۶۹اشومقدس.
۷۰اغریرث صاحب گردونه پیش رونده، از شخصیتهای شاهنامه، پسر پشنگ و نبیره فریدون پادشاه پیشدادی
۷۱افرودفرود، از شخصیت های شاهنامه فردوسی، نام پسر سیاوش و جریره و برادر کیخسرو پادشاه کیانی.
۷۲افریدون فریدون، از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر آبتین و فرانک، از پادشاهان پیشدادی ایران و به بند کشنده ضحاک ماردوش.
۷۳افشینمعنی اسم افشین: سردار ایرانی که بابک خرمدین را دستگیر کرد. با همت؛ ﻧﺎﻡ ﺳﺮدار ﻣﻌﺮوﻑ ﻣﻌﺘﺼﻢ ﺧﻠﯿﻔﻪ ﻋﺒﺎﺳﯽ.
۷۴اکلیا نام پسری در شعر نیما یوشیج.
۷۵الچینال (ترکی) + چین (فارسی)، ایلچین، برگزیده ایل.
۷۶الکوس از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور تورانی و از سپاهیان افراسیاب تورانی.
۷۷الوااز شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از دلاوران ایرانی و نیزه دار رستم پهلوان شاهنامه.
۷۸الیاد ال (ترکی) + یاد (فارسی)، ایلیاد به یاد ایل.
۷۹الیارنام یکی از پهلوانان خورشید شاه در داستان سمک عیار.
۸۰الیار ال (ترکی) + یار (فارسی)، ایلیار یار ایل.
۸۱الیانالیان هم مثل الیار نام یکی از پهلوانان خورشید شاه در داستان سمک عیار.
۸۲امید اشتیاق یا تمایل به روی دادن یا انجام امری همراه با آرزوی تحقق آن ، تکیه گاه، محل پناه.
۸۳امیر ارسلانحاکم شجاع، پادشاه شیر دل، قهرمان یکی از داستانهای بسیار مشهور ایرانی که نقیب الممالک نقال ناصرالدین شاه آنرا روایت کرده است.
۸۴اندریمان از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور تورانی از سپاهیان افراسیاب تورانی.
۸۵اندماناز شخصیتهای شاهنامه، نام پسر طوس سردار ایرانی و از سپاهیان کیخسرو پادشاه کیانی.
۸۶اندیان از شخصیتهای شاهنامه و بنا به بعضی از نسخه های شاهنامه نام یکی از سرداران فریدون پادشاه پیشدادی.
۸۷انوشبی مرگ، جاودان.
۸۸انوش زاد زاده جاویدان، نام پسر خسرو انوشیروان پادشاه ساسانی، هم چنین از شخصیت های شاهنامه.
۸۹انوشتکینانوش (فارسی) + تکین (ترکی)، پهلوان جاودانی، از نام های تاریخی.
۹۰انوشروان = اسم انوشیروان.
۹۱انوشیروانمعنی اسم انوشیروان: دارای روان جاوید، نام یکی از پادشاهان نامدار ساسانی ملقب به دادگر، پیامبر (ص) در زمان این پادشاه متولد شد.
۹۲اوتانا دارای اندام زیبا، نام یکی از یاران داریوش یکم پادشاه هخامنشی اسم ایرانی
۹۳اورداداهورداد، خداداد، نام یکی از سرداران کوروش پادشاه هخامنشی.
۹۴اورمزد هرمز، از نامهای خداوند در آیین زرتشت، نام روز اول از هر ماه شمسی در ایران قدیم. نام ستاره مشتری و هم چنین نام یکی از پادشاهان ساسانی.
۹۵اورمزدیارخدایار
۹۶اورند تخت پادشاهی، شکوه، از شخصیتهای شاهنامه، نام پدر لهراسپ شاه ایران و از نوادگان کی پیشتن پادشاه کیانی.
۹۷اورنگتخت پادشاهی، فر و زیبایی.
۹۸اوریاد نام روستایی در نزدیکی سنندج.
۹۹اوژنبه زمین افکننده، از بین برنده دشمن.
۱۰۰اوشهنگ هوشنگ، پسر سیامک پادشاه پیشدادی ایران.
۱۰۱اولاداز شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوانی در مازندران در زمان کیکاووس پادشاه کیانی.
۱۰۲اهرن از شخصیت های شاهنامه، نام دلاوری رومی.
۱۰۳اهورادر فرهنگ ایران باستان، خداوند، وجود مطلق و هستی بخش، خدای بزرگ ایرانیان باستان و زردتشتیان، وجودی که صورت ظاهر ندارد و حیات بخش ،یکتا ،بی همتا،بزرگ و دانای مطلق است.
۱۰۴اهورا مزدا اهورامزد، هرمزد، اورمزد، هرمز، معنی اصلی این کلمه سرور دانا است و در متون زردشتیان به معنی خدای بزرگ استفاده شده است.
۱۰۵اهورادادخداداد یا آفریده خدا.
۱۰۶اهورامزد هرمز، نام روز اول از هر ماه شمسی در ایران قدیم، نام ستاره مشتری، نام یکی از پادشاهان ساسانی.
۱۰۷ایرانیاریار ایران.
۱۰۸ایرج ایرج یعنی یاری دهنده‌ی آریایی‌ها. در شاهنامه نام شاهزاده‌ ایرانی است. پسر کوچک فریدون که پدرش پادشاهی ایران را به او داد. برادرانش سلم و تور بر او حسد بردند و او را کشتند پسرش منوچهر انتقام خون پدر را گرفت. ایرج میرزا [۱۲۵۲-۱۳۰۴ شمسی] شاعر ایرانی از شاهزادگان قاجار، ملقب به جلال الممالک، از پیشگامان تحول در شعر فارسی که شعر را به زبان رایج نزدیک کرد. نخستین شاعر ایرانیِ سراینده‌ی شعر کودک. ایرج در واقع ریشه پهلوی دارد. از شخصیت های شاهنامه است و همچنین نام کوچکترین پسر فریدون پادشاه پیشدادی ایران.

متاسفانه این نام با وجود این معنی زیبا (که البته کمتر کسی از آن اطلاع دارد)، به دلیل استفاده برای شخصیت های منفی در فیلم ها، وجهه بدی در ذهن عموم پیدا کرده است. در این باره بخوانید در: تاثیر رسانه ها بر نام ها.

۱۰۹ایریکآریایی.
۱۱۰ایزد پناه آن که خداوند پناه و حامی اوست، نام یکی از سرداران هخامنشی.
۱۱۱ایزدبدنام یکی از سرداران زمان هخامنشی.
۱۱۲ایزدداد داده خداوند، آفریده خداوند، نام دانشمندی در زمان اردشیر بابکان پادشاه ساسانی.
۱۱۳ایزدگشسپاز شخصیتهای شاهنامه، نام دبیر انوشیروان پادشاه ساسانی.
۱۱۴ایزدیار کسی که خداوند یار و یاور اوست، نام یکی از شخصیت های منظومه ویس و رامین.
۱۱۵ایلااز شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از فرماندهان سپاه افراسیاب تورانی.
۱۱۶ایلیاد نام منظومه حماسی از شاهکارهای ادبیات جهان درباره جنگی به همین نام که بین مردم یونان و تراوا در گرفت. (ایلیاد و اودیسه).
www.NameFarsi.com
اسم با ا
اسم پسر با الف

به نظر شما در لیست اسم پسر با ا کدام نام ها زیباتر هستند؟

حتما لیست سایر نام های پسرانه با حرف الف که شامل نام های اوستایی، ترکی، کردی، پهلوی، لری و شمالی است را از طریق لینک زیر ببینید.

◄ مشاهده ادامه: اسم پسر ایرانی با ا

اسم فارسی با ا
اسم پسر با ا