ارمایل
معنی، ریشه و فراوانی (تعداد) اسم ارمایل در ثبت احوال ایران
همه چیز درباره اسم ارمایل
ارمایل یک اسم خاص است و معادل ارمائیل و ارمئیل است. جالب است بدانید ارمایل در کتاب شاهنامه فردوسی (داستان ضحاک) به عنوان اسم خاص آمده است و از اسم های شاهنامه محسوب می شوند.
اسم ارمایل در شاهنامه فردوسی
دو پاکیزه از گوهر پادشا / دو مرد گرانمایه و پارسا
یکی نام ارمایل پاک دین / دگر نام گرمایل پیشبین
اسم ارمایل / آرمایل در ثبت احوال ایران
ارمایل و آرمايل در حال حاضر مورد تایید ثبت احوال ایران برای نامگذاری فرزند پسر است.
معنی اسم ارمایل در ثبت احوال ایران
ثبت احوال برای نام ارمایل معنی ای ارائه نداده است.
فراوانی ارمایل در ثبت احوال ایران
تعداد اسم ارمایل در ثبت احوال نامشخص است. اما از اسامی پسرانه با فراوانی بسیار کم و نادر محسوب می شود.
تلفظ ارمایل
تلفظ اسم ارمایل به صورت Armayel است.
معنی اسم ارمایل در لغت نامه دهخدا
ارمایل = [ اَ یِ ] (اِخ) نام یکی از دو پارسا که بخوالیگری ضحاک رفتند: و بعد هفتصدسال [از پادشاهی ضحاک ] ارمایل و کرمایل بخدمت آمدند، و از آن دو مرد که هر روز بکشتندی یکی را خلاص دادند و سوی صحرا فرستادند از میان مردمان، و کُردان از نژاد ایشان اند. (مجمل التواریخ و القصص صص ۴۰-۴۱).
دو پاکیزه از کشور پادشا دو مرد گرانمایهٔ پارسا یکی نامش ارمایل پاکدین دگر نام کرمایل پیش بین چنان بُد که بودند روزی بهم سخن رفت هرگونه از بیش و کم ز بیدادگر شاه و از لشکرش وزان رسمهای بد اندر خورش یکی گفت ما را بخوالیگری بباید بر شاه رفت آوری وز آن پس یکی چاره ای ساختن ز هر گونه اندیشه انداختن مگر زین دو تن را که ریزند خون یکی را توان آوریدن برون برفتند و خوالیگری ساختند خورشها به اندازه پرداختند خورش خانهٔ پادشاه جهان گرفت آن دو بیدار خرم نهان چو آمدْش هنگام خون ریختن بشیرین روان اندر آویختن از آن روزبانان مردم کشان گرفته دو مرد جوان را کشان دمان پیش خوالیگران تاختند ز بالا بروی اندر انداختند پر از درد خوالیگران را جگر پر از خون دو دیده پر از کینه سر همه بنگرید این بدان آن بدین ز کردار بیداد شاه زمین از آن دو یکی را بپرداختند جز این چاره ای نیز نشناختند برون کرد مغز سر گوسپند برآمیخت با مغز آن ارجمند یکی را بجان داد زنهار و گفت نگر تا بیاری سر اندر نهفت نگر تا نباشی به آباد شهر ترا در جهان کوه و دشتست بهر بجای سرش زان سر بی بها خورش ساختند از پی اژدها از این گونه هر ماهیان سی جوان ازیشان همی یافتندی روان چو گرد آمدندی ازیشان دویست بر آن سان که نشناختندی که کیست خورشگر بر ایشان بزی چند و میش بدادی و صحرا نهادیش پیش کنون کُرد از آن تخمه دارد نژاد کز آباد ناید به دل بَرْش یاد. فردوسی.
ارمائیل
[ اِ ] (اِخ) اَرمایِل. نام پادشاه زاده ای است. آورده اند که دو پادشاه زاده بودند یکی ارمائیل و دیگری کرمائیل و ایشان بواسطهٔ خیر خلق اللََّه، مطبخی ضحاک شدند و از آن دو تن آدمی که ضحاک میفرمود بکشند و مغز سر ایشان را بجهت مارانی که از کتف او برآمده بودند، حاضر سازند، یک تن را آزاد میکردند و بجای مغز سر او مغز سر گوسفند داخل میکردند، و هر گاه چندی جمع میشدند بهر کدام چند گوسفند داده میگفتند که بروید و در دشت و جاهای خراب ساکن شوید. گویند که کردان صحرانشین از اولاد آن جماعتند. (جهانگیری) (برهان قاطع) (سروری) (شعوری): دو پاکیزه از گوهر پادشا دو مرد گرانمایهٔ پارسا یکی نامش ارمایل پیش بین دگر نام کرمایل پاک دین.فردوسی. اما سبب آتش کردن «سده» و برداشتن آنست که بیوراسب توزیع کرده بود بر مملکت خویش دو مرد هرروزی، تا مغزشان بر آن دو ریش نهادندی که بر کتفهای او برآمده بود و او را وزیری بود نامش ارمائیل نیکدل و نیک کردار، از آن دو تن یکی را زنده یله کردی و پنهان او را بدماوند فرستادی. چون افریدون او را بگرفت، سرزنش کرد و این ارمائیل گفت توانائی من آن بود که از دو کشته یکی را برهانیدمی، و جملهٔ ایشان از پس کوه اند. پس با وی استواران فرستاد تا بدعوی او نگرند. او کسی را پیش فرستاد و بفرمود تا هر کس بر بام خانه خویش آتش افروختند، زیراک شب بود و خواست تا بسیاری ایشان پدید آید. پس آن نزدیک افریدون بموقع افتاد و او را آزاد کرد و بر تخت زرین نشاند و مسمغان نام کرد ای مَهِ مغان. (التفهیم بیرونی ص ۲۵۸).
ارمئیل
[ اَ ] (اِخ) ارمئیل. شهری است از حدود مکران. شهری است با خواستهٔ بسیار و بدریا نزدیک و بر کران بیابان نهاده. (حدود العالم).
منابع
- لغت نامه دهخدا: ارمائیل.
- وبلاگ نامفارسی، نوشته دکتر نیکزاد، مقاله ۲۴۵
- لغت نامه دهخدا: ارمایل.
تبادل نظر درباره اسم